ضرورت ژرف اندیشی

نگاهی به نمایش گفتگو با باد

«گفتگو با باد» نوشته اصغر خلیلی است که فرشاد منظوفی نیا آن را طراحی و کارگردانی کرده است. نمایش بر حرکت استوار است و متن داستان اختلاف قدیمی خاندان قریش و بنی امیه را بر سر پرده داری کعبه دستمایه قرار داده است. هرچند که می دانیم، پرده داری کعبه یکی از اختلافات این دو قوم بوده و اختلاف اصلی درخصوص موارد دیگر مانند مالکیت چاه های آب بوده است که شرح و بسط آن در این مختصر نمی گنجد. ما شاهد ماجرای ازدواج دختر حرب بن امیه با پسر عبدالمطلب یعنی همان ابولهب هستیم. او می خواهد با این ازدواج کینه و اختلاف قدیمی دو طایفه را برطرف کرده و سپس با دسیسه های زنانه خود پرده داری کعبه را به خاندان خویش واگذار کند، اما در این امر موفق نمی شود بخصوص با دعوت به اسلام حضرت پیامبراکرم(ص) دختر حرب به سخنوری و شاعری نزد قبایل عرب معروف بوده است اما با اعلام اسلام توسط حضرت رسول(ص) و نزول آیات قرآن کریم عملاً سخنوری و شاعری او تحت الشعاع کلام الله قرار می گیرد و این زمینه ساز کینه ای ریشه دار در درون زن یعنی اروی می گردد.

او می خواهد از پیامبر خاتم(ص) برای همه چیز انتقام بگیرد. رسالت او را نفی می کند بر او سنگ می زند و خاک و خاشاک برروی مبارکش می ریزد و... اما هر چه سعی می کند کمتر به نتیجه می رسد. چون هر روز یاران پیامبراکرم(ص) بیشتر و بیشتر می گردند. او دسیسه ای تازه می اندیشد. حالا دو پسر او بزرگ شده اند او به خواستگاری دو دختر حضرت پیامبر(ص) می رود و آنها را برای پسرانش می گیرد به این خیال که در خانواده او نفوذ کند اما برعکس می شود و این پسران اویند که شیفته حضرت رسول(ص) می شوند. و در نهایت حضرت به او می گوید تو سرنوشتت را برای همه بازخواهی گفت. زن به این می خندد اما در پیری سرگذشت خود را برای باد می گوید، و همه می فهمند که او چه کرده و چه بر سرش آمده است.

این کل داستان است. اما آیا می توان هر داستانی را به صحنه کشید نمایش به لحاظ دراماتیک درحد یک طرح است یعنی استعداد نمایش شدن را کمتر دارد و به همین جهت به عنوان طرح یک نمایش حرکتی هدف استفاده قرار گرفته است. درواقع این مورد در نمایش های حرکتی ما باب شده، داستانی را پیدا می کنند و یا از روی واقعه ای تاریخی می نگارند بعد به عنوان نمایشنامه یک نمایش حرکتی از آن استفاده می کنند. به لحاظ تاریخی بر موارد مطروحه می توان شبهه وارد کرد. اما باز در این مختصر نمی گنجد مثلاً درباره تعداد دختران حضرت رسول(ص)، و اینکه آیا آنان ازدواج کردند یا نه و... روایات مختلفی وجود دارد که بعضی مغایر با یکدیگر هم هستند. بگذریم. فرض بر اینکه قبول کنیم این داستان به لحاظ تاریخی درست است باز به لحاظ دراماتیک محل اشکال است چراکه ما حتی برشی کامل از آن بخش از واقعه تاریخی را نمی بینیم به همین دلیل بیشتر زمان نمایش صرف نشان دادن آشنایی اروی با عبدالعزا... عروسی آنان و به خواستگاری رفتن برای پسرانش و... اختصاص داده شده است که به لحاظ درام تأثیر چندانی در اصل ماجرا ندارد. بقیه ماجرا هم درحد چند دیالوگ از زبان زن گفته می شود. استفاده از ویدیو پروژکشن هم اصلاً جا نیفتاده و اضافه می نماید.

