امیدوارم در آینده, عکاسان صاحب اندیشه,بر عکاسان صاحب تکنولوژی پیشی بگیرند

گفتگویی با مرتضی لطفی, عکاس

مرتضی لطفی، متولد ۱۳۴۱ مشهد است و دانش آموخته رشته عکاسی دانشکده هنرهای زیبای تهران. داوری جشنواره های مختلف عکس را برعهده داشته و سالهاست در دانشکده های مختلف هم، به تدریس رشته عکاسی می پردازد.

با او درباره اتفاقهایی که در عرصه عکاسی این روزگار رخ می دهد و بخصوص درباره تأثیر گذاری جریان عکاسی دیجیتال بر عکاسی امروز به گفتگو نشستیم.

ـ عکاسی و ابزار آن یعنی دوربین عکاسی، همچون هر ابزار هنری دیگر، وسیله و ابزاری است در دست عکاس، که هر لحظه اراده کند، می تواند تصویرگر چیزی باشد که انتخاب کرده.

▪ و به عنوان کسی که از زاویه دید هنری به «عکس» و «عکاسی» نگاه می کند، چه تعریفی برای آن دارید؟

ـ طبیعتا آنچه را یک عکاس می بیند و به آن یک شکل هنری می دهد، از ویژگیهایی برخوردار است. نگاه عکاس به عنوان یک هنرمند، در یک اثر عکاسی، یک اتفاق نو و تازه بوده و همین نو بودن است که از یک عکس، یک اثر هنری می سازد .

▪ و آن چیز که باعث تفاوت میان یک عکس صنعتی و یک عکس هنری می شود ... ؟

ـ عمل فیزیکی ثبت یک تصویر، یک کار فنی است. حتی عکاسی هم که سرگرم خلق یک اثر هنری است، در بخشی از کارش، عمل فیزیکی ثبت تصویر را انجام می دهد، اما آنچه یک عکس را به یک اثر هنری نزدیک می کند، نگاه انسانی عکاس نسبت به سوژه است. همان چیزی که محتوای عکس را تشکیل می دهد و همین محتواست که می تواند هنری باشد و هنر تلقی شود .

▪ پس آیا می توان مرزی را بین یک عکس به عنوان یک اثر هنری و یک عکس به عنوان یک اثر صنعتی مشخص نمود؟

ـ به نظر من نمی توان مرز مشخصی میان عکاسی هنری و عکاسی صنعتی قائل شد، اما ویژگی هایی مثل خلاقیت، زیبایی و نو بودن (که از ملزومات یک اثر هنری است) می تواند یک عکس (حتی یک عکس صنعتی) را به طور نسبی، به یک اثر هنری نزدیک کند، اگر چه این مرز در جامعه ما هنوز شکل نگرفته و به عنوان مثال یک عکس مستند / اجتماعی (که الزاما یک عکس هنری شمرده نمی شود)، در جامعه ما به عنوان یک «عکس هنری» شناخته می شود !این در حالی است که ما هر اثری که دارای بیان باشد را، هنر نمی دانیم .

