کبوتران حرم

نگاهی به نمایش ”دم هشتی, روی گنبد” نوشته و کارگردانی ”کاوه مهدوی”

نمایش "دم هشتی، روی گنبد" نوشته و کارگردانی "کاوه مهدوی" برای نوجوانان و درباره بمب‌گذاری در روز عاشورا در حرم امام رضاست. همان واقعه دردناکی که در سال ۷۳ در مشهد اتفاق افتاد و هنوز هم درباره‌اش صحبت می‌شود و برخی، از آن خاطراتی هم در ذهنشان ثبت کرده‌اند.

در این نمایش که از تلفیق واقعیت و فانتزی شکل گرفته است، روابط یک جفت کبوتر حرم به موازات یک خواهر و بردار که از مادر مشترک هستند، نشان داده می‌شود.

کبوتر پاپر عاشق یک کبوتر به نام سپیده شده اما برادر بزرگترش چندان به این حال و هوای عاشقانه و عشق‌های مجازی دلبستگی نشان نمی‌دهد، اما پاپر گوشش به این حرف‌ها بدهکار نیست. او می‌خواهد برادرش را متقاعد کند تا به این ازدواج رضایت دهد. بخشی از کشمکش بر سر همین جلب رضایت می‌گذرد، بخشی دیگر هم به ارتباط آنان در حرم و دیدن مردم و بیان روز عاشورا و وقایعی که در این روز به وقوع خواهد پیوست.

خواهر و برادر هم که هر دو دزد و معتاد هستند، حالا تصمیم گرفته‌اند که به پول‌های حرم دستبرد بزنند. بی‌خبر از آن‌که روز عاشورا بمبی آن‌ها و دیگران را تهدید خواهد کرد. البته این ماجرا تا حدی گنگ و مبهم است؛ چراکه دقیقا مشخص نمی‌شود که دختر به هوای دزدی می‌رود و تحت تاثیر فضای حرم قرار می‌گیرد و در واقعه عاشورا کشته می‌شود، یا اینکه آنها خود بمب‌گذار بوده‌اند. این خود ضربه زیادی به کلیت اثر می‌زند، چون هر دو پایان استنباط می‌شود. ای کاش کمی از ایجاز فعلی کاسته می‌شد تا اطلاعات به روشنی در معلوم شدن ماجراها و رسیدن به یک پایان‌بندی قطعی مورد استفاده قرار می‌گرفت.

البته نمایش هم در دقایق اولیه گنگ می‌نمود؛ چراکه معلوم نبود این دو برادر که درباره عشق و بیان مسائل مذهبی با هم کلنجار می‌روند، کبوتر هستند. شاید این گنگی بعد از معلوم شدن همه چیز نوعی ایهام تلقی شود که در نوع خود جاذبه اثر را هم بالاتر ببرد. اما در پایان گنگ شدن ماجراها نه تنها امتیازی محسوب نمی‌شود که خود یک نکته منفی است. دلیل آن هم به جریان دو خطی بر می‌گردد که باید هر دو موضوع را با هم گره بزند. کبوتر (برادر بزرگتر) با پراندن پاپر و سپیده آن‌ها را از مهلکه می‌رهاند و خود می‌ماند تا در دور کردن آدم‌ها نیز بکوشد، اما آن‌ها کبوتر را نمی‌فهمند و این خود مرگ کبوتر را رقم خواهد زد.

شاید هم جنس بازی‌ها باعث این اتفاق می‌شود. شاید هم واقعا جاهای خالی در متن وجود دارد که دلایل لازم را برای روشن بودن ماجراها ندارد. شبی که اجرا را دیدم، امیر کربلایی‌زاده به خاطر بیماری در اجرا حاضر نشده بود و کارگردان خود مجبور به بازی شده بود. خواه ناخواه بازی کربلایی‌زاده ـ با توجه به سوابق و تجارب گذشته‌اش- پخته‌تر و دلنشین‌تر از بازی هول هولکی کارگردان بوده است و همین، شتاب بیش از حدی را به اجرا سرایت داده که ناخواسته بخشی از اتفاقات را از نگاه تماشاگر دور کرده است. این شکل بازی در جهت پوشاندن عیب‌ها کاربرد درستی دارد، اما کاربرد زیادش هم لحظات زیادی را گنگ و مجهول می‌کند. به هر حال بازی‌ها نمی‌توانست در هم چفت و بست لازم را پیدا کند.

درباره طراحی صحنه هم باید گفت صحنه خالی شده بود تا چند مکعب مستطیل بزرگ بیانگر آجرهای گنبد و هشتی باشند و با جابجایی آن‌ها دیوارهای خانه و حرم تداعی شود. این خود نشان از دیدی نمایشی و موجز می‌دهد که پیش برنده اجرا نیز هست و همین خود درشت و ریز شدن اشیاء را از منظر آدم‌ها و کبوترها رقم می‌زند و ضمن تاکید بر جنبه‌های فانتزی و دراماتیک، فضاساز و پیش‌برنده نیز خواهد بود. این نیز ریشه در فانتزی موجود در نمایش "دم هشتی، روی گنبد" دارد. البته این موارد هم به تدریج معلوم می‌شود و ضعف کار نیست. شاید حتی نوعی جاذبه و نقطه مثبت برای نمایش باشد.

کارگردان سعی دارد که با انسان‌نما شدن دو کبوتر به مسائل خاص روز نوجوانان بپردازد. مساله عشق و ازدواج و درگیر شدن با موازین عرفی و مذهبی یکی از این موارد است که پرداخت درست و به جایی دارد. در این زمانه روابط، تعاریف خاص خود را پیدا کرده و باید درباره روابط نوجوانان و جوانان بازنگری صحیح شود تا همه بتوانند در کنار هم دل‌انگیخته‌تر زندگی کنند. همین رویکرد اجرایی است که ارزشمندی و معناگرا شدن و درگیری با مسائل اجتماعی را که از امتیازات نمایش "دم هشتی، روی گنبد" است، به شکل بارزی مطرح می‌‌کند. فقط اکتفا به جریان، بیرونی نشده بلکه زیبایی روابط موجود در بافتی غیر واقع‌گرا نیز در خدمت اجراست تا حوصله تماشاگر سر نرود، اما بازهم همان نقاط مجهول و شتابزدگی میزانسن‌ها مانع از یک ارتباط کامل و موثر می‌شود.

در این نمایش اخلاق، مذهب، سیاست، اجتماع، و تاریخ در هم می‌آمیزد. البته هدف، پرداختن به جنبه‌هایی است که برای نوجوانان تازگی داشته باشد. بنابراین با کمی حوصله و بازنگری مجدد در متن و اجرا می‌توان از همین نمایش یک اثر در خورتامل ساخت؛ چراکه هنوز هم نقاطی در آن وجود دارد که جزء نواقص و مجهولات است.

رضا آشفته