فضایی پر از خالی

درباره نمایشگاه «گراند هتل» مهدی وثوق نیا و تورج خامنه زاده در گالری آریا

محیط خالی انباشته از سکوتی که مهدی وثوق نیا برای عکاسی انتخاب کرده، به خودی خود آنقدر آمیخته با وهم و خیال هست که موضوع قرار دادن آن به وسیله هر واسطه هنری، برای هر هنرمندی وسوسه انگیز باشد.

نمایشگاه «گراند هتل» روایتگر صورت های مبهم و بازیافته شده در وهم است. بد نیست پیش از هر چیز به نکته یی اشاره شود؛ عکاس و سازنده ویدئو هر دو اهل قزوین اند و گراند هتل مورد بحث هم در قزوین واقع شده.

این تمایل به تقسیم امری که در زادگاه آنها موجود است، در اصل تمایل به گستردن اندیشه یی است که خود را تنها محور جهان نمی داند زیرا بدون آنکه به عناصر محلی اشاره کند، محیطی را روایت می کند، و زبانی برای روایت انتخاب می کند که صمیمانه در تلاش است حظ بصری خود را تقسیم کند. نزدیک شدن به خویشتن و کند و کاوی که در روح شده و حالی که از دیدن یک محیط، شاید در چند قدمی خانه خود به او دست داده، به واسطه تصویر به ما منتقل می شود. آنچه شاید بیش از هر چیز هنر معاصر ایران به آن نیازمند است همین صمیمیت و تلاش برای بازنمایی حس شخصی در قالب زبانی جمعی است. وثوق نیا از دید مخاطبان عموماً بیگانه به موضوع خود نگاه نکرده است که در آنها باید کلیت های «کارت پستالی» مد نظر قرار داده شود. او کوشیده است دید یک اهل قزوین را به دید همه اهل جهان بسط دهد. اینکه آیا او و خامنه زاده در این تلاش چقدر موفق بوده اند بحثی دیگر است. در نمایشگاه «گراند هتل» حد میانه رعایت شده است؛ حدی که یک سرش خودنمایی کاملاً شخصی ایستاده و چون دیواری، حائل است میان اثر و بیننده، و سر دیگرش به ابتذال ابزار گرفتن عناصر محلی همچون تخت جمشید یا زیگورات، آنچنان که دوربین یک توریست می بیند (و در نتیجه کار را هم با همین دید می خرد) می رسد. استفاده از اندام، بدن و حالات هنرمند به وسیله خودش و در اثر خودش نوعی از همین خودنمایی است؛ خودنمایی که به اتفاق یا عمد، اثر هنری را به تصویری حدیث نفسی تنزل می دهد. مخاطب ملزم نیست به واسطه طرح اندام و چهره تان و به همراه شما در

پیچ و خم های شخصیت تان همراه شود. تصویر جهانشمول معمولاً نوعی از «خودروایتگری» همراه دارد که به واسطه آن این «درد مشترک» (اگر دردی وجود داشته باشد) برای هرکس در هر نقطه دنیا آشناست. از این منظر عکس های مهدی وثوق نیا توانسته اند موفق شوند ما را با خود همراه کنند؛ همراهی در سفری تاریخی به عمق پوسته های دیواری کهنه، ترکیبی در بنیان قجری اما تکه و چند دست شده به وسیله تاریخ، کاشی های سفید کارخانه یی، درهای چوبی، نماینده زندگی شهری دهه های ۲۰ و ۳۰ و دیوار هایی که همه تا کمر تیره رنگ شده اند و بالاتر، روشن تر شده. خطی که میان آنها حائل است انگار خطی است که میان ما و روزگار گذشته کشیده شده و تخت و زمین دیوارها را نه خالی، که انباشته از ارواح می نمایاند. هتل قدیمی انتخاب خوبی است. در هتل یا مهمانسرا همه جور آدم پیدا می شود. مهمانخانه ها مورد انتخاب بسیاری از نویسندگان بزرگ ادبیات جهان به عنوان محل رخ دادن داستان بوده اند.

