بررسی شباهت های بنیادین میان دو رسانه تئاتر و عكاسی

عكاسی كه مشغول عكس گرفتن از یك نمایش است در اصل حكم توقف و مرگ را برای لحظاتی از یك اثر صادر می كند كه خود آن اثر نیز در كلیت, گام به گام به مرگ و پایان حیات خود نزدیك می شود

نت‌های موسیقی، فیلمنامه‌ها و نمایشنامه‌ها متون مستقلی محسوب نمی‌شوند و از آن‌ها تحت عنوان متون واسطه یاد می‌كنند. آن‌ها وجود دارند تا سبب ساز وجود چیزی كامل‌تر شوند. از همین رو نت‌های موسیقی و یا فیلم‌نامه‌های مكتوب همیشه مخاطب خاص دارند و به منظور استفاده‌های تخصصی به چاپ می‌رسند.

اما این نكته در مورد نمایشنامه‌ها قدری متفاوت است. در این كه نمایشنامه‌ها نیز به مانند نت‌های موسیقی و فیلمنامه‌ها متونی واسطه هستند شكی نیست، اما شرایط رسانه تئاتر باعث می‌شود كه برخورد ما با نمایشنامه‌ها متفاوت باشد با برخورد ما با نت‌های موسیقی و فیلمنامه‌ها. نوع برخورد با نمایشنامه‌ بسیار نزدیك است به برخوردی كه با آثار ادبی مستقل می‌كنیم. دلیل این نكته این است كه میرا بودن آثار رسانه تئاتر باعث می‌شود، نمایشنامه‌ سند حیات یك نمایش باشد.

نت‌های موسیقی نمی‌توانند چنین عملكردی را پیدا كنند چرا كه آثاری كه به واسطه آن‌ها خلق شوند. همیشه می‌توانند در دسترس باشند یا فیلمنامه‌ها نیز چنین جایگاهی را پیدا نمی‌كنند چرا كه شرایط رسانه سینما به نوعی است كه ما می‌توانیم اثری را كه به واسطه متن واسطه‌ای همچون فیلمنامه شكل گرفته است همیشه در دسترس داشته باشیم. اما اثری كه در نتیجه متن واسطه‌ای همچون نمایشنامه‌ شكل گرفته، بلافاصله بعد از شكل گرفتن خود به خاطر طبیعت خود دچار مرگ شده است. این عدم حضور اثری كه در نتیجه متن واسطه شكل گرفته باعث می‌شود كه در این جا متن واسطه‌ای به مانند نمایشنامه بتواند به شكل مستقل‌تری خود را تعریف كند و یا به عبارت ساده‌تر بر ارزش‌ وجودی خود بیافزاید.

● رسانه‌ای به نام عكاسی

به اولین عكس ثبت شده در تاریخ عكاسی ـ میز غذا خوری، نیپس، ۱۸۲۳ ـ نگاه می‌كنیم. اولین مخاطبان این عكس و رسانه، اگر می‌خواستند اثر و رسانه”نیپس” را برای كسانی با آن برخورد نداشته‌اند توضیح دهند. از چه توضیحی استفاده می‌كردند؟ این رسانه جدید چه امكانات جدیدی در اختیار انسان قرار می‌دهد؟

در پاسخ به این سوال می‌توانیم بگوییم كه انسان به وسیله‌ای دست پیدا كرده است كه به واسطه آن می‌تواند محیط پیرامون خود را ثبت كند یا به زبان ساده‌تر كپی دقیق‌تری از موضوع مورد نظر خود به ثبت برساند. باز هم به میز غذا خوریِ نیپس نگاه می‌كنیم، این اثر با این كه توسط ابتدایی‌ترین امكانات این رسانه به ثبت رسیده است ولی امكان تفسیر و تاویل در اختیار مخاطب خود قرار می‌دهد. نگاه ما به اثر نیپس همواره نگاهی تاریخی بوده است. فرض كنیم عكس نیپس را یك عكاس در دهه ۹۰ گرفته باشد و ما به دور از نگاه تاریخی به این عكس نگاه می‌كردیم، در آن صورت تنها به ذكر تاریخ و نام عكاس نمی‌پرداختیم، اما این كه چگونه اولین اثر این رسانه نیز قابلیت تاویل و تفسیر دارد، مربوط به زبان خاص این رسانه است.

