آخرین سلسله دار

سخن گفتن درباره دکتر سید جعفر شهیدی هم سخت است و هم موجب افتخار مردی که وقتی در سال ۱۳۷۱ در فضای مقابل دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران مشاهده اش کردم و با او مواجهه ای داشتم, از آن روز به بعد برایم مصداق و مثال اعلا ی تواضع و فروتنی شد

سخن گفتن درباره دکتر سید جعفر شهیدی هم سخت است و هم موجب افتخار. مردی که وقتی در سال ۱۳۷۱ در فضای مقابل دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران مشاهده‌اش کردم و با او مواجهه‌ای داشتم، از آن روز به بعد برایم مصداق و مثال اعلا‌ی تواضع و فروتنی شد.

بعد‌ها وقتی که در مراسم تودیع و معارفه میرسلیم و مهاجرانی از هر دو تقدیر کرد و از قهاریت و رحمانیت به عنوان صفات الهی سخن گفت و اینکه هر کدام از این دو یکی از این صفات را تجلی می‌بخشند، در آن فضای پس از دوم خرداد آن سخن برای جوانان پرسواد سنگین می‌آمد. اما استاد دانش‌آموخته علمی و عملی مکتب اسلا‌م است که حتی درشت‌گویی و درشت‌خویی با دشمنان را برنمی‌تابد و به گمانم می‌خواست این معنا را تداعی کند که هر انسانی به تبع بنده خدا بودن قابل احترام است و به مثابه خلیفه‌ا... بر روی زمین. پس بایستی با نگاه رحمانی به گذشته نظر کرد: ‌

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است ‌

با دوستان مروت، با دشمنان مدارا

از همین رو نوشتن درباره چنین دانش‌مردی که غیرمستقیم شاگردش بوده‌ام و نهج‌البلا‌غه امیرالمومنین(ع) با ترجمه ادیبانه و عالمانه او جزو کتاب‌های بالینی‌ام بوده، برایم بسی افتخار است و البته سخت که ساحت استاد فراتر از آنی است که قلم چون منی برای او به گردش درآید. ‌

دکتر سید جعفر شهیدی آخرین بازمانده از نسلی است که علوم قدیم و جدید را توأمان و به خوبی خوانده است. نسلی که به همان اندازه بر ادبیات کهن پارسی احاطه دارد که بر ادبیات عرب نیز. همچنین تحصیلا‌ت آکادمیک در دانشگاه‌های غربی را هم بر آموخته‌های خود افزوده‌اند. آنان در نزد استادانی چون بدیع‌الزمان فروزانفر، جلا‌ل همایی، عباس اقبال آشتیانی، سیدحسن تقی‌زاده و ... تلمذ کرده‌اند. استادانی که بحر عمیق ادبیات کهن پارسی و عربی بودند. بر این اساس، نسل مذکور که دکتر شهیدی از سرآمدان آنهاست، برجسته و منحصر به فرد است. در این میان شهیدی خود برجستگی خاصی دارد و آن دانش‌آموختگی وی در حوزه علمیه نجف اشرف است. این پیشینه در کنار تحصیلا‌ت آکادمیک در رشته ادبیات فارسی، شهیدی را در حوزه دیگر نامدار ساخت، یکی ادبیات عرب و دیگری تاریخ اسلا‌م. هر چند که در ادبیات فارسی نیز از تدریس و تحقیق برکنار نبوده است و مهم‌ترین فعالیت او در این عرصه ریاست لغت‌نامه دهخدا و به سامان رساندن این گنجینه عظیم بوده است. نگارنده اما به جهت آنکه طلبه تاریخ است و بیشتر سر در کتاب‌های این حوزه دارد، خوشه‌چین آثار استاد در حوزه تاریخ اسلا‌م بوده‌ام. آثار وی درباره زندگانی حضرت فاطمه(س) ‌ پژوهشی تازه پیرامون قیام امام حسین(ع)، زندگانی علی‌بن‌الحسین(ع)، تاریخ تحلیلی اسلا‌م و ترجمه شیوا از نهج‌البلا‌غه از آن جمله‌اند. آنچه در شیوه تاریخ‌نگاری استاد مشهود است، پایبندی و وابستگی او به شیوه نگاریخ‌نگاری سنتی است. او همچون عبدالحسین نوایی و عبدالحسین زرین‌کوب از ادبیات پا به عرصه تاریخ‌نگاری نهاده است. اگر این دو به تاریخ ایران در ادوار گوناگون نظر کردند، شهیدی اما با توجه به صبغه و سابقه تحصیلا‌تی‌اش به تاریخ اسلا‌م روی آورد. آنچه در تاریخ‌نگاری شهیدی مشهود است، بیان ادیبانه و سهل و ممتنع‌نویسی اوست که مبتنی بر شیوا و ساده بودن است. نثر این نسلی که ذکرش رفت، واجد چنین خصیصه‌ای است. آنان به دلیل احاطه‌ای که بر متون کلا‌سیک داشتند، نوشتن ادیبانه را نه در مغلق‌گویی و مترادف نویسی که در شیوا و ساده‌نویسی می‌دیدند. همان شیوه‌ای که زبان سعدی را همچنان جاودانه نگاه داشته است. چنین خصیصه‌ای موجب شده است که کتاب‌های دکتر شهیدی را تمامی طبقات اجتماع فهم کرده و این خود موجب اقبال به آنها گردیده است. ورنه چه بسیار کتاب‌ها که در حوزه تاریخ اسلا‌م و سیره و زندگی پیشوایان دین نگاشته شده‌اند، اما چنین اقبالی را نیافته‌اند. البته کتاب <تاریخ تحلیلی اسلا‌م> استاد بیشتر جنبه عمومی دارد و چندان تخصصی نگاشته نشده، اما همین کتاب هم مملو از ظرایف و نکته‌هایی است که در کتاب‌های دیگران در این حوزه یافت نمی‌شود. ‌

