درگیری میان آزادی و ضرورت

نگاهی به نمایش ”رستم و اسفندیار” نوشته و کارگردانی ”پری صابری”

پری صابری سال‌هاست که در زمینه بازخوانی و دراماتورژی متون کهن ایرانی و پرداختن به شخصیت‌های برجسته و مفاخر کلاسیک و ملی سرزمین‌مان کار می‌کند. یکی از منابع جدی کاری‌اش شاهنامه فردوسی است. در این متن حماسی چندین قصه منظوم وجود دارد که تنه به درام و تراژدی می‌زند و یا از آنها می‌‌توان به عنوان مواد خام دراماتیک سود جُست.

● تاویل‌‌های گوناگون

پری صابری این بار سراغ قصه‌ای عجیب و دیدنی رفته است. قصه‌ای که با دیدگاه‌های ضد و نقیض در نوع روایت مواجه می‌شود؛ چراکه تحلیل‌گران شاهنامه تاویل‌های گوناگونی از نبرد اسفندیار با رستم دارند. برای آن‌که مشخصا در این تراژدی هیچ یک از طرفین مقصر و گناهکار به شمار نمی‌آیند. اسفندیار رویین تن و رستم هر دو از وجوه انسانی و فراانسانی قابل دفاعی برخوردارند اما رویارویی آنان از پس دسیسه‌ای می‌آید که گشتاسب پدر اسفندیار به آن دامن زده است. چنانچه مصطفی رحیمی درباره اسفندیار می‌نویسد:« اسفندیار کسی است که در او مبارزه میان دو نیرو ادامه دارد. پس دارای وجودی دو گانه است. اسفندیار مجاهد دین اهورایی است. "دین بهی" تازه پا به جهان گذاشته و نیازمند دلاوری است که آن را در جهان بگستراند. اینکه تفاخر می‌کند که «نخستین کمر بستم از بهر دین" ادعایی درست است. قدرت برای او هدف نیست، وسیله است. و چنین است که او را مرد قلمرو اهورایی باید شناخت. دین واقعی یعنی اخلاق و معنویت، و جهان بی¬اخلاق و بی معنویت جهان اهریمن است!» (تراژدی قدرت در شاهنامه:۱۳۲:۱۳۷۶)

رحیمی بر این باور است که گشتاسب نمونه انسانی است که دیو قدرت از او هیچ چیز اهورایی باقی نگذاشته است. وی تنها به حفظ قدرت می‌اندیشد و بس. همین باعث می‌شود که «گشتاسب چنان در لذت قدرت غرق شود که با یک دام هم فرزند را می‌کشد و هم گستراننده معنویت را. او خوب می‌داند که رستم، پهلوان میدان مردمی، کسی نیست که تن به اسارت دهد و دست بسته به درگاه او بیاید. اما برای ادامه قدرت نامیمون خود آگاهانه پسر دین گستر را به جنگ رستم، به سوی نابودی می‌فرستد. او پیش از آنکه اسفندیار به فکر تخت و تاج باشد به پاس دلاوری‌های فرزند تصمیم می‌گیرد که شاهی را به او واگذارد ولی شیرینی قدرت پشیمانش می‌کند، پس از آن نیز چندبار به اسفندیار وعده می‌دهد که زمام قدرت را به دست او بسپارد، اما هر بار با پسر پیمان‌شکنی می‌کند» (تراژدی قدرت در شاهنامه:۱۳۳:۱۳۷۶)

دکتر جلال خالقی مطلق در این‌باره می‌نویسد:« اگر قصد اسفندیار رویین تن گرفتن تاج و تخت بود نیازی به مماشات با گشتاسب نداشت و بعدا نیز اگر قصدش از جنگ با رستم رسیدن به تاج و تخت بود، با او نیز از در مدارا در نمی‌آمد، بلکه در همان نبرد نخستین پس از پیروزی بر رستم او را از پای درمی‌آورد و به آرزوی خود می‌رسید و نمی‌گذاشت که رستم به جادوی تیرگز متوسل شود. تراژدی زندگی اسفندیار در این است که می‌خواهد در عین رعایت وظیفه مقدس فرمانبرداری از مافوق، حق خدمت پهلوانی چون رستم را نیز ضایع نکند.» (سخن‌های دیرینه:۱۵۰:۱۳۸۶ )

