گرامی داشت یاد دهخدا محمدتقی عارفیان

هفتم اسفندماه یادآور روزی است که یکی از بزرگان علم و ادب کشور عزیزمان, چهره در نقاب خاک کشید در هفتم اسفند 1334, علامه علی اکبر دهخدا, پس از عمری تلاش در راه اعتلای فرهنگ ایران اسلامی, دیده از جهان فرو بست

ولادت و نوجوانی

علی اکبر دهخدا، در پنجم اسفند 1258 ه. ش، در تهران دیده به جهان گشود. پدرش خان باباخان قزوینی پیش از ولادت وی به تهران آمده و در این شهر اقامت گزیده بود. دهخدا ده ساله بود که در غم از دست دادن پدر به سوگ نشست و از آن پس، مادر مسؤولیت تربیت و تحصیل وی را بر عهده گرفت. دهخدا در نوجوانی از تعالیم حاج شیخ هادی نجم آبادی که در همسایگی آنان بود، بهره های فراوان برد. شیخ هادی در آن زمان، در علوم دینی، زهد و تقوا سرآمد بود و روحی آزاد و افکاری روشن داشت. دهخدا با وجود سن کم، از محضر آن بزرگوار بهره های فراوان برد. وی بارها اظهار کرده بود که هرچه دارد، بر اثر تعلیم آن بززرگ مرد و مادر فداکارش می باشد.

دهخدا به قلم دهخدا

دهخدا در زندگی نامه ای که به سال 1321 ه.. ش، به رشته تحریر در آورده می نویسد: «حالا نزدیک شصت و سه سال شمسی از عمر من می گذرد. پدر من خان باباخان، پسر آقاخان، پسر مهرعلی خان، است. مهر علی خان سپاهی بوده است و سِمَت سرداری داشته و از او شمشیرها و چند عدد نیزه سه خنجر با دسته عاج سنگ نشانده و پیراهنی که دوبار تمام قرآن در پشت و روی آن نوشته بود، بر جای بود که من در طفولیت آن ها را دیده بودم. پدر من که در اول، با زن عموی خود ازدواج کرده بود، از او فرزندی نداشت و در سن کهولت، مادر مرا به زنی گرفت و خدا بدو دختری عطا کرد که در دو سالگی بمرد و پس از آن، من و بعد از من، خواهری و بعد از آن، برادر دیگرم یحیی خان و پس، برادرم ابراهیم خان ـ حفظهم اللّه ـ به وجود آمدیم.»

فراگیری علوم دینی

دهخدا زبان عربی و علوم دینی را نزد مرحوم شیخ غلامحسین بروجردی فرا گرفت. خود در این باره می نویسد: «دروس قدیمه را نزد مرحوم شیخ غلامحسین بروجردی از صرف و نحو تا اصول فقه و کلام و حکمت خواندم و در حدود ده سال، هر روز از صبح تا شام، در خدمت او بودم. حجره او مَدْرسی بود که از نیم ساعت پیش از زدن آفتاب تا نزدیک غروب، همه رشته های علوم وقت را برای دسته های مختلفی از طلاب که در اوقات معینه روز نزد او می آمدند، مجانا می گفت و من گذشته از درس خاص خود، آن دروس را نیز می شنیدم و در اواخر، با اغلب آن دسته ها در دروس درس شرکت داشتم.»

سه وجود استثنایی

در شکل گیری شخصیت، پرورش و تربیت علی اکبردهخدا، سه نفر نقش به سزایی داشتند؛ این سه نفر عبارتند از: مادر وی، مرحوم حاج شیخ هادی نجم آبادی و مرحوم شیخ غلامحسین بروجردی. دهخدا در این باره می نویسد: «ارادت پدر من به مرحوم شیخ هادی، به من به ارث رسید. من از افکاری بکر او به قدر استعداد خود بهره ها بردم. و خلاصه اینکه مربی قلب و فؤاد، یعنی وجدانیات من، آن مادر بی عدیل، و معلم دانش های رسمی من، آن دانشمند متأله (مرحوم شیخ غلامحسین بروجردی)، و تقویت عقل من از مرحوم شیخ هادی ـ طاب ثراه ـ بود و کم و بیش هرچه دارم، از این سه وجودِ استثنایی است. و برای کمتر کسی این سه نعمت یک جا جمع شده است.»

