بازی باخت باخت

درباره نمایش «حضرت والا»

۱) بازخوانی تاریخ صد سال اخیر امری باسابقه در تاریخ تئاتر و ادبیات مدرن ایران است. بسیاری از نویسندگان و درام‌نویسان ایرانی برای کمک به تحلیل شرایط روز، تاریخ را محملی مناسب دیده‌اند تا با نمایش و روایت آن راهی برای اندیشیدن به شرایط پیچیده و سخت زمان خود پیشنهاد کنند. از این جهت بازخوانی تاریخ فعلی معاصر است. حال زاویه دراماتیک در این بازخوانی با توجه به ذات مدرن درام و بنیاد انسان‌گرایانه‌اش در جهت همین معاصرسازی تاریخ و یافتن مفردات زنده آن است. با فرض آنکه با نگرش یک درام‌نویس در یک نمایش گوشه‌ای از تاریخ معاصر تغییر کند اما آنچه به شدت وفادارانه و صادقانه به حساب می‌آید نمایش درست مفردات مطرح‌شده در تاریخ معاصر و گنجاندن آنها در بطن درام است. مفرداتی که همچنان جامعه ایرانی را به چالش می‌کشد و هنوز بخش مهمی از دغدغه‌های توده‌ها را تشکیل می‌دهد. توسعه عدالت و فرآیند مدرن‌سازی اجتماعی و نسبت آنها با بالا رفتن آزادی و آگاهی توده‌ها آن هم در بستر «شطرنج سیاست» شاید اصلی‌ترین مسائل مطروحه در تاریخ صد سال اخیر ایران باشد که با نمایش «حضرت والا» نوشته و کار حسین پاکدل به شکلی تراژیک روی صحنه رفته است. مضمون امری جدای از فرم نیست. اگر یک نمایش دارای ساختاری قابل تحلیل باشد و به ذات درام وفادار، قطعاً تمام مفاهیم ذکرشده در تار و پود تضادی عینی و شخصیت‌هایی جزء‌پردازی‌شده پیچیده می‌شود و این‌گونه درام نه یک ابزار بلکه یک جهان است با هستی‌شناسی مختص به خودش.

«حضرت والا» با نمایش شرایط ملتهب سیاسی ایران پس از جنگ جهانی اول و قدم‌های ابتدایی به سوی توسعه و استحکام شهر به عنوان پایگاه پیشرفت، درامی سیاسی را خلق می‌کند. اثر بیش از هر چیز ذهنیت و تحلیل سیاسی مخاطب را فعال می‌کند و از همین جهت در روزگاری که درام‌های سیاسی نحیف و قلیل‌اند قابل اعتناست. نمایش سعی دارد با واکاوی ذهن سیاستمداران و نمایش دقیق اوج گرفتن و افول آنها به آستانه یک تراژدی کامل نزدیک شود.

بدون شک شخصیت حضرت والا نمونه‌ای از یک شخصیت تراژیک است با تمام مختصات و روند حرکتی آن، اما پاکدل با پررنگ کردن ابعاد تراژدی در شخصیت‌های غیرسیاسی و نمایش وقوع سرنوشت مشابه حضرت والا در سیاستمداران دیگر نمایش، همچون داور، نصرت‌الدوله و سردار اسعد به نوعی زمینه درام را از شخصیت‌محوری‌اش پررنگ‌تر می‌کند. دلیل اصلی این امر به طور قطع شیوه روایت پاکدل است. پاکدل با انتخاب پوران -که کل داستان از روی دفترچه خاطرات او پیگیری می‌شود- به عنوان راوی هم آدم‌های حاشیه‌ای را برجسته می‌کند و هم سرنوشت شخصیت‌های غیرسیاسی را متاثر از روند تراژیک زندگی یک شخصیت سیاسی نمایش می‌دهد. برای همین بستر و روابط پررنگ‌تر و جزییات بیشتر می‌شوند. در چنین انتخابی به ناچار نمایش از ایجاز کمتری برخوردار خواهد شد اما این عدم ایجاز جزیی از ساختار و معماری اثر می‌شود که نبودش کل کار را الکن و ناقص جلوه خواهد داد. به تبع پررنگ شدن روابط و زمینه‌های داستانی، تراژدی جاری در اثر تبدیل به مفهوم می‌شود و از این رهگذر مفاهیم جلوه‌ای عمده پیدا می‌کنند. در چنین فضایی نتیجه بدبینانه پاکدل بازی باخت همه شخصیت‌هاست؛ به گونه‌ای که ایرج و منیر که خواننده دفترچه پوران هستند و آدم‌هایی دور از آن دوران، با جذب به اسرار تاریخ بلافاصله پس از باز شدن قفل‌های پرابهام آن از وحشت و کابوسی که درونش نهفته است فرار می‌کنند.

