تولد و تکامل خط

افلاطون می گوید خط عقال بند عقل است اقلیدوس گوید خط هندسه ای است روحانی اگرچه به ابزار جسمانی ظاهر شده است بودلف گوید خط بوستان دانش است ویل دورانت در تاریخ تمدن خود می نویسد مهمترین گامی که انسان به سوی مدنیت برداشت همانا اختراع خط است

افلاطون می گوید : خط عقال (بند) عقل است . اقلیدوس گوید : خط هندسه ای است روحانی اگرچه به ابزار جسمانی ظاهر شده است . بودلف گوید : خط بوستان دانش است . ویل دورانت در تاریخ تمدن خود می نویسد : مهمترین گامی که انسان به سوی مدنیت برداشت همانا اختراع خط است .

بزرگترین و شاید تنها عامل انتقال و گسترش فرهنگ و تمدن بشری از نسلی به نسل دیگر خط الفبایی بوده است ، در فرهنگ ایران خط پدیده ای دیوی است و هنری است که تهمورث ( ملقب به زیناوند به معنی هوشیار ) آشنایی و آگاهی با آن را از دیوانی که به بند کشیده ، به دست می آورد و در ازای به دست آوردن این دانش آنها را رها می کند .در متن مینوی خرد آمده است: تهمورث دیوان را اسیر خود کرد و ۷ نوع خط را از آنان آموخت . بیشتر تواریخ اختراع خط را به تهمورث نسبت می دهند ، اما در برخی روایات به جمشید و کیومرث و ضحاک نیز نسبت داده اند .

به نظر آرتور کریستن سن ایران شناس دانمارکی نام تهمورث ، نامی از نژاد سکایی است . به این ترتیب انتساب فن نویسندگی به تهمورث باید از قدمت بیشتری برخوردار باشد ، احتمالا ً سکاییان در مهاجرت های خود به مردمانی برخورد کرده اند و فن نویسندگی را از آنان آموختند و بعد در اساطیر ایران این موضوع به ستیز تهمورث با دیوان نسبت داده شد .

داستان خط به زبان فردوسی در شاهنامه چنین است :

چو تهمورث آگه شد از کارشان / برآشفت و بشکست بازارشان

یکایک بیارست با دیو جنگ / نبود جنگ را فراوان درنگ

کشیدندشان خسته و بسته خوار / به جان خواستند آن زمان زینهار

که ما را مکش تا یکی نو هنر / بیاموزی از ما کت آید به بر

کی نامور دادشان زین/ بدان تا نهانی کنند آشکار

نبشتن به خسرو بیاموختند دلش را به دانش برافروختند

نبشتن یکی نه که نزدیک سی / چه رومی چه تازی و چه پارسی

چه سغدی چه چینی و چه پهلوی / نگاریدن آن کجا بشنوی

جهاندار سی سال از این پیشتر / چگونه پدید آوریدی هنر .....

سومریان روایت می کنند که المرکر ، پادشاه دولت شهر اوروک ( موطن گیل گمش ) و به قولی بنیانگذار آن ، که می خواست بر فرمانروایی شهر آباد و ثروتمند ارته پیروز شود ، باعث اختراع خط شد . المرکر سه بار فرستاده ای با عصای پادشاهی و نماد قدرت نزد شاه ارته می فرستد . شاه ارته آگاه است که اگر عصا را به دست گیرد ، شکست را پذیرفته است . المرکر چهارمین بار با حیله خط اختراع می کند و بر لوحه گلی با خط فرمانی می نویسد و نزد ارته می فرستد ، وقتی شاه ارته برای خواندن پیام مجبور می شود آن را در دست بگیرد ، به مفهوم پذیرش فرمانروایی المرکر محسوب می شود .

هنگامی که بشر خواست آنچه را که در اندیشه خود دارد نقش نماید در واقع زمانی است که گام نخست را به عرصه نگارش گذاشت ، انسان به کمک آن توانست دانسته های خود را محفوظ نگهداشته و تاریخی از خود به جای بگذارد . گام نهادن در مسیر طولانی که در آن انسان های نخستین ابزاری برای انتقال بیان شفاهی بدون دیدن یکدیگر آغاز کردند . نخستین گام نوشتن ، تصاویر روی سفال ها بود .