او در ادامه به این نتیجه‌گیری می‌رسد که « به همان درجه که سیاوش آیین‌پرست و ایرج صلح‌پرست است، اسفندیار قانون‌پرست است. به همان درجه که رستم حیثیت پرست و در پی آزادی فردی است، اسفندیار سربازمنش و در پی حفظ نظام است. رستم را می‌توان نماینده جامعه چندگونه‌ای (heterogen) اشکانی و اسفندیار را نماینده جامعه یک گونه‌ای (homogen) ساسانی دانست. از نظر اسفندیار، آزادی فردی یک امر نسبی است که تنها در چهارچوب موجودیت یک نظام میسر است، و از این روی اگر لازم باشد باید آزادی اسفندیارها و رستم‌ها را برای حفظ نظام موجود فدا کرد. به سخن دیگر، درگیری میان آزادی و ضرورت است که نظیر آن را در درام ماریا اشتوارات (maria stuart) اثر شیللر نیز می‌بینیم، با این تفاوت که در درام شیللر پیروزی صوری با جبهه ضرورت است، ولی در داستان رستم و اسفندیار پیروزی صوری با آزادی است.» (سخن‌های دیرینه:۱۵۴:۱۳۸۶)

● پست مدرنیسم

صابری به نقل از ژاله آموزگار در بروشور این نمایش، درباره داستان اسفندیار و رستم پیش از رویارویی‌شان می‌نویسد. او می‌خواهد تماشاگرش آگاهانه در تالار بر صندلی بنشیند و ادامه داستان را در صحنه به روایت پری صابری ببیند. شاید بتوان به تاویل درست، این برداشت را کاملا پست مدرن تلقی کرد که با آنچه درباره این اصطلاح امروزی شنیده و خوانده‌ایم همخوانی، هماهنگی و هم سنخی آشکار وجود داشته باشد. گلن وارد دراین باره بر این باور است که « بسیاری از متفکران پست مدرن به جای آن‌که از انحطاط عصر روشنگری اظهار تاسف کنند به صورت جدی درصدد به چالش کشیدن مفروضات آن بوده‌اند و یا زوال ظاهری آن را جشن گرفته‌اند.» و می‌افزاید:« این اصطلاح زوال یا بریدن از ارزش‌ها، بخش مهمی از مباحث امروزی درباره پست مدرنیسم را تشکیل می‌دهد.» (پست مدرنیسم:۲۲:۱۳۸۷)

● از دست رفتن هویت

صابری نیز متون کهن ایرانی را بهانه و دستاویزی برای از دست رفتن هویت فرهنگی قرار می‌دهد و یا می‌خواهد در بازنگری متون کهن برایمان این هویت رو به زوال را یادآور شود. چراکه اسفندیار همان‌‌قدر برایمان ارزشمند است که رستم. و این دو در کنار هم می‌توانند ابعاد ارزشمند هویت متمدن و فرهیخته ایرانی را متجلی سازند که هر دوی اینها بازیچه دست آدم اهریمن صفتی همانند گشتاسب شده‌اند. پست مدرن بودن روایت پری صابری نیز

”صابری به نقل از ژاله آموزگار در بروشور این نمایش، درباره داستان اسفندیار و رستم پیش از رویارویی‌شان می‌نویسد. او می‌خواهد تماشاگرش آگاهانه در تالار بر صندلی بنشیند و ادامه داستان را در صحنه به روایت پری صابری ببیند.“

