نشست رونمایی و نقد کتاب شعر چکه های زخم در تاریکی برگزار شد

کتاب شعر چکه های زخم در تاریکی اثر جدید فاطیما سیاحتی که در پاییز امسال توسط انتشاراتی بوتیمار چاپ و منتشر شد, در مدرسه مطالعات فرهنگی بهاران تهران رونمایی و مورد نقد و بررسی قرار گرفت

نشست رونمایی و نقد کتاب شعر «چکه های زخم در تاریکی» برگزار شد

سیاحتی شعرهایش را از زندگی استخراج می کند

سیاحتی نگاه هستی شناسی دارد

در آینده با یک شاعر بسیار خوب مواجه خواهیم بود

کتاب شعر«چکه های زخم در تاریکی» اثر جدید فاطیما سیاحتی که در پاییز امسال توسط انتشاراتی بوتیمار چاپ و منتشر شد، در مدرسه مطالعات فرهنگی بهاران تهران رونمایی و مورد نقد و بررسی قرار گرفت..

این مجموعه که شامل دو دفتر با نام های «دستم به خون اناری آلوده بود که به پای تو سر بریدم» و «زخم هایی که در تاریکی چکه می کنند» می باشد، حاوی 54 شعر و حاصل کنش های جدید ادبی و تجربیات شاعری این شاعر و روزنامه نگار جوان است.

سیاحتی که برگزیده-نفر سوم- کنگره سراسری شعر جوان کشور در سال 1383 است پیش از این نخستین مجموعه ی شعر خود را در سال ۱۳۸۸ با عنوان«هیچ پرنده ای به اندازه پرواز آزاد نیست» چاپ کرده است.

همچنین سیاحتی که تحصیل کرده ی رشته ی مترجمی زبان انگلیسی است، ترجمه ی برگزیده ی شعرهای «لیزا زاران»؛ شاعر آمریکایی را به انتخاب خودِ شاعر، آماده ی چاپ کرده است که به زودی وارد باز چاپ و نشر خواهد شد.

در نشست رونمایی و نقد کتاب «چکه های زخم در تاریکی» حافظ موسوی، علیرضا عباسی و عابدین پاپی به نقد این کتاب پرداختند.

حافظ موسوی در این نشست گفت: انتشار هر کتابی صرفنظر از هر نقد و نظری که با دیدگاه های مختلف ابراز می شود، باعث شادمانی است. وقتی کتاب شعری چاپ می شود بین همه ی مناسبت های نامناسب، مناسبتی است که مایه ی خرسندی می شود..

این شاعر و منتقد ادبی سرشناس کشور عنوان کرد: اولین نکته ای که در مورد شعرهای سیاحتی می شود گفت این است که شعرهای این کتاب زبان سالمی دارند. زبانی که نه آنچنان روزمره است و نه آنچنان ادبی. زبان صیقل خورده ی گفتار. زبانی که نیما می گوید و زبانی که با آن زندگی می کنیم. زبانی با ظرفیت هایی که ادبیات به کلام می دهد.این زبان شاید درجه ای از پیشرفت ادبیات باشد که توانسته تا حدودی بیانگر تمنیات درونی باشد و به قابلیتی دست پیدا کند که بیانگر احساسات درونی و عواطف و تجربه های روزمره ی ما باشد.

موسوی گفت: نکته ی بعدی که می توان در شعرهای سیاحتی به آن اشاره کرد موضوعاتی است که به آن ها پرداخته شده است. اولین موضوع شعرهای سیاحتی، زن است و به تبع اینکه ایشان زن هستند، مسائل زنانه را در شعرهاشان خوب انعکاس داده اند که گاهی این برخورد به تغزل زنانه می انجامد.

او همچنین تاکید کرد: تغزل زنانه در ادبیات فارسی بیشتر از تغزل مردانه اهمیت دارد. اگر چه جسارت های ابتدایی این تغزل را شاعرانی چون قره العین، عالم تاج، ژاله، فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی در شعر ورزیده اند اما کماکان این حوزه، حوزه ای است که هنوز جا دارد به آن پرداخته شود. به بیان درآمدن جان زنانه ی ما، یعنی آن نیمه ی ساکت مانده در این شعرها و شعری که زنان ما در این روزگار می نویسند، آن بخش به صدا درنیامده و آن بخش هستیِ اجتماعیِ ما که بخش زنانه می باشد را به صدا در می آورد که فی النفسه کار ارزشمندی به حساب می آید.

موسویدر در ادامه اظهار داشت: از این گذشته سیاحتی نگاه هستی شناسی دارد. بخشی از شعرها درگیر مقوله ی مرگ است. مثل تمام انسان ها در کل ادوار تاریخ. البته یکی از بارزترین ویژگی های انسان که او را با دیگر موجودات متمایز می کند مرگ اندیشی یا مرگ آگاهی است.

