گذری مفهومی به نقش قد در شعر

در هردوره ای از تاریخ همیشه پدیده ای به نام شعر خود را در قد و قواره هایی مختلف و متفاوت نشان داده است

در هردوره ای از تاریخ همیشه پدیده ای به نام شعر خود را در قد و قواره هایی مختلف و متفاوت نشان داده است . بر این پایه و تدبیر ، ممکن است در یک دوره جامعه با شعری کوتاه قد مواجه بوده و یا در دیگردوره ای شعری بلند قد و یا احیانا" متوسط را به خود احساس کرده است . با این نگاه می توان چنین برداشت کرد که شعر نیز به مانند آدم ها دارای قد و قواره هایی مختلف می باشد . اما این فرآیند هنری (شعر) از حیث ِ معنا ومفهوم و برداشت ها و باورداشت های اجتماعی با آدم ها از لحاظ قد و قواره در تفاوت عمده می باشد به گونه ای که آدمِ قد بلند در بین مردم دارای اهمیّت و جایگاه بیشتری نسبتِ به آدمِ قد کوتاه است و بی گمان آدم هایی که دارای قدی متوسط هستند نیز نسبت به آدم های قد کوتاه از جایگاه و اهمیّت بیشتری در جامعه برخوردار شده اند .

از جانبی دیگر مقوله ی قد می تواند نوعی ویژگی ظاهری باشد که اهمیت خود را در جامعه نسبت به ویژگی های درونی و باطنی بیشتر نشان می دهد . لذا هویّت و شاخصه های انسانی نیز می تواند این نوع خصیصه ی ظاهری را پر بار تر و پرمعنا تر جلوه نماید . این رویکرد از شیخ ِ مصلح سعدی شیرازی نیز که می سُراید :

تن آدمی شریف است به جان آدمیّت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیّـت

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

چه میان نقش دیوار و میان آدمیّت

خود مصداقی مبرز است که ممکن است یک فرد دارای قدی بلند و اندام وچهره ای زیبا باشد اما از باطنی زیبا برخوردار نباشد . بنابراین لباس ظاهر تنها شاخصه مبنی بر برتری انسان نیست بلکه لباس باطن نیز که می تواند شامل : فرهنگ ، تفکر ، اندیشه و تکامل انسانی باشد خود عواملی در جهت تکمیل تکامل های انسانی در ابعاد مختلف به شمار می روند . اما نکته ی اساسی این جاست که طبعن آدم های قد بلند و نمادین در جامعه جایگاه بیشتری را به خود اختصاص داده اند و این تداول نگاه و تفکر در بین آحاد جامعه و عموم خود می تواند لمسِ تجاربی باشد که در ازمنه های تاریخ و در اذهان عموم نقشی سازنده را از خود بر جای گذاشته است . با این مفاهیم که ذکر آن رفت اگر چه می توان وجه اختلافاتی را بین آدم های قد بلند و قد کوتاه مشاهده نمود و این وجه اختلافات نیز در زوایایی از حیث معنا و مفهوم با شعر قد کوتاه و شعر قد بلند کلاف خورده است به طوری که بخشی از نظر شاعر به منظرهای انسانی با رفتارها و بافتارهای متشابهی صورت نمی گیرد اما از سویی دیگر وجه اشتراکاتی هم فی مابین آدم های قدبلند و قد کوتاه با اشعار قد بلند و قد کوتاه قابل توجه و مشاهده است . دلیل عمده ی این مهم بر می گردد به رویکره هایی روان شناسانه که شُعرا از حیث رفتارهای معنایی دربافتار جامعه و رفتار مردم کشف نموده اند ،به گونه ای که تجربه نشان داده است که برخی از آدم های قد بلند از اشعار قدبلند لذت بیشتری را می برند و یا احیانا" ارتباط روحی و معنایی بیشتری را برقرار می کنند و عکس آن نیز صادق است چرا که برخی از افراد قد کوتاه نیز از حیث روان شناسی با اشعار کوتاه ارتباط بیشتری را برقرار می کنند .