فراوانی تصویر ها و ناتوانی آنها در بیان مفاهیم عاطفی کمبود این سبک نوشتن بود ، رفته رفته تصویر ها شکل ساده تر و نمادین تری یافته و برای مفاهیم عاطفی ، علائم قراردادی وضع شد و نوع خط اندیشه نگار را در دسترس نگارندگان قرار داد که خط هیروگلیف که بیشتر در مصر رایج بود از اینگونه نگارش است .سابقه خط هیروگلیف را حدود چهار هزار سال پیش از میلاد دانسته اند این خط بیشتر افقی و از راست به چپ و بندرت از چپ به راست و گاهی از بالا به پایین نوشته شده است ، بعد ها خط هیروگلیف در مصر تحول یافته و به سادگی می گراید و دو نوع خط هیراتیک (دینی) و دموتی (مردمی) از آن به وجود می آید ، مرحله بعدی خط ، خط میخی است .

کشاورزان مصری مکلف بودند سبد هایی از تولیدات محصول خود را به ماموران مالیاتی تحویل دهند ، برای این تصویر آنرا بر دیوار کلبه خود می کندند و کنار آن به تعداد سبد هایی که تحویل داده بودند علامت می گذاشتند ، پس نخستین طرز نوشتن ، نوشتن با عکس (شکل نگاری) بود اما ترسیم یک اندیشه یا تصور و یا گذراندن زمان (مفهوم نگاری) به نظر دشوار می نمود تا اینکه به جای تصویر و علامت از نشانه های قراردادی استفاده کردند و به کمک این نشانه ها ، کلمات یا اصوات را که از آنها کلمه ساخته می شد ، نمایش می دادند و بدین ترتیب حروف مصور تبدیل به حروف هجایی شد ، خطوط بابلی ، سومری ، عیلامی مخطوطی از این خطوط ایدئوگرام و هجایی بوده اند .خط الفبایی آخرین مرحله تکامل خطوط به شمار می رود ، یکی از خطوط الفبایی قدیم ، خط میخی پارسی است که مخلوطی از خطوط الفبایی و هجایی بوده است .

بیشتر دانشمندان اختراع خط الفبایی را به فنیقی ها مردمی از کنعان نسبت داده اند که در خاک سوریه در کرانه دریای مدیترانه سکنی داشته و ضمن بازرگانی و دریانوردی و سوداگری های خود خط الفبایی را که خود وضع کرده بودند در کشور های مختلف رواج داده اند ، منشاء خط الفبایی یونانیان و سایر اقوام دنیا به غیر از خط چینی که دارای منشاء دیگری است از همین خط الفبایی اختراع فنیقی ها می دانند و معتقدند این خط پس از دگرگونی و جرح و تعدیل رو به کمال نهاده است .

الفبای فنیقی با ۲۲ علامت خطی که تنها صامت ها را نشان می دهد از راست به چپ نوشته می شد به گفته خط شناسان نشانه هایی از خط مصری باستان و خط تصویری را در الفبای فنیقی می توان یافت این خط بر خلاف خط هیروگلیف که در انحصار کاهنان بود و یا خط میخی که تنها طبقه دبیران با آن سر و کار داشتند ، به راحتی در دسترس عامه قرار گرفت و چون یاد گرفتن آن آسان بود این خط در آسیای غربی نفوذ یافت و جایگزین خط میخی شد و به غرب ( اروپای امروز )که هنوز دارای خط و کتابت نبود ، راه یافت .

یونانیان این الفبا را با اسم سامی آن که نماینده دو حرف اول آن بود "آلفا" و "بتا" نامیدند و برای استفاده خود تغییراتی در آن دادند و مصوت ها را داخل خط ساختند و خط صامت نگار را تبدیل به آوا نگار کردند و جهت نگارش را تغییر دادند و گونه ای از خط یونانی را یونانیان مهاجر با خود به روم بردند و در آنجا براین مبنا الفبای لاتینی به وجود آمد و زبان های گوناگون اروپا بدان خط نوشته شد .

