پدیده ای به نام عکس سفارشی

موانع رشد عکاسی در ایران جنبه های زیادی دارد که یکی از آن ها برخورد متناقض با اصناف عکاسی ست

در ابتدا توضیح بدهم که چرا به این قضیه با نام پدیده نگاه می‎کنم. در کشور ما این موضوع خیلی اپیدمی شده و تأثیرات ژرف خودش را هم دارد. یک نگاه، چه درست و چه نادرست، تبدیل شده است به یک رفتار اجتماعی. این که عکس سفارشی می‎نامم‎اش نه عکاسی سفارشی، از این روست که، مدعیان این اصطلاح، درآمدش غالبا از راه‎های دیگری غیر از فروش عکس است. همه‎ی عکاسان سفارشی کار می‎کنند، چه آن‎هایی که در آژانس‎ها هستند (عکاسی خبری)، چه آن‎هایی که در جشنواره‎ها شرکت می‎کنند (عکاسان آزاد) و چه آن‎هایی که با نهادها مرتبط‎اند (عکاسی تبلیغاتی)؛ همه‎ی این‎ها در یک مجموعه‎ای به نام "عکاسی" مفهوم می‎یابند.

معیارهای عکس سفارشی هرگز در بین ما ایرانیان تعریف و تثبیت نشده است، اگر چه، هیچ چیز در عکاسی جایگاه خودش را نیافته است. این پدیده‎ی سفارشی شدن عکس، به یک پز روشن فکری بدل شده است که غالبا در سمت و سوی کوبیدن طرف مقابل استفاده می‎شود. هیچ گاه استدلال نشده است که چه المان‎هایی باعث سوق یافتن یک اثر به گودال سفارشی شدن می‎شود؛ و چه گونه می‎توان از این گودال‎های خطرناک پرهیز کرد. و مهم‎ترین پرسش بی‎پاسخ این که، المان‎های عکاسی غیر سفارشی کدام‎اند. اگرکه نمی‎توانیم گودال خطرناک سفارشی را در عرصه‎ی عکاسی روشن کنیم، دست کم می‎توانیم از جنبه اثباتی قضیه وارد شویم. پس بنابر این، با توسل به جنبه‎ی هنری بودن عکس‎هایی که همه خود را پشت آن می‎بینند، می‎توان از زشت‎ترین دشنام‎ها در عرصه‎ی سفارش دوری گزید. بهترین و ساده‎ترین نمود هنری بودن عکس‎ها عبارت‎اند از این که، هنر از دل برآید و بر دل نشیند! یا چیزی چون دل نوشته! این که چه طور این دل نوشته‎ها بین مردم و به ویژه در بین عوام منتشر می‎شود، یکی دیگر از تناقضات بی‎پاسخ و خاموشی مصلحتی‎ست: دل نوشته باید در دل محفوظ باشد.

بدترین وضعیت عکاسی، عکاسی خبری‎ست که شدیدترین دشنام‎ها و بدگویی‎ها از بابت سفارشی بودن‎اش، نثار او می‎شود. و جالب‎ترین مورد در این جا این که، بیش‎ترین آثار تولیدی جهان را عکاسی خبری به خود اختصاص می‎دهد. کسانی که علاقه‎ی خاصی به اسامی مشهور و خارجی دارند، برای کوبیدن عکاسی خبری، بدون تحلیل و بررسی استفاده می‎شود تا نشان دهد که عمر پر سودمند آنان در راه هنر بدین مقام جهانی رسیده است و نه از عکاسی خبری. و حال آن که، بیش‎تر همین عکاسان خوش نام و جهانی، در بین کارهای خود عکس‎های خبری زیادی هم دارند. هانری کارتیه برسون، که به عنوان پدر عکاسی خبری جدید شهره دارد، برای کسانی که از این موضوع بی‎خبر بودند، باید یک تلنگری بوده باشد. رابرت کاپا، که یکی از شناخته شده‎ترین عکاسان جنگ و خبری بوده است، شاید برای هواداران‎اش پوشیده کاری عمدی بوده باشد. عباس عطار، عکاس نام‎آور ایرانی که هم چنان عکاس خبری را با خود یدک می‎کشد. «آنسل آدامز برای امرار معاش، سفارش‎های متعدد تبلیغاتی، تجاری و حتا گزارش مستند انجام می‎داد». این جمله، به علاوه‎ی عکاسانی که شهرت‎شان درآمدزا بوده و آثارشان پیش فروش می‎شده است، بر صفحاتِ تاریخِ هنر خودنمایی می‎کند. و عکاسان بی‎شمار دیگری که شهرت آنان سبب خواهد شد کسانی که به عکاسی خبری هم چون عکس سفارشی و زشت می‎نگرند، به یک تعریف دیگر از خبر بیاندیشند.

