کردارهای عکاسی

هر شاخه از هنر از کردارهایی پیروی می کند که به روش آن نامیده می شود یعنی این که این کردارها را نمی توان از هنر کنار گذاشت و به بخشی از آن که تکنیک گفته می شود چسبید عکاسی نیز کردارهای خودش را دارد با اندکی تفاوت

هنر کردار خودش را دارد و غیر این صورت از بیان آن ناتوان خواهد بود. به پندار من برخی اصطلاحات کلیدی رواج یافته در کردارهای انسانی با برداشت بد به نتایج ناسرانجامی رسیده است:

ـ شهرت طلبی

ـ افزون خواهی

ـ رقابت

ـ کپی برداری

شهرت طلبی، از جمله واژه‎هایی‎ست که رواج عام آن باعث تقویت گوشه گیری یا صوفی گری شده است. تصور کنیم همه‎ی هنرمندان با فروتنی تمام خود را لایق انتشار آثار ندانند. در این صورت، کسالت وجود هنر را فراخواهد گرفت. اگر آثار خود را پنهان کنیم تا در بهترین شرایط ارایه نماییم، چه روی خواهد داد؟ چه کسی می‎تواند شرایط مناسب ارایه‎ی اثر را کشف کند؟ شهرت گستره‎ی نام هنرمند را در بین هنرمندان دیگر رواج خواهد داد. انتشار اثر به معنی فراخوان مخاطب است. با حذف نام آوری چه نتیجه‎ای خواهیم داشت؟ می‎شود فرهنگی بی یال و دم و اشکم. با پایمال کردن غریزه بخشی از زندگی لنگ می‎شود.

هنرمندی که اثری آفریده با صدای بلند فریاد می‎زند و تماشاگر خود را می‎طلبد. به هر سوراخ و سنبه‎ای سر می‎زند تا گوش و چشمی برای آثار خود بیابد. کسانی که در اندیشه‎ی فروتنی به گوشه‎ی اتاق پناه می‎برند تا آثارشان توسط دیگران کشف و ارزیابی شود، باز به نام فروتنی از شهرت و نام آوری بهره می‎برد. انگیزه‎ی ارایه‎ی کار در شهرت طلبی و افزون خواهی‎ست و آن نیز زمینه‎های آفرینش هنری را سبب می‎شود. فروتنی هنر را خفه می‎کند. صوفی‎گری تکراری‎ست در خاموشی و خفگی. این گونه باید گفته شود که، هر تلاش در سمت و سوی آفرینش هنری خواه ناخواه نام آوری در پی دارد و پرهیز کردن از این سرانجام به اسم کردارهای اخلاقی به توهمی ابدی دچار خواهد انجامید. من نیز از کردار سخن می‎گویم و آن غریزه است.

یکی دیگر از واژه‎های مبهم در جریان عکاسی کپی برداری یا تقلید است. چند دلیل ساده وجود دارد که این مفهوم نیز کاربرد توهمی به خود گرفته است. هیچ کس زاویه و تکنیک عکاسی دیگری را نمی‎تواند کامل کند. اگر که ناآشنا به اصول عکاسی نتواند چنین پوشش تقلیدی را شناسایی کند، مشکلی‎ست در بحث‎های سواد فرهنگی و اجتماعی شهروندان. در جایی که مردم عوام از شناسایی بهترین اثر از ضعیف‎تر اثر ناتوان‎اند نمی‎توان عکاس را سرزنش کرد.

دلیل دیگر این که، کسی را نمی‎توان سراغ گرفت که بی گوشه‎ی چشمی به آثار برتر عکاسی را آغاز و انجام دهد. همه‎ی هنرمندان بزرگ نیز اصول هنری را نه در دانشگاه‎ها که روی آثار جاویدان جست و جو کرده‎اند. از بدیهی‎ترین اصول اخلاق هنری‎ست که بزرگان هنری (اگر خود را شایسته‎ی این عنوان می‎بینند) جای پایی برای آغازگران عکاسی باز بگذارند تا رونق هنر را شاهد شویم. کسی که کپی می‎شود در واقع، شایسته‎ی تقلید است. همه‎ی بزرگان در تیر رس چشمان دیگر هنرمندان‎اند. اینان همیشه در معرض کپی شدن‎اند. شاگردانی که چشم و گوش به دهان آموزگار خود می‎سپارند تا با لب خوانی به صدای درستی از واژه‎ها رهنمون شود در مرحله‎ی همین تقلیدند. وظیفه‎ی آموزگار دقیقا همین است. دلیل دیگرم این است که، آثاری که کپی برداری می‎شوند از دید آفریننده‎اش دیگر پایان یافته تلقی می‎شود. او باید چشمان تیز خودش را ره سپار جایی دیگر یا کادر و ترکیبی دیگر کند. کسی که آثارش را برای پرهیز از کپی پنهان می‎کند هم چون گنجی بر آن افتخار می‎کند. دزدان دریایی همیشه درصدد دست برد زدن به آن آرامش او را بر هم خواهند زد. این گوهر او را از تلاش به آفرینشی دیگر باز می‎دارد و سراسر زندگی او در مراقبت می‎گذرد. اثری که منتشر می‎شود و در دید مردم قرار می‎گیرد دو سرانجام دارد: ۱) عکاس به اثری نو می‎اندیشد و ۲) این اثر دیگر از آن او نیست. این اثر بر ورق‎های تاریخ مردم نقش بسته و ستون‎های فرهنگی‎اش را رقم خواهد زد.

یک عکاس تازه‎کار در اندیشه‎ی این که مخاطبی برای آثار خود فراهم آورد زندگی‎اش را با هیجان و دغدغه پیش می‎برد و زمانی که به این شایستگی می‎رسد با نام کپی برداری به جنگ با تماشاگران خود خیز برمی‎دارد. کسانی که دانش و هنر خود را در انتشار آن می‎دانند به شهرتی جاویدان می‎رسند. و کسانی که در پنهان کردن‎اش تلاشی فراوان می‎برند از فروتنی به ادعایی از هنر بسنده می‎کنند. تلاش اینان در خاموش کردن شعله‎ی فروزان معرفت است. یاد دادن خود آموختنی‎ست با پایه و اساس. کسی که به این مقام از آموختن می‎رسد پیامبری‎ست که دانش آموختگان هنر را به راهنمایی می‎گیرد. در این جا، آموزگار به درجه‎ای از آگاهی و شایستگی می‎رسد که بیش از هر کس دیگر بر بلندی‎های معرفتی‎اش چنگ زده است.

از آموختن، هر روز می‎اندوزد.

از دائو، هر روز می‎کاهد.

خلیل غلامی