او همچنین اضافه کرد: نکته ی بعدی تعلقات اجتماعی ایشان است. شعرهایی درباره ی جنگ و اشاره هایی به زندگی روزمره ی اجتماعی است. ارجاعات سیاسی، ارجاعات اجتماعی در این شعرها و شعرهای دیگر هست که از جنبه های دیگر شعر سیاحتی به شمار می رود. سیاحتی لزوماً شاعر ذهن گرا یا در خود فرو رفته نیست. شاعری است که به پیرامون، به زندگی نگاه می کند و می خواهد شعرهایش را از زندگی استخراج کند، از مسائلی که در زندگی ما وجود دارد.

حافظ موسوی با بیان اینکه شاملو در ابتدای کلیات آثارش می نویسد:«شعر من روایتی از زندگی نیست، شعر من خود زندگی است»، افزود: در واقع این نگرش به ما مجال می دهد که شعر را از درون خود هستی جستجو کنیم. چیزی که در همه ی ادوار تاریخ اتفاق افتاده است. مثلاً در شعر حافظ. حافظ آنچه زندگی انسان در قرون وسطی، قرن ۱۴ میلادی با پرسش هایی روبرو بوده را بیان می کند. در واقع حافظ با تعمق در گره هایی که در مسائل اوضاع اجتماعی وجود داشته تبدیل شده به شاعری که زبان بشری پیدا کرده است و مسئله اش مسئله بشری است.

این شاعر و منتقد ادبی، اضافه کرد: گرایش های هر چند اندک هستی شناختی هم در شعرهای سیاحتی هست و حداقل به یکی دو تا شعر،می توانم اشاره کنم که رویکرد هستی شناختی دارند. او همچنین ادامه داد: البته شعر قصد ندارد با فلسفه در این حوزه ها هم آوردی کند، بلکه شعر از زاویه ی خودش و از زاویه ی حواس به درک هستی یا رویکرد هستی شناسانه به جهان پیرامون می رسد.

حافظ موسوی در بخش دیگری از سخنان خود خاطرنشان کرد: اخیراً دوستی از من پرسید هنوز موضوعی برای شعر وجود دارد؟ شما چگونه شعر می نویسید؟ و من در جواب گفتم من و موضوع شعر مدام در تعقیب و گریز هستیم. گاهی موضوع مرا تعقیب می کند، گاهی من موضوع را. گاهی به جایی می رسم می گویم اینجا همان جایی است که می شود شعر نوشت و گاهی هم اتفاق می افتد، موضوع ما را سرکار گذاشته و شکست می خوریم. در واقع روی کلماتی خم شدیم که می دانیم شعر نمی شوند ولی می نویسیم. آیا ما باید شعر را تعطیل کنیم؟ نه! ما برای اینکه به شعر نمی رسیم می نویسیم.

اگر کتاب «چکه های زخم در تاریکی» را تورقی بکنیم، می بینیم بعضی از اِلِمان ها تکرار می شوند. مثل اِلِمان گوزن که نماد مردانه، نماد سرکشی و یک نوع حس بدوی و حس پریمیتیو است که انسان نسبت به هستی و طبیعت دارد. همینطور المان بادبادک که نمادی از سادگی،کودکانه نگریستن به هستی و در عین حال رهایی و رها بودن است. یا المان میله که از قضا از این نماد زیاد هم در این کتاب کارکرد کشیده شده است. در بعضی نمونه شعرها میله؛ میله ی زندان است و گاهی میله ی بافتنی. حتی در یک نمونه شعر میله ی بافتنی با میله ی زندان تقارن پیدا می کند.

حافظ موسوی ابراز کرد: اگر بسامد واژگان را در نظر بگیریم، می توانیم به ذهنیت شاعر برسیم اگرچه در نقد مدرن، خودِ مولف یا شاعر مطرح نیست و می توانیم به ذهنیت متن، سوژه یعنی فاعل شناسا برسیم که چگونه به جهان هستی نگاه می کند.

این شاعر معاصرافزود: سه عنصر، در آثار سیاحتی مشهود است که عنصر اول، عنصر طبیعت گرایی و پریمیتیو است و به عنوان مثال انتظار رسیدن گوزنی که با آمدن آن روحیه ی پریمیتیو می آید و جهان از دست رفته را باز می سازد. عنصر دوم؛ عنصر کودکانه که ضلع دوم این مثلث را می سازد که در بعضی موارد این رویکرد کودکانه، تراژیک هم می شود و عنصر سوم؛ عنصر تحقق ناپذیر، عنصر تراژیک است که در شعرها بروز پیدا می کند. مثلاً در شعر:«یک مرد با لهجه ی غلیظ ترکی اش عاشق می شود...» که با دو اسباب بازی سر و کار داریم. من خودم موقعیت و وضعیت بشری را در این شرایط نابشری که زندگی می کنیم تراژیک تر می بینم.