به همین مرور و کنکاش راستین در متن شاهنامه برمی‌گردد تا تراژدی قرن حاضر را برای انسان ایرانی واگویه کند. یکی از مباحث همسو با پست مدرن بحث پسااستعماری است که بعد از خروج ظاهری استعمارگران همچنان به شکل باطنی نظام‌های مدرن و قدرتمند نفوذ عینی خود را در تمامی کشورهای تحت سلطه¬ خود حفظ کرده‌اند. ایران ما نیز تا پیش از انقلاب اسلامی ۵۷ همچنان این سیطره را در خود داشت و البته همچنان این تهدیدها وجود دارد و یکی از راههای قد علم کردن و مقابله آگاهانه و درست در مقابل استعمارگران رویکرد ملی و میهنی است. ما امروز با استناد قوی و درست بر پیشینه فرهنگی خود از آغاز تمدن ایرانی تاکنون خواهیم توانست در پس زدن حضور بیگانه و چپاولگری و یغماگری استعمارگران موفق باشیم. بحث هویت ایرانی از سوی پری صابری بحث کاملا جدی و در خور تامل است که چشم‌پوشی از آن هیچ نفع و سودی برای ایران ما نخواهد داشت. اگر هم ما تا امروز با عقب‌ماندگی‌هایی مواجه بوده‌ایم، ریشه در همین مساله بی‌هویت شدن دارد و در یک بازنگری جمعی می‌توان با ارجاع به ماهیت ملی و احیای فرهنگ راستین در مسیر درست پیشرفت و تکامل قرار گرفت و همین خود یکبار دیگر تمدن چشمگیری را برایمان به ثمر خواهد نشاند.

● التقاطی بودن

التقاطی بودن نیز از مشخصه‌های آثار پست مدرن است که پری صابری نیز همواره در آثارش گوشه چشمی جدی بر آن داشته است.

در تعریف التقاط‌گرایی آمده است:« (eclecticism) یعنی گردآوری مضامین، سبک‌ها، ایده‌ها و غیره از منابع متعدد. می‌توان گفت همه آثار خلاقانه التقاطی هستند، اما دوره پست مدرنیسم به صورت آشکار و خودآگاهانه‌ای یک دوره التقاط‌گری دانسته می‌شود.» (پست مدرن:۲۷۸:۱۳۸۷)

التقاط‌گرایی پری صابری در بهره‌مندی از هنرهای نمایشی و خرده نمایش‌های ایرانی مشهود است. او یک موزه فرهنگی را در آثارش گردآوری می‌کند تا انسان ایرانی متوجه هویت خویش باشد و این خود بانگ الیناسیون یا از خودبیگانه شدن که چهار پنچ دهه پیش توسط دکتر علی شریعتی به صدا درآمده بود را برای همگان به صدا درخواهدآورد. چراکه همه این داشته‌های فرهنگی رو به فراموشی و اضمحلال است. برخی بر صابری خُرده می‌گیرند که او روخوانی و قرائتی آشکار از شاهنامه را در صحنه بازآفرینی می‌کند.

اما این اشکال نیست چراکه خود داستان شاهنامه دربرگیرنده سوژه‌ای دراماتیک است و از سوی دیگر روخوانی درست شاهنامه در این دوران که هیچکس وقعی بر شاهنامه نمی‌گذارد، خود نعمت بزرگی است. شاید عمده مشکل صابری تکراری بودن ساختارها و شکل‌های مورد استفاده در روایتش باشد. همین سه همسرا و آوازخوان( از ترکیب یک مرد و دو زن)، مرشد زورخانه، نقال و پرده‌خوان، سکوی گرد تعزیه و این شیوه اجرایی، استفاده از پدیده‌های مدرن و تکنولوژیکی مانند ویدئو آرت و انیمیشن، گروه موسیقی و اجرای زنده آنها در سرتاسر نمایش، و استفاده از صحنه خالی با قراردادن یک سکوی گرد و دو پلکان در طرفین یک شبه ایوان و غیره به تمامی در دیگر آثارش مورد بهره‌برداری نمایشی قرار می‌گیرد. این خود نافی یک جریان برقرار پست مدرنیستی است. در این سبک و سیاق نسبی‌گرایی مانع از تحقق یک جریان قطعی و برقرار خواهد شد و باید هنرمند در انکار و تحریف حقایق مکشوف خود حتا در ورطه شکل و ساختار دچار اصلاح و رفرمی آشکار شود، چون که هیچ چیز از ثبات پیروی نخواهد کرد.