شاید بتوان چنین پنداشت که طبیعت ِ انسان و رفتارهایی که از خود در جامعه به نمایش می گذارد در سُرودن یک شعر از جانب شاعر تأثیر فراوانی را می تواند داشته باشد . لذا کوتاهی ظاهری آدم ها و یا باطنی آدم ها با بلندی ظاهر و باطن آدم ها در تولید شعر به عنوان یک مولد اجتماعی در زوایایی می تواند مؤثر باشد . با این تفاوت که در شعر « قد معنایی» چربش بیشتری را بر « فدساختاری » دارد ، بر خلاف آدم ها که قد ساختاری آن ها از اولویت و قابلیت های بیشتری نسبت به قد محتوایی آن ها بهره مند شده است! با این تفاسیر شعر را می توان به سه قسم کوتاه ، متوسط و بلند منقسم نمود . قد و اندازه ی شعر از چارچوبی عمودی و افقی تشکیل می شود به شیوه ای که ممکن است اندازه ی عمود یک شعر بر افق آن چربش بیشتری داشته باشد و یا اندازه ی افق یک شعر بر عمود آن . افزون بر این که قد بلندی و قد کوتاهی هم در عمود شعر وجود دارد و هم در افق شعر . بدین سان که ممکن است یک شعر دارای قدی کوتاه از حیث عمودی باشد اما از بار معنایی بلندی برخوردار باشد و یا احیانا" دارای قدی بلند از حیث افقی باشد اما از بار معنایی کوتاهی بر خوردار باشد . قد شعر کوتاه را می توان همان شعر کوتاه هم نامید، زیرا که شعر کوتاه دارای واژگان و ساختاری کوتاه است اما از محتوایی بلند برخوردار است . لذا مهمترین عنصر فرآرونده در شعر قد کوتاه این است که دارای لباس معنایی بلندی است و از حیث زیباشناختی بیشتر به اندرون آن توجه می شود نه ایدرون آن . اما در شعر قد بلند شاعر هم به اندرون شعر توجه دارد و هم به ایدرون شعر . با این روند در می یابیم که در دنیای سنت تشریح و توضیح مدبرانه و شاعرانه ی شاعر در بین مردم متداول تر بود زیرا که مردم هنوز با کارکترهای فرهنگی ، هنری و علمی کمتر آشنا شده بودند و یا تقریبا" می توان گفت هنوز بسترهای لازم برای این مهم فراهم نشده بود و این امری ضروری قلمداد می شد به گونه ای که شعر بلند از لازمه های هنر به شمار می رفت چرا که مردم در آن زمان به آگاهی و فراست بیشتری نیاز داشتند ولی در دنیای مدرن و پست مدرن امروز که جامعه به قله ی اطلاعات و اگاهی دست یافته است یقینا" صنعت فرمیکال و روایی جای خود را به ابداعی به نام صنعت تکنیکال و غیر روایی داده است . دیگر مهم مقوله ای به نام فرق و برتری فی مابین شعر کوتاه و شعر بلند است . درتبیین این مهم می توان ابراز داشت که نمی توان نسخه ی ویژه ای را برای مردم و مخاطبین شعر مبنی بر این که چه نوع ژانر شعری را می پسندند ، تجویز کرد و یا احیانا" یکی از این دو نوع شعر را برتر تلقی نمودزیرا که در ادوار مختلف تاریخ و ادبیات ایران تا به امروز ما شاهد شعر کوتاه و شعر بلند از جانب شُعرا در شمایلی متفاوت و مجزا بوده ایم و این خود بیانگر تأثیر و جایگاه این دو ژانر شعری در بطن و کُنه جامعه ی ایران به شمار می رود . علاوه بر شعر کوتاه و بلند که در بین آحاد جامعه و عموم مردم متداول شده است ژانر شعری دیگری هم به نام شعر " متوسط " وجود دارد که به بیانی دیگر می توان این نوع شعر را نیمه ماکسی مالیزم نامید . می توان گفت این گونه ی شعری کمتر در بین مردم رایج است و البته کمتر هم به آن پرداخته شده است . شعر متوسط شعری است که نه قدی کوتاه دارد و نه بلند بلکه قدآن از حیث ساختار و محتوا متوسط است . شعر اوسط شعری است که هم بخشی از خصوصیات شعر کوتاه را شامل می شود و هم این که بخشی از شاخک های شعر بلند را داراست . اما این ژانر شعری از حیث زیباشناختی و محتوا شناسی اگر چه دارای مؤلفه هایی کارآمد می باشد ولی به اندازه ی شعر کوتاه و شعر بلند مورد توجه و تأمل قرار نگرفته است . علت عمده ی این مهم بر می گردد به تاریخ رفتاری و فرهنگی مردم این کهن بوم که اغلب با روحیات و خلقیّات شعر کوتاه و بلند سازگار و کلافی عمیق تر خورده اند .

