آیا تصویر باز هم ما را تکان خواهد داد

از مرگ عكاسی سخن می گویند هر روز بیشتر حس می شود كه شاهد تولد دوره ای جدید هستیم دوره ی پساعكاسی post photography این دوره معرف تحولی است كه در فن آوری الكترونیكی دیجیتالی , كه فن آوری جدیدی است , برای ثبت , دستكاری و ذخیره ی تصاویر به وجود آمده است

و همچنین‌ اگر هنوز عكس‌ ما را برمی‌انگیزد به‌ دلیل‌ قرابتی‌ است‌ كه‌ با مرگ‌ دارد.

كریستین‌ بوبلتانسكی

"مرگ‌ عكاسی‌"

از مرگ‌ عكاسی‌ سخن‌ می‌گویند. هر روز بیشتر حس‌ می‌شود كه‌ شاهد تولد دوره‌ای‌ جدید هستیم‌: دوره‌ی‌ پساعكاسی‌ ( post-photography ). این‌ دوره‌ معرف‌ تحولی‌ است‌ كه‌ در فن‌آوری‌ الكترونیكی‌ دیجیتالی‌، كه‌ فن‌آوری‌ جدیدی‌ است‌، برای‌ ثبت‌، دستكاری‌ و ذخیره‌ی‌ تصاویر به‌ وجود آمده‌ است‌. طی‌ ده‌، دوازده‌ سال‌ گذشته‌، شاهد همگرایی‌ روزافزون‌ فن‌آوری‌های‌ عكاسی‌ با فن‌آوری‌های‌ ویدئو و رایانه‌ بوده‌ایم‌، و به‌ نظر می‌رسد این‌ همگرایی‌ بافت‌ جدیدی‌ را به‌ وجود آورده‌ باشد كه‌ در آن‌ تصاویر غیرمتحرك‌ فقط‌ بخش‌ كوچكی‌ از قلمروی‌ فراگیری‌ را به‌ وجود می‌آورد كه‌ اصطلاحاً فرارسانه‌ ( hypermedia ) خوانده‌ شده‌ است‌.فن‌آوری‌های‌ مجازی‌، با توانایی‌ در خلق‌ تصویر "واقع‌گرایانه‌" براساس‌ كاربردهای‌ ریاضی‌ كه‌ واقعیت‌ را شكل‌ می‌دهد، به‌ حس‌ پیش‌بینی‌ و انتظار می‌افزایند. فرهنگ‌ تصویری‌ ماهر تعریفی‌ كه‌ از آن‌ داشته‌ باشیم‌عموماً متأثر از انقلاب‌ در فن‌آوری‌ و پیامدهای‌ انقلابی آن‌ برای‌ تولیدكنندگان‌ و مصرف‌كنندگانِ تصویر است‌ و بـر ایـن‌ اسـاس‌ تـفسـیـر می‌شـود. فیـلیپ‌ كـیـو ( Philippe Quإau ) (۱۶:۱۹۹۳) این‌ پدیده‌ را "انقلابِ تصاویر جدید" می‌داند، و ادعا می‌كند این‌ انقلاب‌ "با ظهور الفبا، تولد نقاشی‌ یا اختراع‌ عكاسی‌ قابل‌قیاس‌ است‌". به‌ اعتقاد او، "ابزاری‌ جدید در آفرینش‌ و همچنین‌ دانش‌ است‌". مفهوم‌ انقلاب‌ فن‌آورانه‌فرهنگی‌ را منتقدان‌ و دست‌اندركاران‌ امور فرهنگی‌ به‌طور گسترده‌ پذیرفته‌ و ستوده‌اند، و به‌ نظر می‌رسد منتقدان‌ پساعكاسی‌ نیز آن‌ را به‌ راحتی‌ بپذیرند. البته‌، به‌ دلیل‌ آن‌ كه‌ انتظار می‌رفت‌ فن‌آوری‌های‌ جدید دیجیتالی‌ بتوانند در امكانات‌ بالقوه‌ی‌ كاربران‌ و مصرف‌ كنندگان‌ تحولی‌ بنیادی‌ به‌ وجود آوردند، توجه‌ گسترده‌ای‌ را به‌ خود جلب‌ كرده‌اند. بخش‌ عمده‌ی‌ رویكرد نظریه‌پردازان‌ و تحلیلگران‌ ناشی‌ از نوعی‌ پیشرفت‌گرایی‌ ساده‌اندیشانه‌ است‌، و این‌ باور پایدار كه‌ همیشه‌ آینده‌ برتر از گذشته‌ است‌ و این‌ اعتقاد راسخ‌ كه‌ این‌ آینده‌ی‌ برتر پیامد خودانگیخته‌ی‌ رشد فن‌آوری‌ است‌. این‌ واقعیت‌ كه‌ تحول‌ در فن‌آوری‌ نوعی‌ نیروی‌ متعالی‌ و خودبسنده‌ تلقی‌ می‌شود ـ و نه‌ آن‌چه‌ به‌ واقع‌ هست‌، یعنی‌ حاصل‌ آرایش‌ و نظام‌ كلی‌ نهادها و سازمان‌های‌ اجتماعی‌ ـ نیز در جهت‌ تقلیل‌ فرآیند پیچیده‌ و ناهموار تحول‌ به‌ نوعی‌ غایت‌مداری‌ انتزاعی‌ و كلی‌ "پیشرفت‌" عمل‌ می‌كند. در این‌ بافت‌، ایده‌ی‌ انقلاب‌ در خدمت‌ تشدید تقابل‌های‌ بین‌ گذشته‌ (بد) و آینده‌ (خوب‌) قرار دارد، و در نتیجه‌ ماهیت‌ و اهمیت‌ پیوَستارهای‌ واقعی‌ را مبهم‌ می‌كند. از چنین‌ دیدگاهی‌، فن‌آوری‌های‌ قدیمی‌ (شیمیایی‌ و نوری‌) به‌ نظر محدودكننده‌ و ضعیف‌ می‌رسند، در حالی‌ كه‌ فن‌آوری‌های‌ جدید الكترونیك‌ شروع‌ دوران‌ آزادی‌ و انعطاف‌پذیری‌ بی‌قیدوشرط‌ در خلق‌ تصاویر را نوید می‌دهند. این‌ برداشت‌ وجود دارد كه‌ خودكاری‌ ( automatism ) و واقع‌گرایی ذاتی‌ عكاسی‌، یا به‌ عبارت‌ دیگر ماهیت‌ انفعالی آن‌، برایش‌ قیدها و محدودیت‌هایی‌ به‌ وجود آورده‌ است‌؛ و تخیل‌ عكاسان‌ محدود شده‌ است‌ زیرا نمی‌توانند انجام‌ كاری‌ ورای‌ ثبت‌ واقعیت‌ را در سر بپرورانند. می‌گویند در آینده‌، توانایی افزایش‌یافته‌ی پرداخت‌ و دستكاری‌ تصاویر به‌ عكاسانِ دوره‌ی‌ پساعكاسی‌ امكانِ اِعمالِ كنترل‌ بیشتری‌ را می‌دهد، و امكان‌ تولید تصاویر (مجازی‌) در رایانه‌ها، و در نتیجه‌ امكان‌ تولید تصاویری‌ مستقل‌ از مصادیق‌ آن‌ها در "دنیای‌ واقعی‌" آزادی‌ بیشتری‌ را برای‌ تخیل‌ عكاسانِ دوره‌ی‌ پساعكاسی‌ فراهم‌ خواهد آورد. به‌ نظر می‌رسد آن‌چه‌ بناست‌ در این‌ آینده‌ی‌ پساعكاسی‌ برتر باشد، از طریق‌ تقابلی‌ كه‌ با گذشته‌ی‌ پست‌تر و ناروشن‌تر عكاسی‌ ایجاد می‌شود، مفهوم‌ می‌یابد.