دوربین عكاسی در درست عكاس همچون تفنگ عمل می‌كند. عكاس برای ثبت یك لحظه به زمان شلیك می‌كند و حكم مرگ یك لحظه را در جریان ممتد زمان صادر می‌كند. مرد پالتو پوش عكس”كارتیه برسون” را در نظر بگیرید. این مرد در حال گذر از خیابان بود كه برسون یك لحظه از این گذر ممتد را انتخاب كرد و به وسیله دوربین خود حكم مرگ را برای یك لحظه از آن گذر ممتد صادر كرد. عكاسی یعنی ثبت یك لحظه تركیب آن با عنصر مرگ و سپس تفسیرِ آن لحظه. وجود چنین مدل و فرمولی در زبان رسانه عكاسی است كه باعث می‌شود كه حتی عكس‌های موجود در آلبوم‌های خانوادگی نیز قابلیت تفسیر و تاویل داشته باشند. آن چنان كه رولان بارت در كتاب اتاق روشن خود چنین می‌كند و به تاویل و تفسیر عكس‌های آلبوم خانوادگی خود می‌پردازد. خصلت پیوند یك لحظه با عنصر مرگ است كه باعث می‌شود كه ابتدایی‌ترین و ساده‌ترین آثار رسانه عكاسی قابل تفسیر و تاویل باشند.

این پیوند عكاسی با مرگ را در آثار اندیشمندان دیگری به غیر از رولان بارت نیز می‌توانیم پیگیری كنیم كه از آن جمله می‌توانیم به اندیشه‌های”كریستین متز” اشاره كنیم. ”كریسیتن متز” در مقاله‌ای با عنوان”عكاسی و بت” كه نخستین بار به سال ۱۹۸۵ منتشر كرد، از تمایز میان عكاسی با سینما آغاز كرد. از دیدگاه متز«تمامی عناصر زبان رسانه سینما به دلیل منش تركیبی این هنر، قدرت سكوت و سكون را كه از مشخصه‌های عكاسی است به مبارزه می‌طلبند سكوت و سكون نه فقط از مشخصه‌های مرگ به شمار می‌آیند بل به گفته‌ی متز نمادهای اصلی آن و مجازهای بنیادین آن دانسته می‌شوند.» ٣

از نظر متز«عكاسی از راه‌‌های بی‌شماری با مرگ پیوند می‌یابد. نخستین این راه‌ها با دقت به كاربرد معمول عكس شناخته می‌شود حفظ یادمان‌ها... راه دیگرش این است: هر چند ما خود زنده‌ایم اما آن لحظه كه در عكس ثبت شده مرده است و آدمی كه آن لحظه وجود داشت، اكنون دیگر نیست. منش عكس سكون و سكوت است. عكس یاد مرگ است.» ٤

این پیوند با مرگ را در بعضی دیگر از مراحل شكل گیری یك عكس نیز می‌توانیم مشاهده كنیم. پیش‌تر اشاره كردیم كه عكاس برای خلق یك عكس یك لحظه از جریان ممتد یك عمل یا حركت را انتخاب كرده و حكم مرگ را برای آن لحظه صادر می‌كند. این لحظه ثبت شده در ادامه فرآیندِ فنیِ شكل گیریِ یك عكس وارد لابراتور می‌شود.

مرحله اول عبارت است از ظهور. یعنی حیات بخشیدن به آن چه كه روی نگاتیو ثبت شده است. مرحله بعد عبارت است از”توقف”، یعنی این كه به شكل موقت ظهور و حیات تصویر ثبت شده روی نگاتیو را متوقف می‌كنیم. اگر مرحله ظهور را مساوی با شروع حیات بخشیدن به نگاتیو بدانیم مرحله توقف عبارت است از متوقف كردن حیات. مرحله‌ بعدی در جریان فرآیند فنی شكل گیری یك عكس در لابراتوار عبارت است از”ثبوت”.