معمولا ً واضح خط را فنیقیان می دانند اما این نکته تنها درباره ملل سامی درست است و ملل آریایی به ویژه در هند شاید پیش از فنیقیان خط هایی دیگر اختراع کرده اند که از سلسله خطوط سامی ماخوذ از خط فنیقی نیست .

الفبای خط فنیقی به نوعی شبه قاره هند را در نوردیده است ، دانشمندان ، خط برهمایی هند را از فرزندان همین خط می دانند که زبان سنسکریت و دیگر زبان های هندی با آن نوشته می شود متون دینی بودایی نیز به خط برهمایی نوشته شده است .

یکی دیگر از فرزندان خط فنیقی خط آرامی است که به سرعت در خاورمیانه پخش شده است و به سرعت رواج یافته و تبدیل به خط ساکنان این منطقه شده است . خط و زبان آرامی به عنوان آرامی رسمی یا آرامی امپراتوری پا به پای زبان پارسی باستان و خط میخی که تنها در کتیبه های هخامنشیان به کار می رفت در ارسال و مراسلات به کار گرفته می شده است .

قدیمیترین اقوامی که در بین النهرین زمینه خط میخی را حدود پنج هزار سال پیش فراهم آوردند سومری ها هستند ، قومی متمدن که نژاد سامی نداشتند و برخی احتمال می دهند که از کنار دریا به این منطقه مهاجرت کرده باشند ، سومری ها چون پیوندی با همسایگان خود نداشتند از میان رفتند و یا جذب اقوام سامی شدند ، سومری ها چون مصری ها و چینی ها از نخستین اقوامی هستند که تمایل به ضبط گفتار و اندیشه هایشان داشتند و برای این کار خط میخی را برگزیدند . خط میخی آغازین در اصل نوعی خط تصویر نگاری بوده که آنرا بر لوح نقش می کرده اند ، تصویر ها رفته رفته حالت ساده تر و زاویه مانندی به خود گرفتند و سرانجام علامت های تشکیل دهنده این خط به شکل میخ در آمدند . در سال های اخیر در اثر کاوش های تپه مارلیک و مهره های به دست آمده مخطوط این نظر را که ایرانی ها خط میخی را از سومری ها و بابلی ها اخذ کرده باشند متزلزل کرده است . از یازده مهره استوانه ای ، یکی از آنها با خط میخی شکل حکاکی شده است .

طبق نظر پرفسور کامرون استاد خطوط باستانی خاور میانه در دانشگاه میشیگان آمریکا خطوط این استوانه نمی تواند از دو هزار سال قبل از میلاد مسیح جدید تر باشد و خطوط آن از نوع خطوط علایمی و نقشی است که قبل از پیدایش خط میخی بکار می رفته و پس از گذشت چند قرن خط میخی از روی اینگونه خطوط بوجود آمده است .

با توجه به قدمت اشیاء به دست آمده از تپه مارلیک و خطوط روی آنها به نظر معقول نمی رسد که ایرانی ها با در دست داشتن خط علایمی و نقشی ازنوع خط میخی خط خود را از ملت دیگری اخذ یا اقتباس کرده باشند

به جز تفاوت ظاهری خط هیروگلیف و خط میخی ، تفاوت آشکار دیگر آنها در ابزار نوشتن است ، برای نگارش خط هیروگلیف از پاپیروس و قلم نی و مرکب استفاده می شد در حالی که برای نوشتن خط میخی نیاز به لوح گلی نرمی بود که با قلم چوبی برآن می نگاشتند و سپس لوح را می پختند .

خط میخی سومری و خط میخی اکدی (بابلی) از خط میخی عیلامی منشعب شده است . خط میخی به جز در منطقه بین النهرین در گستره وسیعی مانند آسیای صغیر و بین النهرین شمالی ، میان هیتی ها ، هوری ها ، اوروارتور ها ، لولویی ها ، کاسی ها و .... رواج داشته است .