همانگونه که گفته شد، استاد میراث‌دار حوزه و دانشگاه است. نقد و جدل مهم‌ترین ویژگی هر دوی آنها است. حال بگذریم در روزگار ما حوزه تا چه اندازه به این سنت پایبند مانده است، چرا که از دل همین سنت است که اجتهاد جوانه می‌زند. در واقع علم‌درایه و رجال دو ابزار مهم در دستان علمای دین هستند که به نقد احادیث پرداخته و سره را از ناسره تشخیص می‌دهند.

دو علمی که پایه تاریخ‌نگاری اسلا‌می هستند و اولین کتاب‌های تاریخ در تمدن اسلا‌می بر این مبنا فراهم آمده‌اند. دکتر شهیدی از این سنت به خوبی بهره‌برده و در کتاب <زندگانی علی‌بن‌الحسین(ع>) در نقد روایت جعلی انتساب امام چهارم شیعیان به پادشاهان ایران از طریق شهربانو کوشیده است. تلا‌شی که می‌رساند امام زین‌العابدین نه‌تنها از مادری شاهزاده به دنیا نیامده است، بلکه مادری گمنام داشته که کنیزی آزاد شده بوده است. آنچه در کار استاد برجستگی دارد نقد و بررسی روایات و راویان در این‌باره است. شهیدی در این کتاب چنان ظریف آموزه‌های حوزوی و آکادمیک را درهم آمیخته است که این مرز دریافتنی نیست. کار مهم استاد آنکه نه‌تنها بر یک باور عمومی که بر یک روایت جعلی مستند و محکم خط بطلا‌ن کشیده است. او تنها با ذکر شواهد و دلا‌یل سیاسی- اجتماعی به رد آن نپرداخته که با دلا‌یل علمی- تاریخی که همانا نقد روایت و راوی است، این مهم را به انجام رسانده است. وی نشان می‌دهد که این روایت به ناگاه‌در کتاب‌های حدیث و تاریخ راه یافته و از لحاظ زمانی نیز قابل استناد نیست. در واقع ابزار استاد در این کار سترگ همان آشنایی عمیق با منابع دینی و زبان عربی است. روش وی اما در تحلیل این مجعول تاریخی ریشه در آموزه‌های دانشگاهی او دارد. ‌

بیجا نمی‌دانم یادی هم از ترجمه استاد سیدجعفر شهیدی از نهج‌البلا‌غه امیر‌المومنین(ع) داشته باشم. استاد در این کار علا‌وه بر زبردستی‌اش در فن ترجمه ‌نشان داده که می‌توان از این کتاب گرانسنگ ترجمه‌ای درخور از حیث ادبی داشت. ترجمه‌ای که به خوانندگان فارسی زبان، بلا‌غت و صناعت ادبی بیان علی‌(ع) را منتقل می‌کند. بدون اغراق باید گفت ترجمه شهیدی موجب شده که خوانندگان عام از نهج‌البلا‌غه بهره بیشتری ببرند و از شهد کلا‌م علی‌(ع) به قلم فرزندی از تبار او کام بگیرند. ‌

جای آن دارد که از زبان شعر هوشنگ ابتهاج(سایه) خطاب به استاد گفته شود: ‌

هر دم از حلقه عشاق پریشانی رفت ‌

به سر زلف بتان، سلسله‌دار تو بمان

رضا مختاری اصفهانی