مکتب سورئالیسم در نگاهی رئالیسم

از نگاه این قلم سبک نوعی متد و یا روش خاص است که به طور ذاتی و خود جوش در فطرت هنرمند آفریده می شود

از نگاه این قلم سبک نوعی متد و یا روش خاص است که به طور ذاتی و خود جوش در فطرت هنرمند آفریده می شود . سبک سلیقه نیست بلکه خواسته ای ناخواسته است که بصورت خود به خود و بدون اختیار و انتخاب در دنیای درون شاعر و یا نویسنده بوجود می آید . به بیانی دیگر سبک را می توان تراوش هایی به شمار آورد که این تراوش ها از کنه روح و به شکل ناخود آگاه متولد می شوند .

سبک را می توان طرز ورفتار نیزمعنی کرد . بدین سان که طرز می تواند نوعی مفهوم مجزا ولی متنوع و پر معنا باشد . طرز نوعی شگرد خاص است که در افراد بصورت متفاوت ولی متنوع و چند گونه مفهوم جلوه می نماید و البته این که می گوئیم سبک نوعی رفتار است شاید بدین خاطر باشد که پیامدهایی به تصویر می کشد که در ابعادی با مقوله ی رفتار وجه اشتراک دارند . به عنوان مثال در اشعاری که چند گونه مفهومند به سهولت می توان رفتارجویی کرد . (یعنی در این نوع اشعار رفتارهایی نهفته است که با کمی تامل می توان این گونه رفتارها را آشکار نمود) در زاویه ای دیگر نیز اشعار چند گونه مفهوم رفتار زایی می کنند . یعنی ما در این نوع اشعار می توانیم رفتارهای تربیتی ، اخلاقی ، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و عرفانی را دریابیم . اشعار حافظ و سعدی و شعرایی چون مولانا و نظامی از این قبیلند و اما مکتب که مبحثی بسیار گسترده و پردامنه و مفهوم است . مکتب عبارتست از فضایی که در بطن خود به انحای مختلف مفهوم سازی و فرهنگ پروری می کند.

مکتب فراتر از سبک و روش است چرا که تمام سبک ها و روشهای هنری را در خود جای می دهد . مکتب دارای شاخک های معین و فرا بخشی است که یکی از این شاخک ها سبک می باشد . بنابراین گرچه سبک می تواند محدود و فردی باشد ولی مکتب نا محدود و اجتماعی است . اما نکته ی مهم این است که در برخی موارد استثنایی یک سبک به تنهایی می تواند مکتب سازی کند به مانند سبک شعر حافظ که سبک والاست و یا سبک شعر و ادبیات شکسپیر و یا اوکتاویو پاز که این شاعر مکزیکی تبار توانست علاوه بر گسترش فرهنگ و ادبیات مکزیک جایگاهی خاص را در جهان به خود اختصاص دهد . (به عنوان مثال می توان به کتاب درخت درون این شاعر اشاره نمود ) که در بیشتر ابعاد به دنبال پیدایی مکتب رئالیسم در بطن ملل شرق است . لذا چند نکته ی مهم در ارتباط با سبک و مکتب لازم است ، تشریح نمائیم .

نخست ادبیات و شعر غنی سرزمین ایران است که دستاورد هنری شعرا و نویسندگان ایرانی را اغلب سبک می پندارند در صورتی که این طور نیست چه این که با بررسی پیشینه ی تاریخی شعر و ادبیات ایران دیدگاه شعرای این سرزمین از قبل تا کنون فراتر از یک سبک بوده در ثانی توجه بیش از حد به مکتب رئالیسم می باشد که ما را از دیدگاه مکاتب ادبی عقب انداخته به طوری که اگر چه مکتب رئالیسم همان بازگویی و دیگردیسی تاریخ و تمدن و فرهنگ یک سرزمین و یا سرزمین های مشابه را وارسی می کند ولی جهت پیوستن و سبقت گرفتن از ادبیات جهان نیاز به گسترش و تداوم دیگر مکاتب ادبی نیز احساس می شود . نکته ی سوم بررسی کلیه¬ی ، دیدگاههای ادبی ایران در زوایای مختلف است که با انجام این کار خیلی از مجهولات معلوم می شود. بدین گونه که ما با ریزاندیشی و تامل در گلستان و بوستان سعدی به سهولت هم می توانیم مینی مالیسم را پیدا کنیم و هم ماکسی مالیسم و هم این که به سورئالیسم و ناتورالیسم دست یابیم .