فراگیری علوم جدید

دهخدا پس از اتمام دوره تحصیلات ده ساله علوم قدیم و با تأسیس مدرسه سیاسی در تهران، برای فراگرفتن علوم جدید، در آن مدرسه به تحصیل پرداخت و به آموختن زبان فرانسه همت گمارد. او در ادبیات فارسی تبحر فراوانی داشت و این سبب شد تا تدریس ادبیات فارسی را بر عهده وی گذارند. از این رو، دهخدا مانند اکثر فارغ التحصیلان آن مدرسه که در وزارت امور خارجه استخدام می شدند، به استخدام وزارت خارجه در آمد.

آشنایی با تمدن غرب

دهخدا در سال 1321 ه.. ق، به اروپا رفت و در وین، پایتخت اتریش، اقامت گزید. وی در این مدت، معلومات خود را در زبان فرانسه کامل کرد و از دانش های جدید و پیشرفت های علمی و هنری اروپا اطلاعات بسیاری کسب نمود و با اندوخته های فراوان علمی به ایران بازگشت؛ در حالی که آشنایی با تمدن غرب و ظاهر فریبنده آن، خدشه ای بر اندیشه ها و اعتقادات راسخ وی وارد نساخته بود.

بازگشت به وطن

مراجعت دهخدا به ایران، مصادف با آغاز مشروطیت بود. با آغاز مشروطیت، نویسندگان فرصت یافتند تا آزادانه به وسیله قلم، به پیکار با استبداد برخیزند. پس از اعلان مشروطیت و آزادی مطبوعات، شمار روزنامه ها رو به فزونی نهاد و ده ها روزنامه در تهران و دیگر شهرستان های ایران، انتشار یافت. اما این روزنامه ها، تعدادی از آن ها، دیری نپاییدند و به زودی از میان رفتند. یکی از روزنامه هایی که در تاریخ مشروطیت ایران اهمیت بسیار دارد، روزنامه صوراسرافیل است. همکاری علی اکبردهخدا با صوراسرافیل، نام او را بر سر زبان ها انداخت. در واقع، همکاری دهخدا با این روزنامه، فعالیت سیاسی وی را آشکار نمود.

انتشار روزنامه صور اسرافیل

دهخدا به همراه میرزاجهانگیرخان شیرازی و میرزاقاسم خان صوراسرافیل، به تأسیس روزنامه ای به نام صور اسرافیل مبادرت ورزیدند. روزنامه ای که در دوران انقلاب مشروطیت، مقامی پر ارج داشت. علامه دهخدا نویسنده و سردبیر، میرزاجهانگیرخان گرداننده امور و میرزاقاسم خان صاحب سرمایه و مدیر این روزنامه بودند. اولین شماره این روزنامه که یکی از موفق ترین و پرطرفدارترین روزنامه های دوره مشروطیت بود، دهم خرداد 1286 ه.. ش، در هشت صفحه و 24 هزار نسخه، در تهران، به چاپ رسید. هدف صور اسرافیل، حمایت از مجلس شورای ملی و کمک به روستاییان، فقرا و مظلومان بود.

ویژگی های روزنامه صور اسرافیل

روزنامه صور اسرافیل نخستین روزنامه ای بود که در کوچه و بازار، غالبا به وسیله کودکان به فروش می رفت و به تمام نقاط ایران حتی به برخی از کشورهای جهان نیز می رسید. علامه دهخدا سردبیر این روزنامه، در هر شماره، مقاله ای اجتماعی، سیاسی، در آغاز، و نیز مقاله ای انتقادی و طنزآمیز با عنوان «چرند و پرند»، در پایان آن، به چاپ می رساند. این روزنامه، بیشتر به نثر و مقالات تکیه داشت و ستون مقالات چرند و پرند دهخدا، از پر خواننده ترین بخش های آن بود. صور اسرافیل در واقع، نشریه ای بود سیاسی ـ انتقادی، در قالب طنز که همراه با روزنامه های ملانصرالدین، نسیم شمال و سایر نشریات معروف، در راه آزادی و مبارزه با ستم تلاش می کرد.

چرند و پرند

ستون چرند و پرند که به قلم دهخدا در روزنامه صور اسرافیل نوشته می شد، سبک نگارشی خاص و بی سابقه داشت. دهخدا با شجاعت و جسارت تمام، مفاسد سیاسی و اجتماعی آن روزگار را در قالب طنز منتشر می کرد. مقالاتی که او می نوشت، بسیار جسورانه بود و آتش در جان مستبدان و درباریان می انداخت. این مقالات با زبان طنز و با استفاده ازکنایه و مثل، به بیان واقعیات اجتماع می پرداخت و فساد موجود در دستگاه حاکمه و دولت و مخصوصا دربار را آشکار و رسوا می نمود.

