آفرین به هنر زندگانی

نگاهی به هفتمین نمایشگاه عکس انفرادی حجت سپهوند با موضوع آشتی زنان معتاد با زندگی در خانه خورشید

۱) هنر در ساحت اجتماعی خود تاثیرات همواره بدیع و شدیدی را بر جای گذاشته است. از آن زمان که هنرمندان با شجاعت توانستند هنر را به سطح شهرها و حتی روستاها بکشانند رابطه هنر با مردم که به ظاهر توجهی به خلا‌قیت‌های هنری نداشتند قوی‌تر و عمیق‌تر شد. اروپای قرن نوزدهم مهم‌ترین لحظات این تجربه را پشت سر گذاشت. ورود و حضور نقاشان رمانتیک و سپس امپرسیونیست‌ها به کافه‌ها، پارک‌ها معابر عمومی و رستوران‌های کوچک و بزرگ و نیز تغییر موضوعات نقاشی و توجه هنرمندان به زندگی روزمره مردم عادی و فقیر شهرها و کوچه‌های کثیف لندن و پاریس اولین و مهم‌ترین اقدام در این زمینه بود. بعدها در اوایل قرن ۲۰ با ظهور اندیشه‌های گروه <دادا> در کافه‌ای به نام <ولتر> هنر به شکل کاملا‌ نمایانی به عمق اجتماع رسید و مردم به شکل مرتب و متداوم با آثار نقاشی و بعدها هنرهای اجرایی هنرمندان آشنا شدند. هنر از چنگال کلیسا و دربار پادشاهان اروپایی رها شده بود و این خود یکی از نشانه‌های پایان عصر استیلا‌ی نهادهای قدرت بر اذهان جامعه و نیز ظهور هنر بورژوازی بود.

دیگر خبری از شکوه و جلا‌ل نقاشی‌های ال گرکو، بلا‌سکز، کاراواجو و رامبراند نبود. نه خبری از مصائب مسیح بود و نه اثری از لباس‌های باشکوه ملکه‌های زشت و زیبای اروپایی. پس از این گسست تاریخی اجتماعی است که ونسان ون‌گوگ اکسپرسیونیست به بازنمایی غذا خوردن یا بهتر بگوییم سیب‌زمینی خوردن کارگران و دهقانان می‌پردازد. بینوایانی که هم دست‌هایشان گرسنه است و هم چشمانشان و این تحولا‌ت اجتماعی بود که به شکلی مستقیم بر هنر تاثیر می‌گذاشت. ‌

پس از جنگ جهانی دوم و با ظهور پی‌درپی بحران‌های اجتماعی و سیاسی هنر نیز به‌عنوان یک پدیده ارگانیک خود را با شرایط تطبیق می‌داد.

در اوایل دهه ۶۰ میلا‌دی مدرنیسم از درون به پالا‌یش و ویرایش خود می‌پردازد. موسیقی مردمی <پاپ> رواج می‌یابد و از سویی دیگر ایده‌های اولیه هنر مفهومی )conceptual( که میراثی است از نهضت دادائیسم، آرام‌آرام تبدیل به الگویی برای هنرمندان می‌شود. در همین دوران است که بزرگانی چون اندی وارهول و دیوید هاکنی با آثار عکاسی نقاشی و چیدمان‌های خود هنری کاملا‌ مفهومی و مردمی را بنیان می‌گذارند؛ در <پاپ آرت.> زندگی روزمره مردم نه‌تنها بازنمایی می‌شود بلکه اجزا و عناصری از آن مورد بهره‌برداری هنرمندان قرار می‌گیرد. هنرمندان عرصه تجسمی و تئاتر، هنر اجرایی (‌) performance را به سطح اجتماع و عمق اذهان مردم می‌برند. هنر اتفاقی در کوچه و خیابان‌های شهر متولد می‌شود و به بلوغ می‌رسد. هنر اجرایی به رستوران‌ها و سوپرمارکت‌ها می‌رود. ‌

اگوستو بال تئاتر ستمدیدگان را بنیان می‌نهد و اوژنیو باربا <تئاتر سوم> را به روستاها می‌برد. هر روز و هر ساعت باید منتظر یک اتفاق هنری و خلا‌ق نه در سطح شهرهای اروپا و آمریکا باشید. هنر مفهومی دیگر تنها به بازنمایی و ترسیم موقعیت‌های اجتماعی و فردی نمی‌پرداخت. بخش مهمی از این هنر معطوف به نظریات انتقادی و شخصی هنرمند یا یک نظریه‌پرداز بود.