بنابر نظر دانشمندان خط شناس ، پیدایش خط نخست از علایم و نقوش آغاز گردیده ، این نقاشی ها کم و بیش تقلید صادقانه ای از زندگانی یی که هنرمند در اطراف خود می دید و آن را روی ظروف سفالین خویش منقش می کرد ، بوده و پشت این رموز و نشانه های بسیار و متنوع دیگر به بیان مطالبی نهفته می پرداخته است و مهره های استوانه ای و غیر استوانه ای را با حکاکی نقوش و علایم برای مهر کردن سر کوزه ها و خمره ها و سبد های اجناس و یا لوازم و دارایی خود به منظور معرفی و حفظ مالکیت به کار می برده اند و به مرور زمان و گذشت دوران این علایم و نقوش مختصر شده و علایم به جای حروف به کار رفته است .

گفته می شود خط میخی را نخست برای زبان های بین النهرین یعنی عیلامی ، بابلی و آشوری به کار برده اند و چون عیلامیان در خوزستان امروز می زیسته اند و همسایه پارسیان بوده اند مردم پارس یا پیش از تشکیل حکومت هخامنشی و یا در آغاز این دوره این خط را برای زبان پارسی باستان هم پذیرفته اند و می توان حدس زد که ماد ها نیز خود آن را اختیار کرده باشند زیرا که ایشان نیز با آشوریان و بابلیان همسایه بوده اند .

خط میخی پارسی باستان کتیبه های دوره هخامنشی نسبت به خط میخی بابلی و عیلامی ، علائم ساده تر و کمتری دارد ، حروف هجایی هستند ( یعنی مصوت به همراه صامت ) خط میخی پارسی باستان را می توان صورت تکامل یافته خطوط میخی دیگر بدانیم ، همزمان با تکامل تدریجی خطوط میخی و در هزاره دوم پیش از میلاد خط دیگری در سرزمین فنقیه پا به عرصه وجود می گذارد و آن خط فنیقی است . قدیمی ترین نمونه این خط در کاوش های شهر گوبله از شهر های فنیقی باستان ( حوالی سوریه کنونی ) که یونانیان آن را بیبلوس می نامیدند به دست آمده است این شهر در میان یونانیان به عنوان داشتن پاپیروس شهرت داشته و مرکز بازرگانی مصریان و یونانیان بود .

داریوش بزرگ در سنگ نوشته بیستون (بغستان) بند بیست ازستون چهارم به زبان پارسی باستان گفته است : به خواست اهورامزدا این خط من است که من کردم به جز این ، به زبان و خط آریایی هم روی لوح و هم روی چرم نوشته شده جز آن ، پیکر خود را هم بساختم و جز آن ، تبارنامه خود را نوشتم . در پیش من این نوشته خوانده شد . پس از آن ، من این نوشته ها را همه جا در میان کشور ها فرستادم .

کتیبه دیگری در جزیره الفیل مصر یافت شده که رونوشت کتیبه بیستون است ، به استناد این این دو سند داریوش بزرگ ، خط استفاده شده در این دو کتیبه را خط آریایی خوانده است .

همانطور که گفته شد قدیمیترین اسناد ، از دوره هخامنشیان به خط میخی است ، این خط مرکب از خطوط افقی و مورب است به شکل میخ که برای هر حرف یا مخرج چند خط افقی و عمودی و مورب ترکیب می شوند ، اکدیان ، آشوریان ، کلدانیان ، عیلامیان ، هیتی ها ، پارسیان و ارمنیان این خط را برای نوشتن خود اختیار کردند . در خطوط میخی ملل دیگر نیز چند نقش از هشتصد تا سه هزار علامت بکار می رفته است که الفبای پارسی باستان شامل ۳۶ حرف ، ۲ واژه جداکن ، ۸ علامت اندیشه نگار و نشانه هایی هم برای نشان دادن اعداد بوده که تنها برخی از آنها به جای مانده است هر یک از حرف های الفبای میخی - بجز سه حرفی که برای نشان دادن مصوت ها بکار می رود – مصوتی هم همراه دارد – به همین علت الفبایی هجایی است ، الفبای پارسی باستان از چپ به راست نوشته و پس از هر حرف نقطه گذاشته می شود ، این الفبا تا پایان حکومت هخامنشی رایج بوده و بعد ها فراموش شده است . در اوایل قرن نوزدهم میلادی ، دانشمندان غربی موفق به خواندن این الفبا شده ، از این راه الفبا ها و زبان های دیگر کشف گردیده است ، این خط تا پایان دوره هخامنشی در کتیبه ها و سکه ها بکار رفته است .