مقالات دهخدا

مقالات طنزآمیز دهخدا، به زبان مردم کوچه و بازار نزدیک بود و به خاطر آنکه به خدمت همان مردم درآمده بود و دردها و نیازهای آنان را باز می گفت، در قلب مردم بسیار نفوذ کرده بود. دهخدا، در صور اسرافیل، با درج مقالات انتقادی، در حقیقت، وضعیت جامعه خویش را نشان می داد. او در نوشته هایش سعی کرد، به بررسی بی طرفانه اخبار سراسر کشور بپردازد. موضوع خرافات و مبارزه با آن، در نوشته های دهخدا بسیار دیده می شد. وی برای آنکه عقیده خود را بهتر به مردم بفهماند، اغلب از ضرب المثل استفاده می کرد و اینها همه نشان از مطالعه فراوان او داشت.

مبارزه با استبداد

لبه تیز مقالات دهخدا، متوجه رژیم استبدادی بود. وی هر حادثه و پیشامدی را دستاویز قرار می داد و بر فساد دستگاه سلطنت، بی شرمی و خیانت رجال دولت و ظلم و ستم اغنیا و مالکین می تاخت و آنان را بدون عفو و اغماض به باد تمسخر و استهزا می گرفت. یکی از نویسندگان خارجی، در مورد طنزهای دهخدا نوشته است: «لحن طنز نویسی دهخدا بسیار شدید و قاطع و نیشدار است. او گذشت و اغماض نمی شناسد». در دوره ای که دهخدا قلم به دست گرفت، وضع جامعه بسیار غم انگیز و اسفبار بود. طنز دهخدا به این وضع، نه تنها ناشی از ناامیدی و بدبینی نبود، بلکه نوشته هایش به گونه ای بود که مردم را به فکرکردن وا می داشت و آنان را به هیجان می آورد.

پایان کار صور اسرافیل

روزنامه صور اسرافیل تا بیستم جمادی الاول سال 1326 ه.. ق، دایر بود. این روزنامه به خاطر مقالات آتشین و بی پروای دهخدا، بی نهایت، مورد بغض و خصومت دربار و مستبدین قاجار بود. به همین جهت، بعد از برانداخته شدن مشروطیت و به توپ بستن مجلس، دهخدا به اروپا تبعید شد از صور اسرافیل، جمعا سی و دو شماره در تهران منتشر گردید و سه شماره هم، پس از تبعید دهخدا، در اروپا، به چاپ رسید.

مطالعه در آسایش

با آغاز جنگ جهانی اول، در سال 1332 ه.. ق، میرزاعلی اکبر دهخدا به یکی از روستاهای سرسبز چهار محال و بختیاری مهاجرت نمود. اقامت در این روستا، برای دهخدا، فرصتی مغتنم بود تا ضمن آسایش در آن محیط، از کتابخانه امیرمفخم ادیب، دانشمند و مورخ ایرانی که در آن روستا قرار داشت، بهره مند گردد. دهخدا پس از پایان جنگ، به تهران بازگشت و از امور سیاسی کناره گرفت و به کارهای علمی و فرهنگی مشغول شد و تا پایان حیات پرثمر خویش، به مطالعه و پژوهش های شبانه روزی خود ادامه داد.

تلاش های علمی دهخدا

علامه دهخدا تا پایان عمر پربرکت خویش، همواره به تألیف، تصحیح، ترجمه بعضی کتاب ها و نیز سرودن اشعار اشتغال داشت. «لغت نامه» و «امثال و حکم» دو مجموعه عظیم و گران قدر است که حاصل پژوهش ها و مطالعات بی وقفه دهخدا در طول سالیان متمادی است. او بیش از نیم قرن از عمر گران بهای خود را وقف فرهنگ و ادبیات ایران نمود. آثار ارزشمند آن بزرگ، امروز راهگشای دانشوران و زینت بخش محافل علمی و کتابخانه هاست.

استاد خلاقیت و نوآوری

زندگی میرزاعلی اکبردهخدا همواره در حال نوآوری، خلاقیت و آفرینندگی بود؛ خلاقیت در شعر و نثر، ابتکار در مسائل اجتماعی، خلاقیت در روزنامه نگاری و نوآوری در روش تحقیق و تتبّع در ادب پارسی. خصوصیت های اخلاقی و انسانی دهخدا نیز نمونه و بارز بود. او در تمام طول عمر خود همواره به مبارزه با استعمار، استبداد و حفظ میراث فرهنگی کشورش مشغول بود.

