ثبت جریان سیال موسیقی بر روی نگاتیو

«هرمن لئونارد» عكاس معاصر, از زمره عكاسانی است كه به خاطر ثبت تصاویری از نوازندگان موسیقی جاز به شهرت رسیده است

عكس تنها سندی بر ثبت یك رویداد نیست. می توان گفت عكاسان عصر حاضر، مورخان تاریخ حیات بشر امروزاند و یك مورخ به دیده ها و شنیده ها اكتفا نمی كند بلكه محققی است كه می كوشد تا روح پنهان حوادث را ثبت كند. از این منظر، عكاسان نقش بسزایی در انتقال تاریخ هنری، سیاسی، اجتماعی وفرهنگی دارند.

«هرمن لئونارد» عكاس معاصر، از زمره عكاسانی است كه به خاطر ثبت تصاویری از نوازندگان موسیقی جاز به شهرت رسیده است. او را طلایه دار خلق تصاویر «فرهنگ موسیقی جاز» می دانند.عكس هایی كه از دریچه دوربین وی در اواسط قرن ۲۰ در آمریكا به ثبت رسیدند، تاریخ مصور شكل گیری هنر موسیقی جاز را در این سرزمین به خوبی بیان می كنند. وی گفتگویی را با سایت جری جز میوزیك انجام داده كه ترجمه آن در ادامه می آید.

● در ابتدا، خوشحالم كه اذعان كنم، دیدن تصاویری كه شما از موسیقی جاز دهه ۳۰ ثبت كردید، علت اصلی علاقه شخصی من به این نوع موسیقی است.

▪ فكر می كنم شما باید از آنهایی سپاسگزار باشید كه این موسیقی را آفریدند نه از من كه تنها تصاویر ایشان را ضبط و ثبت كردم!

● از اولین قدم شروع كنیم. چطور شد كه به هنر عكاسی علاقه مند شدید؟

▪ تمامش تقصیر برادرم بود! [می خندد]. وقتی ۱۱ ساله بودم برادرم اولین دوربین عكاسی را به من داد و این سرگرمی تازه زندگی ام شد. من از دوستانم هنگام بازی بیسبال عكس می گرفتم و بعد آنها را چاپ می كردم و به آنها می دادم. این موضوع باعث شده بود كه به شخصیتی محبوب در بین هم سن و سالانم تبدیل شوم و خب این فوق العاده بود!

● و این شروع بود؛ در ادامه چه اتفاقی افتاد؟

▪ والدینم، هر دو، علاقه زیادی به موسیقی داشتند. اما آنها همیشه آثاربتهوون و یا باخ را گوش می كردند یا می نواختند؛ به خاطر دارم در حدود ۱۴ یا ۱۵ سال داشتم كه اولین موسیقی جاز را شنیدم. در خانه رادیو را روشن كرده بودم و ناگهان ترانه ای از لوئین جوردن با عنوان «برخیز و پرواز كن» پخش شد، شنیدن آن موسیقی سبب شد كه احساس خوبی به من دست دهد. چیزی شیرین و دوست داشتنی.

● از تحصیلات آكادمیك خود بگوئید . آیا عكاسی را به شیوه تجربی ادامه دادید یا نه، ترجیح دادید كه روش علمی آن را بیاموزید؟

▪ تجربه عكاسی در نوجوانی سبب شد كه برای ادامه تحصیل همین هنر را انتخاب كنم. در آن زمان در كل كشور تنها دانشگاه آتن اوهایو این رشته را داشت و دانشجو می گرفت.

● جدا؟! در تمام كشور؟!

▪ بله در تمام كشور. عكاسی در آن زمان بعنوان یك هنر شناخته نمی شد. برای همین هم برای آن مدركی در نظر گرفته نشده بود. در اواسط دوران تحصیل ام به جنگ رفتم و این وقفه ای را در آموزش ام بوجود آورد كه البته از سوی دیگر خود آموزش تازه ای در زمینه عكاسی مستند برایم شد.

● چه طور؟

▪ جالب است بدانید با اینكه سال ها به شیوه تجربی عكاسی كرده بودم و دو سال هم در كالج در این رشته تحصیل می كردم اما كارشناسان ارتش مرا در آزمون عكاسی مردود كردند و ترجیح دادند در بخش درمانی فعال باشم! ولی دوربین جزئی از زندگی من بود. عكاسی در جنگ شیوه خود را داشت. در نقاط امن، عكاسی از همرزمان و صحنه های پشت جبهه، لذت خود را داشت ولی هیجان واقعی زمانی بود كه در بحبوحه نبرد تصمیم می گرفتی تا تصاویر را برای همیشه ثبت كنی كه این مسأله گاه با از دست دادن جان برابر می شد. من از صحنه هایی عكس می گرفتم كه خودم به نوعی درگیرش بودم. عكاسانی بودند كه با وجود امكانات كم، برای ثبت تصاویری كه در پیش چشمانشان در حال وقوع بود جانشان را فراموش می كردند و به قلب خطر می رفتند . این علاقه و پشتكار برایم بسیار قابل احترام و آموزنده بود.

