تصادف , بی نظمی و هم نشینی در شعر مهرنوش قربانعلی

مهر نوش قربانعلی شاعری است با خود اما بی خود

مهر نوش قربانعلی شاعری است با خود اما بی خود. به گونه ای که گاهی خود را می نویسد و گاهی هم جامعه را می نگارد و گهگاهی هم یادی از حس های نوستالژیک و آرکائیک می کند و گاهی نیز خود آگاهی را که بر پایه و نهاد راسیونالیزم می باشد به دل آگاهی در شعر ترجیح می دهد که با این اوصاف می توان تِم ( درون مایه ی) اشعار این شاعر را در اغلب سُروده هایش انتقادی _ اعتراضی بر شمرد . این شاعر هم تابع تعمد است و هم پارفتی در غیر تعمد دارد . گاهی شعر را با زبانی نغز در چند بند برای مخاطب تصویر می کند و گاهی هم باچشم هایی بسته به دنبال مفاهیمی تخیلی است که رد پایی از واقعیّت دارند و رنگ و شمایلی از خیال .

وی شاعری است گریز محور . به شیوه ای که قطار گریز آن درهیچ ایستگاهی توقف نمی کند و می توان چنین استنباط کرد که شعر قربانعلی قطاری است سریع السیر . وی را باید شاعر ی پنداشت که دنباله روی مقوله ی تصادف ، بی نظمی در شعر است و گاهی هم نظم را بی بهانه از برای ساختن و پرداختن بی نظمی در شعر خود لحاظ می کند . او شاعری است فرزند زمان خویش و محور هم نشینی را در قالبی غیر منظوم و معقول در شعر تعمدا" چهره می کند . این شاعر واژِگان را با بافتار و ساختاری مشترک و یا غیر مشترک در شعر خویش آشتی می دهد اما این نوع آشتی تضادها هرگز فرآیند یکسانی را ازحیث معنا و مفهوم به مخاطب انتقال نمی دهند . شاعری زبان گریز اما بیان محور ، به گونه ای که هویت و عقلانیت تاریخ یک سرزمین را به رویه ای که خود تمایل دارد برای جامعه تصویر می کند نه آنچه که مخاطب انتظار آن را در ذهن می پروراند . درزوایایی دیگر می توان شعر قربانعلی را نوعی رئالیسم جادویی هم به شمار آورد چرا که در سبک رئالیسم جادویی ترتیب و توالی زمان به هم می ریزد و روایت های هنری اغلب متأثر از ویژگی های قدیم و توصیفات سوررئالیستی روایت می شوند .

به دیگر بیان رئالیسم جادویی سبکی است میان شکاف که بر اثر ورود تجدد به جوامع سنتی و اِلمان های سنتی رخ می دهد ، شکافی که از آن باورهای پیشین در جامعه ی امروز جریان می یابد و در آمیختن الگوهای واقعی با خیال و وهم که ترکیبی مستقل و مجزا را می سازد نیز از دیگر خصایص این سبک است . شاعری به ظاهر منطفی که به دنبال تصویر مبانی معقول است چه این که هم عموم و خصوص مطلق را ازشعر می خواهد و هم عموم و خصوص من وجه را از شعر طلب می کند ولی در باطن شاعری است که اغلب به رویکرد «تباین» اعتقاد بیشتری را از خود نشان می دهد و این روند فکری نیز از مؤلفه ها و موتیف های شعر «پست کریتیکال » است . قربانعلی به جز مجموعه ی کوک تهران که در زوایایی از شاکله و شاخصه هایی مضمون محور و فرمیکال بهره می جوید و شاعر شعر را در مسیری اکادمیک و مُفهمی دنبال می کند در سایر مجموعه ها تعمدا" و یا غیر عمد در جستجوی ساختار و محتوایی « تساوی» در شعر نیست و گویا مغالطه و سفسطه را برای زبان شعر بهتر از برهان و استدلال می داند و البته در برخی جاها نیز شاعر تن به زبان ِ جدل و خطابه هم می دهد و سعی بر آن دارد تا که ذهن مخاطب را به سمت و سیاقی با دلایلی به ظاهر منطقی قانع سازد . مهرنوش شاعری است که زیر تردید و تأثیر مؤلفه های شعر پست کریتیکال به ُسرایش شعر می پردازد و چرخش و چربش زبان معیار آن در شعر در همین راستا طی طریق می کند به شکلی که «چگونه گفتن » را به انحای متفاوت بر «چه گفتن» ترجیح می دهد .

او می خواهد چیزی را بنویسد که دیگران توان نوشتن آن را ندارند و تفاوت نویسی را به هر جهتی به تفاهم نویسی ترجیح می دهد . در اشعار این شاعر مخاطب نیازی نیست فهم و شعور شعری این شاعر را درک کند بلکه فهم ِ تفاوت در شعر این شاعر در دیدن است . وی شاعری است دال گزین که شاخ و برگ دادن به زیباشناختی دال ها را برتر از مدلول ها می پندارد . بنابراین نظر این است که هر اثری می تواند مخاطب خاص خودش را داشته باشد و از جهاتی هم رویکرد محور باشد به مانند آثار این شاعر اما قضاوت یک اثر را بایستی به گذشته ، حال و آینده به عنوان مثلثی مختلف الاضلاع سپرد چه این که ممکن است یک اثر در زمان حال جامعه پذیر باشد اما در زمان آینده تعمیم پذیر نباشد و یا ممکن است یک اثر در زمان حال جامعه پذیر نباشد ولی در زمان آینده تعمیم پذیر باشد و یا امکان دارد یک اثر در زمان گذشته جامعه پذیر بوده است اما در زمان حال تعمیم پذیری خود را از دست داده باشد . بنابراین قضاوت یک اثر را بایستی به بازگفت زمان سپرد . با نمونه هایی از شعر این شاعر :

