هزار سال تاریکی

وظیفه عکاسی این است که آدمی را برای آدمی و هر انسانی را برای خویشتن تفسیر کند و این پیچیده ترین کاری است که در جهان وجود دارد

● نگاهی به عکس های منتخب جایزه یونیسف

«وظیفه عکاسی این است که آدمی را برای آدمی و هر انسانی را برای خویشتن تفسیر کند و این پیچیده ترین کاری است که در جهان وجود دارد».(۱)

اما چطور می شود حال کودکانی را که در شرایط نامتعارف زندگی می کنند، برای دیگران تفسیر کرد؟ بچه هایی که سیل، زلزله، سونامی، جنگ و امثال آن خانه و خانواده شان را از آنها گرفته است یا آنهایی که فقط برای زنده ماندن و تامین نیازهای اولیه خود، ناچارند از سنین پایین هر کاری انجام دهند. نزدیک شدن به آنها و جلب کردن اعتمادشان کار ساده ای نیست و بدون آن هم نمی توان عکس هایی گرفت که واقعا موقعیت آنها را نشان دهد.

سازمان یونیسف برای جلب کردن توجه بیشتر مردم به کودکان نیازمند، مسابقه جایزه عکس سال یونیسف را از سال ۲۰۰۰ برگزار کرده است. با کمک های سخاوتمندانه Citibank و مجله ژئو GEO این سازمان توانست از عکاسان مجرب خبری و هنری سراسر دنیا دعوت کند.

این عکاسان هیات ژوری مسابقه را تشکیل دادند و از عکاسان جوان تر خواستند تا عکس هایشان را برای آنها ارسال کنند. عکس هایی در این مسابقه برگزیده می شوند که علاوه بر داشتن کیفیت بالای هنری و خبری با دیدی خلاقانه وضعیت کودکان را تصویر کنند. رئیس سازمان یونیسف آلمان اعتقاد دارد؛ «عکس های خوب، واقعیت را بهتر نشان می دهند. آنها مشخص می کنند که زیبایی چیست و چه چیزی اهمیت دارد».

هفتمین دوره این مسابقات با شرکت بیش از ۱۱۱ عکاس از ۲۸ کشور جهان برگزار شد و از مجموع این آثار سه عکس انتخاب شد و ۹ عکس دیگر نشان افتخار گرفت.

● نماد بقا

هشتم اکتبر ۲۰۰۵: زلزله ۶/۷ درجه در مقیاس ریشتر تقریبا تمام مظفر آباد، مرکز کشمیر پاکستان را ویران کرد. بیش از ۷۰ هزار نفر جان باختند و سه میلیون و ۳۰۰ هزار نفر خانه هایشان را از دست دادند و حتی تا به امروز ۳۰ هزار نفر هنوز در چادر زندگی می کنند.

سه هفته بعد از این زلزله، یان گراروپ که از ۱۶ سال پیش برای مستند کردن جهان به نقاط مختلف آن سفر کرده است، به پاکستان رفت. موفقیت های گراروپ ۳۸ ساله در زمینه عکاسی چشمگیر است؛ چهار بار دریافت جایزه اول world press photo، سه بار «عکاس سال» دانمارک شدن و دو بار بردن جایزه اول عکس سال یونیسف از آن جمله است.

«نماد بقا»، عکس اول مسابقه یونیسف امسال هم از همین فاجعه گرفته شده بود. در آن رمیلا دختر پنج ساله پاکستانی را در بخش کودکان بیمارستان صحرایی می بینیم که لبخندی روی لب هایش است.

یکی از پشتیبانان سازمان یونیسف در مورد این عکس گفت؛ «لبخند این دختر قدردانی از تمام کسانی است که به قربانیان حوادث طبیعی سال جاری کمک کرده اند. این به ما یادآوری می کند کودکان نیازمند را حتی زمانی که دیگر مورد توجه خاص رسانه ها نیستند، فراموش نکنیم».

اگر شرایط این کودک را تصور کنید در آن صورت، لبخند او حس عجیبی به وجود می آورد؛ ترکیبی از دلهره، ترحم، غم و شاید کمی امید به آینده.خود گراروپ می گوید؛ «لبخند او بین این همه غصه و ناامیدی تاثیر زیادی روی من گذاشت. این دختر بچه نشان داد که کودکان چقدر انعطاف پذیرند!»

● کودکان در دوده سیاه

هژیرا، هشت ساله، برای استراحت کوتاه بین کارش از کارگاه بیرون آمده و خواهر سه ساله اش مومتاز را در آغوش گرفته است. صورتش، لباس ها و حتی در و دیوار کارگاه، همه از دوده کربن سیاه شده و همه اینها در کنار هم، صحنه تکان دهنده ای را خلق کرده اند.

شهزاد نورانی، عکاس بنگلادشی الاصل مقیم آمریکا، یک مجموعه عکس کامل از کودکان کار در بنگلادش گرفته است. عکس او از هژیرا جایزه دوم مسابقه یونیسف را به خود اختصاص داد. او که خود از کودکان کار بوده، می گوید؛ «با کار کردن کودکان مخالف نیستم. این ممکن است زندگی آنها را عوض کند. خیلی از کودکان ناچارند برای به دست آوردن خرج زندگی کار کنند. اما خوب، بین بچه هایی که در کارخانه های موادغذایی یا رستوران ها کار می کنند، با کسانی که مجبور به گدایی یا کار در روسپی خانه هستند تفاوت زیادی وجود دارد».