«باباگوریو» بالزاک پیرمردی است مرموز که در میهمانخانه یی اقامت دارد. بخش اعظم رمان شیاطین (جن زدگان) داستایوفسکی در میهمانخانه های سن پترزبورگ می گذرد. در «نفوس مرده» شخصیت اصلی داستان جوانی است که در میهمانخانه اتراق می کند و غذا می خورد. در میهمانخانه اصل بر موقتی بودن همه چیز است. اصولی بدیهی همچون همسایگی موقت وجود دارد که باعث آشنایی ها می شود. نظمی که توسط یک میهمانخانه به میهمانان اعمال می شود، نظمی است مورد پذیرش همگان؛ آمدن، کلید گرفتن، بی سر و صدا بودن، از همه مهم تر خوابیدن، ماندن در اتاق برای ساعت ها و حتی روزهای متوالی و گاه سال ها زیستن در یک میهمانخانه . آثار وثوق نیا و ویدئو خامنه زاده این تداعی را قوت می بخشند که برای در و دیوارهای همچنان ایستاده این میهمانخانه دیگر هیچ چیز مهم نیست. همه چیز به شکلی سرد و یکسان در حافظه دیوار محفوظ است. اما مهم نیست و هیچ تفاوتی ندارد کسی راه برود و تمام شب بی خوابی به سرش زده باشد یا نشسته و دائم سیگار بکشد. هرچیز و هرکس با هر حال و قصه یی تنها آمده و رفته است و اکنون این اتاق خالی خالی است.

در میهمانخانه تمام توجه معطوف به فردیت است. تعداد تخت ها نوع اتاق را معلوم می کنند و ظرفیت میهمانخانه با تعداد تخت هایش معلوم می شود. فرد مجبور است نام شخصی خود را در دفتر میهمانخانه ثبت کند و آداب فردی بر فضای جمعی میهمانخانه حاکم است. شاید از این روست که در تصاویر وثوق نیا از عکس های انفرادی آدم ها استفاده شد و هیچ کجا خبری از جماعت نیست. خوابیدن در میهمانخانه شاید مهم ترین دلیل اختراع آن باشد. در نتیجه این توجه است که در یکی از تصاویر تختی خالی و فرسوده با فنرهای دررفته، زیر پنجره یی رها شده است و بیشتر به زندان می ماند تا اتاق اختیاری یک میهمانخانه.

تخت و زمین و پوسته های دیوار، مردهای جوان و میانسال تنها و گاه سرگردان، گاه مسافر برای کار و گاهی جوینده برای یافتن خلوتی محض خودکشی را تداعی می کنند. رنگ آبی غالب در فضا نیز به این فردیت تنهای سرد دامن زده است. اما چهره یی مشخص و واضح که چندان هم با عناصر بصری کار هماهنگ نیست، این خیالبافی را محدود می کند به یکی از این روایت ها. و در نتیجه قدرت بی پایان تاویل بیننده را تحلیل می برد. در ویدئوی «خامنه زاده» نیز این تخت پر از خالی مورد توجه قرار داده شده. البته حذف زوائد و انتخاب کادرهای ساده کمک کرده اند نیروی تخیل و تاویل آدم به کار افتد. اما شاید بتوان گفت همچنان آن تخت و آن پنجره و بافت اتاق کافی هستند. عکس ها گذشته از تفاوت های ظاهری شان مجموعه یی یگانه هستند که نمایشگاه را به یک اثر واحد، یک روایت یک کلمه یی مبدل کرده اند. شیشه های رنگی و پنجره ها، با آن نور کج تاب مخصوص بنا های ۱۰۰ سال پیش نیز طوری کادربندی شده اند که حضور آدم های گذرنده در این سال ها به خوبی ملموس شود. اما به گمان من دیوار و شیشه و قاب خالی برای القای این خالی انباشته از روح کفایت می کند. کارها گاه به وسیله تصویر چهره به پرگویی افتاده اند. شاید وثوق نیا ترجیح داده است حس و حرف خود را با صراحت بیشتری ابراز کند. بنابراین از عکس های پرسنلی و تک عکس های آتلیه یی قدیمی استفاده و آنها را با در و دیوار ها ترکیب کرده است. تاکیدی که این صراحت به بار آورده اما همه جا به سود تصویر تمام نشده و گاه با تکرار یک عکس به شکل قرینه در دو طرف کادر، تصویر دچار بازی بصری شده و صراحت مد نظر خالق اثر مخدوش شده است. این پرگویی گاه باعث شده است ظرفیت های متعدد فضا زیر سایه بی قراری هنرمند برای گفتن از حس خود گم شود. بی قراری خالق اثر به این خاطر است که فضا پر از حالات «نوستالژیک» و خلاصه همه آن چیز هایی است که روح حساس و دقیق او را تحریک کرده است. در راستای ابراز همین بی قراری گاه عکس آن آدم با گراند هتل، که گاهی به عنوان پس زمینه در نظر گرفته شده، به خوبی چفت و بست شده است. پیرمردی نشسته و عصا به دست، در زمینه یک حیاط کهنه خزان زده به تصویر کشیده شده و پنجره یی چوبی و کهنه با شیشه های رنگی محصورش کرده اند.