فن‌آوری‌های‌ جدید با ظهور نوعِ كاملاً جدیدی‌ از گفتمانِ دیداری‌ همراه‌اند. می‌گویند این‌ گفتمان‌ جدید تصور ما از واقعیت‌، دانش‌ و حقیقت‌ را به‌ كلی‌ تغییر داده‌ است‌. از دیدِ ویلیام‌ میچل‌ ( William Mitchell ) "دوره‌ی‌ معصومیت‌ كاذب‌ به‌ سر آمده‌ است‌":

امروز، با ورود به‌ دوره‌ی‌ پساعكاسی‌، باید یك‌بار دیگر با شكنندگی دائمی‌ و تمایزاتی‌ هستی‌شناختی‌ كه‌ بین‌ خیال‌ و واقعیت‌ قائل‌ شده‌ایم‌، و با ناپایداری‌ غم‌انگیز رؤیای‌ دكارتی‌ مواجه‌ شویم‌. (میچل‌ ۲۲۵:۱۹۹۲)

جاناتان‌ كراری‌ ( Jonathan Crary ) نظم‌ جدید را "الگوی‌ جدید دیدن‌" می‌داند:

تحول‌ سریع‌ فنون‌ طراحی‌ رایانه‌ای‌ در زمانی‌ كمتر از یك‌ دهه‌ بخشی‌ از نوسازی‌ همه‌جانبه‌ی‌ رابطه‌ی‌ بین‌ فاعل‌ (سوژه‌ی‌) مشاهده‌گر و روش‌های‌ بازنمود است‌ كه‌ به‌ گونه‌ای‌ مؤثر بخش‌ عمده‌ی‌ معانی واژه‌های‌ بیننده‌ و بازنمود جاافتاده‌ در فرهنگ‌ را از اعتبار انداخته‌ است‌. نظام‌ صوری‌ و رواج‌ تصاویری‌ كه‌ توسط‌ رایانه‌ تولید شده‌اند منادی فراگیر شدنِ "فضاهای‌ بصری‌"ای‌ است‌ كه‌ اساساً با امكانات‌ تقلیدی‌ فیلم‌، عكاسی‌ و تلویزیون‌ متفاوت‌ هستند. (كراری‌ ۱:۱۹۹۰) كراری‌ می‌گوید "ما در میانِ راه‌ تحولی‌ بنیادی‌ در امرِ دیداری‌ هستیم‌، تحولی‌ شاید به‌ مراتب‌ ژرف‌تر از گسستی‌ كه‌ تصویرپردازی‌ قرون‌ وسطایی‌ را از چشم‌انداز رنسانسی‌ جدا كرد" (همانجا). به‌ علاوه‌، می‌گویند این‌ انقلاب‌ فن‌آوری‌ و دیداری ناشی‌ از فنون‌ دیجیتال‌ در قلب‌ یك‌ انقلاب‌ فرهنگی‌ بسیار گسترده‌تر در حال‌ وقوع‌ است‌. این‌ باور وجود دارد كه‌ تحول‌ در فرهنگ‌ تصویری‌ در كانون‌ گذار تاریخی‌ از شرایط‌ مدرنیته‌ به‌ وضعیت‌ پسامدرنیته‌ قرار دارد. به‌ نظر می‌رسد تصویربرداری دیجیتال‌ "به‌ شكل‌ مناسبی‌ با طرح‌های‌ متنوع‌ دوره‌ی‌ پسامدرن‌ سازگار شده‌ باشد" (میچل‌ ۸:۱۹۹۲). به‌ نظر می‌رسد نظم‌ پسامدرن‌ نظمی‌ باشد كه‌ در آن‌ برتری‌ جهان‌ مادی‌ به‌ تصویر به‌ چالش‌ خوانده‌ می‌شود، دنیایی‌ كه‌ در آن‌ قلمروی‌ تصویر به‌ قلمرویی‌ خودبسنده‌ تبدیل‌ شده‌، و حتی‌ در اساسِ وجود "دنیای‌ واقعی‌" تردید به‌ وجود آمده‌ است‌. دنیای‌ پسامدرن‌ دنیای‌ شبیه‌سازی‌ و شـبیه‌سـاخته‌هاست‌. جیانی‌ واتیمو ( Gianni Vattimo ) (۸:۱۹۹۲) درباره‌ی‌ افول‌ اصلِ واقعیت‌ می‌نویسد: "به‌ واسطه‌ی‌ نوعی‌ افراطی‌ از منطق‌ درونی‌، دنیای اشیاء (ابژه‌ها) كه‌ بر اساس‌ فن‌آوری‌ـ علم‌ سنجیده‌ و دستكاری‌ می‌شوند (كه‌ بر اساس‌ متافیزیك‌ به‌ آن‌ دنیای‌ امور واقعی‌ می‌گویند) به‌ دنیای‌ كالاها و تصاویر، به‌ دنیای‌ تصاویر آشفته‌ی‌ ( phantasmagoria ) رسانه‌های‌ جمعی‌ بدل‌ شده‌ است‌". ما در مواجهه‌ی‌ با این‌ "فقدان‌ واقعیت‌" باید بتوانیم‌ با "دنیای‌ تصاویرِ جهان‌" كنار بیاییم‌ (همانجا، ص‌ ۱۱۷). بحث‌ پساعكاسی‌ با این‌ تصویر از جهان‌، یعنی‌ فضای‌ فن‌آورانه‌ی‌ "پساواقعی‌" مرتبط‌ است‌-دنیای‌ فضاهای‌ مجازی‌ و واقعیت‌ مجازی‌. در این‌ برنامه‌ی‌ پسامدرن‌ در ارتباط‌ با واقعیت‌ و فراواقعیت‌ ( hyper-reality )، باز مسائلی‌ فلسفی‌ مطرح‌ می‌شود (مسائلی‌ در باب‌ هستی‌شناسی‌ و معرفت‌شناسی‌) كه‌ كانون‌ توجه‌ و علاقه‌اند. این‌ اعتقاد كه‌ اكنون‌ پیچیدگی‌های‌ پسامدرن‌ جای‌ سادگی‌های‌ مدرن‌ را گرفته‌ است‌ حس‌ "پیشرفت‌" فرهنگی‌ و فكری‌ را هم‌ القا می‌كند.آن‌چه‌ در این‌جا طرح‌ مختصری‌ از آن‌ ارائه‌ دادم‌ عبارت‌ است‌ از چارچوب‌ مفهومی‌ و نظری‌ كه‌ مبنای‌ اغلب‌ رویكردهای‌ "مرگ‌ عكاسی‌" و تولد فرهنگ‌ پساعكاسی‌ است‌؛ شرح‌ این‌ ماجراست‌ كه‌ چطور اكنون‌ تصویر از عصر تولید مكانیكی‌ فرا رفته‌ است‌ و وارد دوران‌ ابداع‌ و نسخه‌برداری‌ دیجیتالی‌ شده‌ است‌؛ شرح‌ این‌ ماجراست‌ كه‌ چطور فن‌آوری‌های‌ جدید "فرصت‌ نشان‌دادن‌ نقاط‌ ضعف‌ ساختارِ تصویری‌ كه‌ عكاسی‌ از دنیا ارائه‌ داده‌ است‌، و ساختارشكنی‌ از ایده‌های‌ عینیت‌ و بسته‌شدن‌ عكاسی‌، و مقاومت‌ در برابر آن‌چه‌ به‌ طور روزافزون‌ به‌ یك‌ سنت‌ تصویری‌ رسوب‌ كرده‌ و تصلب‌یافته‌ بدل‌ می‌شود را فراهم‌ كرده‌ است‌" (میچل‌ ۸:۱۹۹۲). در این‌ ارتباط‌، می‌توانیم‌ بگوییم‌ گفتمانِ پساعكاسی‌ بسیار اثرگذار بوده‌ است‌ و تغییرات‌ قابل‌توجهی‌ در شیوه‌ی‌ تفكرها درباره‌ی‌ تصویر و واقعیت‌ به‌ وجود آورده‌ است‌، و توانسته‌ است‌ به‌ ما بقبولاند كه‌ عكس‌ها زمانی‌ "خیلی‌ ساده‌ در حكم‌ گزارش‌هایی‌ حقیقی‌ از چیزهای‌ دنیای‌ واقعی‌، كه‌ در رابطه‌ای‌ علّی‌ و معلولی‌ تولید شده‌اند، تلقی‌ می‌شدند،"، و همچنین‌ به‌ ما قبولانده‌ است‌ كه‌ چقدر در این‌ مورد ساده‌ بوده‌ایم‌. به‌ گونه‌ای‌ كاملاً متقاعدكننده‌ بحث‌ شده‌ است‌ كه‌ "ظهور تصویربرداری‌ دیجیتالی‌ به‌ طور قطع‌ شرایط‌ را تغییر