سوررئالیسم در ادبیات معاصر عربی

به دلیل ارتباط فرهنگی نزدیکتر مصر با فرانسه سوررئالیسم در ابتدا در این کشور و در دهه سی قرن بیستم تولد یافت

به دلیل ارتباط فرهنگی نزدیکتر مصر با فرانسه سوررئالیسم در ابتدا در این کشور و در دهه سی قرن بیستم تولد یافت. به سخنی دیگر ظهور سوررئالیسم عربی برای اولین بار در مصر به دلیل نقش تعیین کننده متغیر آشنایی با غرب بود اما آثار سوررئالیستی مصر مانند آثار جورج حنین، ادمون ژابه و جویس منصور بیشتر به فرانسوی نگاشته شده است یا اگر به عربی است از جزوه ها و آثار پراکنده ای تجاوز نمی کند. بدین شکل فقط با تسامح، سوررئالیسم مصر را می توان سوررئالیسم عربی دانست. چرا که دست کم در سطح زبانی بیشتر متعلق به زبان فرانسه است. شاید سوررئالیستهای عرب تبار یا مصری تبار سنجیده تر باشد. سوررئالیسم سوریه نیز که در دهه چهل میلادی قد علم کرد تقریباً به نام اورخان میسر شناخته شده است. اگر چه شاعران دیگری نیز فایزخضور از برخی ایده های سوررئالیستی متأثر شده-اند. تأثیر سوررئالیسم در لبنان برجسته تر و بیشتر قابل مشاهده است و دهه شصت آغاز و در عین حال اوج رونق سوررئالیسم لبنان است. به عنوان مثال، اکثر قریب به اتفاق فرانسوی خواندگان مجله شعر، چون ادونیس، انسی حاج و شوقی ابوشقرا به شکلی از اشکال از سوررئالیسم متأثر بودند و رگه-های هنر سوررئالیستی را می توان در ادبیات آن ها سراغ گرفت. برعکس نویسندگان انگلیسی خوانده این مجله مانند جبرا ابراهیم جبرا چندان تمایلی به سوررئالیسم نشان ندادند. از اینجا باید گفت یکی از دلایل تاثیر پذیری شاعران مجله شعر از سوررئالیسم، آشنایی و تسلط برخی نویسندگان و شاعران این مجله به زبان فرانسه بود که زبان اصلی جنبش سوررئالیسم بود. به تعبیری دیگر در اینجا نیز متغیر اصلی، آشنایی با غرب -که در این جا زبان اصلی جنبش سوررئالیسم یعنی زبان فرانسوی نماینده آن است- است. اما سوررئالیسم اعضای سوررئالیست مسلکِ مجله شعر در کم و کیف متفاوت بود و سوررئالیست ترینِ آنان انسی حاج است. چنان که سوررئالیسم به معنای فنی تر و دقیق تر آن با نام او گره خورده است. بدین شکل، مجموعه «لن» از انسی حاج را می توان نخستین اثر مستقل سوررئالیستی در جهان عرب قلمداد کرد. عراق نیز که چهارمین و آخرین کشوری است که می-توان از تأثیر سوررئالیسم در آن اثر گرفت. این کشور به تنهایی عرصه فعالیت چند جریان –جمعی یا فردی- و کانون سوررئالیستی یا متمایل به سوررئالیسم بود. ابتدا انجمن ادبی کرکوک و سپس مجله شعر ۶۹ و بالاخره عبدالقادر جنابی که تجربه ای مستقل در سوررئالیسم عراق است.

افراط برخی شاعران سوررئالیست مانند عبدالقادر جنابی به قضاوت های تند و تیز و گاه بسیار متضادی درباره آن ها دامن زده است. نزد برخی، این مکتب دستاویزی شد برای فاصله گرفتن از ارزش‌های تمدنی و حکم به نابودی و بی اعتبارسازی آن‌ها. اگر بپذیریم که شعر کسانی چون جنابی زاییده نفرتی عمیق است به خوبی نمی‌توانیم توضیح دهیم چنین نفرتی، خود، ناشی از چیست. در حالی که منشأ نفرت سوررئالیسم غرب که ویرانگری‌ها و انسان کشی های جنگ و بن بست عقلگرایی بود پرواضح و مبرهن است. به یاد بیاوریم که آراگون می‌گفت، برای فهم سوررئالیسم باید به شرایطی که این مکتب در آن به وجود آمد نظر کرد. به این معنا که بدون توجه به شرایط هراسناک آن هنگام به درک درستی از سوررئالیسم و دلیل ظهور آن نمی‌توان دست یافت. علاوه بر این، با آن که می توان از لحاظ تاریخی سوررئالیسم عربی را از دهه سی میلادی قرن بیستم در چند کشور مطالعه کرد اما سوررئالیسم هر کشوری تجربه مستقلی است و با سوررئالیسم عربی قبل و بعد از خود گسست پیدا می کند. به عنوان مثال تجربه سوررئالیستی سوریه از سوررئالیسم مصر که پیش از آن است تقریبا هیچ تأثیری نگرفته و بر سوررئالیسم لبنان نیز که پس از آن است هیچ تأثیری ننهاده است. شاید در این میان سوررئالیسم عراق تجربه مستثنایی باشد چرا که سوررئالیسم خفیفی که نزد برخی از شاعران مجله شعر ۶۹ دیده می شود در برخی وجوه، از سوررئالیسم لبنان متأثر است. شاید یک دلیل گسست و شکاف سوررئالیسم در کشورهای مختلف عربی، درک و تلقی-های متفاوت و متنوع شاعران و ادیبان عرب از این مکتب و دلیل دیگر، شدت و ضعف گرایش سوررئالیستی است. چرا که از یک سو، درجه گرایش سوررئالیستی شاعران با همدیگر تفاوت دارد و از سوی دیگر تلقی و درک آنان از این مکتب به یک شیوه نیست و برخی تنها جنبه های خاصی از این مکتب را مورد توجه قرار داده اند.