-حلقه های بیچاره/ شما هم در این دایره افتاده اید / و مرکزی که به سویش می دوید / مرتب دور می شود ؟/ چرا مرا متهم می کنید؟/ وقتی این نقطه را گذاشتم / در تصورم / این همه دایره ی سرگردان نمی گنجد. «راه به حافظه ی جهان»

شعر با بافتارهایی آشنا زُدایانه آغاز می شود و تقریبا" دارای نمود و نمادهایی است از شعر در وضعیت دیگر . شاعر چرخش زبان را در شعر متفاوت نشان می دهد و سعی دارد که از متن نوعی سرشت و جوهره را در قالبی تازه و بدیع برای مخاطب به تصویر آورد اما شعر در مسیر اصلی خود سر از فرعی هایی در جهت نیل به مقصد در می آورد . واژه گزینی شاعر در شعر خوب است اما تعمدا" شاعر به دنبال تصویر سالمی از شعر برای مخاطب نیست و همان چربش ساختار را بر محتوا متداول می داند . دترمینیسم اجتماعی و طبیعی نیز از دیگر پیامدهای شاعر به شمار می آیند که در زبانیّت شعر شاعر به اشکالی تصویر می شود و شاعراختیار را جوری تصویر می کند که گویا این اختیار نه در دست شاعر ساخته است و نه جامعه .

-مغرور نباشم !/ من که هفتاد هزار سال عبادت پیشی گرفته ام و / آتشی که بر خاک زانو نزند / خاکستر می شود / این کوه ها بند که کم می آورند / بهشت دزدیده و بوی گندم و عفو/ از بلندی پیشانی ام به زمین راه یافته اند . . «از تبصره»

شعر با زبانی ساده و تلمیح محور آغاز می شود اما در بندهای بعدی با تعقید و تقیّد زبان وگریزهای زبانی از جانب شاعر تصادم داریم که فضا را به بسترهای مفهومی دیگری می کشاند که شاید این رفتار شاعر با شعر آگاهانه باشد . شعر از جان مایه ای معین و مشخص برخوردار است و مضمون کاملن در شعر مشهود است اما شاعر چگونه گفتن را فدای چه گفتن در شعر می کند .

-می ایستم ، محکم / و خلوت صورتم را در آینه تأیید می کنم / مجنون برای همین نمی رسد / سر در بیابان می گذارد / و من بر خودکارم / ثانیه شمار قلبم / زمین را سی صد و شصت و پنج بار می چرخاند / حرف هایم را در وسعت الفبا تکثیر می شود / من تو را ترجیح می دهم ، انیشتن !/ به جنون جاهلی / به مجنون / به دلیل همان قانون نسبیت ! «به وقت البرز»

اگر چه با کمی تأمل در متن می توان به مضامینی دست یافت اما شعر در چرخشی یکسان بر زبان مخاطب نمی چرخد و دچار نوعی تنوع در چرخش است و شاعر تعمدا" دال را در شعر بر مدلول ترجیح می دهد و این چگونه گفتن ها که در آغاز تا پایان از جانب شاعر در شعر اتفاق می افتند طبعن اتفاقی با محوریت گریز از زبان و هنجارشکنی های حاکم در شعرامروز است . شیوه ی نوشتار و بیان شاعر از اصلی به فرعی است و این گریزهای آشنازُدایانه در ابعادی هم دارای ظرافت کلام و صراحت لهجه می باشند ولی شاعر هرگز از پارامترهای عاطفی و احساسی که در شعر دیروز جایگاهی دارند مُستفاد نمی شود بلکه تعقل و تشریح حرف اول را در شعر مهرنوش می زنند .

-تلخک : زنی که زیر سیاهی چادر می گذرد کیست؟ دست های مچاله ای که اسکناس پرت می کنند / نشنیده اند که تق سکه ها کسی در می آید !/ صدایم را با اکوی برج نشنیده اید ؟!/ آتشکده ی سنگی تولدم را گرم می کند / ساسانیان کنار تخت ِ رستم نامم را جشن می گیرند ؟ «کوک تهران»

در اغلب اشعار قربانعلی می توان با نوعی حس نوستالژی و آرکائیک توأم با انگاره هایی تاریخی برخورد کرد که همیشه شاعر سعی دارد شعر را با شاکله و شاخصه هایی نوستالژیک و تاریخی بنا کند اما در آمیختن واقعیّت ها با خیال و وهم شعر را از آن استقلال زبانی به دور می سازد . شاعر در کوک تهران شاعری است که به شکاف ِ در بیان اعتقاد راسخ دارد اما همیشه بر آن است که پلی را بین گذشته و حال برقرار کند و این ارتباط را نیز در قالبی غیر مفهم و گنگ به تصویر بیاورد . شاعر ورود تجدد را به دنیای سنت لازم می داند و می خواهد که به نوعی تصویر ویژه و متفاوت در اشعارش دست یابد که از نگاه شُعرای مضمون گرا و تصویر ساز چنین رویکردی قابل پذیرش نیست ولی از جانب شُعرای عقل گرا و فرمیکال چنین شعری قابل ایده و اعتناست .

عابدین پاپی