داده‌ و ما را واداشته‌ است‌ روشی‌ دیگر در پیش‌ گیریم‌ و در موضع‌ تفسیری‌مان‌ بسیار تیزبین‌تر باشیم‌" (میچل‌، ۲۲۵:۱۹۹۲). به‌ ما درباره‌ی‌ فریبندگی‌ واقع‌گرایی‌ ساده‌لوحانه‌ هشدار می‌دهند. اكنون‌ ما در ارتباط‌ با دنیای‌ تصاویر بسیار اندیشمندتر، بسیار "نظریه‌بنیادتر" و بسیار "عالِم‌تر" شده‌ایم‌. مرگ‌ عكاسی‌، انقلاب‌ تصویری‌، تولد فرهنگ‌ بصری‌ پسامدرن‌: خط‌ سیر تاریخی‌ روشنی‌ برای‌ تصویر ترسیم‌ شده‌ است‌. اهمیت‌ و پیامدهای‌ "انقلاب‌ تصویری‌" قبلاً با برهان‌ و دلیل‌ تثبیت‌ شده‌ است‌. از قطعیت‌های‌ دوره‌ی‌ عكاسی‌ ساختارشكنی‌ شده‌ است‌، و اكنون‌ به‌ نظر می‌رسد ما آماده‌ایم‌ با شكنندگی‌ تمایزهای‌ هستی‌شناختی‌ تصویری‌ ] تخیلی‌ [ و واقعی‌ به‌ طریقی‌ كنار بیاییم‌. دیگر در این‌ مورد چه‌ چیز می‌توان‌ گفت‌؟ خیلی‌ ساده‌ می‌توانیم‌ بحث‌ را در این‌ مقطع‌ به‌ پایان‌ برسانیم‌. شاید از این‌ كه‌ تا این‌ حد درباره‌ی‌ آینده‌ی‌ تصاویر و فرهنگِ تصویری‌ می‌دانیم‌ باید خشنود باشیم‌. امّا من‌ خشنود نیستم‌. پس‌ اجازه‌ بدهید به‌ بحث‌ ادامه‌ دهیم‌. فرهنگ‌ دیجیتالی‌ تا آن‌جا كه‌ ما از آن‌ شناخت‌ داریم‌، به‌ شدت‌ غیرتخیلی‌ ( unimaginative ) و در حد كسالت‌باری‌ یكنواخت‌ و تكراری‌ است‌. با وجود پیچیدگی‌ نظری‌ و حتی‌ "صحت‌" نظری‌ بحث‌هایی‌ كه‌ در این‌ زمینه‌ می‌شود، در سازمان‌ و نظامِ طرحِ نظری آن‌ چیزی‌ مقیدكننده‌ و محدودكننده‌ وجود دارد. ساختارهای‌ نظری‌ می‌توانند به‌ واقع‌ باعث‌ محدودشدن‌ فهم‌ یا بازداشتن‌ آن‌ شوند: نظریه‌ ممكن‌ است‌ صرفاً آن‌چه‌ را از قبل‌ دانسته‌ است‌ تأیید و تقویت‌ كند؛ ساختارهای‌ نظری‌ ممكن‌ است‌ در جهت‌ بی‌اعتباركردن‌ درك‌ و شناخت‌ از طرق‌ دیگر عمل‌ كنند. با در نظر داشتن‌ چنین‌ مسائلی‌، اكنون‌ می‌خواهم‌ آن‌چه‌ را عموماً درباره‌ی‌ خط‌ سیر تاریخی‌ تصویر گفته‌ می‌شود مورد توجه‌ قرار دهم‌. هر قدر فن‌آوری‌های‌ دیجیتالی‌ "نو" باشد، در اهمیتِ تصویری "انقلاب‌ تصویر" چیزی‌ قدیمی‌ وجود دارد. این‌ بحث‌ با متافیزیك‌ پیشرفت‌ سروكار دارد: تحول‌ را روندی‌ انباشتی‌ تلقی‌كردن‌ كه‌ در آن‌ هر آن‌چه‌ بعد می‌آید الزاماً بهتر از آن‌ چیزی‌ است‌ كه‌ از قبل‌ وجود داشته‌ است‌.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 6 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.