آفتاب آینه دار است اینجا

در یک نگاه کلی, قالب شعر برایتان پلی می سازد که با هنر شاعر معماری شده و شما را به دنیایی حیرت افزا می رساند

آسمان محراب ابروی کسی است

شب، شکنج طره موی کسی است

های و هوی ما و من در سینه سوخت

کاندرین گنبد هیاهوی کسی است

سرمه کو تا خاموشی انشا کنم

دور با چشم غزل گوی کسی است

شاید سراینده این شعر را بشناسید. شاید لحن و آهنگ کلمات و عبارات برایتان آشنا باشد.

شاید این ابیات را درجایی غیراز دیوان خاقانی، حافظ، بیدل یا وحشی، نظیری و مولانا خوانده باشید!

اما در نهایت امر، تأثیر چندانی در حس و دریافت شما ندارد.

در یک نگاه کلی، قالب شعر برایتان پلی می سازد که با هنر شاعر معماری شده و شما را به دنیایی حیرت افزا می رساند.

دنیایی شگفت انگیز و عظیم که آسمانش محراب ابروست ،شبش شکنج طره مو،... شاعرش، سرمه می جوید و چشم سیاهش غزلگوست.

از این سو، محبان دراین خیال، چون گنبدی است. انگار هشدار می دهد کسی که: دریاب که، بشنوی نوایی را که در این گنبد دوار می پیچد. باید که ما و من از میانه برخیزد تا یکسره او بماند و بس. او که در میانه بود چشمت بازمی شود و دیده ات روشن می گردد.

ایرانیان اهل شعر و ادبند. اغلب خوش ذوقند، اهل مزاحند، شاعرند، نکته پردازند، نقاشند. معمارند و از این رو شعر با جانشان پیوند دارد. در مقابل یک قطعه شعر همان طور که یک استاد دانشگاه دریافت حسی دارد دیگران نیز - که به لحاظ سطح سواد با او متفاوتند- دریافت های خود را دارند. این امر بخصوص در اشعاری که قوی تر و مغزدارترند بیشتر صدق می کند. مثال مشهورش شعر حافظ است.

کوچک و بزرگ با دیوان خواجه شیراز ارتباطی ویژه دارند. این امر در مورد دیگر شاعران هم صادق است.

وقتی شاعری همه تلاش خود را بکار می گیرد تا اشعارش را منتشر کند و سرانجام بازهم مقبول و مشهور نمی شود معلوم است که شعرش جایگاهی در دل مردم ندارد.

گاهی عکس این هم پیش می آید. شاعری که توانمند است، اشعار عالی دارد و دیوانش درپس پستو غبار گرفته است. اما این یکی مثال ماه و ابر است که بالاخره مکشوف و مشهور می شود. مانند اشعار بیدل که دیر سالی نیست مورد توجه اهالی شعر و ادب قرار گرفته است.

شاعری فحل، توانا، پرمعنا و خیال آفرین که براستی در کالبد شعر، حیرت دمیده است.

ابیات بسیاری دارد که بین ادبا اختلاف افکنده .برخی آنها را بی ربط و برخی پرمغز می دانند. عجبا که تفاوت تا بدین حد است؟

شعر برخی از شاعران، در قید و بندهای مختلف از جمله در قید زمان گرفتارند. تاثیری هم اگر دارند در دوره ای مخصوص، در منطقه ای محصور و یا در مدتی کوتاه اتفاق می افتد. اما بعضی دیگر که تعدادشان در هر دو گروه اندک است شاعرانی هستند که به فردا نامه می نویسند. شعرشان ماندگار می شود.

اگرچه شاید در زمان حیات شاعر، نبوغ و استعدادش را در نیابند اما شعرش سالها بعد شکوفا می شود و هنرش در آینه زمان هویدا می گردد.

شاعر هنرمندی بی بدیل است که از طریق الهام شاعرانه، خود را از ریسمان خیال بالا می کشدو دنیایی متفاوت را نظاره می کند. آنگاه آینه وار دست می گیرد تا تصویر آنچه دیده است را به دیگران نیز بنمایاند. اینجاست که تحقیق و تعمق در شعر ادب و هنر به شاعر این اختیار را می دهد تا از ابزار زبانی گسترده تر و مناسب تری استفاده کند. بدینسان، هنر مقدم بر علم ادب است. و تا زمینه ای برای پرواز نباشد، سخن از کیفیت تماشا درمیان نخواهد بود.