هژیرا هر روز، تمام مدت، با یک چکش باتری های استفاده شده را می شکند تا از کربن و فلز آن استفاده شود. او با مادرش در این کارگاه کار می کند و علاوه بر این باید مواظب خواهران کوچک خود، مومتاز (سه ساله) و یاسمین (یک ساله) هم باشد.

اطراف شهر داکا پر از این کارگاه های بازیافت زباله است. جایی که هژیرا در آن کار می کند، روزانه هزار زن و کودک باتری های استفاده شده را می شکنند و فلز و کربن آن را جدا می کنند. آنها گرد سمی که از شکستن میلیون ها باتری در روز متصاعد می شود را استنشاق می کنند. در ازای این کار تمام وقت و طاقت فرسای روزانه فقط بین شش تا ۱۵ تاکا (واحد پول بنگلادش معادل ۱۰ تا ۲۵ سنت آمریکا) دستمزد می گیرند.

● کودکان بی خانمان روسیه

روما (چهار ساله)، سویتا (پنج ساله) و سرگی (۱۲ ساله) پاییز و زمستان را در کانال های فاضلاب بسر بردند. آنجا کثیف، مرطوب و پر از موش است. به غیر از روشنایی شمع های دست ساز، نور دیگری وجود ندارد. این کودکان روزها در مترو گدایی می کنند.

هانا پولاک، عکاس لهستانی، مدت هاست از کودکان بی خانمان مسکو عکس می گیرد. عکس او از این سه کودک جایزه سوم یونیسف را برد. والدین الکلی، فقر و خشونت های خانوادگی کودکان را مجبور به ترک خانه و پناه بردن به خیابان ها می کند و این معمولا پایان تمام رویاهای آنها برای داشتن زندگی بهتر است.

کودکان از تمام نقاط شوروی سابق به مسکو می آیند. بعضی از آنها خوش شانس اند و کار ساده ای پیدا می کنند، اما اکثرا با گدایی، دزدی و روسپیگری زندگی خود را اداره می کنند. شب ها در کانال های فاضلاب یا لوله های آب گرم می خوابند و بیشتر آنها در محل جمع آوری زباله ها زندگی می کنند. این کودکان «نامرئی» روسیه به موادمخدر، سیگار و الکل معتاد می شوند و اگر اعتیاد آنها را نکشد، افتادن به دام بچه دزدها، سرمای طاقت فرسای روسیه یا گرسنگی آنها را خواهد کشت.

● کودکان امروز، رهبران فردا؟

هیات داوران یونیسف از ۹ نفر از عکاسانی که کودکان را در موقعیت متفاوتی نشان داده بودند، تقدیر کرد. یکی از این عکاسان مارکوس بلیسدال بود که بیش از پنج سال است که در زمینه مشکلات مردم در حاشیه کونگو کار می کند. او این عکس های خارق العاده از تراژدی مرگبارترین درگیری های جهان امروز را در کتاب «هزار سال تاریکی» چاپ کرد. این عکاس در مصاحبه ای در مورد کتابش برای جلب کردن توجه بیشتر به زندگی کودکان کونگو پرسید؛ «آیا واقعا کودکان امروز، رهبران آینده اند؟»

● سوءاستفاده از کودکان در کونگو

استر حتی نمی داند چند ساله است. باید بین ۹ تا ۱۱ سال داشته باشد. در یکی از عکس های «پر-آندراس پترسون» از او می بینیم که نشسته و سیگار می کشد و دوستانش دارند موهای او را مرتب می کنند. تمام بدن استر پوشیده از جای زخم است. او غیر از سیگار، ماریجوآنا هم می کشد. برایش ازدواج کردن و داشتن شغلی مناسب در آینده به آرزویی دست نیافتنی تبدیل شده است. آرزو می کند، می توانست خوب فرانسه صحبت کند و در تلویزیون مشغول به کار شود. پر - آندراس پترسون در سفر قبلی خود به کونگو او را دید و از آن زمان تصمیم گرفت از زندگی او عکس بگیرد.

● ۲۰ سال بعد از چرنویل

صورت معصوم و دردمند ویکا چروینسکا در عکسی از «اودو بالیتی» به خوبی تصویر شده است. ۱۸ آوریل ۲۰۰۶ است یعنی تقریبا ۲۰ سال بعد از چرنویل (۲۶ آوریل ۱۹۸۶). اما اثرات آن هنوز باقی است. ویکا که در آن زمان به دنیا هم نیامده بود در نتیجه این حادثه و انتقال ژن معلول از مادر سرطان گرفت. او در بیمارستان کودکان کیو مشغول مداواست. کودکان زیادی مثل ویکا در اوکراین از این بیماری رنج می برند. آنها ناچارند تاوان چیزی را پس دهند که اصلا در آن هیچ نقشی نداشته اند.

۱ - ادوارد جین استایکن و عکاسان بزرگ جهان، ترجمه پیروز سیار، نشر نی.

ترجمه و گردآوری: هستی نقره چی