ونیز و رویاهای شیرین

ریکاردو زیپولی ایران شناس و عکاس مطرح ایتالیایی است که هم اکنون ریاست بخش زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ونیز را برعهده دارد او که در سال ۱۹۵۲ در شهر پراتوی ایتالیا به دنیا آمده سال ها در ایران به عکاسی از مناطق مختلف پرداخته و زبان و ادبیات فارسی را هم در دانشگاه تهران آموخته است

ریکاردو زیپولی ایران‌شناس و عکاس مطرح ایتالیایی است که هم‌اکنون ریاست بخش زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ونیز را برعهده دارد. او که در سال ۱۹۵۲ در شهر پراتوی ایتالیا به دنیا آمده سال‌ها در ایران به عکاسی از مناطق مختلف پرداخته و زبان و ادبیات فارسی را هم در دانشگاه تهران آموخته است. علا‌قه او به عکاسی و سینما باعث شد که ۱۶ سال پیش با عباس کیارستمی آشنا شود. این آشنایی همچنان ادامه دارد و گاهی در قالب برپایی نمایشگاه‌های مشترکی تداوم می‌یابد. زیپولی امسال همزمان با برپایی شصت‌وپنجمین دوره جشنواره ونیز و حضور کیارستمی در ونیز به محل جشنواره رفته و از نزدیک با دوست قدیمی خود دیدار کرده است. مطلبی که می‌خوانید گزارش این عکاس و ایران‌شناس مطرح درباره نمایش آخرین فیلم کیارستمی در ونیز و دیگر رخدادهای این جشنواره است که اختصاصا در اختیار اعتماد ملی قرار گرفته است.

هر سال همزمان با ماه آگوست یک زیبایی به مجموعه زیبایی‌های ونیز اضافه می‌شود و آن برپایی جشنواره فیلم ونیز است. من امسال این افتخار را داشتم که در این جشنواره میهمان عباس کیارستمی باشم. معمولا‌ کیارستمی در ونیز چهره شناخته‌شده‌ای است و این روزها سرش حسابی شلوغ است. وقتی کیارستمی به جشنواره ونیز می‌آید، از من دعوت می‌کند تا همدیگر را ببینیم. جشنواره هر سال در سالا‌گرانده در منطقه لیدو برگزار می‌شود. وقتی در ماه سپتامبر به عنوان یک خارجی پا به ونیز بگذارید، خیلی زود می‌توانید خود را به محل جشنواره برسانید هر چند برای ما ونیزی‌ها رفتن به لیدو سخت است. خود من به سختی توانستم به لیدو بروم چون خانه‌ام در مرکزی‌ترین نقطه ونیز قرار دارد و فاصله آن تا محل جشنواره ۴۵ دقیقه است. از طرف دیگر معمولا‌ تهیه بلیت جشنواره کار سختی است و باید ساعت‌ها صرف ایستادن در صف کنیم! به هر حال چون کیارستمی مرا دعوت کرده بود، توانستم بدون دشواری‌های مرسوم به محل نمایش فیلم <شیرین> بروم. زمانی که به لیدو می‌رفتم یاد اولین‌آشنایی و دیدارم با کیارستمی افتادم. حدود ۱۶ سال پیش جشنواره‌ای در پارما برپا شد که کیارستمی هم به آن جشنواره دعوت شده بود. آن زمان من با عکس‌های او آشنا بودم و می‌دانستم که فیلمساز مطرحی است. با این حال وی را از نزدیک ندیده بودم. به خاطر دارم که کتاب باغی در صدا (مجموعه‌ای مشتمل بر اشعار سهراب سپهری و عکس‌های من) همراهم بود.

تصمیم گرفتم این کتاب را به کیارستمی هدیه بدهم. به هتل محل اقامتش رفتم و کمی منتظر ماندم تا عاقبت او را دیدم. بدون اینکه خودم را معرفی کنم، گفتم می‌توانم کتابی به شما هدیه دهم؟ او با تعجب کتاب را از من گرفت و گفت شما از کجا می‌دانید من عکس های ریکاردو زیپولی را دوست دارم؟ گفتم من زیپولی هستم! متعجب و خیلی خوشحال شد و از همان زمان ارتباط ما با هم شکل گرفت. آخرین بار هم هفته گذشته در جریان جشنواره ونیز به دیدار او رفتم. فیلم جدید او <شیرین> فیلم خوبی است، هر چند گویا تا به حال در ایران به نمایش درنیامده است. این فیلم به داستان خسرو و شیرین اشاره دارد. کیارستمی در این فیلم ۱۱۴ بازیگر زن را که در حال تماشای یک فیلم هستند مقابل دوربین خود برده است. ژولیت بینوش تنها بازیگر غیرایرانی این فیلم است. از چشمان این ۱۱۴ بازیگر می‌شود فهمید که چه اتفاقی در صحنه می‌افتد. شما در این فیلم، تصویری از خسرو و شیرین نمی‌بینید، آنچه می‌بینید چهره‌های این ۱۱۴ بازیگرا ست که غم، شادی، حسرت، بی‌تفاوتی و دیگر حالا‌ت این بازیگران را نشان می‌دهد. من و کیارستمی قبل از نمایش فیلم با هم بودیم و راجع به مسائل زیادی صحبت کردیم. سالن نمایش پر از تماشاچی بود و من فکر می‌کنم حاضران سالن بیشتر از ۵ دقیقه برای کیارستمی کف زدند. ‌