▪ پس با این تعریف، از دید شما، شاخصه های یک عکس هنری چیست ؟

ـ ترکیب بندی عکس، اولین نشانه ساختاری قابل رویت هنری بودن عکس است. از لحاظ محتوا هم، موضوع و حسی که عکس به خواننده منتقل می نماید، آن را به هنر نزدیک می کند. به اعتقاد من، وقتی به عنوان یک عکاس به محیط اطرافمان می نگریم، چیزی، نوری، حسی، حرکتی ما را جذب خود می کند و تلاقی این عناصر و زمان و مکان و اشیایی که در محیط وجود دارند، مفهومی را در ذهن عکاس می سازد که انگیزه بالا آوردن دوربین و ثبت آن لحظه می شود. چنانچه عکاس بتواند این تلاقی عناصر را ببیند و چیزی را هم از دنیای ذهنی خودش به آن اضافه کند، آن وقت این عکس، تا حدود بسیاری دارای ویژگی های یک اثر هنری خواهد بود. البته شاخصه های یک عکس هنری را با تعاریف مختلفی می توان ارائه کرد. بنا به تعریف عامه مردم، عکسی که دارای پیام است و بیننده را به اندیشیدن وادار می کند، یک عکس هنری است، اما از دید کارشناسان و منتقدان عرصه عکاسی، نو بودن نگاه عکاس، مهمترین شاخصه هنری بودن یک عکس است. یک عکس هنری باید بتواند با اثر ثبت شده قبل از خودش، فاصله محتوایی داشته باشد، اما زیبایی و حسی که از یک عکس به مخاطب منتقل می شود، شاخصه اصلی و البته مهمترین عامل هنری بودن یک عکس است .

▪ معمولاً چه عامل یا عواملی، یک عکاس را به عکاسی از یک سوژه وادار می کند ؟

ـ گاهی عکاس با قصد قبلی به سراغ سوژه می رود، و به الطبع در این حالت تمام تلاش عکاس این خواهد بود که کادر بندی و فضا سازی خوبی در عکس ایجاد کند و یا زوایای مختلفی را بررسی کند تا بهترین زاویه برای ثبت سوژه اش را بیابد. گاهی هم این تلاش تا آنجا پیش می رود که عکاس، موضوع را فراموش می کند و به دنبال ساختن یک اثر هنری مستقل می رود. عکاسان فرم گرا و ساختارگرا معمولا این گونه عمل می کنند، یعنی موضوع و سوژه عکاسی را، به نفع ساختن ترکیب بندی هایی که در ذهن آنها به عنوان هنر شکل گرفته است فراموش می کنند. به نظر من باید از این مساله فاصله گرفت. هنر، عنوان دیکته شده و مشخصی نیست که ما بتوانیم آن را بگردیم و پیدایش کنیم. گاهی عکاس، بی هیچ قصدی به اطرافش نگاه می کند و تلاقی عناصری از زمان و مکان، مفهومی را در ذهن او می سازد که انگیزه عکس گرفتن او می شود. چنانچه یک عکاس بتواند این تلاقی را ببیند و ذهنیات خودش را به عنوان هنرمند به عکس اضافه کند، عکسی با ویژگی های هنری آفریده است .

▪ یکی از ویژگی هایی که هنر عکاسی را از بقیه هنرها متمایز می کند، سرعت خلق این هنر است. یک عکاس چگونه می تواند در یک لحظه کوتاه، یک اثر هنری خلق کند؟

ـ تجربه و تمرین بر سرعت عمل عکاس مؤثر است، اما چیزی که در عکاسی شیرین و جذاب به نظر می رسد این است که عکاسی در کسری از ثانیه اتفاق می افتد و عکاس، لحظه ای را برای فشردن دکمه شاتر انتخاب می کند و در این لحظه کوتاه، تصویری از اتفاقی که به سرعت رخ داده، برای همیشه ثبت می شود.

▪ پیشرفتهای تکنولوژیک و رواج دوربینهای عکاسی دیجیتال، چه تأثیری بر وضعیت عکاسی امروزه گذاشته است؟