این شاعر و منتقد ادبی همچنین تصریح کرد: سیاحتی از المان های رهایی بخش که رستگاری به حساب می آیند در شعرهایش استفاده می کند. المان گوزن می گوید باید به طبیعت برگردیم، گوزنی که با طغیانگری و عطش، خواب چشمه ای را می بیند. این دیدگاه شاعر است که ممکن است برای دیگران دلپذیر باشد یا نباشد.

موسوی در بخش دیگری از سخنانش با بیان اینکه مردم معمولاً شاعران را بر اساس آن چیزی که می گویند، می پسندند، عنوان کرد: مردم سپهری را دوست دارند، به خاطر دنیای خیالی و دور شدن از دنیای واقعی که سپهری برای آن ها می سازد. البته این دنیا هرگز به دست نمی آید و من به شخصه با این دنیا موافق نیستم، چرا که ما را از دنیای واقعی که اغلب تراژیک است.

این شاعر و نویسنده افزود: قصد ارزش گذاری شعر سپهری را ندارم و مردم دنبال این هستند که شاعر چه حرفی برای گفتن دارد. موسوی ادامه داد: شاملو را در دوره ای اغلب می پسندیدند و کسانی که شاملو را می پسندند، سهراب را خیلی نمی پسندند زیرا شاملو شاعری است که اساساً با موقعیت انسان،با موقعیت تقلیل داده شده ی انسان در نظام سیاسی،در نظام هستی، در نظام جامعه شناختی، با همه ی کائنات درگیر است.یک انسان شورشگر است که می خواهد نظم موجود را که نظم تحقیرآمیزی برای انسان است، نفی کند. همه ی سلیقه هایی که می خواهند این چهارچوب ها را بشکنند با شاملو احساس همدلی می کنند.همینطور این موضوع در مورد نیما و فروغ هم صدق می کند.

موسوی همچنین اضافه کرد: یکی از گرفتاری های شعر امروز ما این است که مشخص نیست چه حرفی برای گفتن داریم. خود من هم مجموعه ای برای چاپ دارم که در آن یک جا عشق را رد می کنم، در جای دیگر عشق را دست می اندازم. به نظرم بخشی از موضوع به سوژه ی چندگانه ی ما بر می گردد. البته یک نوع پریشان ذهنی در زندگی ما، در شعر نسل جوان ما وجود دارد که شاید ناشی از پریشانی خود زندگی است.

این شاعر و منتقد ادبی با بیان اینکه اگر ادبیات قرن ۱۸ و ۱۹ روسیه و فرانسه را بخوانید، خواهید دید ادبیات آنها نقشه ی راه زندگی است، تصریح کرد:پدران و پسران، برادران کارامازوف، گوگول، چخوف، آناکرینا را بخوانید در واقع اینها کسانی هستند که نقشه راه جامعه را ترسیم کرده اند. در فرانسه هم همینطور است. در ایران هم در دوره ی مشروطه انطباق و تطبیق زندگی با شعر کاملاً وجود دارد. حتی در دهه ی چهل تا پیش از دهه ی پنجاه هم وجود داشت، اما الان اینگونه نیست، این انطباق از دست رفته و تقصیر ما هم نیست. یعنی در گذشته در یک سری مقولات اجتماعی و سیاسی به توافق می رسیدیم و اکنون نمی توانیم به این توافق برسیم. شعر ما شاید اگر از این جزمیت بگذرد،به یک نگاه نزدیک به فروغ فرخزاد برسد. فروغ نگاهی ایدئولوژیک داشت ولی جواب از پیش آماده نداشت، حداقل سوال را می دانست و این مقوله در شعر ما مغفول است.

موسوی جنبه ی دیگر در شعر فارسی را که در دهه ی هفتاد به وجود آمد توجه به زبان،فرم و ناب بودن شعر دانست و خاطرنشان کرد: در این زمینه به نمونه های از شعرهای سیاحتی می توانیم اشاره کنیم. هر چند ممکن است این نمونه ها از نظر کسانی که دنبال شگردهای زبانی و ایجاز هستند، دیده نشود اما من مطمئنم از خلال این نوع رویکرد به زندگی می شود به آنجا رسید. اما از آنجا نمی شود به اینجا رسید.چون در نهایت آنچه به اجرا در می آید اهمیت دارد.