در این جا مرحله ظهور و حیات بخشیدن را كه به شكل موقت، متوقف كرده بودیم به طور دائم متوقف می‌كنیم. در مرحله ثبوت نیز درست به مانند لحظه گرفتن عكس با دوربین، در لحظه مورد نظر حكم مرگ و توقف دائم بر یك جریان ممتد و رو به رشد را صادر می‌كنیم. تصویر ثبت شده روی نگاتیو با توجه به مشخصات فنی خود تنها در یك تایم زمانی مشخص می‌تواند در داروی ظهور بماند، برای این كه بتوانیم تصویر ثبت شده را روی نگاتیو مشاهده كنیم باید در لحظه مورد نظر جریان حیات نگاتیو را در ماده ظهور را متوقف كنیم.

در غیر این صورت تصویر ثبت شده روی نگاتیو همچنان به حیات خود و شكل گیری ادامه می‌دهد، تا جایی كه دیگر چیزی برای دیده شدن روی نگاتیو باقی نمی‌ماند. پس هر چند كه ما به واسطه ماده ظهور به تصویر ثبت شده روی نگاتیو حیات می‌بخشیم، اما آن چه در نهایت باعث می‌شود كه ما بتوانیم به مشاهده تصویر ثبت شده روی نگاتیو بپردازیم، توقف این حیات و وجود ماده ثبوت است. بدون وجود ماده ثبوت ما با ظهور و شكل گیری حیات ممتد تصویر روی نگاتیو روبرو می‌شویم به شكلی كه در نهایت چیزی برای دیده شدن وجود نداشته باشد.

در مرحله ظهور نگاتیو نیز ما مجبوریم در یك لحظه خاص و مورد نظر یك حركت و جریان ممتد را متوقف كنیم. ثبت یك عكس نتیجه دوباره پیوند خوردن مرگ با جریان ممتد زمان است. از دیدگاه متز تصویر در سینما می‌گوید:«”من این جا هستم.” اما تصویر در رسانه عكاسی می‌گوید:”من این جا بودم.”» ۵ و این همان خصوصیتی است كه باعث پیوند دو رسانه عكاسی و تئاتر و باعث شكل گیری شاخه‌ای در عكاسی به نام عكاسی تئاتر می‌شود.

پیش‌تر اشاره كردیم كه آثار شكل گرفته در رسانه تئاتر آثار میرایی هستند. یك نمایش با حضور بازیگر روی صحنه و در مقابل تماشاگران شكل می‌گیرد و با پایان نمایش و خروج بازیگران از روی صحنه و تماشاگران از سالن حیات آن متوقف می‌شود. یك نمایش برای بازیگران، عوامل و مخاطبان آن همیشه در گذشته وجود داشته است و صاحب حیات بوده است.

حضور مرگ را در جای جای رسانه تئاتر نیز می‌توانیم احساس كنیم. تصویر در رسانه عكاسی می‌گوید من این جا بوده‌ام، حالا بازیگری را در نظر بگیرید كه به عكس‌های نمایشی‌هایی كه در آن بازی كرده است می‌نگرد، خود آن نمایش‌ها نیز برای او در زمان گذشته وجود داشته‌اند و صاحب حیات بوده‌اند. همین خصوصیت مشترك است كه باعث می‌شود كه عكس‌های گرفته شده از یك نمایش به مراتب بهتر از تصاویر متحرك ثبت شده از آن نمایش فضای آن نمایش را یادآور باشند و به مخاطب خود منتقل كنند.

عكاسی كه مشغول عكس گرفتن از یك نمایش است در اصل حكم توقف و مرگ را برای لحظاتی از یك اثر صادر می‌كند كه خود آن اثر نیز در كلیت، گام به گام به مرگ و پایان حیات خود نزدیك می‌شود، و این چنین مرگ می‌شود پل ارتباطی بین دو رسانه عكاسی و تئاتر.

مهدی میرمحمدی

فهرست منابع:

۱- بارت، رولان ـ اتاق روشن، اندیشه‌هایی درباره عكاسی ـ نیلوفر معترف ـ نشر چشمه ـ چاپ اول ـ ۱۳۸۰ ـ ص ۴۸ و ۴۷

۲- برای آشنایی بیشتر نگ: ماهنامه تصویر ـ شماره ۲ـ بهمن ۱۳۷۱ ـ تهران ـ مجموعه مقالات مربوط به لوئیس گلدمن

۳- احمدی، بابك ـ از نشانه‌های تصویری تا متن ـ نشر مركز ـ چاپ اول ۱۳۷۱ ـ ص ۸۳

۴- پیشین، ص ۸۳

۵- نگ: پیشین، ص ۸۱


شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.