پس از دوران هخامنشی ( سال ۳۳۰ پیش از میلاد ) در دوره کوتاه مدت اسکندر و سلوکی ها و اوایل دوره ساسانی زبان و خط یونانی در مراسلات رسمی و اداری به کار رفت تا این که در زمان اشکانیان برای نوشتن زبان پهلوی اشکانی ، خطی بر مبنای خط آرامی پایه ریزی شد ، از زبان پهلوی اشکانی سه نوع اثر با سه نوع الفبا به جای مانده است :

۱) آثاری با الفبای پهلوی اشکانی که برگرفته از الفبای آرامی بوده و از راست به چپ و حرف های آن جدا از هم نوشته می شود و در آن هزوارش به کار رفته است .

۲ ) آثاری که با الفبای فارسی میانه کتابی است .

۳ ) آثاری با الفبای مانوی که مربوط به دین مانوی است .

بنابر بر تحقیق دانشمندان خط شناس کاملترین و آسان ترین خط فونتیک خط دین دبیره است که تاریخ اختراع آن را به دو هزار سال قبل از میلاد مسیح که چهار هزار سال پیش از این تاریخ است تخمین زده اند ، در این خط هر حرف نماینده یک صدا است .

طبق سنتی که به احتمال زیاد به دوره ساسانی باز می گردد ، زردشت اوستا را به ۷ زبان آورده که هریک طبعا ً خط خاص خود را داشتند و شاید همین روایت ریشه آن ۷ خطی باشد که تهمورث از دیوان باز ستانده بود .

ابن ندیم در الفهرست به نقل از روزبه ( ابن مقفع ) می نویسد ، ایرانیان ۷ نوع خط داشتند :

۱) دین دبیره که اوستا را با آن می نوشته اند .

۲ ) ویش دبیره که با آن اصوات و آهنگ ها و اشارات و علائم قیافه و تعبیر خواب را ثبت می کرده اند و دارای ۳۶۵ حرف بوده است .

۳) گشتک دبیره که با آن قطعنامه ها و اقطاعات و نام ها و رموز را بر انگشتری ها و بر سکه ها نوشته اند و دارای ۲۸ حرف بوده است .

۴ ) پاره گشتک یا نیم گشتک که ماخوذ از خط گشتک بوده و دارای ۲۸ حرف بوده و طب و فلسفه را با آن می نوشته اند .

۵ ) شاه دبیره که اختصاص به پادشاه و خاندان شاه داشته است و دارای ۳۳ حرف که نقطه دارد بوده است .

۶) راز سهریه که پادشاهان ملل دیگر با آن می نوشته اند و دارای ۲۴ حرف بوده است .

۷ ) راس سهریه این خط نقطه دار بوده و برای بیان مطالب منطقی و فلسفی به کار می رفته و دارای ۲۴ حرف بوده است .

به جز این هفت خط دو خط دیگر هم وجود داشته است :

۱ ) هزوارش که خط هجایی بوده است . ابن ندیم به نقل از روزبه می گوید دو هزار هزوارش وجود داشته که برای جدا کردن متشابهات از یکدیگر به کار می رفته است .

۲ ) خط فیرآموز ( پیر آموز ) ابن ندیم درباره خطوطی که مصاحف را بدان می نوشتند می نویسد ، قرآن را با آن می نویسند و می خوانند .

از الفبای فارسی میانه که دنباله فارسی باستان است ، چهار نوع اثر با چهار الفبا به جای مانده است :

۱ ) فارسی میانه کتیبه ای مربوط به آغاز دوره ساسانی که غالبا ً با ترجمه پهلوی اشکانی و یونانی همراه است این الفبا دارای ۲۱ حرف و از چپ به راست و جدا از هم نوشته می شود و از الفبای آرامی گرفته شده و در آن هزوارش به کار رفته است .