همچنین موسوی به شعر:«در چوبی حیاط باز می شود» اشاره کرد و افزود: این شعر در واقع با تکنیک سینمایی نوشته شده است و مثل این است که شاعر در هیأت یک کارگردان و فیلم ساز دوربین را برداشته و از زوایای مختلف و در لوکیشن های متنوع به ثبت رویدادهای پیرامونش پرداخته است:

در چوبی حیاط می شود/ ملافه های سفید/ روی بند/ می رقصند... دوربین می چرخد طرف ماهی های گلی که درون حوض کوچک فیروزه ای آرام گرفته اند، بعد می چرخد روی درختانی که پوکی استخوان شان عود کرده و البته در اینجا استعاره ای هم از مادر ساخته مثل دردهای یائسگی مادر/ نشسته روی پله های جارو خورده و دم نوش بابونه... در اینجا استفاده از عنصر زنانه را داریم و عنصر جارو شده یعنی از دست رفته. در انتهای ماجرا دوربین به سمت خواهر می چرخد: خواهرم/ کنار باغچه/ با شکم برآمده/ الهه ای است/ که گل های سرشار از گرده/ ستایش اش می کنند... در اینجا چیزی که خواهر را لایق ستایش الهه ها کرده است شکم برآمده و عنصر زایش است. عنصر زایش چیزی که در خواهر وجود دارد ولی در مادر با رسیدن به یائسگی وجود ندارد، آیا مادر دارد بار دیگر در دخترش تکرار می شود!؟ این شعر یک سیکل است، حرکت دوربینی است که می چرخد و ما عناصری را که در شعر وجود دارند، می بینیم:

و من تکه ابری/ گوشه ی چشمان پدر/ نه خیال باریدن دارم / نه میل رفتن. در پایان این شعر اندوهی وجود دارد که در نوع خود تامل برانگیز است.

موسوی با بیان اینکه ایجازی که در دفتر اول هست در شعرهای دفتر دوم کمتر دیده می شود، افزود: البته شعرهای دفتر دوم اجتماعی هستند و خصلت شعرهای اجتماعی، بیانگری است و در اینگونه شعرها مجال برای خود خواننده بیشتر از دموکراسی ادبی وجود دارد. همچنین بخشی از شعرها هم به کشف بازیگوشانه از عناصر بر می گردد.

این شاعر و منتقد همچنین در خصوص عنصر میله در شعر سیاحتی عنوان کرد: میله، در شعرهای ایشان نمادی از زندان، نماد جدایی از آزادی است اما در این شعر که می گوید: میله ها / یکدیگر را می بوسند/ کامواهای رنگی / به هم می پیچند/ دست های زن / پلیور مردانه را / از پشت میله ها / آزاد کرد. یعنی پلیور مردانه پشت میله ها زندانی بود و آزاد شد تلفیق این دو باهم ما را یاد جمله ی معروفی از میکلانژ می اندازد که می گوید:«داوود در سنگ بود، من فقط او را بیرون آوردم.» انگار پلیور پشت میله ها وجود داشت و من فقط آزادش کردیم. این جنبه ها هم در شعر سیاحتی وجود دارند.

موسوی همچنین در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه خود امر شعر،امر ناشدنی است، اظهار کرد: انتظار داریم در کلمات اتفاقی عجیب بیافتد،یعنی یک نوع فشردگی زبان. مثلاً در شعر:«غروب؛پیرمردی است/ روی نیمکت چوبی/ مهره های شطرنج را / آهسته می چیند / برگ ها تانگو می رقصند / و موسیقی متن / نم نم بارانی است / که در خاطر شیروانی ها مانده / من سردم است / و مهره های سیاه شب پیشروی می کنند...» این سطرها از فشردگی و ایجاز زبانی برخوردارند، حسی در این شعرها هست که نمی توان آن را به نثر نوشت. وقتی شعری با چنین بیانی، به چنین ایجازی در زبان برسد ما را درگیر دنیای ناشناخته ای می کند که فقط کلمات می توانند در آن تحقق پیدا کنند. حافظ همچنین ادامه داد: بحث دشواری و ناممکنی شعری که می گوییم، از دوران هلدرلین و هگل بحث شده و هگل هم می گفت شعر دیگر امکان پذیر نیست البته هگل شعر را بیشتر در معنای حماسه مطرح می کند، از منظر هگل دیگر حماسه ای وجود ندارد، ما حماسه را پشت سر گذاشته ایم. و هلدرلین شاعری که در حد فاصل رمانتیسم و مدرنیسم چهره ی شاخصی دارد و هایدگر که می گوید کلمات دیگر استعاره نمی شوند در دوران پیشامدرن کلمات استعاره تولید می کردند استعاره هست اما همه می دانند استعاره است و می پرسند پس خودش کجا است. بی اعتبار بودن شعر استعاره در دنیای مدرن که من به آن اعتقادی ندارم و باید روی این عنصر فرسوده و کارکرده شعر کار کنیم شاید به این نگاه برمی گردد.