در چنین مقامی، شاعران گشوده بال ما روایات مختلف دارند. حافظ آینه در دست انگار به بام آسمانها پر کشیده، ایستاده و می بیند که می گوید:

دوش «دیدم» که ملایک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

و بیدل، این شاعر عمیق قدرتمند در نگاه رازآمیز خویش در برابر جلوه زار هستی، از آینه خانه روایت می کند. که می گوید:

حیرت دمیده ام گل داغم بهانه ایست

طاووس جلوه زار تو آیینه خانه ایست

و بدین سیاق هر کس به قدر ارتفاع خود از زمین به تماشایی متفاوت می رسد و به قدری سیطرأ خود بر ابزار سخن، در دیگران تصرف می کند.

یکی از شاعرانی که در دورأ معاصر نفس می کشد و شعرش بازتاب تماشای عمیق اوست علی معلم دامغانی است او شاعری است که وجه هنری و علمی اش آشکارا در تعالی روح و سخن به وی مدد رسانده اند. تماشایی شگفت دارد که در گسترأ تحقیق و تسلط او در ادبیات، تاریخ، فلسفه، عرفان، مردمشناسی، نقاشی، معماری، خط، موسیقی و... جامأ شعر پوشیده است.

مطالعه و تسلط شاعر بر موضوعات مختلف به او قدرتی بخشیده که ناخودآگاه خاقانی را به یاد می آورد که شعرش بواسطه شرایط زندگی و آموختن موضوعات و مسائل مختلف، پیچیده، عمیق و قابل تأمل است.

معلم نیز آینه ای در دست، تماشای خویش را وامی نماید.

و با این وجود همأ آئینه های هستی را، غرق انوار آن آینأ بی زنگار و آن مجلای رحمانیت و رحیمیت حق می داند:

مصطفی آینه بود، آینه داری گل کرد

هفت شهر آینه را پرسمن و سنبل کرد

رتبأ طوطی آینه نگر موسی داشت

مصطفی آینه وش رتبأ طاووسی داشت

مهر داوود نبی رونق ناهیدی بود

مصطفی آیینأ حیرت خورشیدی بود

حیرتش عین فنا بود و فنا آیینه است

رتبتش ثم دنی بود و دنی آیینه است...

برخی از اهالی ادب، همه یا قسمتی از شعر معلم را بخاطر استفاده از لغات بیگانه، تلمیحات و اشارات دیریاب و واژگان غریب مورد انتقاد قرار می دهند. این گروه طبعاً اشکالاتی از این دست بر شعر بیدل و خاقانی نیز ایراد می کنند. در حالی که معلم خود با بیدل آشناست شاید بیش از هرکس دیگری با شعر او مأنوس بوده است. شرح اشعار بیدل توسط استاد در مقابل طالبان و دانشجویان و اساتید- در تلویزیون- خود شاهد بر این مدعاست. شرح اشعار خاقانی در حوزه هنری بطور رسمی و در حضور اساتید تأیید دیگری است که نشان می دهد معلم پیچیدگی شعر را می شناسد، و حدود و ثغور تعقیدات لفظی و معنوی را می داند. هرگز شعر بیدل را بی ربط و بی مرز نمی شناسد و از غموض شعر خاقانی به ملالی و انکار نمی رسد. چنین شخصی با معیار و زبان معیار آشناست و زبان و بیانش گویی نامه ای به آینده است.

می گوید:

بر سخن چیره نشد چون ما معلم تا کسی

ریزه خوار خوان عبدالقادر بیدل نشد

این امر اما در بین مردم عادی، انعکاس دیگری دارد. بسیاری از کسانی که معلم را نمی شناسند و با فن شعر و شاعری به معنای مدرسه ای آن آشنایی ندارند از خواندن اشعار او، لذت می برند. چینش و آهنگ کلمات در ترکیب با یکدیگر و موسیقی بخصوصی که شاعر در مثنوی های خود استفاده می کند ناخودآگاه خواننده را جذب می کند. مخصوصاً اگر خواننده اشعار حالتی حماسی و صدایی مناسب حال ابیات داشته باشد، مثنوی، حظی می رساند. اگر چه معنا، تمام و کمال، رخ ننماید.