۲) آیا اگر با یک ساختار مدرن به سوی تاریخ برویم در محتوای تحلیل ما از آن تغییری ایجاد می‌شود؟ پاسخ به این سوال بسیار دشوار است و بدون بررسی نمونه‌های مختلف امکان‌پذیر نخواهد بود. بخشی از نگرش انتقادی نمایش «حضرت والا» قطعاً ناشی از نگاهی است که محصول زاویه مدرن و البته آگاه نویسنده آن است. اما آیا آن طور که بسیاری از نمایش‌های پیشرو تحلیل ما و نگاه ما را به تاریخ یا یک تراژدی قدیمی عوض می‌کنند، فرم مدرن حضرت والا هم چنین می‌کند؟ به اعتقاد من خیر؛ چرا که با وجود فرم پیشرو تلقی مولف ما از تاریخ و جهان آنچنان ساختارشکنانه نیست که امکان چنین نگرش پیشرویی را داشته باشیم، لذا شاید در باب هر درام ایرانی تا زمانی که فرم جدید از الزام‌های تحلیلی بیرون نیاید چنین نگاه نویی به محتوای تاریخ محال است. اما این به هیچ وجه دلیل بر ضعیف خواندن فرم نمایش «حضرت والا» نیست، بلکه بیشتر ناشی از جبر زمانی و موقعیت تاریخی ما در مواجهه با پدیده فرم و رویکرد مدرن است که اصولاً نشان از داشتن ریشه‌ای فلسفی و جامعه‌شناختی ندارد. اما فرم «حضرت والا» آنچنان که در ادامه خواهد آمد، ساختاری را ایجاد کرده که کارکرد اصلی‌اش در فعال‌تر کردن ذهن مخاطب و شیوه شکل‌گیری درام در ذهن اوست.

در «حضرت والا» با اینکه نمی‌توان داستانش را غیرخطی نامید اما نوع روایت درام به گونه‌ای است که نمایش را دارای ساختاری غیرخطی می‌کند. نوع پراکندگی اطلاعات و شروع نمایش از پایان یعنی جسد حضرت والا و سپس نمایش جنون و حضیضش و از آنجا بررسی روند اوج‌گیری این شخصیت علاوه بر اینکه نوع چینش اتفاقات و صحنه‌ها را متفاوت می‌کند این امکان را می‌دهد که نمایش در اجرا بیشتر به نشانه‌های مینی‌مالیستی متکی شود، لذا این نمایش در اجرا؛ در طراحی میزانسن و صحنه به لحاظ نشانه‌شناختی هر چه بیشتر از مصنوعات مرسوم درام‌های تاریخی به سمت نوعی اجرای مفهومی می‌رود که نشانه‌های بصری و صوتی خود را بیش از آنکه از بیرون متن به دست آورد در خود متن تعریف می‌کند. به همین دلیل است که مصنوعات نمایش پاکدل – که البته کم هم نیستند- خاصیت نشانه‌ای پیدا می‌کنند و از همان ابتدا همه عناصر از رنگ و ابزار صحنه گرفته تا زبان نشان دارند؛ به این معنا که در ذهن مخاطب برجسته شده و سوال ایجاد می‌کنند.

این فرم مدرن در اجرای پاکدل اگرچه مفاهیم را تغییر نداده اما زاویه مخاطب را کلی‌تر کرده؛ یعنی این کمک را به تماشاگر می‌کند که با تخیل خود صحنه را کامل کند. از سوی دیگر فضا و زبان نمایش با تضادی که در مواجهه با صحنه به وجود می‌آورد ریشه اشاراتی می‌شود برای دریافتن معاصرتر آن. همین تضاد است که نمایش را نه فقط در مضمون بلکه در تمام ساختار برای مخاطب مساله می‌کند. از شروع «حضرت والا» با خوانده شدن ترانه‌ای قدیمی در چینش مدرن صحنه یا باید گفت زودتر از آن در نوع بروشور و پوستر نمایش که با اسم آن نوعی همنشینی متضاد ایجاد می‌شود، تماشاگر جای اینکه به صحنه تاریخ پرتاب شود، تاریخ را در فضای ذهنی معاصر خود می‌بیند و تکمیل می‌کند.

«حضرت والا» درامی بلند و کامل است که به نظر می‌رسد تئاتر ایران در چنین مضامینی نه توان نزدیک شدن به آن را دارد و نه اراده‌اش را، لذا خود شکل‌گیری و اجرای «حضرت والا» پدیده‌ای مبارک در تئاتر این روزهاست، درامی که خود را مهم جلوه می‌دهد و در این تصویر دروغگو نیست.

علیرضا نراقی