در اتاق دکتر چه می گذرد

نگاهی به نمایش «آنفلوآنزای خوکی» نوشته مهرداد رایانی مخصوص و کارگردانی نیما دهقان

افسانه نوری در روم باستان گونه‌‌ای از تئاتر به وجود آمد که لطافت و ظرافت تئاتر یونان باستان را به نفع خشونت و نگاه بی‌پروای رومی تغییر داد. در تئاتر به شیوه یونانی نمایش خشونت بر روی صحنه ممنوع یا حداقل ناپسند به نظر می‌رسید اما در تئاتر روم باستان نشان دادن اعمال خشونت‌آمیز بخشی از نمایشی بود که بر روی صحنه اجرا می‌شد. این شیوه برخورد با تئاتر شاید تا حدود زیادی متاثر از روحیه رومیان باستان بود که خشونت و خونریزی را بر فلسفه و اندیشمندی ترجیح می‌دادند. در طول تاریخ تئاتر و پس از روم باستان تعریف‌های مکرر و گوناگونی از تئاتر خشونت شده است اما نظریه جامعی درباره آن ارائه نشده بود تا زمانی که این تعریف توسط آنتونن آرتو در دهه ۱۹۳۰ متحول شد و شکلی جدید یافت. بر اساس نظریه آرتو خشونت در تئاتر نقش و کارکردی ویژه دارد و گوهره واقعی آن واقعیت بخشیدن به تخیل و توهم است؛ تخیل و توهمی که تماشاگر را در رویای ته‌نشین شده در وجودش فرو می‌برد و آن رویا چیزی نیست جز میل به جنایت، خیالات واهی و وحشیگری... و همه اینها جز برای آن نیست که تماشاگر از آنها تخلیه شود. با وجود این، نظریات آرتو تنها در حد نظریه باقی ماندند و اقبال چندانی برای مجسم شدن بر روی صحنه نیافتند اما تئوری‌های مطرح شده از طرف او دستمایه هنرمندان بسیاری شد که توانستند در قالبی دیگر و شاید با جرح و تعدیل تغییرات یا الهام‌گیری از آن نظریات کار عملی ارائه دهند.

آنچه در نمایش آنفلوآنزای خوکی به عنوان دستمایه و ایده اولیه می‌توان یافت، همین میل به ارائه تصویری خشن و ارتباطاتی پیچیده است که در عین لطافت و ظرافت ظاهرشان از خشونت پنهانی برخوردارند. علاوه بر این ایده اولیه نمایش آنفلوآنزای خوکی با دستمایه‌هایی از تئاتر ابزورد از نوع یونسکویی آن (البته با تمرکز و توجه بیشتر بر نمایشنامه کرگدن با موضوع افتادن یک مرض مسری در جامعه‌ای خواب‌آلود) نیز آمیخته است.

بیماری همه‌گیری با عنوان آنفلوآنزای خوکی در حال پراکنده شدن در سطح شهر است و مکانی که به عنوان نقطه آغاز، عطف و ادامه نمایش در نظر گرفته شده است، خانه (مطب) دکتری است که بیماران مبتلا را معاینه می‌کند. انتخاب این مکان به عنوان نقطه شروع و جایی که داستان در آن شکل گرفته و ادامه می‌یابد، باعث می‌شود مدام دکتر در حصاری بسته و در محدوده‌ای زندان‌گونه به سر برد که در اوایل نمایش به نظر می‌رسد به انتخاب خودش بوده است اما به مرور و با پیشرفت بیماری در سطح شهر متوجه می‌شویم دکتر نه‌تنها زندانی خودخواسته نیست بلکه این مساله آزادی برای او به خیالی دست‌نیافتنی بدل می‌شود. همه نمایش بر اساس آنچه در اتاق دکتر در حال وقوع است، شکل گرفته است.

بیماری آنفلوآنزای خوکی با علائم ظاهری مثل جوش‌هایی در سراسر بدن و تب و تهوع همراه است. اما آنچه این بیماری را از سایر بیماری‌ها متمایز می‌سازد، این است که این بیماری کشنده است و برای آن درمانی وجود ندارد و علاوه بر این، یک بیماری ذهنی است؛ بیماری‌ای که در حقیقت وجود خارجی آن، زیر سوال است. البته این مضمون که به خودی خود می‌تواند مضمونی بسیار جذاب باشد، در نمایشنامه به کمرنگ‌ترین شکل ممکن بیان شده و شاید جز یکی دو بار اشاره کوتاه به آن از طرف کاراکترها هیچ کاربرد دیگری به عنوان یک عنصر داستان‌ساز یا پیش‌برنده ماجرا یا حتی روشن‌کننده ذهن مخاطب نیز ندارد. توجه بیشتر به موضوعاتی اینچنینی در متن می‌توانست اتمسفری جذاب‌تر برای مخاطب به وجود آورد که در آن، میل به خشونت با مضامینی قابل اهمیت آمیخته باشد. شاید یکی از بزرگ‌ترین دلایل کسل‌بار شدن نمایش از جایی به بعد همین خالی بودن آن از مضامین مشخص است. منظور از مضامین مشخص مضامینی است که سنگ بنای داستان یا اتفاقات را تشکیل می‌دهند و بر اساس آنها داستان نقاط عطفی برای ارتباط ناب و خالص یا حداقل تاثیرگذاری و ادامه روند ارتباط با مخاطب می‌یابد. فقدان مضامینی که پایه‌های روایی داستان را بسازند، باعث کسالت زودهنگام و قطع توجه مخاطب از نمایش و آنچه بر روی صحنه می‌گذرد، می‌شود. با وجود این، تلاش‌های کارگردان تا حدودی به رفع این نقیصه در متن پرداخته است اما همه این تلاش‌ها نمی‌تواند به متن عمق یا معنا یا حتی گیرایی خاصی ببخشد و آن را از رده متنی معمولی به نمایشنامه‌ای باکیفیت ارتقا دهد.