۲ ) فارسی میانه مسیحی که مسیحیان ایران در دوران ساسانی کتاب ها یا ترجمه هایی از کتاب های دینی خود را بدان نوشته اند این الفبا دارای ۲۰ حرف است و از راست به چپ نوشته شده و هزوارش در آن به کار رفته است .

۳) فارسی میانه زردشتی که زردشتیان ترجمه هایی از اوستا و نوشته های دینی و غیر دینی خود را بدان نوشته اند ( به نوشته هایی که با الفبای اوستایی بازنویسی شده اند ، پازند می گویند که این گونه نوشته از سده های نخستین اسلامی تا سده هشتم هجری ادامه داشته است . ) این الفبا دنباله الفبای زبوری و آن دنباله الفبای فارسی میانه کتیبه ای است . این الفبا دارای ۲۱ حرف و از راست به چپ نوشته شده برخی از حروف آن از هر دو طرف و برخی دیگر فقط از طرف راست به هم متصل می شدند ، در این الفبا هزوارش به کار رفته است .

۴ ) فارسی میانه ترفانی که شامل ترجمه بعضی از قطعات ، قطعاتی از تفسیری بر کتاب ارژنگ نوشته های مانی و پیروان او بوده است . مانی الفبای مانوی را از الفبای تدمری گرفته است ، الفبای مانوی دارای ۳۱ حرف و از راست به چپ نوشته شده و حرف های آن به هم نمی چسبند از این رو همیشه یک صورت دارند ، در این الفبا هزوارش به کار نرفته است .

خط پهلوی ( ۲ ) ساسانی در همین راستا به وجود آمد که هر کدام گونه های کتیبه ای و تحریری دارند . خط اوستایی که برای به تحریر در آوردن کتاب دینی زردشتیان به کار رفته است و یکی از کامل ترین خطوط دنیاست بر مبنای خط پهلوی ساسانی اختراع شده است .

در زمان بلاش دوم سال ۱۲۱ میلادی نخستین بار حروف آرامی در سکه های ایران پدیدار شده است . خط آرامی با تصرفاتی برای زبان سغدی و تخاری و سپس متون مانوی به کار رفته است .

آثار زبان پهلوی به دو خط اصلی نوشته شده است :

۱ ) خطی که سنگ نوشته ها و سکه ها اوایل دوره ساسانی ( قرن سوم و چهارم میلادی ) بدان نوشته شده و دارای ۱۹ حرف است ، در این خط حروف به هم متصل نمی شوند از این رو آن را خط منفصل یا خط پهلوی کتیبه ای می نامند .

۲ ) خط متصل یا شکسته یا کتابی خطی است مخصوص نوشتن کتاب ها و نوشته های روی پوست و پاپیروس و کتیبه ها و سکه های متاخر دارای گونه های مختلف است ، یکی از آنها که نویسندگان دوران اسلامی آن را رم دبیره یا هام دبیره یعنی خط مردمان و همگان است که دارای ۱۴ حرف اصلی است . " گونه " یا " قلمی " از این خط در نامه نگاری به کار می رفته است که نویسندگان اسلامی آن را فرورده دبیره ( خط نامه ) نامیده اند . " گونه " یا " قلمی " دیگر با تفاوت اندک از خط متصل پهلوی در سکه ها و سنگ نوشته های دوران متاخر ساسانی و سده های نخستین دوران اسلامی نیز به کار رفته است ، احتمالا ً همان خطی است که نویسندگان یاد شده آن را کستج ، جستق ( گشتگ ، گشته ) خوانده اند . زبور پهلوی نیز به گونه ای از خط متصل پهلوی نوشته شده است ، این خط از خط سریانی که آن نیز از اصل آرامی است مشتق شده است .

آثار فارسی میانه را به ۵ دسته تقسیم می کنند :

۱ ) آثار کتیبه ای پهلوی غیر کتابی که شامل سنگ نوشته ها به سه زبان پهلوی ، پارتی و یونانی و آثار نوشته شده بر دیوار ، سفال ، پاپیروس ، پوست ، فلز ، سنگ های قیمتی و چوب بوده است.

