نگاهی به زندگی و آثار ساموئل جانسون

بعد از ویلیام شكسپیر, ساموئل جانسون شاید بزرگ ترین نویسنده انگلیسی زبان باشد اواخر قرن هجدهم میلادی اغلب در میان كشورهای انگلیسی زبان به دوران جانسون معروف است ساموئل جانسون در سال ۱۷۰۹ در استافورد شایر انگلستان به دنیا آمد پدرش مایكل جانسون, كتابفروش بود ساموئل از كودكی نزد پرستار زندگی می كرد زیرا مادرش شیر كافی برای تغذیهٔ او نداشت

بعد از ویلیام شكسپیر، ساموئل جانسون شاید بزرگ‌ترین نویسنده انگلیسی زبان باشد. اواخر قرن هجدهم میلادی اغلب در میان كشورهای انگلیسی زبان به دوران جانسون معروف است. ساموئل جانسون در سال ۱۷۰۹ در استافورد شایر انگلستان به دنیا آمد. پدرش مایكل جانسون، كتابفروش بود. ساموئل از كودكی نزد پرستار زندگی می‌كرد زیرا مادرش شیر كافی برای تغذیهٔ او نداشت. او از این پرستار نوعی از بیماری سل به نام Scrofula گرفت كه باعث تورم غدد لنفاوی وی شد و در قوای بینایی و شنوایی او تأثیر گذارد به همین عل‍ّت گوش چپ او ناشنوا و چشم چپش تقریبا‌ً نابینا شد. همچنین این بیماری باعث تغییر شكل صورت و آبله‌رویی او گردید. این ناتوانیها جانسون جوان را برانگیخت تا انسانی كاملا‌ً مستقل شود و دلسوزی و همدردی هیچ‌كس را نپذیرد. در كودكی همیشه یكی از خدمتكاران در مسیر مدرسه به خانه و بالعكس او را همراهی می‌كرد. روزی یكی از خدمتكاران به موقع نرسید و ساموئل كوچك تصمیم گرفت به تنهایی به خانه بازگردد. در مسیر به داخل چالهٔ آبی افتاد و زمانی كه معلمش، كه در پی او بود به طرفش دوید تا كمكش كند، عصبانی شد و او را از خود راند. پسر عمویش كه قهرمان مشت‌زنی بود، بیشترین تأثیر را در نوع تفكر او گذاشت. او بود كه جانسون را به جنگیدن در برابر مشكلات زندگی‌اش برمی‌انگیخت تا جایی كه، روزی چهار سارق به او حمله كردند و او به تنهایی توانست با آنها در افتد و مبارزه كند تا پلیس از راه رسید و آنها را دستگیر كرد. در دسترس بودن كتابهای كتابفروشی پدرش و طبع كنجكاو و دانشجوی او باعث شدند از همان سنین كودكی دانش فراوانی در زمینه‌های مختلف كسب كند. وقتی ۸ ساله بود از رفتن به كلیسا سر باز زد و مذهب را به كل‍ّ‍ی رها كرد، اما چند سال بعد به این نتیجه رسید كه اشتباه كرده است و چنین تصمیمی نیاز به مطالعه بیشتر دارد و دچار این عذاب وجدان شد كه چرا بدون تحقیق و مطالعه تصمیم گرفته است. او چنین نتیجه گرفت كه چیزی به‌عنوان قانون اخلاق و وجودی به‌عنوان قانون‌گذار آن باید وجود داشته باشند، وگرنه احساس گناه و عذاب وجدان معنایی ندارد. در جوانی علاقه فراوانی به بحث و مناظره داشت و گه‌گاه در طول بحث از طرف مخالف طرفداری می‌كرد زیرا به نظر او بیشتر تفكربرانگیز بود. در اكتبر سال ۱۷۲۸ در ۱۹ سالگی به كالج پمبروك آكسفورد رفت. مادرش شهریه و هزینه زندگی یك سال را در آكسفورد به او پرداخت ولی پس از آن ساموئل هیچ كمك مالی دیگری دریافت نكرد و به همین دلیل پس از یك سال از آكسفورد اخراج شد. در طول تحصیل در آكسفورد، ساموئل با آثار «برنارد ماندویل» مانند افسانهٔ خرسها و كاوشی در اصل فضیلت اخلاقی آشنا شد. ماندویل در این آثار به بررسی فضایل اخلاقی می‌پردازد و می‌گوید فضایل می‌تواند به نوعی تغییر ‌شكل‌یافتهٔ رذایل باشند. این آثار تأثیر عمیقی بر جانسون گذاشت و باعث شد كه او همیشه نسبت به رذیلت و گناه در طول دوران زندگی‌اش نگران باشد. تأثیر ماندگارتر را جانسون از كتاب «ویلیام لو» یعنی مباحث اصولی دینداری و زندگی پرهیزگارانه گرفت. خود او در این باره می‌گوید: «ابتدا فكر می‌كردم با یك كتاب از مد افتاده روبه‌رو می‌شوم كه شاید موجب خنده‌ام شود. اما لو واقعاً بر من تسلط پیدا كرد و این اولین فرصت من برای تفكر جد‌ّی دربارهٔ مذهب بود.» پس از اخراج از آكسفورد، جانسون به شدت فقیر شد. به‌طوری‌كه فقط یك جفت كفش داشت كه انگشتانش از آن بیرون زده بود. شبی یكی از همكلاسیهایش یك جفت كفش را پشت در خانه او گذاشت. ولی وقتی صبح جانسون آنها را پیدا كرد، غرورش جریحه‌دار شد و آنها را دور انداخت. در این دوره او اولین شعر كوتاه خود به نام «نویسنده جوان» را نوشت. این شعر راجع به جوانی بود كه آرزوهای بزرگش تقریبا‌ً رو به نابودی می‌رفت. پیام این شعر چنین بود: «به خود اجازه نده زیاده از حد امیدوار باشی، در این صورت كمتر ناامید می‌شوی.»

