وظیفه ام عكاسی است

قیام لهستانی ها در نخستین روز آگوست سال ۱۹۴۴ و پایداری آنها در مقابله با نازی ها بزرگترین قیامی بود كه نازی ها با آن روبه رو شده بودند دو ماه پیش از آغاز قیام ۵۰۰ هزار نفر از لهستانی كشته و شهر ورشو به ویرانه ای بدل شده بود جرزی توماسفكی عكاس لهستانی تا پیش از مجروح شدن در این قیام عكس هایی از جنگ را به تصویر كشید

قیام لهستانی ها در نخستین روز آگوست سال ۱۹۴۴ و پایداری آنها در مقابله با نازی ها بزرگترین قیامی بود كه نازی ها با آن روبه رو شده بودند.دو ماه پیش از آغاز قیام ۵۰۰ هزار نفر از لهستانی كشته و شهر ورشو به ویرانه ای بدل شده بود. جرزی توماسفكی عكاس لهستانی تا پیش از مجروح شدن در این قیام عكس هایی از جنگ را به تصویر كشید. او به شكل بدی زخمی شد و برای گرفتن آخرین عكس هایش به زحمت برخاست و دگمه شاتر را فشرد تا فجایع اطرافش را به تصویر كشد. این آخرین جنگی بوده كه این هنرمند عكاس در آن حضور داشت. توماسفكی با یادآوری آن زمان می گوید: ششم سپتامبر ۱۹۴۴ بود. سی وهفتمین روز مقاومت ورشو در زمانی كه بمباران های آن توسط ارتش آلمان نازی همچنان ادامه داشت. هر روز كه می گذشت فشار ارتش نازی بیشتر می شد و در طول ۶۳ روز ۲۵ هزار نفر جانشان را از دست دادند. این عكاس جنگی تمامی بخش های جنگی و فجایعی كه سربازان آلمانی انجام داده اند را در تصاویر مختلف ضبط كرده است. در سال ۱۹۴۰ بزرگترین برادر جرزی، این جوان ۱۶ ساله را به مانند چهار برادر دیگر به عضویت شبكه زیرزمینی خانه ارتش درآورد. جرزی از برادرش راه های عكاسی به صورت مخفیانه را آموخت و سپس در یك مركز عكاسی در ورشو كه به ارتشیان آلمان امكانات عكاسی می داد مشغول به كار شد. در همین سال هیچ لهستانی ای اجازه حمل دوربین یا عكاسی كردن را نداشت، اما در مركزی كه جرزی كار می كرد هیچ محدودیتی وجود نداشت. توماسفكی در این زمینه می گوید: دلیل این عدم ممنوعیت در محل كارم علاقه بیش از حد ارتشیان آلمان به عكس بود. او در خصوص چاپ عكس هایی كه آلمانی ها به تصویر می كشیدند نیز می گوید: عكس هایی از شكنجه یهودی ها، زندان های كار اجباری و ... كه نگاه كردن به آنها برایم وحشت آور بود. این شبكه زیرزمینی در مركز فروش خدمات عكاسی به آلمان ها كار می كرد. این گروه عكس ها را در ابعاد كوچك كپی كرده و آن را به صورت قاچاق به انگلستان می بردند. این عكاس با یادآوری خاطرات آن زمان می گوید: ما بسیار جوان بودیم و نمی فهمیدیم خطر یعنی چه. و به اهمیت كاری كه انجام می دادیم نیز واقف نبودیم. در سال ۱۹۴۳ دولت نازی پی به كار این مركز برد و در آن را پلمب كرد. توماسفكی و همكارش كوچارسكی اخطار گرفته و از كار اخراج شدند. هورانسكی دیگر عضو گروه به خوش شانسی این دو نبود و همان زمان اعدام شد.