نکته بعدی برای اجتناب از روخوانی آشکار صابری نیاز به یک بازنگری و دست بردن اساسی در آثار کهن دارد و البته این فقط یک پیشنهاد است که چندان هم نمی‌توان به آن خُرده گرفت.

● عامه‌پسند بودن

یکی از نقدهای تکرار شونده درباره پری صابری عامه‌پسند بودن آثارش است. این عده بی‌خبر از این وجه مشخصه پست مدرنیسم هستند که « هنر و ادبیات ( که خود به لحاظ مفهومی ناپایدارند)، دست کم از زندان فرهنگ طبقات بالا رها شده، و با عمل اجتماعی درآمیخته‌اند.» (راهنمای نظریه ادبی معاصر:۲۲۲:۱۳۷۷) بنابراین این عامه‌پسند شدن یا ارتباط با عموم مردم خود یک مشخصه بارز است که آثار پست مدرنیستی در تکثر فرهنگی آثار و عامه فهم شدن آنها کوشا خواهند بود. در زمانه مدرنیسم، نخبه‌گرایی یک مشخصه بود و پیش از آن نیز نظام فئودالیته با عمومی شدن فرهنگ دشمنی داشت. از این روی صابری بر آن است تا در آگاهی عموم بکوشد و زبان و بیان ساده‌تری را انتخاب می‌کند تا همه در این آگاهی جمعی مشارکت داشته باشند. البته در پست مدرنیسم وجوه نخبه‌گرایانه هم هست که در آنجا ابهام و از هم گسیختگی و روان‌‌پریشی و غیره رعایت می‌شود که سرآخر هم چیزی دست‌گیر مخاطبانش نخواهد شد و یا فقط عده‌ای موفق به دریافت تاویلات روشنفکرانه و شخصی می‌شوند. در هر صورت جذب مخاطبان بیشتر یکی از ضرورت‌های فرهنگی است و افرادی مانند صابری بسیاری را جذب فرهنگ و تئاتر کرده‌اند و همین خود باعث شده تا پس از دیدن این نوع آثار گرایش به گونه‌های دیگر تئاتری نیز ممکن شود.

از سوی دیگر نباید پری صابری را محکوم به عامه‌زدگی کرد چون او هم با مصداق‌های ظریف هنری و با تاکید بر اندیشه‌ورزی پا در صحنه می‌گذارد و خیلی راحت‌تر در ارتباط با تماشاگرش آنچه باید را القا می‌کند. او در روشنگری توده‌ها می‌کوشد و نمی‌خواهد در لفافه ماندن روشنفکرانه را مانع بروز یک اتفاق بارز کند. این هم یکی دیگر از اهداف ادبیات و هنر پست مدرن است که در تعارض بنیادهای فکری و نحله‌های مدرن به سمت عوام‌پسندی سوق پیدا کرده و در واقع فاصله بین عام و خاص شدن مخاطبان کالاهای فرهنگی را برمی‌دارند تا در اجماعی بلندنظرانه اتفاقات شایسته‌تری برای اکثریت به وقوع بپیوندد.

رضا آشفته

منابع

۱. خالقی مطلق، جلال، سخن‌های دیرینه، چ دوم، تهران، نشر افکار، ۱۳۸۶.

۲. رحیمی، مصطفی، تراژدی قدرت در شاهنامه، چ دوم، تهران، انتشارات نیلوفر، ۱۳۷۶.

۳. سلدن، رامان و ویدوسون، پیتر، ترجمه عباس مخبر، راهنمای نظریه ادبی معاصر، چ دوم، تهران، طرح نو، ۱۳۷۷.

۴. وارد، گلدن، ترجمه قادرفخررنجبری و ابوذر کرمی، پست مدرنیسم، چ دوم، تهران، نشرماهی، ۱۳۸۷.