می دانیم بعد از هلدرلین هم شعر نوشته شد هرچند خود هلدرلین ۲۰ سال از عمرش را در دیوانگی سپری کرد و نتوانست شعر بنویسد. شاعری که به فلسفه کشیده شد تا شاید آن چیزی که در شعر گفتنی نیست را بتواند در فلسفه بگوید. هایدگر هم البته با تفسیر هلدرلین گفت آن چیزی که در شعر نمی توان گفت باید در فلسفه گفت...

حافظ موسوی افزود: در سرزمین ما هم نیما پیدا شد و شعر «ری را» را نوشت؛ شعر عجیب و غریبی که با آن به درکی از هستی می رسیم. لحظه ها و پرتاب هایی که در ذهن ما شکل می گیرد. با این معنا، انگار خود شعر به گونه ای نرسیدن به شعر محسوب می شود و هر شعری در جستجوی شعری دیگر است، این هم مأیوس کننده است هم امیدوارکننده که مشتاق می شویم دوباره امتحان کنیم و ما هم از سیاحتی می خواهیم نه یکبار بلکه بارها و بارها امتحان کنند و به قول شاملو «آن کلام مقدس را با شما خواهیم آموخت» و آن کلام، نه مقدس بلکه کلامی که با هستی، با زندگی ما پیوند دارد، را به ویژه در تلاش های زنان شاعرمان بتوانیم ببینیم.

ÿ”˜Ù…ا در آینده با یک شاعر بسیار خوب مواجه خواهیم بود.

علیرضا عباسی نیز در نشست نقد و بررسی کتاب «چکه های زخم در تاریک» گفت: :هر مجموعه ای که خوانده می شود یک مختصاتی را در اختیار کسی قرار می دهد که با ترسیم نموداری از آن می شود به نتیجه ی مشخصی رسید.

عباسی با بیان اینکه این کتاب از دو بخش تشکیل شده که در هر دو بخش آن میل به وجه تغزل نمود روشنی دارد، عنوان کرد: البته در بخش دوم شعرهای ضد جنگ و صلح طلبانه حضور موثری دارند، همینطور با اینکه شعرهای اعتراضی و انتقادی هستند اما از آبشخوری تغزلی سیراب شده و از بستر رومنس عبور کرده اند.

این شاعر و منتقد ادبی ادامه داد: ما همینطور که زندگی روزمره ی خود را می گذرانیم شکلی از بیان انتقادی در ذهنیت و زبان ما وجود دارد، چون ساز و کار زندگی به نحوی است که ما را به این سمت می برد و شاعری که محیط و وضعیت پیرامونش صادق است آن را صادقانه نقل می کند.

عباسی در مورد هستی شناسی مربوط به شعرهای بخش اول کتاب «چکه های زخم در تاریکی» گفت: میل به تغزل و بیان احساسات که اتفاقاً احساسات رقیق و نابی هم هستند گاهی شعرها را در خودشان نگه داشته اند و مانع از این شده اند آن هستی شناسی که می تواند نقطه ی قوت یک اثر تغزلی باشد در درون آن اتفاق بیفتد و ما وقتی چنین زبانی را برای نوشتن انتخاب می کنیم بد نیست که خیلی در حوزه ی بیان نمانیم و این زبان، زبانی باشد در خدمت هستی شناسی مسائل که البته بسیار هم قابل اتکاست، زیرا به نظرم بهترین شعرهایی که مایه ها ی هستی شناسی در آن ها هست بیشتر با این زبان نوشته شده اند تا با زبان های قائم بر زبان است.

این شاعر افزود: شعر اعتراض، شعر عصیان است و از درون و بیرون لب به اعتراض و عصیان گشوده و در لایه ی تغزل قابل پیچیده شدن نیست بنا بر این ما نمی توانیم برای بیان وضعیتی بغرنج از زبان و بیانی لطیف استفاده کنیم، همچنین اعتراض را باید اعتراض کرد و شعر اعتراض نوشتن به نوعی راه رفتن روی لبه ی تیغ است که امکان دارد ما را از مسیر خارج کند ولی با همه ی این شعرهای موفقی هم در این حوزه داریم، مثل بخشی از شعرهای شاملو که شعریت و استفاده از زبان به درستی صورت گرفته و به نظر من با چنین رویکردی زبان اعتراضیِ شعرهایِ بخش دومِ این دفتر زبانِ اعتراضی نیست.