توماسفكی و كوچارسكی به كار مخفیانه خود ادامه دادند و با ساخت لابراتوار زیرزمینی از عكس ها میكروفیلم تهیه كرده و كپی های آن را به حدی ریز می كردند كه در كف كفش، زیر تیغ و داخل خودكاری جاسازی و به مراكز مورد نظر قاچاق می شد. در سال ۱۹۴۴ وضعیت جنگ متفاوت شد. ارتش سرخ، از مراكز زیرزمینی بسیار بیرحمانه ای بود كه در مرز اتحاد جماهیر شوروی سابق با این كشور متحد شد، در پایان ماه جولای ارتش اتحاد جماهیر شوروی تنها ۱۲ كیلومتر با ورشو فاصله داشت به گونه ای كه صدای تیر اندازی های آنها شنیده می شد. در همان زمان اتحاد جماهیر شوروی مركز كمونیستی به نام كمیته لوبلین راه اندازی كرد و در همین تبلیغات گفته شده كه خانه ارتش اهمیت چندانی برای مقابله در جنگ ندارد. بسیاری جذب تبلیغات شدند و به عضویت این كمیته درآمدند. در ورشو گروه خانه ارتش به این نتیجه رسید كه باید در ادامه جنگ و ادامه مبارزه و حمله راهی بیندیشد زیرا در غیر این صورت متهم به منحل شدن از سوی اتحاد جماهیر شوروی می شود. راه دیگر نیز منتظر ارتش قرمز ماندن بود. اما تصمیم نهایی شروع به مبارزه و حمایت ارتش سرخ از این حركت بود. در نخستین روز آگوست ۱۹۴۴ توماسفكی از جمله چندین عكاسی بود كه از مركز اطلاعات و تبلیغات اجازه فعالیت گرفت. او با یادآوری رئیس خود می گوید این مدیر همیشه عجله داشت و تلاش می كرد فرآیند چاپ هرچه سریع تر انجام شود و از تمامی نگاتیوها نگهداری می كرد. این شبكه زیرزمینی عكاسی همكار دیگری نیز به اسم واكلاوا داشت كه او عكس ها را برای بولتن و روزنامه ها بایگانی می كرد. در پنج سال حملات بی رحمانه، گروه خانه ارتش خشنود از آغاز جنگی بود كه قرار بود آلمان ها را شكست دهد. توماسفكی در این مورد می گوید: در سه روز اول فضایی بسیار عالی بود.روزنامه ها، سینماها، كنسرت ها، خطوط هوایی و رادیوی لهستان همه در مورد واقعه ای جدید صحبت می كردند كه هیچ كس تصور نمی كرد این واقعه در یك هفته سبب مرگ ۳۵ هزار شهروند مرد و زن و كودك لهستانی شود. این یك قتل عام واقعی از طرف ارتش نازی بود. در همان حال كه بمباران ها افزایش پیدا می كرد، مرگ و میر نیز بیشتر و غذا و آب كمتر پیدا می شد.وظیفه من در این میان تنها عكاسی بود آن هم نه فقط از جنگجویان بلكه از شهروندانی كه بدون داشتن غذا، دارو و آب و حتی هیچ سلاحی به جنگ با ارتش مسلح آلمان ها می پرداختند. خیلی سخت بود من تنها باید عكاسی می كردم و در موردش می نوشتم. تنها نگرانی من در ورشو خراب شدن دوربین یا فیلمم بود نه خودم. او كه یك دوربین ۳۵ میلی متری دولینا داشت می گوید: این دوربین به راحتی در جیب كت من جا می گرفت اما ما هیچ آموزش نظامی ندیده بودیم و این بسیار خطرناك بود. به طور مثال از آنجا كه آلمان ها از بالای شهر ساختمان ها را بمباران می كردند تصمیم گرفتم برای نمایش تخریب واقعی به بالای یكی از ساختمان ها بروم. در همین زمان ناگهان صدای بمبی شنیدم و مخفی شدم اما كلاه من كه در ساختمان روبه رو افتاده بود پس از اصابت بمب هزاران تكه شد و ساختمان با صدای وحشتناكی به پایین ریخت. در پایان ماه آگوست آلمان ها حملات وسیعی تری را آغاز كردند و مردم عادی مجبور به ترك شهر شدند. وقتی توماسفكی متوجه شد كه مركز اصلی مقاومت زیر بمباران است برای عكاسی به آنجا رفت. وی می گوید: آلمان ها با تانك ها در مركز شهر بودند آنها همه چیز و همه كس را خراب كرده و می سوزاندند. بسیار ترسیده بودم این یك تراژدی واقعی بود كه مردم كودكان زخمی شان را در آغوش داشتند و