در وجدی آسمانی

تجریدپردازی تغزلی «لاهوتی» از چشم انداز روزمره تن می زند و نگاره های فلکی را در ناخودآگاه قدیم ما احیا می کند ابداع بصری جهان هایی که تاکنون از کند و کاو حواس ما گریخته اند جهان شیمی و بیوشیمی, دنیای نور آیا احساس و اندیشه از یک جنس اند

یک اندیشه انتزاعی، به هر اندازه که با سرعت دریافت و فهم شود و توأمان درونی شده و به سطح شعور انتقال یابد، بکارت و تازگی بیشتری دارد.

ابزار کار محمدرضا لاهوتی، برخلاف ابزار کار نقاشان از جنس نور، از جنس زمان و بازتاب های سریع است. این ابزار - دوربین - با اندیشه هایی که محمدرضا لاهوتی را به وجد، سکوت یا رؤیا می کشاند، بسیار همخوانی دارد. یک نقاش با مختصات روحی، فکری و حساسیت های مشابه لاهوتی، ممکن است برای نمایش مکنونات ذهنی خود، ناچار از اجرای مراحل متعدد تکنیکی باشد؛ حال آنکه لاهوتی به قدر تجلی یک حس، می تواند با تکیه بر «مدیوم» مناسب اش، از تجلی تا اجرا را با سرعت بپیماید.

از این رو، امکان بدیهه سازی برای او بسیار مهیاست.

پارادوکس پنهان در پس آثار لاهوتی از چنین موقعیتی شکل می گیرد. خطری که آثار لاهوتی را تهدید می کند، در غلتیدن به نوعی بدیهه سازی خیال پردازانه و اتفاقی است.

او ممکن است با بها دادن بیش از حد به «انگیزه غریزی» به ظرایف فنی و مراتب و مراحل تکنیکی کار بی اعتنا شود. به عبارت دیگر، ممکن است اعتنای بیشتر به محتوای روایتی و ادبی، منجر به شرایطی شود که هراس از ناامنی سرنوشت انسان به دست انسان، و بی اعتمادی به ارزش های مطلق، در غرب منجر به پیدایش هنر اکسپرسیونیسم شد. هنری که در دو جلوه «فیگوراتیو» و «انتزاعی» تنش های «اجتماعی» و «روحی» انسان را عیان می کند.

این هراس بسیار سیاه تر و تاریک تر در پس آثار لاهوتی حس می شود. با این تفاوت که لاهوتی به ارزش های مطلق و متعالی ایمان دارد.

از این روست که تنش های لرزان و فانی و گذرای روح سرگردان انسانی در آثار لاهوتی فرصت بروز پیدا نمی شناخت این «ژانر» از هنر، همواره با استدلال کردن میسر نیست. بررسی آثار لاهوتی با نگره ساختارگرایانه، پای چوبین استدلالیان را به خاطر می آورد.

ترجمه آثار محمدرضا لاهوتی از «تصویر» به «کلام»، خطر نوعی نگارش شاعرانه را در پی دارد که ممکن است به دلیل شاعرانگی متن، ارزش های بصری و خالص اثر مورد غفلت واقع شود.

اصولاً «زبان منفرد و مجرد» در هنر، از یک سطحی به بعد، صورت شاعرانه پیدا می کند.

تکیه بیش ازحد به «صورت شاعرانه» در چنین آثاری نباید به بهای غفلت از ساختار «زبان منفرد و مجرد» تمام شود. چرا که امتزاج «صورت» و «معنی» در این ژانر هنری آنچنان درونی و فطری است که تکیه بر هر کدام و نادیده گرفتن دیگری، سنگ بنای یک بررسی گمراه کننده را فراهم می سازد.

آثار لاهوتی ما را در موقعیتی نظیر وقتی که در سکوت به موسیقی گوش می دهیم، قرار می دهند.

این آثار عواطف ما را فرامی خوانند، ما را برمی انگیزانند تا وضعیتی را تخیل کنیم. توضیح چنین وضعیتی دشوار و توضیح تخیل برآمده از آن وضعیت، دشوارتر است.

این سطوح تاریک و پهناور، این نورهای خاموش در اعماق، این درخشندگی های گریزنده، این جهان های برساخته از نور و تاریکی؛ وجودهایی ذهنی اند یا واقعیاتی روحانی؟ یا به گفته «مارسل دوشان»، انبانی از نشانه هایند که با باز و بسته شدن به تناوب، معنی خود را بر ما می نمایند و پنهان می کنند.

با این همه، محمدرضا لاهوتی «مدیوم» عکس را برگزیده است. مدیومی که متعلق به جهان مدرن است، پدیده ای که تقدس اثر هنری به مثابه یک شیئی بی همتا را القا نمی کند. این مدیوم - عکس - قابلیت تولید انبوه داشته و ظرفیت عبور از دیوارهای محدود موزه و گالری را در ذات خود نهفته دارد.

شاید مهم ترین وجه قابل بررسی آثار لاهوتی در این مسأله باشد. این پنداشت های تصویری ذهن، این اشارات پیاپی روح در کالبد عکس هایی مجسم می شوند که می توانند خانه های ما را مثل موزه هایمان پر از استعاره های اندیشمندانه و هنرمندانه کنند و به غنای زندگی هایمان بیفزایند.

احمدرضا دالوند