چه کسی پر فروش است

نبرد دو رمان بیوتن و کافه پیانو

در سه سال گذشته وضعیت فروش آثار ادبیات داستانی در ایران شکلی دوگانه را تجربه کرده است. به این معنا که در وهله اول به دلیل افت فاحش تعداد عناوین منتشر شده در سال، رکودی نسبی را شاهد بوده‌ایم و در وهله بعد شاهد انتشار و فروش بالای کتاب‌هایی بوده‌ایم که در حوزه ادبیات عامه‌پسند طبقه‌بندی می‌شوند. دسته دوم اصولا از رمان‌هایی تشکیل می‌شوند که همواره و در هر شرایطی منتشر شده و به صورت طبیعی انبوه مخاطبانی دارند که اصولا نگاه و سلیقه ادبی‌شان در این بحث نمی‌گنجد. در این سه سال عمده آثار پروفروش ادبیات ایران، رمان‌ها یا مجموعه داستان‌هایی بوده‌اند که در دوره‌های گذشته منتشر شده‌اند. آثاری مثل دو رمان زویا پیرزاد، سمفونی مردگان عباس معروفی، همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها نوشته رضا قاسمی، مجموعه داستان‌های گلی ترقی و بسیاری آثار دیگر از جمله کتاب‌هایی‌اند که به دلایل مختلف همواره از یک فروش تضمین شده برخوردار هستند.

نقطه عطف این دوران در حوزه رمان به دو کتاب بازمی‌گردد که در سال ۸۷ توانسته‌اند تا حدودی رخوت نسبی بازار کتاب داستانی ایران را بشکنند. رمان‌های «بیوتن» نوشته رضا امیرخانی و «کافه پیانو» نوشته فرهاد جعفری دو رمانی هستند که درحوزه ادبیات جدی طبقه‌بندی می‌شوند و ادعاهای متنی و منش روایی خاص خود را دارند. پرفروش شدن کتاب‌ها در ایران قواعد نانوشته خود را دارد، جدا از آثار عامه‌پسند، ما با کتاب‌هایی روبه‌رو بوده‌ایم که دهها نقد، مقاله و مصاحبه و جایزه‌های مختلف را یدک می‌کشیده‌اند اما آنچنان اقبالی نداشته‌اند و برعکس بوده‌اند کتاب‌هایی که بدون بهره بردن از این مزیت‌ها توانسته‌اند به چاپ‌های متعددی برسند.

نکته مهم دیگر اینکه اصولا تیراژ بالای یک رمان را اغلب مخاطبان زن تعیین می‌کنند، چه تعداد مخاطبان مونث بسیار بیشتر از جنس مخالف است و یکی از دلایل عمده موفقیت فروش آثار نویسندگان زن در این سال‌ها حمایت خوانندگانی بوده که در کتاب‌های ایشان نوعی همذات‌پنداری جنسیتی را درک کرده‌اند. اما دو رمان بسیار پرفروش امسال یعنی بیوتن و کافه‌پیانو از دو نگاه و جایگاه متفاوت آمده‌اند رقابتی ساخته‌اند که به زعم‌ من اتفاق مهم حاشیه‌ای امسال است. امیرخانی نویسنده جوان‌تر و البته با تجربه‌تر رمان بیوتن قبلا نیز سابقه چشیدن مزه موفقیت در فروش را با رمان «من او» داشته است.

او با آنکه از منظر فکری به نویسندگان موسوم به مسلمان وابسته ونزدیک است اما در آثارش توانسته موضوع‌ها و ابژه‌هایی را مطرح کند که هم به فضای امروز ایران نزدیک است و هم نسبت به امر سیاسی توجه فراوان دارد. در واقع رمانی مانند بیوتن- که سوژه جسورانه‌ای دارد- یکی از معدود آثار این سال‌هاست که با صراحت درباره برخی ارزش‌های سیاسی- اجتماعی صحبت می‌کند و از انبوه آثار نویسندگان نه‌چندان موفق اصولگرا فاصله زیادی می‌گیرد. امیرخانی این اقبال را داشته که در تقسیم‌بندی فکری و سیاسی مخاطبان بتواند هر دو قشر را داشته باشد. شاید او تنها مدلی از نویسندگان برآمده از راست باشد که میزان قابل توجهی از مخاطبانش بدون توجه به خط مشی سیاسی و فکری او آثارش را می‌خوانند.