می دویدند و زنده زنده در آتش می سوختند. از دیدن این صحنه ها واقعاً وحشت كرده بودم اما به عكاسی ادامه می دادم. ناگهان سربازان آلمانی به طرف من شروع به شلیك كردند آن هم تنها به این دلیل كه در حال عكاسی بودم. برای فرار از مرگ در خیابان شروع به دویدن كردم و به طرف ساختمانی رفتم. در همین حال پایم زخمی شد و یكی از افراد حاضر در منطقه مرا در جایی پنهان كرد كه از همانجا توانستم عكس های بیشتری بگیرم. جنازه هایی كه بر كف خیابان ریخته بود و زنی كه در میان آنها در پی علامت حیات بود. توماسفكی به همراه دوربینش به بیمارستان منتقل شد تا مداوا بر پایش انجام شود. وی با یادآوری بیمارستان می گوید: افراد بسیاری با جراحت های بسیار عمیق در بیمارستان حضور داشتند.تعدادی دست و پا از دست داده بودند و من از یكی از مسئولان خواستم مرا به بیرون بیمارستان منتقل كند زیرا من می توانستم این وضعیت را تحمل كنم و پزشكان به مداوای مجروحان حادتر رسیدگی كنند. این صحنه وحشتناك ترین صحنه ای است كه به یاد دارم. به محض اینكه بیرون آورده شدم و روی یك پارچه سفید دراز كشیدم همه چیز در آتش رفت و تنها مردمی را می دیدم كه با فریاد از پنجره به بیرون می پریدند. من به سمت آنها دویدم اما نمی توانستم كمكی كنم. آنها زنده زنده می سوختند. نكته مهم این است كه به لهستان كمك نكرد. نه كشورهای غربی و نه كشور همراه یعنی اتحاد جماهیر شوروی. در دوم اكتبر در حالی كه خانه ارتش بسیاری از نیروهایش را در جنگ از دست داده بود تسلیم آلمان ها شد. توماسفكی به همراه ۲۰ نفر دیگر از بیمارستان به كمپ پروشكف در ورشو فرستاده شد. اما او توانست از آنجا بگریزد و در كوه های جنوبی لهستان پنهان شود. این عكاس جنگی در سال ۱۹۴۵ برای مراسم خاكسپاری مادر و برادرش به ورشو بازگشت و تعدادی عكس از خرابی های این شهر گرفت و پس از آن هیچ عكسی را ثبت نكرد. پس از جنگ با روی كارآمدن رژیم كمونیستی در ورشو ۵۰ هزار نفر از اعضای خانه ارتش كشته شدند یا به گولاك تبعید شدند. تا پس از مرگ استالین عكس های توماسفكی هیچ جا منتشر نشد. اما چهار سال پس از مرگ دیكتاتور مخوف نخستین مجموعه این عكاس به چاپ رسید. در ۱۹۵۷ توماسفكی یك آگهی را در روزنامه ورشو دید كه شخصی به دنبال او بود. نام فامیل آگهی دهنده برایش آشنا نبود. اما زاچراسكا همان كسی بود كه در زمان جنگ فریم های وی را چاپ می كرد و او از سال ۱۹۴۴ از وی خبری نداشت. این زن تمام نگاتیوها را از كتابخانه برداشته بود و آنها را در قوطی های فلزی پنهان كرده بود و درحالی كه ساختمان تخریب شده بود قوطی های حاوی عكس كه شامل ۶۰۰ فریم بود سالم مانده بود. در مه ۱۹۷۷ نخستین نمایشگاه وی در ورشو برگزار شد و دو سال بعد كتاب او با نام طغیان ورشو به چاپ رسید. خانه توماسفكی هم اكنون نمایشگاهی است از ۵۰۰ تصویر مختلف از جنگ كه توسط مادرش نگهداری شده بود و او نام آرشیو خانوادگی را برای این آثار برگزیده بود. او در پایان یادآوری خاطراتش می گوید: آلمان ها تلاش كردند ورشو و جمعیت آن را از بین ببرند و هیچ كس هیچ حمایتی از ما نكرد و مردم مبارز ورشو نتوانستند در این جنگ نابرابر پیروز شوند.