در دیگر اندیشه های ادبی ایران نیز به همین منوال است به گونه ای که شما وقتی شعر سهراب سپهری و یا اندیشه های ادبی فریدون مشیری را می خوانید دقیقاً در بطن این اندیشه ها مکاتبی نهفته است که می بایست بر جامعه مبرهن گردد . به بیانی دیگر اغلب اندیشه های ادبی ایران زمین به نحوی مکتب سازی کرده اند. به عنوان مثال فی البداهه و یا جوششی سخن و یا شعر سرودن در ابعادی همان خود به خود و بدون اختیار و تفکر سخن گفتن است که این مهم از مواد اولیه در جهت شکل گیری مکتب سورئالیسم به شمار می رود و اما مبحث فرار و که مکتب سوررئالیسم در نگاهی رئالیسم می باشد. همانطور که می دانیم بنیانگذار مکتب سوررئالیسم آندره برتون فرانسوی است .

ادبیات و شعر در فرانسه اگر چه قدمتی دیرینه ندارد ولی به مانند علم جامعه شناسی که توسط اگوست کنت خلق شد تاثیر بسزایی را در فرهنگ و تمدن اقصی نقاط جهان بر جای گذاشت. متفکر و اندیشمندی چون آندره برتون کسی بود که با ایجاد این مکتب دقیقاً مقابل مکتب رئالیسم ماند و البته در زوایایی نیز مکتب کلاسی سیسم (کلاسیک ) را هم زیر سئوال برد . سوررئالیسم در معنای واژه ای آن به معنی غیر واقعی و در ابعادی تخیلی و رویاست . ولی درمفهوم می تواند به معنای مکتبی باشد که بدون پشتوانه ای بنام فکر و بدور از تقلید از مقوله ی هنر و به اصطلاح بدون بررسی از جانب عقل و خرد شکل می گیرد . ( مضاف بر این که خود به خود و بدون اختیار و انتخاب و رویا نیز از موارد اولیه در جهت ساخت این مکتب به شمار می آیند) در مکتب سوررئالیسم چیزی بنام واقعیت و یا واقعیات خارجی مدخل نیستند .

یعنی آفریننده ی هنر آنچه را خلق می کند ، ساخته ی ذهن و احساس پرجوش و خروش خود بوده به مانند رمانهایی که از جانب دانشمندان و نویسندگان شهیر و بزرگ خلق شده است. شاید بتوان گفت سوررئالیسم همان خلق هنر بی بدیل است هنری که در ضمیر پنهان فرد شروع به تراوش و بیان خود می کند. در مکتب سوررئالیسم نویسنده و یا شاعر از ابزاری بنام عقل و اندیشه استفاده نمی کند و مواد و مصالح درجهت شکل گیری هنر نیز واقعی و عینی نیستند. لذا به همین خاطر است که آنچه بر ذهن می آید و زبان تشریح می کند دارای جذابیت خاص خود است . ولی نکته مهم در مکتب سوررئالیسم همان رئالیسم فکر کردن آنست . یعنی شاعر و یا رمان نویس اگر چه سوررئالیسم می اندیشد ولی پیامدهای آن چون برای جامعه بوده ، طبعاً در شمایلی رئالیسم تصویر می شوند . مکتب سور رئالیسم نوعی فرهنگ سازی نا خود آگاه است که به دنبال فرآیندهایی خود آگاهست . در مکتب سوررئالیسم هنرمند به دنبال نتیجه گیری و واقعیت سازی نیست چه این که مخاطب به راحتی می توانددر یک هنر برداشت خود را از جز کسب نماید و نه در یک پروسه ی نا تمام به فهمی رئالیسم دست یابد .