آژانس‎های عکاسی که به عنوان یک پیمانکار با عکاس قرارداد می‎بندد که در قبال فلان کار و سوژه، چند عکس به او بفروشد، یکی از جنبه‎های بد هنر عکاسی شمرده می‎شود که عکاس تازه کار را گمراه می‎کند. به نظر وی، او دیگر نمی‎تواند برای خودش عکاسی بکند؛ و لازم است همواره به سود سوژه‎ی آژانس مطبوع‎اش فکر کند تا به سوژه‎ی ناب. در حالت افراطی‎اش، یک روش ضد اخلاقی هم گریبان‎گیر آژانس‎ها و عکاس را می‎گیرد که تن به این کار زشت داده‎اند: یک آژانس در جهت سودآوری خودش به معامله با عکاس می‎پردازد و حاصل زحمات او را با چند پول سیاه ارزش گذاری می‎کند و حال آن که، بازتاب‎اش هم مورد نظر عکاس را تأمین نمی‎کند. یک عکاس تازه کار ترجیح می‎دهد خود را عکاس آزاد معرفی کند تا عکاس آژانس خبری. آن چه عکاسی سفارشی را منفی می‎کند، تن دادن به معامله و از خود بی خود شدن قلمداد می‎شود. در این جا یک پرسش اساسی پیش می‎آید: معنی سوژه‎ی‎ ناب، سوژه‎ای که آلوده‎ی سفارش نشده باشد، چیست؟ ما چه گونه به سوژه یا واقعیت جهان بیرون اهمیت می‎دهیم؟ در مواجهه با سوژه چه عکس العملی داریم؟ من به عنوان عکاس، سوژه را دیدم، پس چه دلیلی دارد که از آن عکاسی بکنم؟ آیا می‎خواهم جایی نشان‎اش بدهم؟ چه کسانی عکس من را خواهند دید؟ انبوهی از این پرسش‎هاست که موضوع را برای ما حل و فصل کرده و برجسته‎اش می‎کند.

عکاسی که تن به معامله نمی‎دهد، از چه راهی امرار معاش می‎کند؟ اگر پاسخ این است که، نباید هنر را با امرار معاش سنجید و در کنار هم گذاشت، باید گفت، به جامعه‎ی یک دست و کمونیستی با آرمان‎های رنگارنگ خوش آمدید! شما در این جا بی آن که کاری بکنید، در رویاهای والایی به سر خواهید برد. بهترین آثار هنری و ادبی ما از همین راه (جهان واقعی) پدید آمده‎اند، چه بخواهیم و چه نخواهیم. مشهورترین کتاب‎های فلسفی و هنری توسط انتشاراتی‎های مایه‎دار، و بهترین فیلم‎های ما در هالیوود تولید می‎شوند، اگر که نام‎اش آن اندازه دارای بار منفی‎ست که برای من یک خطر محسوب می‎شود. باید یادآوری کنم که دیکتاتور چارلز چاپلین در همین بنگاه اقتصادی عریض و طویل جهانی به امکان دیدن درآمده است و در غیر این صورت، چنین شاهکاری در کنج خاطرات و حافظه‎ی تاریخی ما هرگز نمی‎گنجید. کتاب تاریخ عکاسی که همه‎ی ما با پول انبوه و علاقه‎ی فراوان خریده و با حرص و ولع تمام ورق می‎زنیم، از بین ابزارها و امکانات تکنولوژی به بار نشسته که به این گونه آثار هم چون کالایی سودمند برای خود می‎نگرد.

