مالیخولیای اشیاء روزمره

کار اُرس فیشر به راحتی تن به طبقه بندی نمی دهد چرا که تمام انواع رسانه ها و منابع هنری را تجربه می کند کار او شامل مجسمه, طراحی, نقاشی, اینستالیشن, متن, عکاسی و فیلم می شود

کار اُرس فیشر به راحتی تن به طبقه‌بندی نمی‌دهد چرا که تمام انواع رسانه‌ها و منابع هنری را تجربه می‌کند. کار او شامل مجسمه، طراحی،‌ نقاشی، اینستالیشن، متن، عکاسی و فیلم می‌شود.

ژانرهایی که او انتخاب می‌کند طیف وسیعی را شامل می‌شود؛ از فرم‌های سنتیِ طبیعت بی‌جان‌ها، پرتره‌ها، منظره‌ها و فضاهای داخلی تا اشکال جدیدی هم‌چون اینستالیشن‌های متمایزی مثل «مادام فیشر» (۲۰۰۰-۱۹۹۹) که در آن کل کارگاه لندنش را به یک گالری منتقل کرد و رابطه بین هنر و زندگی را درهم شکست.

ما در زمانی زندگی می‌کنیم که تحت سلطه فرهنگ نافذ اطلاعات هستیم، جایی که در آن دنیاهای مجازی همان قدر حقیقی به نظر می‌رسند که خود حقیقت و حقیقت به کلاژی از اشیا، مکان‌ها، فکرها، داستان‌ها، رابطه‌ها، آداب، طبیعت، خرده فرهنگ، مهندسی ژنتیک،‌ طراحی، سیاست و فلسفه تبدیل شده که همه در کنار هم روی یک سطح تخت و بدون هیچ سلسله مراتبی چیده شده‌اند.

فیشر مطالعه‌ای را آغاز کرده که در گفتگوی دائم با این ساختارها، مواد و واقعیت‌های اجتماعی است. کار او بیش از آن‌که تحت تاثیر یک امضای هنری شخصی باشد، از جریان پیوسته‌ی سوالاتی که به ساختارهای هنری و روابط و شیوه‌های عمل مربوط می‌شوند، شکل گرفته است. در واقع امضای هنرمند به خاطر کیفیت خاص و منسجم رفتار دگرگون کننده و تغییر شکل دهنده او با مواد قابل تشخیص است. فیشر مخالف شیوه متمایز، مشخص و کم‌وبیش یکسانِ برخورد با چیزهای مختلف است. مطالعات او روی ساختارها، رابطه‌ها، ترکیب‌بندی‌ها و پیامدهای هم هنر و هم واقعیت، گفت‌وگویی باز و نامحدود است با طرح و نقشه‌ای نامحدود که با واکنش مخاطبین تقویت می‌شود و توسعه می‌یابد.

زنان زیبا، گربه‌ها، میزها، نیمکت‌ها، صندلی‌ها، گلدان‌ها، شمع‌ها، پاکت‌های سیگار، فندک‌ها، ظرف‌های میوه، سرویس چای و قهوه،‌ یخچال‌ها،‌ لیوان‌ها، قفسه‌ها، اشیا و سایه‌هایشان، صندلی‌ها و بدل‌های شکسته‌شان، اسکلت‌ها در موقعیت‌های خنده‌دار یا اروتیک، اشیا و مجسمه‌های گرفتار فرآیند فیزیکی یا مات‌ومبهوت و خشک و منجمد در سیلاب وصف ناپذیر مواد، عناصر دائمی کارهای او هستند. ناپایداری یکی و حضور دیگری. همه‌چیز در آثار فیشر دست‌خوش تغییرها و جهش‌های مادی و جوهری است. او همیشه رویکردهای جدیدی به فرم، مواد و محتوا پیدا می‌کند و آن‌ها را در معرض جریان بی‌پایان بازجویی و استحاله قرار می‌دهد: یک صندلی، یک دیوار، یک سر، یک سایه... چیست؟

در دستان فیشر این اشیاء آشنا معمولاً به چیزهای عجیب و غریب، مرموز و خیالی تغییر ماهیت می‌دهند. برای مثال «پی پوسیده» (۱۹۹۸) یک دیوار آجری بزرگ است که نشست می‌کند و از شکل می‌افتد چرا که پیِ آن میوه‌ها و سبزیجات در حال پوسیدن است. در Boffer Bix Kabinett‌ (۱۹۹۸)، اسباب و اثاثیه تیره رنگ با دست‌خط‌هایی که نقل قول‌هایی از قطعات درخشان فیلسوفانه است، پوشیده شده‌اند و سایه‌هایشان که روی دیوار افتاده با مربای گل سرخ دوباره نقاشی شده‌اند که تعداد اشیا حاضر را دو برابر می‌کند.

ایده‌ها، متن‌ها و سوالات، شعرها و تصاویر معمولاً روی سطح اشیا نگاشته یا سوپر ایمپوز می‌شوند تا ساختارهای سه بعدی را شکل دهند. در تعداد دیگری از کارها مثل «هنر تکه‌تکه شدن» (۱۹۹۸)‌ لیوان‌ها، طبقه‌ها، میزها، صندلی‌ها، تشک‌ها، ملحفه‌ها و اشیاء روزمره‌ی دیگر با شبکه سیاه و سفیدٍ مثلث‌بندی شده‌ای رنگ شده‌اند که ساختار توری شکل آن سطوح را در آن واحد هم شکل می‌دهد، هم محو می‌کند و سبب می‌شود که آن‌ها اَشکال کارتونی به نظر برسند.