۲ ) کتاب های پهلوی که سده های نخستین دوره اسلامی تدوین شده و مبتنی بر روایات ، سنت های دینی ، ادبی ، کتبی و شفاهی زردشتیان در دوران ساسانی است .

۳ ) زبور پهلوی که شامل بخشی از متون زبور که از سریانی به پهلوی ترجمه شده و به گونه ای خاص از خط پهلوی نگاشته شده که مربوط به قرن هفتم و اوایل قرن هشتم میلادی ( برابر با قرن های اول و دوم هجری ) است . این تنها نوشته ، از مسیحیان دوران ساسانی به پهلوی است و در آن همچون پهلوی کتابی و کتیبه ای هزوارش و املا تاریخی (۱ ) وجود دارد .

۴ ) ادبیات مانوی ، مانی و پیروانش علاقه فراوان به نوشتن کتاب و رساله داشتند و برای ترویج دین خود آثارشان را به زبان مردمی که در میان آنها قصد تبلیغ داشتند ، می نوشتند یا از زبان دیگری به آن زبان ترجمه می کردند ، آثار منظوم مانوی به فارسی میانه و پارتی از نظر ادبی اهمیت فراوانی دارد این سرود ها که برای هدف های دینی با زبانی فصیح و شیوا سروده شده ، بسیار غنی است اما نثر متون مانوی به زبان فارسی میانه و پارتی ثقیل و گاهی ناپخته و ساده است .

خط عربی نیز با واسطه نبطیان از خط آرامی به وجود آمده است ، نبطیان قومی از نژاد عرب بودند که در نبطیه زندگی می کردند ، از حدود ۱۵۰ سال پیش از میلاد گونه ای از خط و زبان آرامی در میان ایشان رایج بود . از این خط ، خطی موسوم به سینایی نو به وجود آمد که از سده اول پیش از میلاد تا سده چهارم میلادی در شبه جزیره سینا رواج داشت . خط سریانی منشا خط کوفی و خط نبطی منشا خط نسخ است ، خط کوفی در کوفه و حیره و خط نسخ در مکه و مدینه ، از این خط اقتباس شده اند ، خط نسخ بیشتر برای تحریر نامه ها و خط کوفی برای کتابت مصحف ها ، کتیبه ها و سکه ها استفاده می شده است .

از اواخر دوران امویان و اوایل عباسیان قلمرو خط عربی وسعت یافت و به تدریج در ایران و مصر و شمال افریقا رواج یافت و کم کم از دو خط مذکور اقلام دیگری پدید آمد .

گونه ای از این خط برای نوشتن آثار خوارزمی که یکی از زبان های ایرانی شرقی است به کار رفته است ، ایرانیان نیز در سده های نخستین پس از اسلام با افزودن حروف فارسی به الفبای عربی ، خط فارسی را بر مبنای نسخ پایه گذاری کردند و سپس خط نستعلیق ، خط شکسته و سایر خطوط به وجود آمد .

از اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری در دوران صفویه با تکمیل اقلام موجود ( چهارده نوع خط ) و هندسی کردن ابعاد حروف و تعیین اساس قواعد دوازده گانه در خط ، خوشنویسی را تحت ضابطه درآوردند و پایه خطوط را بر سطح و دور نهادند .

خوشنویسان ایرانی خطی وزین را از خط تعلیق مشتق ساختند که نستعلیق نام گرفت که از واژه نسخ و تعلیق گرفته شده و خط ملی محسوب شد و برای نگارش دیوان اشعار و داستان های حماسی مورد استفاده قرار گرفت .

خوشنویسان امروزه بیشتر از چهار نوع خط از سایر انواع خط استفاده می کنند که شامل : نسخ ، ثلث ، نستعلیق و شکسته نستعلیق

خط شکسته نیز از ابداعات ایرانیان است که در پیوند با تعلیق و نستعلیق است که از اوایل قرن یازدهم و آخر دوره صفویه به دلیل کثرت کاربرد و نیاز به تند نویسی به وجود آمد .