می گوید:

بونیاک است فضا شادی کناسان بین

شو درین وسوسه، بازار به خناسان بین

هر چه بدریده سقا آب خنک دارانند

شوره پشتان کفن دزد، بنکدارانند

عفن انباشته دارند به انبان هاشان

نیست جز سیم سیا، نیست به همیانهاشان

جوش کناس کنیسه است درین سوق الکلب

سود سودای دسیسه است درین سوق الکلب

معلم شاعر جلالی است. گرچه گاه در مثنوی تغزل می کند اما روح غالب اشعارش، جلالی، حماسی و پهلوانی است. عشوه و ناز برنمی دارد گرچه یکسره نیاز است. هشدار می دهد، برحذر می دارد و بنا بر تعهد و دغدغه خویش، تأکید و تکرار می کند.

می گوید:

زاغان ،سپاه کین به باغ دین کشیدند

از عندلیبان خوش آوا کین کشیدند

در گلشن ایمان حق کفران نشاندند

تیغ و تبر بر ریشه ایمان نشاندند

از باغ گل سرو و صنوبر را شکستند

شاخ درختان تناور را شکستند

از خون صاحب همتان جیحون گشادند

از چشمه های چشم مردم خون گشادند

وسعت مطالعه معلم در زمینه های مختلف علمی و هنری به او این امکان را داده که با ورود به عرصه های گوناگون، در واقع مرزهای زبانی خویش را گسترش دهد و در جهت بالندگی و تعمیق هنر خود از آن بهره مند گردد چنانکه از مفاهیم مطرح فلسفی نیز غافل نمی ماند.

می گوید:

قبض و بسط و ره و روز و نو و روشن ،لافند

عرض نشخوار یهود است خران علافند

بدین سان مقوله ای مانند یأس فلسفی، شکاکیت، و پوچ انگاری های رایج میان بسیاری از هنرمندان روزگار که زاییده خرد مدرن است در شعر و هنر معلم، حنایی بی رنگ است.

می گوید:

جز می پیر نه شک داشت نه لاادری بود

از احد آینه می ساخت ولی بدری بود

از دشواری کلام استاد معلم حکایتی در خاطر دارم که ذکرش بی ربط و بی لطف نیست. قصه مربوط به یکی از شاعران معاصر است که با معلم دوستی و رفاقتی دارد. چون نامش مشهور و معروف است از ذکرش صرف نظر می کنم و تنها به قصه می پردازم. شاعر مورد نظر ما که در شعر و سخن فردی مستعد و تواناست با معلم احساس رقابتی نیز هم داشته است. او در کنار معلم در عرصه ها و دوره های گوناگون شرکت داشته و صاحب اشعار خوبی است. خود می گوید: پس از مدتها که در شهر دود و شلوغ تهران ماندگار بودم هوس وطن خویش ام به سرافتاد و به منزل پدری در شهرستان... سفر کردم. چون رسیدم با خانواده ام حال و احوال کردم و نشستم. تلویزیون روشن بود؛ مجلسی بود و جمعی گردهم آمده بودند. یکباره مجری برنامه از علی معلم دامغانی دعوت کرد برای قرائت شعر پشت تریبون حاضر شود. معلم که مشغول شعر خواندن شد من هم که علاوه بر خود معلم به اشعارش نیز علاقه وافر داشته غرق در شنیدم گشتم که ناگهان ضربه ای سنگین بر سرم اصابت کرد. در کمال بهت و تعجب به پشت سر نگاه کردم. پدرم که می دانست شعر می گویم و در این زمینه صاحب ادعا هم هستم پس ازنثار این پس گردنی آبدار گفت: «یاد بگیر اینطوری شعر می گویند». در عجب ماندم از رندی علی معلم که چگونه در دل پیرمردی اینسوی کشور که گمان نمی کنم چیزی از معانی شعر او فهمیده باشد تاثیر گذاشته و تصرف کرده است.

معلم از شاعران پرکار انقلاب است. در بحبوحه انقلاب اسلامی او علاوه بر فعالیت های جمعی و انقلابی خویش در سرودن اشعار پرجوش و مؤثر در کنار پیشکسوتان این عرصه سرودهای متعددی ساخته و پرداخته که با شرایط و اوضاع آن برهه خاص، همسازی و همخوانی بسیاری داشته است.