از نقص در داستان و روایت که بگذریم می رسیم به حرکات که عموماً تکراری و کلیشه ای است. در کارهای قبلی آقای منظوفی نیا بارها شاهد این حرکات بوده ایم. گرئوگرافی و طراحی حرکت برای تئاتر مفهومی وسیع تر از این دارد که ما سالهاست داریم و آن را تکرار می کنیم. هر حرکت به تنهایی یک کلمه است که در ارتباط با حرکات دیگر کامل شده، تبدیل به جمله گشته و یک مفهوم کلی را القا می کنند که علاوه بر تصویرسازی ظاهری به لحاظ استتیک دارای بار نشانه ای نیز هست که از آن معانی و زیر متن هایی نیز بدست می آید، در واقع حرکت از حرف شروع می شود.

کوچکترین جزء یک حرکت حرف است. حروف تشکیل کلمه می دهند و کلمات جملات و همه اینها در راستای مفهوم متن و خواست آن است. باید گفت همان طور که هر داستانی استعداد درام را ندارد هر متنی هم بدرد کار حرکتی نمی خورد. این گونه است که حرکت چون وصله ای ناجور می نماید.

انگار به کار حقنه شده است. بعد مجبور می شویم که کمی از اینجا و آنجا حرکاتی را بگیریم و در قالب یک نمایش جدید ارائه دهیم، حرکت باید از دل یک متن و نمایش بیرون آید و خواست ذاتی آن باشد. زمانی که می بینیم نمایش مان ضعیف است و یا استعداد مثلا ۵۰ دقیقه نمایش را ندارد، آن را تبدیل به یک کار حرکتی می کنیم و این اشتباه است. در واقع این نمایش از زبان شخصیت اصلی یعنی راوی (که نقش آن را رویا بختیاری بازی می کند) روایت می شود. او یک راوی است که حالا حرکاتی را هم انجام می دهد. ما ابتدا انتهای نمایش را می بینیم و بعد به گذشته می رویم، رویا بختیاری نسبتاً خوب کار خود را انجام می دهد و این بیشتر از این که به هدایت کارگردان باز گردد به تجربه و توانایی های شخصی او برمی گردد. کارگردان شیوه اجرایی را بررسی و انتخاب کرده است و براساس شیوه های اجرایی ایرانی کار را به جلو می برد، تعویض لباس مقابل تماشاگر، موسیقی زنده، صحنه خالی و گرد، استفاده از شیوه اجرایی تعزیه و... بخوبی صورت گرفته، هر چند که موسیقی خود را نشان می دهد و این شاید به متن برگردد که کارگردان را مجبور کرده با موسیقی و حرکت نمایش را به پیش ببرد، اما همان طور که گفته شد شاهد حرکات بدیع و تازه ای نبودیم.

ریتم و زمان نمایش مطلوب بود. اما همچنان نقص در کل کار به لحاظ ساختار و ساختمان درام، پرداختها، نوع حرکات و طراحی آنها، میزانس ها و... خود را نشان می دهد. در واقع «گفتگو در باد» یک نمایش یا متنی ناقص است که باید از ابتدا نگاشته شود. اصولا نقب به تاریخ باید با تعمق و ژرف اندیشی صورت پذیرد و الا تکرار یک داستان و یا واقعه تاریخی دردی را دوا نمی کند. آن هم تاریخ صدر اسلام که می دانیم روایات متعددی برای هر واقعه آن وجود دارد. یادمان باشد که تماشاگر باید با فکری نو و تازه از آن چه که دیده است از تالار خارج شود اصولا وظیفه تئاتر این است. والا اگر صرفاً به لحاظ اینکه متون دینی و مذهبی در یک جشنواره ای در خصوص مسایل دینی، پذیرفته می شود متنی بنگاریم و در آن شرکت کنیم نمی شود «کار دینی».

این اتفاق خروجی مناسبی ندارد بپذیریم کار دینی نیاز به کارشناسی جدی دارد. اگر می خواهیم کار دینی کنیم، باید اهلش را خبر کنیم و از آنها مدد بخواهیم. این کار شوخی بردار نیست.

در اینجا لازم است تأکید شود که دفتر تئاتر دینی می باید نگرشی جدی بر سیاست ها و برنامه های خود داشته باشد.

تئاتر دینی مبحثی عمیق، حساس و گسترده و... است که نیاز به ژرف اندیشی دارد. در انتها به فرشاد منظومی نیا و گروهش خسته نباشید می گویم.

سیدکمال الدین حسینی