تاریخ این کهن بوم نشان می دهد که مردمان ایران اغلب دارای نژاد و فدی متوسط بوده اند و منطق رفتاری و فرهنگی ما حکم می کند که شعرمان نیز از حد وسطی هم بر خوردار باشد ولی همیشه سعی بر آن داشته ایم که در شعر کلاسیک و شعر نو از ژانرهای کوتاه و بلند بیشتر استفاده نمائیم به مانند قالب های بلند کلاسیک چون: قصیده ، قطعه ، غزل ، ترجیح بند، ترکیب بندو ... و یا قالب های کوتاهِ کلاسیک به مانند: تک بیتی، دوبیتی ، رباعی، چهارپاره و ... و یا در شعر نو که به مراتب جایگاه اشعار کوتاه و بلند ما از اشعار متوسط بیشتر و مهم تر جلوه می نماید و بهترین نمونه شعری را می توان در قالب های نیمایی جستجو کرد زیرا که در عمود و افق ساختار شعر نیمایی ما با مصرع هایی کوتاه و بلند مواجه می شویم و این خود مصداقی بارز و گواهی موثق مبنی بر قد شعر می باشد و این قد شعر نیز علاوه بر قد ساختاری از قد محتوایی و به بیانی کانسپت( مفهومی) نیز بهره جسته است .

دیگر نکته ی مهم در ارتباط با قد شعر مرتبط با نقش طبیعت در قد شعر می باشد به طوری که طبیعت درشکل گیری قد شعر نقشی اساسی و سازنده را بر عهده گرفته است . شاعر در سُرایش خود همیشه سعی بر آن دارد تا که از منظرهای متفاوت طبیعت و موالید سه گانه( موجودات ، نباتات و جمادات ) به عنوان سرشت و خمیر مایه ی شعر استفاده ی بهینه را ببرد . با التفات به این که مقوله ی قد در جهان هستی امری تعریف شده به شمار می رود و نظام آفرینش خود بیانگر این مهم است لذا اغلب شاعران در شعر خود از دو صنعت تضاد و تقابل و در ابعادی پارادکس استفاده می کنند و یا احیانا" مراعات نظیر را در جهت نظم و ایهام را از حیث برد معنایی شعر بکار می برند .

به نمونه های کوتاه ذیل:

آدمی پیر که شد حرس جوان می گردد

خواب در وقت سحرگاه گران می گردد «صائب»

هرکه نآموخت از گذشت روزگار

هیچ نآموزد زهیچ آموزگار

«رودکی»

کوه ها با هم اند و تنهایند / همچو ما با همان و تنهایان

«شاملو»

بزرگ اوست که بر خاک همچو سایه ابر

چنان رود که دل مور را نیازارد «صائب»

بیگانگی نگر که من و یارچون دوچشم

همسایه ایم و خانه ی هم را ندیده ایم

«صائب»

مابین من و تو فاصله ای اغیار است

مانند دماغی که بین دوچشم دیوار است

«عابدین پاپی»

گرت از دست بر آید دهنی شیرین کن

مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی

«سعدی»

صراف سخن باش و سخن بیش مگو

چیزی که نپرسند تو از پیش مگو

«سعدی»

کسی بر تن باغ تشر می زند

درخت جوان را تبر می زند

صدا هرچه نزدیک و دور می شود

تبر بر گلوی بشر می زند

«عابدین پاپی»

من غالبا" / در بزرگ راه شهر/ پشت ترافیک دود / بوق زدن واژه ها را می بینم / شیون سطرها را / زندگی کوتاهست / مانند موهای بلندِ یک زن...!

«عابدین پاپی»

برخاستن در جنگل بی معناست / درختان هرروز ایستادن را تجربه می کنند !.«عابدین پاپی»

دیگر نکته این که می توان به نمونه هایی از شعر بلند فارسی در قالب های مختلف در ادوار متفاوت این کهن بوم تا به امروز اشاره نمود که از جمله صدای پای آب و دیگر آثار بلند شُعرا خود مصداقی بارز است . از جانبی دیگر نیز می توان در حوزه ی ادبیات علاوه بر شعر به داستان های کوتاه و بلند و رمان های مختلفی در شکل و بافتاری متفاوت در زبان و ادبیات فارسی این کهن بوم تا به امروز اشاره نمود که این آثار خود از نشانه های مفهومی و مصداقی ی مبرهنی می باشند مبنی بر نقش قدِ شعر در ادبیات این سرزمین که به عنوان نمونه می توان کلیدر محمود دولت آبادی و یا بوف کور صادق هدایت و یاشازده احتجاب گلشیری و یا سایر داستان های بلند این نویسندگان و یا سایر داستان نویسان ایران که در قالب کوتاه و بلند هنرنمایی کرده اند ،اشاره داشت .