و اما آنچه بر صحنه می‌گذرد؛ نیما دهقان در نمایش آنفلوآنزای خوکی تلاش می‌کند با ارائه بازی‌های اغراق‌شده و در عین حال طنزآمیز فضایی آمیخته با طنز تلخ به وجود آورد که در آن تلاش آدم‌ها برای رهایی از قید و بندی که خود بر پای خود نهاده‌اند، بیهوده است و دست و پا زدن آنها باعث فرو رفتن بیشترشان می‌شود. گویی این دست و پا زدن که در دکتر و همسرش بیشتر مشهود است نیز اشاره‌ای به این نکته و نوعی نمایش یکدستی و همسان‌سازی این دو باشد. در عوض در بازی منشی دکتر خونسردی همراه با تحکم به چشم می‌خورد که ریاست‌مآبی و تسلط در آن لحظه به لحظه اوج می‌گیرد تا جایی که در پایان نمایش با جواب دادن به تلفن دکتر به نظر می‌رسد او خود ریاست تمام دست‌های پشت پرده را نیز بر عهده دارد و نه‌تنها یک منشی ساده نیست بلکه کسی است که مسیر روند اتفاقات را به نفع خود یا آن رئیس بزرگی که بالای همه این ماجراهاست، تغییر می‌دهد. مرد همسایه نیز در جای خود از شیوه بازی متفاوت و خاصی استفاده می‌کند که در برخی صحنه‌ها بر همدستی او با منشی صحه می‌گذارد. آنچه به عنوان بیماری ذهنی از آن یاد می‌شود، بیماری‌ای است که به نوعی ولوله در انسان‌ها به وجود می‌آورد (شاید تعبیری تازه از طاعون آنتونن آرتو)؛ ولوله‌ای که یا به مرگ می‌انجامد یا به بیداری. توقع دکتر از بیماری‌ای که خود به وجود آورنده آن است، بیداری و برپا خاستن و تغییر است.

متاسفانه همه این مضامین پنهان در نمایشنامه که با تحلیل و کند و کاو و گفت‌وگو به مضامینی دلچسب برای هر نویسنده یا تماشاگر تئاتری تبدیل می‌شوند، در نمایش آنفلوآنزای خوکی در سطح مانده‌اند و همین مساله باعث می‌شود نمایش آنفلوآنزای خوکی از یک نمایش عادی فراتر نرود و تاثیر ماندگاری در ذهن مخاطب باقی نگذارد. با وجود استفاده از نوری متفاوت که به مهتابی‌های چهارگوش بیمارستان‌ها می‌ماند و سفیدرنگ است و همزمان با صحنه تماشاگران را نیز در معرض دید قرار می‌دهد (شاید نشانه‌ای از یکدست‌پنداری جهان صحنه و جهان مخاطب)، دکوری متفاوت از پاراوان‌های سفید که بر روی آنها تصاویر ویدئو پروجکشن نمایش داده می‌شوند (تصاویری از خود بازیگرها با شیوه‌های بازی متفاوت تا شهر تهران و شلوغی‌هایش)، بازی‌های غلوآمیز که تلاش بازیگرانش برای دستیابی به جایگاهی قابل قبول در آن مشهود است و کارگردانی قابل قبول نمایش آنفلوآنزای خوکی بیشترین صدمه را از ناحیه متن می‌خورد به طوری که با داشتن تمام امکانات خوب، اجرای آن در حد اثری متوسط مانده و از این حد پیش نمی‌رود. شاید دلیل اصلی این اتفاق شیوه روایت انتخاب شده توسط نویسنده و نیز داستانگویی‌ای باشد که در آن از روی برخی مضامین جذاب و تاثیرگذار به سرعت عبور شده است و تنها خط اصلی داستان که بیشتر شمایلی طرح‌گونه دارد، در نظر گرفته شده است.

در طول اجرای نمایش آنفلوآنزای خوکی موسیقی به علاوه دیگر عناصر صحنه حضوری دائم دارد. موسیقی نقشی فضاساز نیز بر عهده دارد و این موضوع باعث شده کارگردان در برخی موارد در استفاده از موسیقی زیاده‌روی کند که این کار به شلوغ شدن صحنه می‌انجامد. تصور کنید در صحنه بازیگران حرکات غلوآمیز و بیانی غلوآمیز دارند، تصاویر بر پرده نمایش داده می‌شوند، پاراوان‌ها جابه‌جا می‌شوند و موسیقی... در تمام صحنه‌ها موسیقی نواخته می‌شود. شاید تا حدودی قصد کارگردان ایجاد فضایی شلوغ و حتی هرج و مرج بوده است اما نمایش هرج و مرج بر صحنه با استفاده محدود موثر خواهد بود.