علاوه بر اشیا و تصاویر که نقش قهرمان هایی را ایفا می‌کنند که در بافت دنیای هنری او زندگی می‌کنند، فیشر معمولاً موقعیت‌هایی را در فضا خلق می‌کند که فضاهای داخلی را از یک روایت بالقوه که در آن تمام اشکال تجسم و داستان‌سرایی را تجربه می‌کند، انتزاع کنند. اساس «دکتر کاتزلبرگ (نابودی تمدن)» (۱۹۹۹) سازماندهی مجدد شیوه بینایی ماست: گربه‌هایی که از سطوح منعکس شده ساخته می‌شوند، خودشان به‌طور مکرر و متنوعی در روند بی‌پایان شکست‌ها، بازتاب‌ها و تجزیه‌ها در فضاهای بازتابی منعکس می‌شوند. در کارهای او گربه همیشه نقش واسطه پیام را ایفا می‌کند: لمیده در سنایورهای خانگی یا مصرانه نشسته روی یخچال یا مقابل اجاق.

ماده تغییر شکل دهنده دیگری که در مورد علاقه اوست موم است که پیکرها، سرها و اشیا را با آن روکش می‌کند، مثل زنان شمعی در «چه می‌شود اگر تلفن زنگ بزند» که زیبایی و شخصیتی‌شان در جریان نمایشگاه ذوب می‌شود. در طراحی‌های بی‌شمارش از همه چیز بهره می‌برد، از نماهای داخلی بدن تا تصاویر تبلیغاتی. در (۲۰۰۰)‌ Jet Set Lady، طراحی‌هایش از درختی که با سرهم کردن الوارهای نخراشیده ساخته بود مثل میوه‌هایی فراوان آویزان شده بودند.

در «غشا (نیمی پر، نیمی خالی)» (۲۰۰۰) اتاق با ساختار سستی از قاب‌های چوبی تعریف شده است جسمیت آن فضایی خالی است که با پارچه قرمز بریده بریده شده‌ای آویخته شده؛ پارچه‌ای که انگار گرمایی شدید آن را ذوب کرده است.

بیانیه فیشر «خواستم موسیقی بشنوم اما از قبل داشت پخش می‌شد» بی‌هیچ تردیدی رابطه‌ی پیچیده و تناقض آمیز موضوع و محیطش را بیان می‌کند. آرزوها و امیال ما، نحوه رفتار ما، تصمیم‌هایمان و چگونگی عملی کردنشان، همه این‌ها را مجموعه‌ای از علت‌ و معلول‌ها تعیین می‌کنند که هرگز نمی‌توانیم آن‌ها را کاملاً درک کنیم.

کار ارس فیشر جهانی را آشکار می‌کند که از لایه‌های متعددی تشکیل شده است. لایه‌هایی که به لحاظ زمان و مواد رندر(render) شده‌اند به گونه‌ای که موقتاً ممکن است «واقعیت» توصیف شوند. واقعیت موقتی که او با غرابت و تناقض شکل می‌دهد. تدارک دیدن سنایوهای محتمل و به وجود آوردن ساختارهایی برای فهم بالقوه آن‌چه که هنوز موجود نیست، هر دو در تجربه فیشر همیشه نقش عمده‌ای دارند: واقعیتی اتفاق افتاده است اما ما به آن هنوز توجه نکرده‌ایم. متأسفانه کار او همیشه به ما یادآوری می‌کند که ما خیلی خوب نمی‌بینیم، نمی‌شنویم، نمی‌فهمیم و با ما همدردی می‌کند که: «خواستم موسیقی بشنوم اما از قبل داشت پخش می‌شد.»

این جمله هم‌چنین به هم‌پوشانی وقایع و زمان‌ها اشاره دارد، به این معنی که واقعیت می‌تواند در جهان‌های موازی ادراک شود؛ به طور متقابل هم از طریق دریافت ذهنی و هم وجود عینی.

فیشر در کلاژ‌های اخیرش شروع به تجربه هم‌پوشانی و هم‌ارزی همین لایه‌های واقعیت کرده است. مثل پرنده می‌خواند، باران می‌بارد (۲۰۰۴) که اثر در روند هم‌‌پوشانی دو لایه بصری شکل می‌گیرد. انکار قطره‌ای بزرگ از گرافیتی بر زمین آسفالت فرو می‌چکد. این آمیزش نقاشی و عکس هم در سطح فوقانی تصویر که به نوعی شمایل نگاری است و هم در سطح میانجی روی می‌دهد و قطره‌ای که در بالای تصویر میان هوا و زمین آویزان است هم رد خود را روی آسفالت به جا گذاشته است. آیا این قطره در حال افتادن است؟ یا در حال بالا رفتن است یا اصلاً هردوی این‌ها در یک لحظه روی می‌دهد؟ این‌جاست که ممکن است هنرمند به ما اشاره کند: «فراموش نکنید این جاذبه است که شما را به صندلی می‌چسباند.»

نویسنده : بئاتریکس راف

مترجم : شهاب فتوحی

منبع: PARKETT ۷۲ ۲۰۰۴/ CREAM ۳,Phaidon ۲۰۰۳