چرا باید یک هنرمند در تعریف ما ایرانی‎ها از یک زندگی فقیرانه و تنگی برخوردار شود تا از شی زدگی و سفارشی بودن به دور باشد؟ و هرگز چنین هنرمندی یافت می‎نشود! همه‎ی ما برای یافتن راه‎های پول برای گذران زندگی تلاش می‎کنیم و این البته خیلی معنوی‎تر و منطقی‎تر از زندگی خودبسنده و فقیرانه است، اگر که پول همه چیز هنر شمرده نمی‎شود، ولی بی‎آن زندگی نمی‎گردد و هنر بی‎زندگی نمی‎چرخد. من تلاش کسانی را که در جشنواره‎های عکاسی شرکت می‎کنند می‎ستایم. این روش زندگی دو روی‎کرد به عکاسان ارزانی می‎دارد: شهرت هنری و پول. کسی که این دو مورد را ارزانی عکاس می‎کند، و در جایگاه شایسته‎ی جشنواره از هنر تقدیر می‎کند، جیب‎اش خالی از پول نیست. او پیش از این، با یک فرد مایه‎دار صحبت کرده که حمایت کننده‎ی این جشنواره‎ی هنری باشد. و هنرمند نیز، پیش از این می‎دانسته است که او مبلغ چند میلیون ریال به عنوان نفر اول یا دوم به جیب خواهد زد. و برای این پول هم سفارش دوربین، لنز و یا یک سفر پرهیجان از پیش تدارک دیده است. در یک بررسی دقیق می‎توان اثبات کرد که، آثار او که به شایستگی عنوان نفر اول جشنواره را به خود اختصاص داده است، نام عکاسی خبری را بر پیشانی دارد و اگر این گونه هم نباشد، چیزی به نام سفارشی بودن کارش گریبان‎گیرش خواهد شد. هر جشنواره سیاست خودش را دارد و داوران هم سلیقه‎ی داوری خودشان را دارند. عکاسی موفقِ این جشنواره درمی‎آید که این موارد را به بهترین نحو سنجیده و عکس‎هایی را برگزیده که به مذاق آنان خوش آمده است. به این روند، کار سفارشی می‎گویند!

چیزی که می‎خواهم نتیجه بگیرم این است که، مشکل ما مواردی نیستند که از واژه‎ی سفارشی شدن برمی‎خیزد، بل که کهنه و منسوخ شدن احکامی‎ست که در عرصه‎ی هنر، به ویژه در عکاسی به کار می‎بریم. دامن زدن به این سخنان تکراری و بی‎پایه و محتوا، فقط به درد روشن فکران تازه کار می‎خورد که ریشه در سرطان مغز استخوان ما دارد. این اندیشه و تفکر غالب در کشور ما، مهم‎ترین مانع در رشد هنر عکاسی‎ست. اندیشه‎های سنتی، هر گونه استدلال و تفکر منطقی را محدود و ضایع می‎کند. رشد سریع عکاسی در ایران، مجال هر گونه سازماندهی تفکرِ شایسته را به روی جوانان بسته است. در عرض چند سال، جامعه‎‎ی عکاسی ما به چند برابر رسیده است. در این جا، صرفِ علاقه به عکاسی پیش شرط کار شده و نسنجیده وارد کارزار می‎شود و بدین ترتیب، تفکرات دم دستی و منسوخ شده در سطح عام رواج می‎یابد. اگر که در لایه‎های زیرین جامعه اندیشه‎های ناب و سودمندی از عکاسی در جریان است، سطوح عوام فریبانه که جذابیت و نمود زیادی دارد، وضعیت عکاسی ما را بیش‎تر تحت تأثیر قرار می‎دهد.

نه سفارشی بودن عکس زشت است و نه عکاسی خبری بدترین حالت عکاسی‎ست. این سخنان که از تقدیرگرایی ناشی از کم کاری و تنبلی به وجود آمده است، به یک خوش‎باشی گروهی بدل شده است. در اصناف عکاسی، هیچ کدام مشمول بد و زشت نمی‎شوند. همه‎ی این‎ها شاخه‎ای از استعدادهای انسانی‎ست که به گونه‎ای رخ می‎نماید. برعکس این قضیه، هیچ صنفی هم بهترین وضعیت شمرده نمی‎شود، که نشان از غرور و تکبر بی‎جای ما دارد.

خلیل غلامی