رنگهای آسیا را احساس میكنم

بیش از بیست سال, گذشته است و من هنوز در آسیای جنوب و جنوب شرقی عكاسی میكنم, زیرا این جا, جائی است كه همانند نور و اعتقاد به زندگی قدرت میبخشد, خستگی و تكرار را نیز در خود ندارد

استیومك‌كوری(Stive Makory) در سال ۱۹۵۰ در فیلادلفیا به دنیا آمد و پس از اتمام تحصیلات در زمینهٔ تاریخ و سینماتوگرافی (در دانشگاه پنسیلوانیا)، عكاسی را به صورت سفارشی آغاز كرد. او با عكسهای گزارشی خود از وقایع افغانستان و روسیه در سال ۱۹۷۹ توجه عرصهٔ بین‌المللی را به خود جلب كرد. بعد از آن ویژگی خاص آثار جغرافی (National Geographic) و بسیاری از مجلات بین‌المللی دیگر، جوائز بین‌المللی متعددی را از قبیل جایزهٔ Eisenstaedt در سال ۱۹۹۸ برای وی به ارمغان آورد. استیومك كوری یكی از اعضای آژانس عكس مگنوم بود و هم اكنون در شهر نیویورك زندگی می‌كند. این آثار گزیده‌ای است از مجموعهٔ South southeast كه به خواهرش بونی مك كوری تقدیم كرده است.

پس از سال ۱۹۷۸ بارها به هندوستان سفر كرده‌ام اما این بار فرق داشت. این بار دوربینم را روی شانه‌ام انداختم و مصمم بودم كه بنحوی خود را با جدیت بیشتری رها كنم؛ رها كنم آن‌طور كه دستفروشان دوره‌گرد قدیم در همه جا رها بودند و رنگها و عطرهائی را با خود به این طرف و آن طرف میكشاندند كه هنوز بر تن جاده‌ها مانده‌اند.

سالهای بعد، آنچه مرا به آسیای جنوب و جنوب شرقی میكشاند، رنگ بود و زندگی و نوربودا است و «شیوا» و «الله لادن» نور معابد هزار ساله و بارانهائی كه همچون نور در بورما و كامبودیان میبارند، و گرد و غبار بمبهای ویران‌كننده افغانستان، جائی كه جنگهای قبیله‌ای هنوز ادامه دارد. هر زمان كه به آن قسمت از دنیا میروید، شور و آشوب زندگی را در خیابانها و بازارها بوضوح میبینید.

این تداوم گسستنی ناپذیر گذشته و باورهای باستانی است كه هنوز مرا به آسیا برمیگرداند و این خصوصیت بارز آسیا در دنیا و به طور خاص در هندوستان است در حالی‌كه میلیونها نفر بیخانمانند، خیابانها متعلق به آنهاست و عملاً همهٔ امور زندگی در آن جا رخ می‌دهد: عبادت، خوردن، خوابیدن، پرستاری، دندانپزشكی، و حتی اعمال جسمانی.

در غرب بیمذهب اگرچه هیچ چیز ترسناكی به نظر نمیرسد، همه چیز پنهان است؛ اما در آسیا كه هر چیزی خوف‌انگیز به نظر میرسد، همه چیز هویدا و آشكار است.

از همهٔ این حرفها كه بگذریم، من رنگهای آسیا را احساس میكنم: حنای تیره، طلای كوبیده شده. زعفران، خوراك كاری و لاكهای سیاه غلیظ، طی این سالها دریافتم كه طیف سیال رنگ در آسیاست كه به من یاد داد ببینم و با نور آنها را بنویسم، از پله‌های آن كوچه پائین بدوم، آن بچه را دنبال كنم، نور زندگی را در فضای پر از گرد و غبار اما به شفافیت طلا و فراوانی اعماق دریا پیدا كنم.

با وجود همهٔ این فضاها، این رنگ و تركیب آن نیست كه در انتها برای من تصویری زیبا خلق میكند، بل‌كه آنچه از آسیا این تصاویر پرتوان را میسازد، تركیب همهٔ این عناصر و اِلِه‌مانهای در قالب جریانهای آشكار زندگی و قوانین مذهبی است.

بیش از بیست سال، گذشته است و من هنوز در آسیای جنوب و جنوب‌شرقی عكاسی میكنم، زیرا این‌جا، جائی است كه همانند نور و اعتقاد به زندگی قدرت میبخشد، خستگی و تكرار را نیز در خود ندارد.

استیومك كوری، ژانویه ۲۰۰۰