● بعد از جنگ ، بعد از فارغ التحصیلی از كالج چه اتفاقی افتاد؟

▪ شاید بتوانم بگویم یكی از بهترین اتفاق های زندگی ام ! به كانادا رفتم و در آنجا «یوسف كارش» را ملاقات كرد. او عكاس شخصیت های مشهور جهان بود. كیفیت كار او تحسین برانگیز بود. فكر می كردم امكان ندارد او مرا بعنوان دستیار بپذیرد چرا كه او اصلاً به دستیاری احتیاج نداشت. آنچنان در كارش مسلط بود كه وجود من بی فایده به نظر می رسید ؛ با وجود این او پذیرفت كه برای مدت ۶ ماه در كنارش عكاسی پرتره را یاد بگیرم.

این همكاری به یكسال افزایش پیدا كرد و مهمترین نقطه تحول زندگی من بود . ما از رییس جمهور عكاسی كردیم و همین طور از آلبرت انیشتین در دانشگاه پرینستون وبسیاری چهره های سرشناس دیگر . این قضیه در رشد باور ذهنی و نگاه من به دنیای پیرامونم بسیار تأثیرگذار بود. این فرصت وجود داشت كه با این دسته از آدمهای سرشناس در حوزه های هنری، سیاسی، اجتماعی و علمی از نزدیك برخورد كنم. با آنها گپ بزنم و از روحیات و خلقیات آنها باخبر شوم. این نكته عكاسی پرتره است : « ارتباط با موضوع و شناخت خصوصیات او». من شاهدبودم كه «كارش » چگونه با این افراد كه روحیات متفاوتی داشتند ارتباط برقرار می كرد . او استاد مسلم این فن بود.

● برگردیم به مبحث اصلی مان، «عكاسی موسیقی جاز». چطور شد كه به این ژانر پرداختید؟

▪ با تجربه عكاسی پرتره، به نیویورك رفتم. جایی كه موسیقی جاز در حال رشد و گسترش بود. در ابتدا با چند كمپانی تئاتر مكاتبه كردم و برای آنها عكاسی كردم. مدتی هم برای مجله لایف عكس می گرفتم. در همین سالها با گروه های موسیقی آشنا شدم. آنها این اجازه را به من می دادند كه در حین نواختن از آنها عكس بگیرم. من تصاویر را چاپ می كردم و به آنها می دادم و این راهی برای ایجاد دوستی و صمیمیت بین من و آنها بود.

● به خاطر دارید اولین عكسی كه از نوازندگان جاز گرفتید چه زمانی بود؟

▪ به دوران دانشگاه برمی گردد. كنسرتی از نورمن گرانز در شهر نزدیك محل سكونتم برگزار شده بود. به خاطر دارم كه در بین جمعیت وارد سالن شدم و از روی همان صندلی كه نشسته بودم عكاسی كردم. الان كه به آن تصاویر نگاه می كنم می بینم كه هی! بدك نیست!

● نگاه شما به «عكاسی موسیقی» چگونه است؟ آیا به عنوان یك ژانر به آن می پردازید یا نه تنها علاقه شخصی تان به نوعی موسیقی سبب شده كه آثار بسیاری را در این زمینه به ثبت برسانید؟

▪ موسیقی، نوایی است كه در جریان است، سیال است. حركت می كند. در دهه ۳۰ اتفاقی در حال وقوع بود. این موسیقی نبود كه تغییر می كرد. كل جریان زندگی در حال تغییر و تبدیل بود و موسیقی در این دگرگونی رسوخ كرده بود. من نیز جزئی از این تغییرات بودم و نه تنها ناظر. چشم هایم این تحولات را می دید و از دریچه دوربین سعی در ثبت درونیات انسان هایی داشت كه با تكنولوژی روز و نوآوری ها و فناوری دنیای مدرن در حال دگردیسی بودند و موسیقی به حركت خود ادامه می داد. چیزی كه شما از آن به «فرهنگ موسیقی جاز» یاد می كنید زیرمجموعه فرهنگ تازه ای بود كه در بطن جامعه متولد شده و پرورش یافته بود. عكاسی از این فرهنگ تازه برایم لذتبخش بود.

● نظرتان راجع به موسیقی حال حاضر چیست؟ آیا علاقه مندید كه آن را برای آیندگان ثبت كنید؟

▪ زمانه عوض شده است. كودكان امروز به مدرسه می روند و در آنجا با تكنیك های روز در تمامی علوم آشنا می شوند. زندگی به نسبت آسان تر شده است. مدرسه ما خیابان بود. ما با هم یاد می گرفتیم یاد می دادیم و زندگی می كردیم و این با جامعه امروز همخوانی ندارد. فكر می كنم آسان شدن زندگی به نوعی نتیجه عكس بر ذهن جوانان امروز گذاشته است.

آنها اندیشه هایی خام دارند كه در موسیقی شان به خوبی نمایان است. در حقیقت اینها آن قدر درگیر ابزار و تكنیك شده اند كه از معنا غافل مانده اند. معتقدم موسیقی امروز روح ندارد. پیامی برای شنونده ندارد و تنها نوایی ظاهری است. چیزی كه به حركت مقطعی منجر می شود و این خوب نیست. در مقام یك عكاس،ایمان دارم كه هنر موسیقی می تواند بسیار بسیار باارزش تر از آن چیزی باشد كه جوانان امروز به آن می پردازند.

گفتگو با «هرمن لئونارد»، عكاس معاصر