تحلیل هنر عکاسی

هیچ خود را گول نباید زد که فرهنگ و دولت دشمن یک دیگراند «دولت فرهنگی» یک ایده ی مدرن است هر یک از این دو به هزینه ی دیگری زندگی می کند بالیدن هر یک از کیسه ی آن دیگری ست

هیچ خود را گول نباید زد که فرهنگ و دولت دشمن یک‎دیگراند: «دولت فرهنگی» یک ایده‎ی مدرن است. هر یک از این دو به هزینه‎ی دیگری زندگی می‎کند. بالیدن هر یک از کیسه‎ی آن دیگری‎ست.

نیچه در کشور ما کار فرهنگی یک سره به دولت سپرده شده و فرهنگ ابزاری شده است برای کنترل و مانع تراشی ارکان‎های دولتی. هنرمند برای تأمین بخشی از هزینه‎های خود به دامن فرهنگ حکومتی می‎غلتد. چاپلوسی و خودشیرینی تنها تولیدات ارگان های دولتی اند.‎های دولتی‎اند.

از این جریانات، عکاس یاد می‎گیرد که برای جذب بخشی از هزینه‎هایش به موضوعات بی‎مصرف و سفارشی نزدیک شود. و بدین ترتیب، هنرمند وابسته‎ی ارگان حکومتی باقی می‎ماند. مخارج کار هنری از گردن هنرمند باز می‎شود و به کارکنان‎اش سپرده می‎شود. نه هنرمند قدرت تصمیم گیری دارد و نه انضباط‎های دست و پا گیر متولیان فرهنگی چنین فضایی می‎آفرینند. ارشاد کار خود را نتوانست اداره کند تازگی‎ها بندی به دستان خود افزود و مجوز موسیقی را نیز از آن خود کرد.

کسی که بار برنامه‎ریزی گروهی هنری را بر عهده می‎گیرد برای همیشه دل‎سرد می‎شود. هیچ بندی برای گیر دادن برنامه‎ها گره نمی‎خورد. این مشکل چنان که گفته شد، نه از آن هنرمند و نه از آن مدیریت هنری و نه جامعه است.

اگر چه تبریز آغازگر جریان عکاسی‎ست ولی تجربه‎ی کار گروهی را چیز دیگری‎ست. پرسشی در این جا به وجود می‎آید که، آیا کار هنری حتما باید گروهی باشد؟ هنرمند باید بتواند از عهده‎ی تماشاگرش برآید. او هزینه می‎کند تا تماشاگر بیابد و بدین ترتیب، جایی برای هنرش سراغ می‎گیرد. او باید بپذیرد که آثارش قرار نیست مثل بمب صدا کند یا این که یک شبه او را مشهور کند. زندگی او برای چیزی مایه گذاشته می‎شود که در طول عمراش حاصل آن را خواهد دید. چنان که هر صنف کاری چنین می‎کند.

ساختمان‎های عریض و طویل تنها بخشی از کار هنری‎ست. همه‎ی ارگان‎های دولتی نظیر این، در پی تثبیت نظریه‎های معنویتی خود بخش زیادی از آثار هنری را از دست می‎دهند. و هنرمند منفعلانه دنبال سوراخ فرصتی‎ست که ایده‎ی خود را اجرا کند.

آن اندازه که فوت‎وفن گره گشایی‎های دولتی را بلد است از عکاسی غافل است. هر نهادی که در پی جذب آثار هنری برمی‎آید در نهایت به نظریه‎ی معنویت دچار می‎شود و کم‎کم به فرسایش می‎رسد. به این پیش بینی می‎توان دست زد که نه گروه‎های مستقل هنری و نه ارگان‎های حکومتی نخواهد توانست چرخ‎های هنری شهرمان را به حرکت درآورد. گرایش به «بد از بدتر» فرساینده‎ی قوای هنری‎ست. بدین ترتیب، تجربه‎ی بد فعالیت‎های گروهی هیچ انگیزه‎ای را برای خطر کردن در عرصه‎ی هنر باقی نمی‎گذارد. بی این خطر کردن، سطوح ثابتی از مایه‎های هنری را شاهد خواهیم بود.

مدتی‎ست که به سطح متوسطی از هنر قانع شده‎ایم و همه‎ی افت‎خیزهای آثار هنری به کیفیت‎های یک‎سان تبدیل شده‎اند. آیا هنرمند کوتاهی کرده است یا مدیر هنری (حکومت)؟ حکومت مدتی را سر در گریبان خود فرو برد و کار دانش و هنر را به اتمسفر واگذار کرد و سپس نادانسته در کار هنری دست اندازی کرد، که به ضرر جامعه‎ی هنری انجامید. مشکلی که بدین ترتیب پیش آمده است باید از جایی برچیده شود. آیا حکومت باید جار بزند و هنرمند را از خواب غفلت و آسایش بیدار کند یا هنرمند چنین کند؟ پاسخ شایسته از آن کسی‎ست که بر ژرفای پرسش آگاه شده است. آگاهی از وضعیت اجتماعی ما را بر آن می‎دارد که توان خود را با گفتارهای کم مایه نفرساییم و همواره به اصالت هنری که محصور در مرزها و فرهنگ‎ها نیست بیندیشیم: گفتارهای کم فروغی که بی هیچ بهره‎ی هنری و فلسفی به گرفتاری‎های اجتماعی دامن می‎زنند.

سواد عکاسی به کادر بستن و شاتر زدن بسته نیست. عکاسی که نگاه خود را نه از موضوعی تازه بل که از آثار دیگران وسعت می‎بخشد، از سواد عکاسی بی‎خبر است. او باید بتواند موضوعات منطقه‎ی فرهنگی خود را ببیند و از دستاوردهای نوی عکاسی بهره ببرد. سخن گفتن از عکس یا همان تعبیر و تفسیر، هرگز وارد جریان عکاسی نشده است. در عوض جایش را به پرچانگی و سخنان درهم- برهم داده. کمی از سیاست، قدری از روان شناسی و جامعه شناسی مذهبی و مقداری از سخنان یأس آور فلسفی چاشنی گفت‎وگوهای هنری‎ست.

اصولی که بتوان بر آن استوار مانده و سازمان داده شود، هرگز تدوین نشده است. استعدادهای هنری تبریز صرف پندارهای مطلق‎گرایانه شده و انرژی آن هدر می‎رود. و بدین ترتیب، افزون خواهی به مدار آفرینش آثار هنری وارد نمی‎شود.

خلیل غلامی

http://tabrizfoto.blogfa.com