عباسی همچنین با اشاره به کیفیت و ماهیت شعر عرب و با بیان اینکه شعر عرب بعد از شکست از اسرائیل شعر خوبی شد، عنوان کرد: شاعران عرب دوباره در خود بازنگری کردند و تلفیقی از سمبولیسم، ناسیونالیسم و ناتورالیسم را مطرح کردند که باعث خلق شعرهای درخشانی شد. چه شعر عرب و چه حتی شعر فرانسه، مخصوصاً نامیرایی شعر رومانتیسیسم را هم در آنها می بینیم، یعنی تلفیقی از رومانتیسیسم و ناسیونالیسم در شعر عرب که خیلی هم خوب اتفاق افتاد. او با بیان اینکه در کتاب خانم سیاحتی هم نمونه هایی را می شود نشان داد، افزود: البته باید تاکید کنم که کار تلفیقی کار دشواری است و به نظرم اگرنتوانیم این تلفیق را به میزان درست استفاده کنیم شعر یا به سمت سانتیمانتال و رمانتیک آمیخته با شوونیسم می غلتد یا به شعر ناسیونالیستی دچار می شود

این شاعر معاصر اذعان داشت:: به عنوان نمونه در فضاهای مجازی شعرهای عاشقانه ی نزار قبانی را به عنوان بهترین شعرهای عاشقانه به همدیگر می فرستند ولی واقعیت این است که شعرهای قبانی به طور قابل ملاحظه ای شعر اعتراضی است، مثلاً زن مسئله ی فرهنگی در جامعه ی عرب است و وقتی نزار می گوید: «محبوبم من همیشه با زنان بوده ام و به همین خاطر نامم را در لیست سیاه گذاشته اند.» در این شعر یک بیان انتقادی از یک فرهنگ است نه یک میل غنایی که منجر به خلق یک شعر غنایی شده است.

وی در بخش دیگری از سخنان خود خاطر نشان کرد:زبان نوعی بندبازی کردن است و به نظرم با زبان سخت نوشتن و عوامانه نوشتن دقیقاً دو روی یک سکه اند، انتخاب درست و رسیدن به آن ساخت زبانی محکم اساسش چیز دیگری است.

عباسی در خصوص زبان شعری فاطیما سیاحتی تصریح کرد: به قول آقای حافظ موسوی زبان شما زبان سالمی است و یک زبان ساده که مایه ی حس را در ما ایجاد می کند که به عمق کار برسیم ولی گاهی اوقات زبان دوچار بی جانی می شود. به عنوان مثال در شعر آخر کتاب اینجا زبان کار شعری ندارد:«چگونه می توان / این همه کشتار و خاک سرخ و خونابه/ زنده بود»، اینجا فقط برای پیشبرد روایت از زبان استفاده شده که باید در شعرهای روایی از آن بهره گرفت. از طرفی در شعر «غروب؛ پیرمردی است / روی نیمکت چوبی / مهره های شطرنج را / آهسته می چیند...» همچنانکه می بینید اینجا زبان، قدرت و انرژی قابل توجهی دارد، نه ساخت به هم خورده نه نحو و نه چیز دیگری، در ادامه اش نوشته می شود:«من سردم است / و مهره های سیاه شب پیشروی می کنند» ساخت زبان منظم و یکدست و همه ی اجزا سر جای خودش قرار دارند. یا مثلاً شعر: «دختران مثل پنجه ی آفتاب / روزها/ کار می کنند/ شب ها / درد می کشند» که زبان شاعر در این اثر زبانی سالم و ساده است، و واقعاً در اینجا واقعاً شعر زیبایی اتفاق افتاده است.

این شاعر با بیان اینکه میل به امید هم در برخی شعرهای این کتاب وجود دارد، گفت: به عنوان نمونه وقتی که گفته می شود: « بالا بلند/ پرنیان تو قد خواهد کشید/ و با چتر سفید / پیش از آن که به مزرعه ی آفتابگردان ها برسد / آفتاب حقیقی را پیدا خواهد کرد»، اینها نشانه های امید هستند.

عباسی همچنین در مورد ارتباط نشانه ها نیز در آثار سیاحتی گفت: «گوزن ها باز می گردند / انگشتانم شکوفه می دهند/ و قلب تو / سیبی است / که رودخانه را با خود می برد.» این شعر یک پیکره و یک حس خوبی را منتقل می کند ولی واقعیت این است برای کسی که کار نشانه شناسی می کند این اثر فاقد انسجام است.به خاطر اینکه شما وقتی نشانه ها را بیرون می کشید احساس می کنید که فقط احساس است که احساس خوبی است. مگر اینکه ارتباط سیبی که رودخانه را با خود می برد با قلب و گوزنی در یک ساخت بزرگتری تعریف شود.

