چهره نگاری های قومی در تبعید

در سال ۱۳۷۰, نزدیک به نیم قرن پس از پایان جنگ جهانی دوم, در انبار متروک و خاک گرفته ی یک عکاسی قدیمی در اصفهان, مجموعه اسناد تصویری با ارزشی یافت شد که یادآوردوباره ی این واقعه ی دلخراش تاریخ بود

جنگ جهانی دوم با حمله‏ی آلمان به لهستان آغاز شد و تا ۲۹ سپتامبر ۱۹۳۹ این کشور به تصرف ارتش‏های مهاجم آلمان وشوروی درآمد و عده‏ی زیادی از مردم لهستان به اردوگاه‏های کار در آلمان و شوروی فرستاده شدند. سرنوشت لهستانی‏هایی که دراسارت روس‏ها بودند بسیار دردناک بود و عده‏ی زیادی از آنها به دست نیروهای سرخ به قتل رسیدند. گورهای دسته‏جمعی که پس ازپایان جنگ در جنگل‏های سیاه غرب شوروی کشف شد، حاکی از این قتل عام‏ها بود. تحولات بعدی در جنگ موجب شد که توافق میان‏شوروی و آلمان از میان برود و لهستانی‏های رانده شده به شوروی به دلایل مختلف آزادی خود را به دست آورند. پس از توافق استالین ودولت در تبعید لهستان، مهاجرت نزدیک به ۴۰۰ هزار نفر از طریق ایران به نقاطی چون فلسطین، آفریقای شمالی و جنوبی و دیگر نقاطآغاز شد. این لهستانی‏ها توسط کشتی از طریق دریای خزر به ایران آمدند و در بندر انزلی پیاده شدند و در حالی که از نظر وضعیت‏سلامت و بهداشت در شرایط وخیمی به سر می‏بردند، به شهرهای مختلف ایران چون تهران، اصفهان، اهواز و کرمانشاه و همدان منتقل‏گردیدند.

بسیاری از آنها به دلیل ابتلا به بیماری‏هایی چون تیفوس، مالاریا و پلاگرا جان خود را از دست دادند. این مهاجرت دسته جمعی‏تا سال ۱۳۲۳ به طول انجامید. نزدیک به پنج تا شش هزار نفر از این پناهندگان یهودی بودند که از حمایت یهودیان ایران برخوردارشدند. تعداد قابل توجهی از لهستانی‏ها به اصفهان‏ انتقال یافتند. با اینکه دولت ایران به طور ناخواسته درگیر جنگ شده بود و مردم از نظر اقتصادی‏در شرایط نامطلوبی به سر می‏بردند با این حال پناهندگان لهستانی را با آغوش باز پذیرا شدند واکثر آنها را در محله‏ی ارمنی‏نشین جلفا اسکان دادند. تا سال ۱۳۲۳ تقریباً تمامی پناهندگان‏لهستانی به جز معدودی که در ایران ماندگار شدند، به نقاط مختلف جهان فرستاده شدند از جمله‏۷۳۳ کودک یتیم لهستانی که به زلاندنو انتقال یافتند. بعضی از این کودکان هنوز در قید حیات‏هستند و دوران کهولت خود را در نقاط مختلف جهان چون ایالات متحده آمریکا، انگلستان،زلاند نو، لهستان، ایران و... سپری می‏کنند. آنها خود را «بچه‏های اصفهان» می‏نامند و هنوز به‏یادبود این حادثه‏ی تلخ زندگی که آنها را به یکدیگر پیوند زده یک بار در سال، در گوشه‏ای ازجهان به دور هم جمع می‏شوند. آنها ریشه‏های خود را در خاک سرزمین‏های بیگانه رویاندند ودر جلای وطن زندگی تازه‏ای آغاز کردند اما هیچگاه خاطره‏ی تلخ جنگ جهانی دوم و این‏هجرت دردناک را فراموش نکردند.

در سال ۱۳۷۰، نزدیک به نیم قرن پس از پایان جنگ جهانی دوم، در انبار متروک و خاک‏گرفته‏ی یک عکاسی قدیمی در اصفهان، مجموعه اسناد تصویری با ارزشی یافت شد که یادآوردوباره‏ی این واقعه‏ی دلخراش تاریخ بود.