این را بگویم که شیرین فیلم بخصوصی است و هیچ اتفاقی در آن نمی‌افتد. از این رو برای کسانی که کیارستمی را نمی‌شناسند ممکن است خسته‌کننده به نظر آید. در این فیلم هم زیبایی زنانه ایرانی نشان داده می‌شود و هم داستان خسرو و شیرین برای مخاطب ناآشنا با داستان‌های ایرانی بازتعریف می‌شود. در حقیقت این فیلم، بازتعریفی مدرن از یک داستان قدیمی است از خلا‌ل چهره‌های ۱۱۴ بازیگر. نکته‌ای که در مورد این فیلم به ذهنم می‌رسد، تئوری <تصاویر ذهنی> است که پیش از این در سخنرانی‌هایم به آن پرداخته‌ام. کیارستمی در آثارش از این تئوری برای بیان دیدگاه‌هایش استفاده می‌کند. او ایده مبتنی بر <تصاویر ذهنی> را به خوبی در فیلم شیرین به کار گرفته است. او در رسانه‌های مختلف از قبیل سینما، عکاسی، شعر و نقاشی این ایده را به اشکال مختلف به خدمت می‌گیرد. در حالی که در فیلم شیرین ایده تصاویر ذهنی بر محوریت <عشق> استوار است در عکس‌های این هنرمند مناظر طبیعی و عشق به طبیعت در خدمت بیان این ایده قرار می‌گیرند هر چند او در سینما به خوبی از پس بیان این ایده برمی‌آید و همین به جذابیت سینمای او می‌افزاید. به هر روی، سینما همیشه برایم جذاب بوده خصوصا زمانی که پای فیلم‌های کیارستمی وسط می‌آید. من خودم دیپلم کارگردانی دارم ولی متاسفانه نتوانسته‌ام در این زمینه کار کنم. امسال کارگردانان ایرانی دیگری هم در جشنواره حضور داشتند؛ از جمله امیر نادری که با فیلم <وگاس> در بخش مسابقه حضور دارد. زمانی‌که همراه با بابک کریمی به طرف سالا‌گرانده می‌رفتم او را دیدم مردی حدودا ۶۰، ۶۵ ساله. او را از دور دیدم، ولی متاسفانه فرصت نشد با او صحبتی کنم.

از دیگر رویدادهای جشنواره امسال تقدیر از کیارستمی بود. او توانست جایزه‌ای افتخاری را از دستان کیتانو، کارگردان پیشکسوت ژاپنی دریافت کند. این مراسم در سالا‌ گرانده برپا شد و هنگام برپایی آن همه بودند، از ویم‌وندرس گرفته تا برادران کوئن و دیگران. به‌هر حال کیارستمی امسال حضور ویژه‌ای در جشنواره داشت. یادم می‌آید سال گذشته هم او به ونیز آمد و جایزه افتخاری برتولوچی را به او داد. شنیدم که برتولوچی گفته بود دوست دارد جایزه‌اش را از دستان کیارستمی بگیرد. کیارستمی جایزه افتخاری خود را از دستان کیتانو می‌گیرد و قبل از آن هم عکاسان از او می‌خواهند که برای لحظه‌ای عینک خود را از مقابل چشمانش بردارد تا بتوانند تصویری متفاوت و تازه از چهره او منعکس کنند. من هم در حالی‌که با کیارستمی خداحافظی می‌کنم راهم را از میان ازدحام لیدو به طرف خانه‌ام در مرکز شهر کج می‌کنم. به خانه می‌روم و به شهری که در آن هستم فکر می‌کنم، شهر غرق شده در آب‌ها. فکر نمی‌کنم دیگر بتوانم به جشنواره بروم چون سرم شلوغ شده است و وقت کافی ندارم. در عین حال کیارستمی هم آنجا را به مقصد تهران ترک کرد و من دیگر بهانه‌ای برای رفتن به لیدو ندارم. پنجره خانه‌ام را باز می‌کنم و به کوچه‌آب‌های اطراف خیره می‌شوم. متاسفانه آلودگی آب‌ها دامن ونیز را هم گرفته است. سابق بر این می‌شد در آب آن آب‌تنی کرد، ولی این روزها با وجود آلودگی نمی‌توان تنی به این آب زد. شاید همان بهتر که انعکاس این شهر را در پنجره‌ها دنبال کنم و رویاهای شیرین کیارستمی را در این شهر مرور کنم...

ریکاردو زیپولی