قانون و بی قانون در عکاسی

عکاسی هنری ست که قاعده و اصول خودش را دارد بهانه ی این نوشته بر اساس گفتارهایی ست که شنیده می شود که هنر و به ویژه عکاسی از هیچ قاعده ای پیروی نمی کند این سخن ناسنجیده حکایت از ناآگاهی ما از فلسفه ی هنر است

در جلسه‎ی عکاسی یکی از دوستان سخنی از قانون در عکاسی کرد که من بارها از زبان دیگر هنرمندان نیز شنیده‎ام. این که، در هنر و به ویژه در عکاسی قانونی وجود ندارد، خیلی بی‎پایه و شگفت‎انگیز است. اشتراک در واژه‎ی قانون این توهم را پیش آورده است: قانون در قضاوت و قانون در فیزیک نیوتنی. این که «در عکاسی قانونی وجود ندارد» ادعایی نزدیک به قانون است. آیا منظور این است که درهم برهمی سرتاسر هنر به ویژه عکاسی را گرفته است؟ آیا نمی‎توان عکس ضعیف و دارای اشکال را با عکسی برجسته و تکنیکی قوی آشکار کرد؟ آیا نقدهای متداول در جهان عکاسی هم چنان دور خود پیله می‎تنند؟ هیچ معیاری برای ارزیابی هنر از بی‎هنر وجود ندارد؟ اگر قانونی وجود نداشته باشد، نقدی نیز در کار نخواهد بود.

ترسی که از کاربرد قانون در هنر دیده می‎شود سبب دوری گزیدن از این واژه شده است. لازم نیست ما هی در مورد قانون عکاسی سخن برانیم و عکاسانی را که بهره‎ی کمی از آن دارند به واهمه بیندازیم. عکاس روش‎هایی را باید بیاموزد که بتواند موضوع خودش را در قالب آن ارایه دهد. این شیوه‎ها امتحان خود را پس داده‎اند و به تجربه‎ای نو نیاز نیست. این شیوه‎ها برای عکاسِ آغازگر در حکم قانون است. اما کسانی که قانون شکنی می‎کنند، و به وضعیتی نو از بهره‎های هنری راه می‎یابند، در واقع به وضعیتی تازه از قانون دست می‎یابند. آنان روشی در عکاسی را راه می‎اندازند که به قانون همگانی تبدیل می‎شود. حتا، شکستن حریم قانونی برخی شیوه‎های مرسوم در عکاسی از هرج و مرج پدیدار نمی‎شود. یعنی، خود دارای قوانین فلسفی یا روان شناسی‎ست. پس، کسی که به مرز قانونی نزدیک می‎شود بستگی به ارایه یا اجرای آثارش قانون خود را آشکار می‎کند و قطعی نیست که او موفق خواهد بود: بسیار کسانی که زندگی خود را با خطر قابل قبول نبودن از سوی دیگران گذرانده‎اند. آیا همه بدین تازگی در قانون دست یافته‎اند؟

حتا کسانی که به مرزی نو از موضوعات عکاسی رسیده‎اند از هرج و مرج سخن نگفته‎اند. از گفتن این جمله که «در عکاسی قانونی وجود ندارد» چه چیزی دست‎گیرمان می‎شود؟ عکاسان تازه کار غالبا از این سخن استقبال می‎کنند، چون خود را در خطر دور ماندن از جامعه‎ی عکاسی می‎بینند. وقتی من عکاس زبردستی را الگوی کار خود قرار می‎دهم، قطعا از راه و روش او بهره می‎برم. کارهای او قانونی برای تقلید من می‎شود. استعدادی که خرج می‎کنم و پا از گلیم این قانون بیرون می‎کنم، جای پای من پر رنگ‎تر می‎شود: و این نیز بی‎قانونی نیست. برای یک کار عکاسی شاید جای پای چند تن از عکاسان زبردست دیده شود: این نیز برای عکاسی استعداد به شمار می‎رود.

دلیل دیگر این که ما از به کاربردن قانون می‎پرهیزیم این است که، برخی قوانین عکاسی را نامتغیر تصور می‎کنیم. مثلا قطع کردن دست یا آرنج و محو و ناروشن بودن اثر بی‎کم و کاست به نظر می‎رسد. ولی هنگام یاد گرفتن این قوانین یاد نگرفته‎ایم که این قوانین موارد دیگری هم دارد که عکاسان در مواجهه با مشکلی از این دست بدان دست یافته‎اند. برای نمونه، «شات آمریکایی»، «لحظه‎ی قطعی» یا دیگر راه حل‎ها در تکنیک عکاسی و بی‎شمار روش‎هایی که برای هر موضوع یا کادربندی کاربرد یافته‎اند. عکاسی که روشی برای گفتار خود نداشته باشد، به گوش نمی‎آید.

عکاسانی که موضوع خود را کودکانه رها می‎کنند، لزوما کودکانه نیستند. جهان کودک خود از روش‎هایی پیروی می‎کند که بی‎توجهی بدان‎ها ما را از گفتار کودکانه محروم خواهد ساخت. یعنی، خود کودکان کم‎ترین بهره‎ای از آن نخواهند برد. بحث‎ها و دیدگاه‎هایی که از جهان کودکان وجود دارد، روش‎هایی برای عکاس است که به نگاه کودکانه چیره شود و بر نگاه آنان نفوذ یابد. «عکاسی کودکانه» بیش از آن که کودکی را به وجود آورد ما بزرگان را شوق می‎آورد و این دلیل این است که ما به درون نگاه کودک دست یافته‎ایم: ما کودکی‎مان را دوباره آفریده‎ایم. و کسی که بر دایره‎ی هرج و مرج و دل بخواهی از فضای کودکان گام بزند، همان بزرگ سالی‎ست که هیچ دریافتی از کودکان ندارد. ما به نگاهی کودکانه از پیرامون نیازمندیم که مثلا چیدمان اشیا به ترتیب آنان باشد. یعنی، قوانینی که در پرتو کودکانگی رنگ و چارچوبی دیگر به خود می‎گیرد. برای بهره‎برداری از این موضوع نیز باید به روش‎هایی چیره باشیم که از عهده‎ی آن به خوبی برآییم. شناخت از رفتارهای کودکان برای عکاس به منزله‎ی پیروی از قوانین آنان است. توفیق ما در کسب بهترین اثر از شناخت ما سرچشمه می‎گیرد. در دایره‎ی شناخت نیز موارد بی‎شماری از روش‎ها و قوانین دیده می‎شود که بی‎توجهی به آن‎ها ما را از موضوع رها خواهد ساخت.

پس، بریدن از قانون، حتا کودکانه نیز نیست. کودک آزاد از قوانین دست و پا گیر ماست ولی، با این حال، قوانین خودش را می‎آفریند. ما برای به دست آوردن طبیعت کودکانه‎ی آنان نیازمند چنین کشف‎هایی هستیم.

خلیل غلامی