هنر انتقادی از سمتی به بیان و مصورسازی بحران‌های فردی و جمعی می‌پردازد و از سویی دیگر به جامعه و نهادهای قدرت. الگوهای مصرف‌زدگی، بی‌هویتی، مفاهیم تثبیت‌شده‌ای مانند آزادی، عدالت، ایمان و زیبایی را به چالش می‌کشد. اما در این موج جدید که شکل‌های سنتی هنر را در خود ترکیب کرده، جایگاه و مفهوم تصویر جهان و در رتبه‌های پایین‌تر تصویر جامعه همواره و به اشکال مختلف حفظ شده است. ‌

هنر‌های مفهومی در اواخر قرن ۲۰ و ابتدای قرن ۲۱ با جدیت بیشتری تمرکز خود را بر گروه‌های آسیب‌پذیر اجتماعی مانند کودکان، زنان و... درنهایت آسیب‌دیدگان اجتماعی گذاشته است. ‌

۲) مقدمه فوق مدخلی بود بر هنر مفهومی در ایران امروز و فعالیت‌های تمامی هنرمندان در این عرصه که در کنار حرکت حرفه‌ای خود توجهی هم به <مفهوم‌گرایی> هنری دارند.

نمایشگاه غیرمعمول حجت سپهوند در یک مرکز کمک به زنان معتاد در جنوب شهر تهران یکی از مصادیق قابل توجه تمایل هنرمندان به مفهوم‌گرایی است. سپهوند تعداد ۱۰۵ قطعه عکس خود را که تصاویری است از زندگی روزمره مردم به مرکز زنان خورشید اهدا کرد تا به قول خودش زندگی را به این زنان آسیب‌دیده بازگرداند.

در این کنش مفهومی - هنری، عکاس به جای اینکه به شکلی متعارف زنان آسیب‌دیده را موضوع خود قرار دهد و در نهایت، گزارشی تصویری به مخاطبان خود ارائه دهد و همچنین به جای اینکه باعث ایجاد حس کاذب ترحم شود، پدیده عکاسی و زندگی عکاسی‌شده را به میان آنان برده است. ‌

با این کار فضای همواره غم‌بار چنین مرکزی رنگی دیگر می‌گیرد؛ رنگ زندگی و خواهند فهمید که هنوز زندگی و رنگ‌ها در جریان است و می‌توان با اتکا به نیروی زندگی (‌) libido به روزهای کمی بهتر امیدوار بود.

لا‌یه دیگر نمایشگاه و اقدام سپهوند متصل کردن هنر به بدنه کم‌درآمد و آسیب‌پذیر اقتصادی در محلا‌ت فقیرنشین شهر است. مناطقی که قرار بود چهره زشت فقر از آنان برچیده شود. اما نشد! و واقعیت و تاکید رئالیسم اجتماعی بار دیگر خود را نمایان ساخت. نمایشگاه سپهوند زیبایی را از انحصار بورژوازی کج و کوله ایرانی خارج و مردم عادی ساکن در کوچه‌های باریک محله‌ای از دروازه غار را با عکس و هنر آشنا کرده است. ‌

این خود نوعی <مهاجرت> است. مهاجرتی که در عرصه هنری مفهوم‌گرا روی می‌دهد. خانه خورشید با مدیریت خانم لیلا‌ ارشد و تلا‌ش بی‌وقفه ایشان و همکاران‌شان حکایت از بی‌پناهی زنان معتاد دارد که گویی صدها خورشید در خود دارد و تمام تلا‌شی که در این خانه صورت می‌گیرد برای آن است که روزی فرا برسد که هرکدام از این زنان معتاد خورشیدی شوند تا گرمی و نورشان نه‌تنها خود که اطرافیان‌شان را امید زندگانی ببخشند... ‌

عکاس موقتا کاری با گالری‌های شیک و سانتیمانتال شهر ندارد. هدیه می‌دهد و هدیه می‌گیرد. هنرمندان دیگر را نیز دعوت به دیدار می‌کند. چه بهانه‌ای بهتر از برپایی یک نمایشگاه و دیداری با زنان هموطن و هم‌زبان؛ دخترانی جوان و باهوش که طراوت خود را به هروئین و کراک هدیه داده‌اند.

اما آیا هنرمندان در جامعه رسالتی نیز برعهده دارند؟ هم آری و هم نه، اجباری برای کشیدن این صلیب بر دوش نیست.

اما می‌تواند داوطلبانه باشد. مواجهه با زنان آسیب‌دیده و مددجو نیز داوطلبانه است تا هم هنر کمی زخمی شود و تکانی به خود دهد و هم آسیب‌دیدگان از تنهایی و انزوای ناخواسته به درآیند. برخی با دیدن وضعیت این گروه از زنان تحت‌تاثیر قرار می‌گیرند اشک می‌ریزند و قلم خود را به تلخی آغشته می‌کنند که این خود مقدمه‌ای است بر فراموشی. هرچه حساس‌تر فراموش‌کارتر.

این زنان نیازی به دلسوزی، ترحم و اشک‌های لحظه‌ای ندارند. آنان خواهان احترام، مشارکت و اعتماد اجتماعی هستند و هنرمندان می‌توانند به‌عنوان نمایندگان اصلی جامعه نقش خود را به‌عنوان یک اعتمادساز در این زمینه ایفا کنند. ‌

هنر سپهوند نه عکاسی صرف مستند اجتماعی است و نه عکاسی صرف خلا‌ق هنر. سپهوند در پیگیری دغدغه‌ها و دلتنگی‌های کاوه گلستان اهدای تصویری است از زندگی زندگینامه‌ها و اعتماد. هنر او هنر بهتر زیستن است.

علیرضا امیرحاجبی