این شاعر و منتقد ادبی همچنین در مورد وجه تغزلی کتاب «چکه های زخم در تاریکی» گفت: برای نمونه شعر :«زمستان / شال و کلاه ندارد/ تا به بهار برسد/ آدم برفی / از سرما می لرزد/ و خدا می داند/ با آن چشم های دکمه ای اش/ دنیا را سفید می بیند/ یا سیاه!»، اینجا واقعاً کشف اتفاق افتاده و روشن است که شاعر از زوایه ای متفاوت جهان را دیده و به آدم برفی جان داده شده است. یا شعرهای شالیزار شعرهای بسیار دلنشینی اند،مثل این شعر :«درخت ها / چترهای گشوده اند زیر باران / دانه های برنج / چشم های خماری دارند / به جای خون / شراب در رگ های شان جاری است / دختران شالیکار» انتخاب واژگان اینجا همه نوع کارکردی دارد و حس شالیکاری و شراب را در رگ دختران دیدن و.. بسیار زیباست.

عباسی در بخش دیگری از سخنان خود در رابطه با شعرهای خاورمیانه در بخش دوم کتاب گفت: در اکثر شعرهای خاورمیانه ، فضا خوب ساخته شده ولی در بعضی از شعرها فقط در حد اشاره به مکان مانده و خیلی ساخته نشده است.

او همچنین ادامه داد: میل خیلی خوبی در شعر و ذهنیت خانم سیاحتی وجود دارد که به مختصات و وضعیت پیرامونی اش و زندگی معاصر توجه خیلی خوبی دارد و مهم ترین وجه ذهنی نیما هم همین موضوع است. نیما آنجایی که می گوید شناخت جوهر زمان و تبدیل آن به شعر، نشانگر نگاه و تفکر بنیادین نیماست.

این شاعر و نویسنده همچنین با اشاره به شعر:«میله ها / همدیگر را می بوسند / کامواهای رنگی / به هم می پیچند / دست های زن / پلیور مردانه را / از پشت میله ها / آزاد کرد.»، اظهار کرد: کشف فوق العاده درخشانی در این شعر اتفاق افتاده ولی نکته ای که وجود دارد این است که میله ها را دچار رومانتیسیسم نکنیم، چون میله ها ساخت وحشتناکی در تاریخ دارند و ما باید مراقب باشیم آن را توجیه اش نکنیم.

عباسی همینطور در مورد شعر :« اندیشیدن به آزادی/ زیبایی دردناکی دارد/ وقتی بدانی/ تمام دیوارها را/ برای کشتن اش ساخته اند/ وقتی بدانی/ گورستان هم دیوار دارد/ تا مرده ها نیز آزاد نباشند.»، گفت: این شعر یک شعر خیلی خوبی است، نگاهی که شاعر به دیوار دارد و آن را به چالش می کشد نگاه آزادی خواهانه و انسانی است. این شعر مرا یاد شعری می اندازد که می گوید:دیوارها خوب نیستند / دیوارها را بشکنیم / گر چه ایمن نیستیم / اما حتماً کنار هم خواهیم بودو گویا این شعر در فرو ریختن دیوار برلین موثر بوده است. همچنانکه می بینید زاویه ی دید چه قدر زیبا و انسانی است و چه عظمتی دارد و یک شعر تا این اندازه می تواند اثرگذار باشد. شعر دیوار خانم سیاحتی تداعی گر این شعر برای من بود که شعری بسیار زیباست.

علیرضا عباسی در پایان گفت: کلام آخر اینکه ما در آینده با یک شاعر بسیار خوب مواجه خواهیم بود و این حرف را بر اساس نشانه ها می گویم نه به خاطر رفاقت. به خاطر میل خانم سیاحتی به مسائل و نشانه هایی که در خیلی جاها وجود دارد نشانگر این پیش بینی است منتها باید خود شاعر هم در حرکت باشد و تاکید می کنم که این کتاب جای به به و چه چه زیادی دارد.

ÿ”˜Ø¯Ø§Ù†Ø´ و بینش شعری در چکه های زخم در تاریکی

عابدین پاپی شاعر و نویسنده معاصر نیز در این جلسه در باره ی رویکرد شاعر در چکه های زخم در تاریکی تاریکی اظهار داشت : از نام این مجموعه پیداست که شاعر دارای نوعی رویکرد اجتماعی انتقادی است و از جانبی دیگر نیز می توان نوعی ارتباط را از حیث معنا و ساختار بین طرح روی جلد کتاب با نام مجموعه مشاهده کرد، چه این که رویکرد شاعر در طرح روی جلد،رویکردی انتقادی است که در زوایایی هم از فرآیند و نشانه هایی پر فراز و فرود عشق، بدور نیست .