جستجو در زمینه‏ی ریشه‏های پیدایش عکاسی در شهر زادگاهم اصفهان، مرا به یافتن‏ عکاسخانه‏های قدیمی و کنکاش در احوال عکاسان چهره‏نگار این شهر کشانده بود. در همان‏ابتدای راه، با مراجعه به عکاسان سالخورده‏ی اصفهان پی بردم که عکاسی شرق در خیابان‏چهارباغ، از جمله استودیوهای قدیمی شهر است که همچنان توسط پسران مرحوم ابوالقاسم‏جلا (۱۲۹۴ - ۱۳۵۸)، پایه‏گذار استودیو در سال ۱۳۱۳، به کار خود ادامه می‏دهد.

هر دو پسر عکاس با کمال مهربانی پذیرایم می‏شوند و اطلاعات با ارزشی در مورد زندگی‏پدرشان در اختیارم می‏گذارند. آوازه‏ی عکاسی شرق در اصفهان مدیون مهارت و دقت بسیارابوالقاسم جلا در عکاسی چهره‏نگار و نیز سال‏ها تجربه در زمینه‏ی عکاسی مستند و خبری بودو اینک، حاصل سال‏ها تلاش او، آرشیوی از هزاران نگاتیو شیشه‏ای، در انبار متروک پشت‏مغازه، بر روی رف‏های خاک گرفته به فراموشی سپرده شده بود.

ورودی انبار آرشیو قدیمی و استودیو هر دو به حیاط کوچکی باز می‏شوند که باغچه‏ای‏خشک و خالی با چند درختچه‏ی قدیمی در میان دارد. با این حال معلوم است که روزگاری‏حیاطی دل باز و باغچه‏ای سرسبز بوده است. پسر بزرگ عکاس صندلی و میزی می‏آورد و به‏عنوان محل کار، گوشه‏ای کنار باغچه برایم ترتیب می‏دهد. جعبه‏های مقوایی شیشه حساس باآرم تجاری کمپانی‏های صاحب نام تولید کننده‏ی مواد حساس عکاسی چون کداک، آگفا، لومیرو گورت، به ردیف روی هم چیده شده‏اند و عکاس موضوع و سال گرفته شدن عکس‏های هرجعبه را با خط خوش، روی اکثر آنها نوشته است. بر روی بیش از بیست جعبه عنوان «پناهندگان‏لهستانی، ۱۳۲۱ - ۲۳« به چشم می‏خورد. پسر عکاس برایم تعریف می‏کند که پدرش در زمان‏جنگ جهانی دوم، از صدها پناهنده‏ی لهستانی که به اصفهان انتقال یافته بودند در استودیوی‏خود عکس می‏گیرد.

شیشه‏ها را یک به یک در مقابل نوری که سر ظهر باغچه‏ی خالی را روشن می‏کند نگاه‏می‏کنم و اولین چیزی که نظرم را جلب می‏کند، دسته‏های گل در دستان لهستانی‏ها و عکس‏هایی‏است که در کنار باغچه‏ی پر گل و سرسبز انداخته‏اند.

پسران عکاس با نهایت اعتماد، مجموعه‏ی پناهندگان لهستانی را در اختیارم قرار می‏دهند تابا فرصت کافی آنها را بررسی و در آثار خود از آنها استفاده کنم (تا به امروز بیش از ده سال است‏که وظیفه‏ی نگهداری از این مجموعه با ارزش را بر عهده دارم).

این مجموعه حاوی بیش از ۱۱۰۰ قطعه شیشه‏ی نگاتیو در ابعاد ۶ * ۹ .۴ * ۶ و ۹ * ۱۲سانتیمتر می‏باشد. در تاریکخانه، به هنگام چاپ مستقیم شیشه‏های نگاتیو بر روی کاغذعکاسی متوجه می‏شوم که عکس‏ها اکثراً از زن‏ها و کودکان گرفته شده‏اند و تنها مردان سالخورده‏و یا نظامیانی که برای اعزام به جبهه‏های جنگ در حال آماده باش هستند در عکس‏ها دیده‏می‏شوند.

در این عکس‏ها، با اینکه واقعیت زشت جنگ در بیرون استودیو جریان دارد، انگار عصاره‏ی‏ناب زندگی و زنده بودن توانسته، برای لحظاتی آن واقعه را با تمامی خشونت و قدرت‏ویرانگرش پس براند و بر شیشه‏ی عکس‏ها ضبط گردد.

برای لحظه‏ای، صحنه‏ی جنگ در پشت دود و گرد و غبار محو شده است. تفنگ‏ها از غرش‏افتاده‏اند و ملودی آرام موسیقی پولنس از دور به گوش می‏رسد و دختر بچه‏ای که لباس سنتی‏پوشیده در سکون منجمد عکس می‏رقصد.

پریسا دمندان‏