ـ رواج دوربینهای دیجیتال، بخصوص در بین مردم عادی، تأثیرهای بسیاری بر روند پیشرفت عکاسی گذاشته که البته وجوه مثبت این اتفاق، بر وجوه منفی آن می چربد. شاید بتوان مهمترین ویژگی خوب این اتفاق را آن دانست که با رواج دوربینهای دیجیتال، هنر عکاسی، هنری عمومی و مردمی شد. با استفاده از دوربینهای دیجیتال، تعداد بیشتری از مردم عادی، این فرصت را پیدا می کنند تا اتفاقهای پیرامونشان را ببینند و آنها را ثبت کنند. این مسأله زمانی اهمیت بیشتری می یابد که بدانیم از ابتدای پیدایش عکاسی، این هنر چون هنری تخصصی بوده، فقط در اختیار افراد خاصی قرار داشته و به همین دلیل هم، از دوران اولیه پیدایش هنر عکاسی، اسناد زیادی در دسترس نیست، اما در حال حاضر و با رواج دوربینهای دیجیتال و گسترش دامنه عکاسی، هیچ اتفاقی و در هیچ برهه ای از زمان از دست نمی رود، چون یکی از وظایف مهم عکاسی، ثبت تصاویر دوران خودش است و هر چه این هنر رواج بیشتری داشته باشد، در نتیجه تصاویر بیشتری از زمان خودش را هم ثبت خواهد کرد. دستاورد دیگر هنر عکاسی دیجیتال آن است که عکاسان حرفه ای را از قید و بند کارهای فنی و تخصصی عکس رها می کند و آنها بیشتر می توانند به محتوای عکس توجه کنند. بنابراین به نظر من دوربینهای دیجیتال، عکاسان معاصر را به هنر نزدیک کرده است.

▪ اما به همان اندازه هم ممکن است کارکرد منفی پیدا کند!

ـ بله، طبیعتا ممکن است رواج بسیار این نوع عکاسی و مشاهده زیاد عکس، به عادتی تبدیل شود که حساسیت مخاطبان نسبت به دیدن و دقت در عکسها را از بین ببرد. آدمهایی که زیاد عکس می بینند، در دراز مدت، نسبت به عکس بی تفاوت می شوند و از کنار عکسها، بی تعمق می گذرند.

▪ یعنی به نظر شما، رواج دوربینهای دیجیتال، تأثیر بصری عکس را در ذهن مخاطبان از بین می برد؟

ـ بله، اما این موضوع وجه مثبتی هم دارد و آن این است که انتظار مخاطب از عکاسی را بالا می برد. مخاطب در این موقعیت، بیشتر به دنبال دیدن عکسهای نوتری است تا انتظارش را برآورده کند.

▪ آقای لطفی!تأثیر اینترنت بر دیدگاه های بصری عکاسان را چگونه می بینید و این وسیله، تا چه حد، بر نگاه بومی عکاسان تاثیرگذار بوده؟

ـ عکاسی، فناوری ای است که از غرب آمده و متعلق به ایران نیست، اما از ابتدای ورود عکاسی به ایران، عکسهایی در تاریخ عکاسی ما وجود دارند که کاملاً ایرانی اند و فرهنگ ایرانی را منتقل می کنند و این نشان دهنده آن است که دیدگاه عکاسان ایرانی در آن زمان، کاملاً با دیدگاه عکاسان غربی همان زمان متفاوت بوده است. این اتفاق در عکاسی معاصر هم باید رخ دهد و به هر حال، اینترنت می تواند باعث نزدیک شدن نگاه ها و دیدگاه ها شود. البته شاید باعث ایجاد الگوهای منفی هم در ذهن عکاسان باشد، اما این مسأله باعث نمی شود عکاسان صاحب سبک و اندیشه، نتوانند اندیشه هایشان را بر محمل فناوری سوار کرده و از آن به عنوان یک ظرف فرهنگی مناسب استفاده کنند.