«معلم شعر خود را به منبع نور و الهام و سرمایه علم و دانش بشر متصل کرده و از سرچشمه های جوشان و فیاض آن بهره گرفته است. جدای استفاده از قصص قرآنی، وی به شیوه معمول شاعران به تلویح و تصریح به آیات الهی اشاره می کند و آن مثنوی معروف را می سراید:

قسم به عصر که پیوسته پوی آواره است

که بر بساط زمین آدمی زیانکاره است...

راوی! به شب، حجاب نکویی حجاب قبح

راوی به صبح، صبح شکافنده، صبح صبح

راوی به فتح، فتح نمایان، به آسمان

راوی به تین و زیت به افسانه زمان

«پرداختن به مضامین بکر و تصاویری بدیع با زبانی فاخر تنها از شاعران و هنرمندانی برمی آید که روحی ستیهنده و دلی بی پروا داشته باشند و این مهم در عرصه شعر و ادب انقلاب اسلامی از بزرگانی چون استاد معلم برآمده است.

یکی از مهمترین مسائلی که در شعر استاد قابل توجه و تامل است سبک خاص او در مثنوی سرایی است که باز هم بر هنرمندی بی چون و چرای شاعر تاکید می کند. او در این قالب، منشأ تحولات ارزشمندی نیز شده است. تا بیش از ظهور وی به عنوان یک شاعر اندیشمند و تاثیرگذار قالب مثنوی برای مواردی خاص از جمله روایت داستانهای عاشقانه و عارفانه و یا اندرزهای اخلاقی و حکیمانه بکار می رفت علاوه بر آن تعداد معدود و محدودی از اوزان عروضی بود که شاعران در آن به شعر گفتن می پرداختند و جز اندکی تا پیش از این جرأت تخطی از این اصول و پیش فرض های تحمیلی را به خود نمی دادند.

ولی باید دانست که موفقیت شعر معلم از لحاظ صوری حاصل دقت نظرهای او به خصوص در حیطه قافیه و ردیف و استخدام موسیقی درونی است. او با آگاهی از اینکه در این گونه شعر کمبود موسیقی ونبود تناسب های لفظی ممکن است باعث سستی و ضعف شعر شود از ردیف های بلند و قوافی تازه و دارای توان فراوان موسیقایی استفاده کرده است. از سوی دیگر زبان شعری معلم، زبانی کاملا اختصاصی و همواره در تکاپو و نو شدن است. چنانکه از مجموعه «رجعت سرخ ستاره» هرچه به کارهای تازه تر نزدیک می شویم. پختگی زبان شاعر آشکارا خودنمایی می کند و شاعر هر لحظه از همگنان خویش پیشی می گیرد و از گستردگی تجربه، زبان و مطالعات شاعر حکایت می کند تا سرانجام هنر متعالی او را در آئینه شعر ترسیم نماید.

شاعر در مثنوی های خویش اغلب فضایی حماسی- تعلیمی را ترسیم می کند. گویی چیزهایی را می بیند که دیگران از دیدنش ناتوانند و هنگام بیان مطالب. گویی خود نیز در امواجی سهمگین می راند و به نحویان و گم کرده راهان و هرزه درایان هشدار می دهد:

الا به هرزه سررشته نیک گم کرده

چو ساروان ره مقصد به ریگ گم کرده

اگر نه دیو خرامید در فشل چونید؟

وگرنه دیو مرامید، با دغل چونید؟

اگر نه هرزه درایید، این علالا چیست؟

غریو در رخ ماه بلند بالا چیست؟

اگر نه اید سقط، در سقط چه ماندستید؟

اگر نه اید غلط در غلط چه ماندستید؟

س-طلوع

منابع:

۱-کلیات سبک شناسی- سیروس شمسا

۲-کلیات سبک شناسی- ملک الشعرای بهار

۳-رجعت سرخ ستاره- علی معلم دامغانی

۴-مثنوی های علی معلم- مجله شعر و روزنامه های متفرقه

۵-بر این رواق مقرنس- مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری

۶-ارغنون- فصلنامه فلسفی، ادبی، هنری سال اول بهار ۳۷۳۱

۷-دیوان اشعار بیدل دهلوی

۸- احادیث مثنوی- بدیع الزمان فروزان فر

۹-کشف الاسرار- رشیدالدین میبدی