وی در ادامه تصریح کرد: این مجموعه با مشخصات ظاهری 76 صفحه و در دو دفتر(بخش) در اختیار خوانندگان قرار گرفته است. دفتر نخست متشکل از 32 شعرمی باشد که اغلب این اشعار از تِم (درونمایه ای ) اجتماعی_انتقادی بهره می جویند و در ابعادی هم می توان با نشانه ها و مفاهیمی عاشقانه تصادم داشت.

اما در دفتر دوم از این مجموعه شاعر دارای رویکردی انتقادی _ اعتراضی است و موضوعیّت در بطن اشعارش به سمت و سیاقی انتقادی _ اعتراضی با ساماندهی روش و ایده هایی متفاوت و اجتماعی در حرکت است. به دیگر بیان تفاوت بین دفتر اول و دوم از شاعر موضوعی به نام «رویکرد» است.

این شاعر و منتقد ادبی در ادامه درباره تقسیم بندی رویکرد شاعر افزود: به هر روی می توان رویکرد شاعر را در این مجموعه به سه قسم دانش، بینش و منش منقسم نمود. لذا ممکن است در شعر یک شاعر تنها دانش شعری باشد اما بینش و یا منش نباشد و ازجانبی دیگر امکان دارد که یک شاعر در شعرش دارای بینش و یا منش و یا احیاناً هر سه مورد باشد، ولی مهم ترین رویکرد که شعر شاعر را به دایره ی جامعه پذیری و فرهنگ پذیری می کشاند دارا بودن این سه عنصر در شعر شاعر است که ذکر آن رفت.

نویسنده ی کتاب نقدِ گفتاورد قلم در ادامه درباره تفاوت رویکرد شاعر در دفتر اول با دفتر دوم مجموعه اذعان داشت :

با این وجود، مجموعه ی: «چکه های زخم در تاریکی » از خانم سیاحتی به نوبه ی خود از این سه عنصر برخوردار شده است. به بیانی می توان شاعر را در این مجموعه شاعری رویکرد پذیر خواند که در دفتر اول این مجموعه با نوعی دانش توأم با تخیل و احساس شاعرانه برخورد می کنیم و اغلب اشعار این دفتر نیز نوعی «چه گفتن» و در زوایایی مقوله ی تک معنایی را به منصه ی ظهور می رسانند که این چه گفتن ها نیز با بهره گیری از دانش شاعر ترسیم و تصویر می شوند اما در دفتر دوم از این مجموعه شاعر دارای بینش است و این بینش را در برخی از اشعار نیز با رنگ و لعابی منش آسا طراحی و نقاشی می کند ولی تا نیل به آن زیر لایه های معرفت شناسانه شعر که قسمت منش شاعرانه ی شاعر هستند ، فاصله دارد . بنابراین از این نگاه هر شاعری در شعرش می تواند دارای دانش شعری باشد و یا بینش و منش شعری و البته بن مایه و جان مایه ی این رویکردها در شعر شاعر نیز شدت و ضعف دارد.

این منتقد ادبی معاصر درباره تک معنایی و چند معنایی شاعر در مجموعه چکه های زخم در تاریکی افزود: دیگر نکته تک معنایی و چند معنایی در شعر شاعر می باشد که باز این تک معنایی و چند معنایی نیز وابسته و همبسته به رویکرد شاعر دارد که از کدام یک از عناصری که در بالا بدان اشاره شد، بهره مند شده است و البته چگونه استفاده کردن از این عناصر نیز بسیار مهم است که فکر می کنم شعر خانم سیاحتی در دفتر دوم از جامعه پذیری و فرهنگ پذیری بیشتری بر خوردار است و اگر چه در دفتر اول نیز واقعیّات اجتماعی و احساسات شاعرانه خود را در قالبی هنری عنوان می کند و به نوبه ی خود می تواند سهمی داشته باشد، اما در دفتر دوم شاعر ، ما با چند معنایی و تعهد پذیری و دغدغه های اجتماعی و انسانی بیشتری از شاعر برخورد داریم. با این تعابیر، اگر چه گزینش یک معنا و یا نشانه در شعر و پرداختن به مفاهیم و مقادیر همان معنا که نوعی مدلول هم به شمار می آید را می توان فرآیندی فرآرونده برای قشری خاص مدنظر داشت اما اثری می تواند قدرت تعمیم پذیری داشته باشد که دارای مولفه هایی جامعه پذیر و فرهنگ پذیر باشد و شاید بتوان به اشکالی دیگر چنین تفسیر نمود که شاعر واقعیّت پذیر و حقیقت پرداز جایگاهی بهتر از یک شاعر حس گرا و تخیل پرداز دارد..

عابدین پاپی

تنظیم کننده: حسین نجاری شاعر معاصر و سردبیر هفته نامه موج بیداری زنجان