به هر روی با تلنگری به دیرینه ی تاریخ این سرزمین درمی یابیم که اُدبای ما سعی بر آن داشته اند تا که نوعی رویکرد انتقادی و تقابلی را با هویت فرهنگی و رفتاری خود در پیش بگیرند، چه این که به جای بر خوردی منطقی با هویت تاریخی و نژادی خود در صدد بر آمده اند تا که رویکردی معقول محور را جایگزین نمایند و این عقلایی بودن بر می گردد به این که به جای واقعیّت نوعی تقابل و تضاد را برگزیده اند و شاید این فرآیند فکری خود عاملی در جهت رشد زبان و ادبیات فارسی ما شده است !؟

با این وجود، اگر چه واقعیّت نگری دارای پیامدهایی سازنده و ماندگاری است اما پلورالیزم(تکثرگرایی) و به فراتر از واقعیت خویش اندیشیدن نیز خود عاملی می باشد در جهت رشد و بالندگی فرهنگ و تمدن یک سرزمین . می توان در زوایایی چنین پنداشت که شعر و ادبیات ایران اغلب به دنبال تقلیل واقعیّات بوده است تا تکثر عرفیّات . حاصل این که تاریخ و هویت این کهن بوم دارای قد و قواره ای بلند می باشد و این بلندی قد شاید خود مسببی باشد مبنی بر این که ما ایرانیان به داشته های خود کمتر توجه داشته ایم و اغلب به دنبال نداشته های خود و پیدایی این نداشته ها بوده ایم . به عنوان مثال : شعر هایکومی تواند یکی از این نداشته ها باشد که با قدی کوتاه خود را در بین جامعه ی قد بلند ما نشان داده است ! و در جامعه ی ما امروزه به عنوان یک قله ی بلند از آن یاد می شود ؟!

شاید بتوان چنین پنداشت و گواه داد که کشورهای متمدن به مانند ایران که دارای ویژگی های تمدن اعم از: خط ، آثار هنری، فرمانروایی ، صنعت ، تقسیم کار ، عقاید مذهبی ، قانون و مقررات و دادو ستد برخوردار شده اند به مراتب به دنبال نداشته هایی می گردند که با ویژگی های مذکور در تقابل باشد . تقابل به دو شکل در یک کشور متمدن صورت می گیرد : نخست: تفابل درونی است و در ثانی تقابل بیرونی. در تقابل درونی هنرمندان و متفکرین سعی می کنند که نسبتِ به میراث های گذشته ی خود واکنش نشان دهند و به دنبال نوعی تجدد در درون سنت و گذشته ی خود می باشند که البته این نوع رویکرد را می توان در ابعادی رئالیسم جادویی هم برشمرد چونکه یکی از شاخک های مهم مکتب رئالیسم جادویی همین سفر تجدد در دل سنت و باز آفرینی سنت در قالبی مدرن است و نکته ی دیگر تقابل بیرونی است . در تقابل بیرونی هنرمند از میراث های گذشته ی خود به عنوان تهدید استفاده نمی کند و یا احیانا" اگر قصد چنین استفاده ای را دارد ، در تلاطم و گیر و دار شرایط و اوضاع سیاسی و امنیتی کشور خود قرار می گیرد که قادر به پیاده کردن این روند به طور جد و سازنده نیست بلکه از این میراث ها به عنوان سلاحی بازدارنده به انحای متفاوت استفاده می کند و سعی می کند که از این داشته ها برای کسب نداشته های دیگران به اشکال و شمایل متفاوت و به طور حتم مُستفاد گردد.

به عنوان مثال : وارد کردن گفتمان های ادبی و فلسفی و غیر بومی کشورهایی چون: فرانسه ، آلمان، انگلستان، و آمریکا گه در یک کشور متمدن توسط یک تئوریسین و یا صاحب نظر و ادب و ... صورت می گیرد بی گمان نوعی تقابل بیرونی است زیرا که در تقابل بیرونی آنچه که بسیار مهم است کسب نداشته های دیگران به نفع داشته های خود می باشد .

عابدین پاپی