بدرود زندگی

علامه علی اکبر دهخدا، در هفتم اسفندماه 1334، در تهران، چشم از جهان فرو بست و در ابن بابِویِه به خاک سپرده شد. با درگذشت وی، ایران در غم از دست دادن یکی دیگر از اندیشمندان بزرگ خویش به سوگ نشست.

آثار وی عبارتند از: ترجمه کتاب عظمت و انحطاط رومیان، تألیف فرهنگ زبان فرانسه به فارسی، تصحیح دیوان حافظ، دیوان منوچهری و برخی دیگر از دیوان های شعرا، نگارش کتاب پندها و کلمات قصار، تألیف کتاب امثال و حکم، دیوان اشعار دهخدا و نیز تألیف لغت نامه بزرگ دهخدا.

یاد «دخو» بخیر

استادعلی اکبردهخدا، در نوشته های خود و بنابه ضرورت و اقتضای زمان، از نام های مستعار زیادی استفاده می کرد؛ از آن جمله است: «دخو»، «دخوعلی»، «نخود همه آش»، «خادم الفقراء»، «برهنه خوشحال»، «رئیس انجمن لات و لوت ها»، «خر مگس»، «جغد» و «دمدمی». وی بنیانگذار لغت نامه دهخدا، شاعر نامدار، فکاهی سرای بزرگ، وطن دوست، آزادی خواه، مبارز، مترجم و روزنامه نگار بلند پایه ایرانی بود. یاد این ستاره فروزان آسمان علم و ادب ایران زمین، گرامی باد.

درد عشقی کشیده ام که مپرس

دکتر محمدمعین که یار یگانه و همکار وفادار دهخدا در تألیف لغت نامه بود، نقل کرده است: «روز شنبه پنجم اسفند 1334 ه.. ش، با یکی از دوستان به عیادت استاد دهخدا رفتم. چراغی بود که رو به خاموشی می رفت. مصداق این مصراعِ خود بود: «پوست بر استخوان تُرنجیده». پس از چند دقیقه، رو به من کرد و گفت: «که مپرس»! پس از لحظه ای بار دیگر گفت: «که مپرس»! ذهنم متوجه غزل حافظ شیرین سخن شد. پرسیدم: منظور شما غزل حافظ است؟ با سر اشاره مثبت کرد. دیوان حافظ را برداشتم و این غزل را به تأنّی خواندم. سراپا گوش بود و سرِ خویش حرکت می داد؛ گویی این غزل خواجه، آیینه تمام نمای عمر او بود. دو روز بعد استاد دهخدا، در همان اتاق، چشم از جهان و جهانیان فرو بست.»

معروف ترین شعر علی اکبر دهخدا

این شعر را دهخدا در سوگ جهانگیرخان صوراسرافیل سروده است:

ای مرغ سحر ! چو این شب تار / بگذاشت ز سر سیاهکاری

وز نفحه ی روح بخش اسحار / رفت از سر خفتگان خماری

بگشود گره ز زلف زرتار / محبوبه ی نیلگون عماری

یزدان به کمال شد پدیدار / و اهریمن زشتخو حصاری

ای مونس یوسف اندرین بند / تعبیر عیان چو شد ترا خواب

دل پر ز شعف، لب از شکرخند / محسود عدو، به کام اصحاب

رفتی برِ یار و خویش و پیوند / آزادتر از نسیم و مهتاب

زان کو همه شام با تو یک چند / در آرزوی وصال احباب

چون باغ شود دوباره خرّم / ای بلبل مستمند مسکین

وز سنبل و سوری و سپرغم / آفاق، نگار خانه ی چین

گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم / تو داده ز کف زمام تمکین

ز آن نوگل پیشرس که در غم / ناداده به نار شوق تسکین

ای همره تیهِ پور عمران / بگذشت چو این سنین معدود

و آن شاهد نغز بزم عرفان / بنمود چو وعدِ خویش مشهود

وز مذبح زر چو شد به کیوان / هر صبح شمیم عنبر و عود

زان کو به گناهِ قوم نادان / در حسرت روی ارض موعود

چون گشت ز نو زمانه آباد / ای کودک دوره ی طلائی

وز طاعت بندگان خود شاد / بگرفت ز سر خدا، خدائی

نه رسم ارم، نه اسم شدّاد، / گِل بست زبان ژاژخائی

زان کس که ز نوک تیغ جلاد / مأخوذ به جرم حق ستائی