فیلتر دوربین تان باشید

دیوید جولیان عكاس حرفه ای متولد بوستون است كه در زمینه تصویرسازی و طراحی هم فعالیت می كند و علاوه بر اینها در كارگاه های آموزش عكاسی در آمریكا تدریس می كند

● دیوید جولیان

دیوید جولیان عكاس حرفه ای متولد بوستون است كه در زمینه تصویرسازی و طراحی هم فعالیت می كند و علاوه بر اینها در كارگاه های آموزش عكاسی در آمریكا تدریس می كند. دیوید سبك خاصی در عكاسی دارد. او با دوربینش تصویرسازی می كند. عكس های او در نگاه اول اصلاً یك عكس ساده به نظر نمی آید. او عكس هایش را برای گالری ها و كلكسیون دارها می گیرد درست مثل تصویرسازی كه این كار را با مالتی مدیا انجام می دهد. عكس های او به دلیل همین ویژگی تابه حال جوایز زیادی را از آكادمی هنر و تصویرسازی آمریكا دریافت كرده اند.

عكاسی را مثل بسیاری از عكاسان با یك دوربین ساده دستی در عبور و مرور از خیابان ها آغاز كرد. از آنجایی كه عاشق حیوانات عجیب و كوچك و حشرات بود، ابتدا به سراغ لنزهای ماكرو رفت تا وارد جزئیات عكاسی شود و تركیب بندی و ریزه كاری های عكاسی را یاد بگیرد. بعد از مدتی شروع به رفتن به سفرهای جاده ای كرد و از همین زمان عكاسی منظره را هم آغاز كرد. عكس های منظره معروف و تركیب بندی های چنین عكس هایی از سال قبل در ذهنش مانده بود و با توجه ویژه به چنین مناظری نگاه می كرد تا كادر و شیوه خودش را به دست آورد.

یكی از ویژگی های كار او این است كه قبل از عكاسی، طرح كادری را كه می خواسته می كشیده: «ابتدا طراحی می كردم ببینم چه چیزی را می خواهم در كادر داشته باشم.

بعد یادداشت می كردم. با این روش خودم را عادت می دادم كه دید گرافیكی نسبت به اشیا و مناظر داشته باشم و از ابزارم استفاده ای بكنم كه مثل قلم مو و بوم قابل انعطاف باشد.»او عكس هایش را قبل از اینكه عرضه كند به دوستان و حتی افرادی كه چیز زیادی از عكاسی نمی دانند، نشان می دهد تا نقد و نظر آنها را بشنود: «این كار می تواند یك منبع نقد اساسی از دید بیننده های مختلف باشد و به من كمك می كند تا بفهمم چیزی را كه می خواستم در عكس بیان كنم، موفق شده یا نه؟ این روش حتی به اعتماد به نفسم هم كمك می كند ... چیزی كه در جوانی و نوجوانی كمبودش را حس می كردم. من هیچ دوره عكاسی و كلاس آموزشی را نگذرانده ام بنابراین به دید و نظر و آموزش آدم های اطرافم نیاز دارم. نقد درست می تواند خودش دانشگاه باشد!

عكس های دیوید معمولاً تك رنگ است. بیشتر از اشباع رنگ های گرم و عمیق به شكل واحد در عكس هایش استفاده می كند.

او در سال ۱۹۸۴ به ونزوئلا می رود و ناگهان عاشق می شود: برای تعطیلات رفته بودم و ناگهان احساس كردم عاشق شدم... عاشق باران جنگل های مناطق گرمسیر كه روح آدم را در جنگل ها و میان درختان نوازش می كند. این باران منبع الهام من شد و همه وجودم را پر از خلاقیت و هیجان كرد. آن منطقه برای كشف و شهود شخصی و عكاسی مستند گنجایش داشت. از همان زمان بخش زیادی از تعطیلات و سفرهایم را به شهرهای آن منطقه اختصاص دادم و شروع به ثبت تصویرهای یگانه ای كردم كه در طبیعت واقعی شكل می گرفتند ... درختانی كه در بادها شكل دیگری داشتند و برگ هایی كه زیر باران شادمانه می رقصیدند.

بعد از آن در نیویورك یك نمایشگاه خیابانی از همین عكس ها برگزار كردم كه به شدت با استقبال مواجه شد.»از آن زمان تعداد زیادی از عكس های طبیعت و منظره به شكل ویژه ای در قالب و سبك دیوید جا گرفت. طبیعت در عكس های او گاهی بسیار مهربان و گاهی وحشی است. عكس هایش از درختان، پرندگان و كوه ها گاهی بیننده را دچار حسی می كند كه با دیدن یك تابلوی نقاشی مواجه است!او معتقد است كه عكاسی حرفه و كار اصلی من در زندگی نیست، این بیشتر پیگیری و تعقیب كارهای حرفه ای است تا اینكه خودم یك آدم حرفه ای باشم. از وقتی یادم می آید در حال جمع آوری عكس ها و تصاویر حرفه ای و نیمه حرفه ای از مناظر و اشیا هستم.