اخراج از آكسفورد و ناامیدی از به دست آوردن هر گونه فرصت تحصیلی برای شكوفایی استعدادهای نهفته او باعث شد كه جانسون به مدت دو سال به شدت دچار افسردگی شود. ناامیدی و بی‌انگیزگی در او به حدی رسید كه، خودش بعدها گفت، ساعتها به ساعت بزرگ شهر خیره می‌شدم و اگر كسی از من می‌پرسید ساعت چند است، جوابی نداشتم. او می‌ترسید به ورطهٔ جنون و حتی خودكشی برسد. تیكها و تشنجهای عصبی و انقباضات ماهیچه‌ای پیدا كرد كه تا پایان عمر او را رها نكردند. در طول این دوران افسردگی، جانسون با خانوادهٔ پورتر آشنا شد. آقای پورتر یك تاجر بسیار موفق بود. او و خانواده‌اش از مصاحبت با جانسون بسیار لذت می‌بردند و هرگز به ظاهر و رفتار عجیب او اهمیتی نمی‌دادند. از نظر آنها او متفكرترین مردی بود كه تاكنون ملاقات كرده بودند. معاشرت با این خانواده باعث شد جانسون دوباره اعتماد‌به‌نفس خود را به دست آورد و به‌تدریج از افسردگی شدیدش كاسته شود. پس از مرگ آقای پورتر رابطه او و الیزابت (همسر آقای پورتر كه جانسون او را تتی خطاب می‌كرد) نزدیك‌تر شد تا جایی كه در سال ۱۷۵۳ با هم ازدواج كردند. تتی ۲۰ سال از ساموئل بزرگ‌تر بود و دارایی‌اش به ۶۰۰ پوند می‌رسید. این مقدار در آن زمان برای زندگی یك زوج مبلغ قابل قبولی بود. رابطه این زوج، رابطه‌ای عاشقانه و كاملا‌ً دوجانبه بود. تتی، ساموئل را برای آینده درخشانی كه احساس می‌كرد در انتظار اوست، دوست داشت و احساس ساموئل در واقع نوعی حق‌شناسی به زنی بود كه موقعیت و جایگاه اجتماعی او به جانسون اعتماد‌ به نفس می‌داد. جانسون بلافاصله پس از ازدواج تصمیم به بازگشایی یك مدرسه به نام «ادیال هال» گرفت.دیوید گریك، صمیمی‌ترین دوست جانسون و بعدها بزرگ‌ترین بازیگر زمان خود، در این راه با او همكاری می‌كرد. اما مدرسه بعد از یك سال به‌دلیل استقبال نشدن از طرف دانش‌آموزان، بسته شد.جانسون تقریباً تمام دارایی همسرش را در راه این مدرسه گذاشته بود با این امید كه سرمایهٔ او را چند برابر كند، اما در عوض تمام این سرمایه را از دست داد و پس از آن، آنها بی‌نهایت فقیر شدند. جانسون و گریك تصمیم گرفتند به لندن بروند و بخت خود را در آنجا امتحان كنند. آنها در حالی به لندن رسیدند كه فقط سه و نیم پنی پول داشتند. در لندن جانسون شروع به نوشتن مقالات و گزارشهای كوچكی برای ادوارد كیو، ناشر مجله «جنتلمن»، تنها مجله مدرن آن زمان، كرد. او كه فقط به بدست آوردن مقداری پول فكر می‌كرد، متوجه شد كه مد روز ادبیات آن زمان، تقلیدهای عوام‌پسندی از ساتیرهای هوراس می‌باشد.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 3 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.