پیام احمدی کاشانی

اینجانب پیام احمدی کاشانی در سوم خرداد ماه یکهزار و سیصد و پنجاه هفت در منطقه شمیرانات چشم به دنیا گشودم و در سال ۱۳۶۳ وارد مقطع ابتدائی دبستان دکتر محمود افشار شدم و در سال۱۳۶۷ تحصیلات ابتدائی خود را به پایان رساندم و

اینجانب پیام احمدی کاشانی در سوم خرداد ماه یکهزار و سیصد و پنجاه هفت در منطقه شمیرانات چشم به دنیا گشودم و در سال ۱۳۶۳ وارد مقطع ابتدائی (دبستان دکتر محمود افشار) شدم و در سال۱۳۶۷ تحصیلات ابتدائی خود را به پایان رساندم و وارد مقطع راهنمائی شدم و در سال ۱۳۷۱ تحصیلات راهنمایی خود را در مدرسه راهنمائی رازی به پایان رساندم،به علت علاقه بسیاری که به رشته مکانیک داشتم با وجود اینکه حق انتخاب تمام رشته ها را داشتم ، وارد هنرستان فنی آزادی شدم و بعد از ۲ سال بعلت اینکه هنرستان تبدیل به مدرسه کار و دانش شد ، مرا برای ادامه تحصیل به هنرستان عصر انقلاب فرستادند و در سال ۱۳۷۶ موفق به اخذ مدرک دیپلم فنی در رشته ماشین ابزار شدم. پس ازمعافیت خدمت سربازی ، در مورخه ۲۲/۰۱/۷۷ وارد عرصه کار گشتم و وارد بیمارستان قلب و عروق شهید رجائی گشتم و در سال ۱۳۷۹ در آزمون دانشگاه آزاد اسلامی در رشته مکانیک گرایش طراحی جامدات موفق به کسب امتیاز گشتم و مشغول به تحصیل شدم بعد از یک سال در آزمون سراسری شرکت نموده و در رشته مهندسی کامپیوتر گرایش نرم افزار مشغول تحصیل شدم.

در این میان که هم کار می کردم و هم دو رشته را باهم ادامه می دادم سختی های بسیاری را تحمل نمودم و در سال ۱۳۸۱موفق شدم تحصیلات رشته مکانیک و در سال ۱۳۸۳ تحصیلات رشته کامپیوتر خود را به پایان رساندم.

و بعد از آن مجددا۰۳۹; در آزمون ورودی دانشگاه آزاد اسلامی شرکت نمودم و موفق شدم در رشته مدیریت اقتصاد در مقطع کارشناسی مشغول تحصیل گردم.

از کودکی علاقه شدیدی به هنرهای تجسمی و دستی داشتم،که در سال۱۳۷۵ نزد استاد اینانلو معرق را آموختم و بعد از آن ، مشغول آموزش در فرهنگسراهای مختلف گشتم و در سال ۱۳۸۰اولین نمایشگاه دسته جمعی که به اتفاق هنرجویانم بود ، در تاجیکستان و دومین نمایشگاه را که به اتفاق آنها در آذربایجان شوروی سابق برقرار نمودم و در سال ۱۳۸۲ عضو خانه هنرمندان گشتم، در این میان چون نیاز شدیدی در رابطه با طراحی در خود احساس نمودم پا در عرصه طراحی نهادم و در محضر استادانی نظیر آقایان معین ، عربعلی شروه و خانم آل داوود مشغول به یادگیری طراحی و کوبیسم ،رنگ روغن و اکریلیک و چاپ سیرک شدم و چندین اثر در این زمینه بر جای گذاشتم.

در سال ۱۳۷۸ ، اتفاق ناهنجاری که باعث از دست دادن یکی از دوستانم شد ، وارد عرصه شعر و ادبیات گشتم که اینک شعر های سپید اینجانب بالغ بر بیش از ۴۰۰ شعر کوتاه و بلند در نوع سپید (هایکو) و دست نوشته هایی بجا مانده است که تعدادی از آن ها در ذیل اشاره می گردد.

● فراموش شدگان

در آینه حسرت

در نیمه شب ها

تو را چه غمناک فریاد زدم

دریغ از یک لحظه جواب

من به آرامی

از ناملایماتی عبور نمودم

که نام آن را تنهایی نهادم

و در خلوت شبانه خود

این را به درستی دانستم

که

من یک خاطره ام

تو یک خاطره ای

و لحظه از بیم زمانه

به تندی در گذر است

و این ما هستیم

که در ذهن هم فقط می مانیم

هر چند که سال های سال

جزو فراموش شدگان باشیم. . .

● اسطوره تنهائی

در هیایوی غریبانه کودکی ام

خیره ماندم

و در آب و هوای ملایم

آن دوران

آب تنی کردم و خسته

در کوچه ، پس کوچه خاطرات

آهسته ، آهسته

جاری شدم

و به برگی زرد

در آن همه گرما رسیدم

که پاییز را

چه بی ریا برایم به پرده می کشید

و چه زیبا و بدون انتظار

از خود اسطوره می ساخت

اسطوره ای که

در حوضچه رنگارنگ زندگی

رنگ تنهائی را

در خود می پروراند. . .

پیام احمدی کاشانی