این كار برای كپی كردن نیست بلكه چشمم را عادت می دهد تا زیبا ببینم و زشت ها را تشخیص دهم. این كار برای یك طراح و گرافیست هم ضروری است. این تیپ آدم ها باید دور و برشان پر باشد از تصویر و ذهنشان انباشته باشد از رنگ و طرح «...حتماً نباید عكاس باشی تا تصویر را عاشقانه نگاه كنی.»در واقع آرشیو و دیدن تصاویر مختلف اولین قدم برای عكاس شدن دیوید بود و به همین دلیل هنوز این عادت را حفظ كرده است: «این كار و تصفیه تصاویر باعث شد بخش زیادی از زمانم هدر نرود! در واقع با دیدن یك تك درخت و براساس مشاهداتم می دانستم كه چه كاری بیهوده است و چه تركیب بندی ای مفید! در حقیقت جلوتر از خودم حركت می كردم و آزادی های الكی به خودم نمی دادم كه وقتم را تلف كند.»

این روش به او اجازه داد تا كارش را در رشته های دیگری توسعه دهد كه عكاسی نمی توانست آنها را در چنین زمان فشرده ای تامین كند.

او می گوید: «عكاسی به من اجازه داد تا با سفر در جاده ها زندگی را یاد بگیرم، دید بصری ام را بین هنرها تقسیم بندی كنم و روحم را در ارتباط با سیاره ای كه در آن زندگی می كنم، قوی تر كنم. حالا دیگر بو می كشم ... دنبال چیزهایی می گردم كه ممكن است سال دیگر وجود نداشته باشند. یك جور حس وظیفه ... وظیفه ام ثبت و عكاسی از طبیعتی است كه رو به نابودی می رود و باید زیبایی اش ماندگار شود.»

علاقه اصلی او در طراحی و تصویر باعث شد تا عكاسی را انتخاب كند چون در عكاسی می تواند هر دوی این موارد را تامین كند. او می گوید: «این روزها فشارهای اقتصادی و بازرگانی گاهی لذت عكاسی را برایم كمتر می كند و وظیفه را قوی تر!»

او به عكاسان نوگرا و جوان توصیه می كند كه: «از بخار مسموم در جزئیات تكنیكی دوری كنید. این روش ها چیزی را در شما نهادینه نمی كند.

دنبال روش و سبكی بروید كه آرام آرام در روحتان می نشیند. چشمانتان را آموزش دهید و فقط عكس هایی را بگیرید و ببینید كه «شما» می خواهید! به عنوان یك فیلتر در مقابل لنزتان قرار و چیزی را كه به تصمیم شما بستگی دارد، بگیرید. به ندای درونتان گوش كنید. هرجایی كه بروید و هر چیزی را كه از آن عكاسی كنید مال شماست. سوژه و موضوعتان را شخصاً تجربه كنید... با هرچه كه می توانید... شاید با كشیدن یك طرح یا گوشه های كادر و یا ساختن آن در ذهن... اول آن را لمس كنید. این در مورد عكس خبری نیست... چرا كه آنجا فرصت فقط در حد فشردن دكمه شاتر است و بس!

دیوید جولیان، عكاسی آنالوگ را ترجیح می دهد چون با زمان ظهور و رفتن در اتاق تاریك با نور قرمز شدید زندگی می كند: «با این همه می دانم كه باید دوربین دیجیتال را هم به تجهیزاتم اضافه كنم چون نیاز این روزهاست. البته دوربینی را انتخاب خواهم كرد كه بخش دستی و مكانیكی اش قوی تر از دیجیتالی بودنش باشد! دیجیتال خواص منحصربه فردی دارد: قابلیت تصحیح و ویرایش عكس ها، دیدن عكس روی مونیتور، اصلاح همزمان عكس موقع گرفتن آن، قضاوت سریع در مورد عكس و شرایط آماده برای گرفتن بیش از یك عكس با آن دوربین! با این حال من هنوز همان دیوانه و شیدای كاغذی هستم كه زیر نور بی حال قرمز در تاریكخانه زیر دستانم جان می گیرد و با سرعت پایین، شكلش عوض می شود.»

آزاده عصاران