مکتب سوررئالیسم پیامش این است که باید خود به خود خودسازی کرد و نه با استفاده از موالید چهارگانه . یعنی دقیقاً بر خلاف رئالیسم در حرکت است چرا که کار رئالیسم آگاهانه بوده به نحوی که در صدد است تا که به شناختی وسیع از موالید چهارگانه دست یافته و به سهولت بتواند ویژگی های این موالید را تشریح نماید . دیگر این که اصول و قواعد و براساس بنیادها درحرکت بودن که از ویژگیهای کلاسیک و در ابعادی شعر رئالیسم است در مکتب سوررئالیسم جایگاهی ندارد . سوررئالیسم بدون استفاده از پایه و ماهیت وجودی یک شی و پارادایم های واقعی حرکت می کند ولی دارای اصالتی است که می توان گفت بیشتر فردی است و نه اجتماعی . فردی بدین معنا که از خود فرد و در دنیاهایی آغاز می شود که وجود خارجی ندارند اما با احساس و لطایف ظریفی که دارد ، این دنیاها را با ویژگی های بی بدیل آنها درک می کند .

فکر و اندیشه در مکتب سوررئالیسم جایگاهی ندارد ولی دغدغه های بی مکان و زمان و شورش های غیر منتظره و البته حوادث نا به هنگام از عنصرهای ویژه در شکل گیری مکتب سوررئالیسم می باشند. در مکتب سوررئالیسم همه ی واژه ها دارای نظر و اندیشه اند و استخدام فرهنگ واژه ها و شعور زخمت این واژه ها در ادبیات و هنر الزامی است . سوررئالیسم می خواهد که نگاهی بزرگتر از آنچه هست را به جهان معرفی نماید و به اثبات برساند که دربطن نهفته ها ، فرهنگ ها و مفاهیم قابل تاملی وجود دارد که بایستی آشکار شوند . سوررئالیسم نوعی مکتب خود ساخته است . خود ساخته بدین معنا که از مکان و یا زمان مشخص و معینی که دارای پیش زمینه و وجودی واقعی باشد ، بهره نمی جوید بلکه نوعی بی مکانی و بی زمانی و هویتی از قبل تعیین نشده مدخل است . به عنوان مثال وقتی یک کشتی گیر و یا فوتبالیست حرکتی غیر منتظره و بی بدیل را در یک لحظه به نمایش می گذارد و این حرکت به عنوان یک ارزش و واقعیت نمایان می شود می توان گفت که این حرکت دارای پیش زمینه ای غیر مکان و زمان و البته منحصر به فرد بوده که بدور از هر گونه تفکر و تعقل و به اصطلاح بصورت ناخودآگاه و خودکار شکل گرفته است .

سوررئالیسم می تواند فکری اسطوره ای باشد که مواد و مصالح اولیه ی آن از بستری طبیعی و ماهوی بوجود نمی آیند بلکه از خاستگاهی بنام هیچ ، خواسته هایی همگانی تراوش می کند. شاید بتوان گفت که اسطوره ها به نحوی در شکل گیری هویت و هنر سوررئالیسم تاثیر گذارند و در زوایایی نیز اسطوره سازی می کنند البته عکس این قضیه نیز صادق بوده چرا که اسطوره ها نیز در ایجاد و تداوم هنر سورئالیسم بی تاثیر نیستند. بدین مفهوم که اگر بخواهیم اسطوره ها را موجودی غیر واقعی و تخیلی محسوب داریم بی شک سوررئالیسم نیز از چنین ویژگیهایی برخوردار است لذا هویتی که از بطن سوررئالیسم سمبل می شود نوعی هویت و نشانه ای است غیر منتظره و بی زمان که وجود طبیعی و خارجی ندارد و این مهم را در ابعادی می توان با مقوله ی اسطوره تطبیق داد. بنا بر این می توان نتیجه گرفت که مکتب سوررئالیسم نوعی مکتب غیر واقعی است ولی حقیقتی در بطن آن نهفته است که این حقیقت بصورت فطری و بدون مطالبات فکر و بررسی های عقل صورت می گیرد و به همین خاطر بوده که پیامد آن مانا و ماندگار است و نه منطقی و زودگذر.

عابدین پاپی