می توان رگ، پی و استخوان پیرمرد را به این حیاط و عصای او را به این قاب تشبیه کرد.

در اولی حسی از زیست آمیخته با کهولت و فنا همچون درختان آن حیاط، ایستا در پس سال های بسیار ولی سرانجام خشک شونده و فنا پذیر نشان داده می شود و در دومی پایداری سرسخت اشیای چوبی چون عصا و پنجره. در تصویری دیگر، بالای کاشی های شکسته گوشه دیوار و روشویی نه چندان کهنه یی، چهره مردی جوان قرار داده شده. کنار هم قرار دادن هوشمندانه این دو تصویر یک قصه ساخته است. این کار از آن رو هوشمندانه است که با ساختار روانی یک جوان یا آدم سرپا هماهنگ تر است که به روشویی برود و دست و روی خواب زده صبحگاهی اش را بشوید تا یک پیرمرد. قصه یی که در این تصویر به بیننده گفته می شود داستانی است که شاید برای گفتن آن به زبان کلمات باید رمانی قطور نگاشت؛ قصه یی که «خامنه زاده» نیز می گوید اما زبان او برای قصه پردازی اندکی لکنت دارد. ناهماهنگی نورهایی که به آدم متحرک در اتاق می تابند نورهایی مصنوعی و ناشی از نورپردازی هستند که با رنگ و نور طبیعی و وهم زده اتاق خوانایی ندارند. راه رفتن و نشستن و آرام گام زدن آن آدم نیز به حالاتش فرمی تصنعی داده اند که آن را از زمین کاملاً جدا کرده. هیچ قصه یی را نمی توان تعریف کرد مگر آنکه بسترش را در نظر گرفت و شخصیت را با آن هماهنگ کرد. در عکس های وثوق نیا اما ترکیب ها یکدست ترند. و عکس های چهره ها احیاناً مربوط به تاریخی هستند که هنوز این هتل جان داشته. بافت شان با دیوار ها هماهنگ است و شکل چهره ها اغلب با شکل پنجره یا زمان و دیوار در بده بستان است.

بنا بر این طراح اثر هر کجا جسارت ورزیده و قسمت هایی از چهره را برای درهم شدن با زمینه بریده است نتیجه یی بهتر گرفته. به طور مثال در یک تصویر قابی رواقی دیده می شود که چشمی از خلال شیشه های آن به نقطه یی نا معلوم نگاه می کند. در این تصویر همه چیز برای عنصر مرکب با خود برش خورده و در آن دخل و تصرف شده و در نتیجه اثری کاملاً یکدست و زیبا به دست آمده که می تواند برای اجرا های بعدی هنرمند در این سیاق الگو شود.

اثر مذکور امکانات وسیع «میهمانخانه» را که بحث اش رفت و نیز عکس های قدیمی را برای به کار رفتن درهم نشان می دهد. در این تصویر آدمی که روزگاری از این قاب به بیرون نگاه کرد، انگار اکنون در آن حلول کرده و حیات روحانی یافته است. شاید اگر در این نمایشگاه از چیدمانی خاص و ایده مند، که مانند کارها ساده و در عین حال تداعی کننده محیط «گراند هتل» می بود، استفاده می شد، نتیجه یی بهتر هم به دست می آمد. مثلاً می شد از اشیای داخل آنجا در محیط نمایشگاه استفاده کرد و با چیدمانی خاص از آنها اثری مکمل به دست آورد. یا عکس ها چنین ساده روی بوم، آویخته به دیوار نمی بودند و همچنان که در آن هتل تصویر همواره مشغول حرکت و زنده شدن در خیالات آدم است، کارها به شکلی متفاوت در محیط خالی نمایشگاه چیده می شدند. باید توجه داشت که فضای یک گالری (مانند هر محیط موجود در ملأ) به دو بخش مثبت و منفی تقسیم می شود.

از این منظر نمایشگاه «روایت های محیطی منفی»، تنها در نقاط مثبت گالری (دیوارها) اجرا شده بود، زیرا تمام تصاویر به وسیله کامپیوتر بازسازی و ترکیب شده اند و این خود امکان می دهد که نمایشگاه از یک اجرای فکرشده تر بهره ببرد. کنار هم قرار گرفتن ویدئو و عکس ها و انتخاب موضوعی چنین، و نحوه پردازش آنها مجموعه یی جالب توجه به دست داده است که اگر با اجرایی متفاوت که در عین حال ساده و تاثیرگذار همراه می شد، نمایشگاه «گراند هتل» را به یکی از بهترین نمایشگاه های امسال و شاید بهترین محصول همکاری دو هنرمند پرکار تبدیل می کرد.

صالح تسبیحی