▪ و چگونه می شود این ابزار و فناوری را از آن خود کرد؟

ـ با اندیشه!اندیشه در یک اثر هنری بسیار مهم است. کسی که عکاسی می کند یک انسان است و این انسان دارای اندیشه است. اگر این اندیشه، پشتوانه ای با هویت بومی و ایرانی داشته باشد، می تواند تأثیر خودش را بر آثار عکاسی هم نشان دهد. عکاسی که با فرهنگ خودش بیگانه است و مطالعه، آگاهی و بینش لازم را ندارد، حتی اگر به موضوعات بومی هم نگاه کند، نمی تواند برداشتهای بومی داشته باشد. پس همه اینها به شخصیت عکاس برمی گردد. هنر، یکی از مشتقات فرهنگ است و چنانچه فرهنگ توسعه پیدا کند، هنرمندانی را پرورش خواهد داد که تحت تأثیر فرهنگ خودی خواهند بود. البته این فقط مشکل عکاسان نیست، بلکه همه جامعه فرهنگی در معرض این هجوم هستند و اگر فرهنگ، قدرت آن را داشته باشد که بر فناوری غلبه کند و مغلوب آن نشود، خواهد توانست در عرصه های مختلف هنر، از جمله عکاسی، فضای خوبی را برای هنرمندان فراهم کند. آنچه مسلم است اینکه مشتاقان عکاسی زیادی وجود دارند که با هویت مورد انتظار بحث ما، فاصله دارند، اما باید به این قشر امیدوار بود. به نظر من باید منتظر بود و تأثیر دنیای دیجیتال را دید. بسیاری از عکاسان بسیار نومیدانه به عکاسی امروز می نگرند و عکاسی را از دست رفته می بینند، در حالی که همیشه با ورود فناوری به یک عرصه، موجی به راه می افتد که این موج طبیعی است و باید آن را از سر گذراند.

▪ یعنی معتقدید بعد از ورود فناوری دیجیتال به عرصه عکاسی، نگرش تازه ای در این هنر شکل گرفته است؟

ـ حداقل من انتظار دارم در آینده، عکاسان صاحب اندیشه بر عکاسان صاحب فناوری پیشی بگیرند.

▪ و تصور می کنید برگزاری نمایشگاه های عکاسی، دوسالانه های عکس و مسابقات عکاسی، چه تأثیری بر سیر حرکت این هنر بگذارد؟

ـ نمایشگاه ها، دوسالانه ها و مسابقات عکاسی، باید مثل ذات هنر، خلاقیت داشته باشند و به دنبال شیوه هایی که حرکت نویی را ایجاد کند، اما متأسفانه، جشنواره ها و مسابقات عکس بسیاری در کشور ما برگزار می شود که همه دارای موضوعاتی مشابه اند، در حالی که لزومی ندارد چهار نهاد، چهار مسابقه عکاسی با یک موضوع برگزار کنند!این اتفاق باعث می شود عکاس ما، به سمت عکاسی از برخی موضوعات خاص کشیده شود. متاسفانه بیشتر عکاسان، خط مشی کاری شان را از جشنواره ها می گیرند و کمتر دیده شده که یک عکاس، برای خودش پروژه تعریف کند و با توجه به آن هدف تعریف شده برای خودش عکاسی کند. از طرف دیگر، ما هنوز یک بایگانی و آرشیو حرفه ای از عکسهای گرفته شده در طی این سالها نداریم. سی سال است جشنواره عکس برگزار می کنیم و بعضاً عکسهای خوبی هم در این جشنواره ها به نمایش در آمده اند، اما این عکسها در جایی ثبت نشده و فراموش شده اند.

▪ و حرف آخر ...

ـ به نظر من، هنر، بخشی از عکاسی است. عکاسی می تواند هنر باشد، می تواند هنر نباشد. خیلی هم مهم نیست که حتماً اصرار داشته باشیم یک عکس، یک اثر هنری باشد. عکاسی می تواند خود عکاسی باشد! عکاس می تواند لحظه های ناب را در مکانهای فیزیکی ناب ثبت کند و اتفاق جادویی که در این میان می افتد آن است که عکس، تکه ای از زمان و تکه ای از مکان را به آینده می برد و در برخوردی که در زمانهای بعد با آن خواهد شد، واقعیت تازه ای شکل می گیرد و زیبایی های آن دیده می شود. اتفاقی که در حوزه عکاسی باید رخ دهد آن است که در این هجوم بی پایان عکسهای مختلف، با بهره گیری از یک جریان نقد قدرتمند، مطلوب و نامطلوب از یکدیگر جدا شوند .

علی جعفری