از سوی دیگر فرهاد جعفری روزنامه‌نگار میانسال با اولین رمان خود یعنی «کافه پیانو» سعی در اجرای تجربه‌ای داشت که کمتر در رمان ایرانی این سال‌های اخیر اجرا شده است. او رمانی نوشته که از لحاظ طبقه‌بندی ارزشی میان ادبیات عامه‌پسند و ادبیات روشنفکری می‌ایستد و تلاشش برای نزدیک شدن به امور روزمره، وصف و تکرار جزئیات و اصولاً ارائه نوعی رئالیسم استاندارد خوش‌خوان باعث شده تا هم کنجکاوی مخاطبان ادبیات روشنفکری را برانگیزد و هم برای انبوه مخاطبان آثار عامه‌پسند جذاب باشد. هرچند کافه پیانو موافقان و مخالفان سرسختی دارد که بیشتر مخالفانش هم افرادی هستند که از جناح ادبیات روشنفکری آمده‌اند. با این مختصات و در روزهایی که اصولا جریان انتشار رمان در ایران به چیزی نزدیک صفر رسیده است، دو رمانی منتشر می‌شود که هر کدام به شکلی وابستگی و توجه ملموس به واقعیت‌های زیستی، سیاسی و تاریخی ایران دارند و تلاش داشته‌اند که برخی تابوها را بشکنند.

از منظر ادبی رمان بیوتن نسبت به کافه‌پیانو رمان کامل‌تری است و شکل شناخته شده رمان را دارد، در حالی که کافه پیانو به دلیل تاکید نویسنده‌اش برساختاری که بیشتر شبیه داستان‌های کوتاه به هم پیوسته است به مفهوم ژانری تبدیل به یک رمان کامل نشده است. هرچند عمده مخاطبان این رمان‌ها آنچنان توجهی به مسائل فنی و تکنیکی ندارند و موضوع و مفاهیم مطرح شده در آنها را معیار قضاوت خود قرار می‌دهند. بیوتن از مشکلی رنج می‌برد که آن هم حضور بیش از حد صدای نویسنده در متن است و کافه پیانو دقیقا از همین منظر صاحب نقطه قوت شده است. هرچند کمی پرگو و در پاره‌ای اوقات خام دستانه فرم «من راوی» را اجرا می‌کند اما این آگاهی را داشته که بتواند از مفاهیمی صحبت کند که ابعاد عاطفی خاصی داشته و همین برای بسیاری مخاطبان جذاب به نظر می‌رسد.

بیوتن رمان تکنیکی‌تری است و تلاش امیرخانی برای استفاده از مفهوم رمان یک تجربه نسبتا جدید به نظر می‌رسد، در حالی که کافه پیانو به هیچ وجه علاقه‌ای به تغییر بسیاری اسلوب‌های روایی شناخته شده‌اش ندارد. جعفری با تاثیر فراوانی که از رمان مشهور سلنیجر یعنی ناتوردشت گرفته یک لحن خاص ساخته که به شدت جهان را از بالا نگاه می‌کند و برایش خط و نشان می‌کشد. قهرمانی که مدام حرف می‌زند تا خود را تثبیت کند و به زعم من این شیوه (هر چند آن اضطراب وجودی هولدن کالدفیلد رمان ناتوردشت اصلا در قهرمان رمان جعفری وجود ندارد) با آنکه از سوی برخی منتقدان آنچنان مورد توجه قرار نگرفته برای بسیاری مخاطبان ادبیات ایران جذابیت دارد. مقایسه این دو رمان می‌تواند ویژگی‌های دیگری را بر ما آشکار کند.

اما هر دو آنها از یک وضعیت استفاده فراوانی کرده‌اند و آن توجه آشکار و عریان نسبت به برخی ارزش‌ها است و تلاش برای به وجود آوردن نگاهی انتقادی و این در زمانی است که بسیاری مخاطبان ایرانی خسته از انواع داستان‌های ازپا افتاده آپارتمانی، بی‌مکان و بی‌زمان و محافظه‌کار به این دو رمان روی خوش نشان داده‌اند. رفتارهای بیرونی نویسندگان این دو رمان نیز تا حدودی در اقبال ایشان تاثیر داشته است. امیرخانی هرچند نسبتا ساکت و دور از حاشیه است اما ایده‌آلیست است و برای این آرمان‌گرایی تلاش می‌کند. برعکس فرهاد جعفری نویسنده‌ای پرهیاهو و پرحاشیه است که از هر ابزاری برای مطرح‌تر شدن رمانش استفاده می‌کند. رفتار هنرمند و نویسنده در این دو مدل بسیار با هم متفاوت است. اولی رئالیستی ایده‌آلیست و دومی رئالیستی پوپولیست.

اولی از رفتارهای ایده‌آلیستی خود به سمت آفرینش نوعی رئالیسم ایجابی در رمانش می‌رود و دومی با درونی کردن رفتارهای پوپولیستی‌اش و استفاده از ابزارهای این رفتار دقیقا رمانی نوشته که در آن رئالیسم به مثابه امری برای فریاد زدن بر سر جهان و برجسته کردن رویاها و خاطرات راوی اجرا می‌شود.

مهدی یزدانی خرم