خط شناسان خطوط اصلی را شش خط دانسته اند که به اقلام سته معروفند و عبارتند از : رقاع ، ثلث ، ریحان ، محقق ، توقیع و نسخ

خط ثلث برای نوشتن عنوان سوره های قرآن ، پشت جلد نویسی ، سرلوحه نویسی ، کاشی کاری و کتیبه نویسی استفاده شده است .

خط ریحان از خط نسخ مشتق شده و از خط ثلث نیز بهره گرفته و به خط محقق بسیار نزدیک است .

خط نسخ در آغاز هم پایه خط کوفی بوده که اصل آن از نبطی است و اواخر قرن دوم هجری رایج بوده و در تمام سرزمین شرقی تحت لوای اسلام گسترش یافت .

خط توقیع در قرن چهارم تحول یافته است و در اواخر قرن نهم هجری نوع درشتی از آن در ترکیه ابداع شده ، اما میان اعراب چندان متداول نشد و آن را مشتق از خط ثلث دانسته اند .

خط محقق در آغاز خلافت عباسیان از خط کوفی استخراج شده و چهار قرن محبوب ترین خط میان خوشنویسان جهت کتابت قرآن در تمام سرزمین های اسلام در شرق بوده است .

خط رقاع از خطوط نسخ و ثلث مشتق شده است که در مکاتبات خصوصی و کتابت عرفی و روی کاغذ های کوچک رواج داشته و از خطوط محبوب خطاطان عثمانی بوده است ، امروزه این خط از متداول ترین خطوطی است که در سراسر دنیای عرب به کار می رود ، این خط نیز به علت نیاز به تند نویسی و مختصر نوشتن در مکاتبات کاربرد یافته است .

با شرحی که به طور اختصار گذشت ایرانیان در چهار هزار سال قبل با خط و الفبا آشنایی داشته اند و افکار و عقاید و نظرات و تجربیات و دانستنی های خود را ثبت می کرده اند و چون دانشی نبود نیاز به اختراع خط مخصوصی برای ثبت آن دانش به میان نمی آمد ، باید گفت ملت ایران نخستین ملتی است که برای ثبت و ضبط اصوات و آهنگ های موسیقی و حتی ضبط نوای آبشار و نغمه پرندگان و آوای درندگان با خط مخصوصی قادر به نوشتن و ثبت آن بوده است که آن را ویش دبیره نامیده اند که به جای نت موسیقی امروزی به کار می رفته است .

گرد آورنده : بهروز سروش نیا

یادداشت ها

۱- املا تاریخی: در اغلب خطوط معمول جهان املای تاریخی وجود دارد ، یعنی صورت مکتوب کلمات نشان دهنده تلفظی است که آن کلمه در هنگامی که نخستین بار به آن نوشته می شده دارا بوده است . مثلا ً در خط فارسی کلمه خواهر و خواب املا تاریخی دارند و زمانی در این کلمات آوای " خو " وجود داشته و بعد ها این آوا به صورت " خ " تحول یافته است .

۲ – پهلوی : منسوب به " پهلو " است و این واژه ار صورت باستانی " پرثوه " آمده است که در اصل به سرزمین پارت اطلاق می شده است .

۳- پارسی یا فارسی : منسوب به پارس مشتق از صورت ایرانی باستان پارسه و نام سرزمین فارس است .

منابع

راهنمای زبان های باستانی ایران ( جلد اول ) ، محسن ابوالقاسمی ، انتشارات سمت ، تهران ۱۳۷۵

خط و اسطوره ، ژاله آموزگار ، خبرگزاری میراث فرهنگی ، تهران ۱۳۸۴

تاریخ خط در ایران ، سعید نفیسی ، مجله کاوش شماره اول دوره دوم ۱۳۴۲

تاریخچه کتاب و کتابخانه در ایران از دوران باستان تا به امروز ، رکن الدین همایونفرخ ش ۷۴ – ۷۵ ، ۱۳۴۵ و ۱۳۴۷

زبان پهلوی ادبیات و دستور آن ، ژاله آموزگار – احمد تفضلی انتشارات معین ، تهران ۱۳۷۵

تاریخچه ای از نگارش و خط ، ژاله آموزگار ، دانشگاه تهران ۱۳۸۲ ، سایت نیمروز