سوررئالیسم عربی که نسخه بومی و عربی شده سوررئالیسم غربی است تفاوت‌های چشمگیری با آن دارد. سوررئالیسم غرب به یک معنا بی اعتمادی به فراروایتهاست. واکنشی است به فلسفه مابعدالطبیعی و اعلام بحران بزرگ این فلسفه بلکه فروپاشی آن و از این منظر، نشانگر مسنوخ شدن دستگاههای فراروایت است. این مکتب در جهان عرب، هم در تکوّن و پیدایش، هم در بنیادها، مقدمات و پیش فرضها و هم در فرآورده، اختلافی بنیادین با سوررئالیسم غربی دارد. جنبش سوررئالیسم غربی برآمده و برآیند پیش فرضهای متعددی بود که حتی اگر یکی از این انواع پیش فرضها نیز نبود به احتمال زیاد این مکتب با این ماهیت موجود، پا به عرصه وجود نمی گذاشت. دست کم بر مبانی دیگری اتکا و از بنیان های معرفتی دیگری تغذیه می کرد و چهارچوب دیگری به خود می گرفت.

از نظر پیش فرضها سوررئالیسم غربی، فرزند نارسایی های تمدن غربی در زمینه معنویت است. تکیه بر عقل خودبنیاد انسان و تولد انسان مدرن یا انسان خدا و افراط در اتکا به خرد خودمحور و متکبر مدرن، ثمره ای جز آفرینش انسان هراسناک نیمه نخست قرن بیستم نداشت که در دو جنگ جهانی پرده از روی خود برداشت. جنگ جهانی کارنامه نارساییها و سترونیهای معنوی انسان مدرن و در حقیقت اعلان ورشکستگی خردی بود که بشر، حدود دو قرن به داشتن آن می بالید. این بود که شعار عشق خودبنیاد سوررئالیسم در برابر عقل خودبنیاد مسلط بر محافل روشنفکری آن هنگام تولد یافت و مرگ آن عقلانیت را خواستار شد و اعلام کرد که در برابر چنان عقلانیتی دست به جنون خواهد زد. اگر خردورزی چنین سایه مهیبی دارد پس باید دل به عشق سپرد. سوررئالیسم که خلف مکتب بیمار دادائیسم بود در برخی اشکال خود وارث همان ادعاهای پرتناقض دادائیسم است که چونان ریسمانی به گردن آن مکتب در پیچید و طومار و بساط کم عمر و ده ساله ی آن را درنوردید. این نوع سوررئالیسم که درست در آخرین سال جنگ جهانی اول کلید خورد، کوله باری از غم و نفرت را نسبت به سنت فکریی که نزدیک بود نسل بشر را به کلی از هم بپاشد و این یادگار شیرین خدا را از سراچه ی پرغوغای دنیا منهدم کند، با خود حمل می کرد. البته این نوع بدبینی و انتقاد از چنان خرد آدمکش و خانمان برافکن و تحقیر ذهنیتی که در پس آن، آنهمه خونریزی و ضعیف کشی و بیرحمی بود، ستودنی و مایه خرسندی است اما افراطی که برخی داعیان و منادیان این مکتب در این باره نشان دادند و بر اثر آن به ورطه پوچ انگاری و تاریکستان نهیلیسم درغلطیدند خود ترویج همان عقلانیت آدمکشی است که دایه ی فرزند شومی چون جنگ جهانی است.

شرایط فکری و سیاسی اروپا زهدانی بود که نمی توانست نوزادی جز سوررئالیسم به دنیا بیاورد. اما در جهان عرب که نه صحنه کشتارهای دسته جمعی انسان های بی گناه در جنگ جهانی بود و نه هنوز تراژدی فلسطین در خاورمیانه جاری بود تا ذهن و ضمیر اعراب را بیازارد، قد برافراشت و پس از ظهور چنان فجایع و فضایحی نیز رئالیسم بود که جبهه گرفت و واکنش نشان داد. بدین شکل، شرایطی مشابه که هرج و مرج آفرینی و اضطراب زایی آن، دلیل موجه ظهور سوررئالیسم باشد در جهان عرب دیده نمی‌شود. مگر این که بپذیریم جذابیت و تازگی این مکتب، سوررئالیستهای عرب را بی اختیار به پذیرش لغتنامه سوررئالیسم واداشته است. حقا که وحشت‌های جنگ جهانی در دهه بیستم اگر می‌خواست به همان شکل منعکس شود مکتبی که انقلاب گری آن کم تر از دادائیسم و سپس سوررئالیسم بود، نمی‌آفرید اما سوررئالیسم عربی بدون این زمینه ها پا گرفت.

بدین شکل تقریباً هیچ کدام از پیش فرضها و شرایطی که سوررئالیسم غربی را پدید آورد در جهان عرب وجود نداشت. در بنیادها و مبانی معرفتی نیز چنین است. سوررئالیسم غرب در برابر عقلانیت متکی بر خردی خشک و علمِ لجام گسیخته بی روح، بر رؤیا، واقعیتی برتر و عشق انگشت تأکید نهاد و این مؤلفه ها را برای هنر و انسان جدید ضروری دانست و بلکه از هیچ کوششی برای تئوریزه کردن این مقومات خودداری نکرد و آن ها را به پیکار عقل و علم برد. علم و خردِ خشک و خشن، نشانگر کالبد تمدن نوین و عشق و جنون سوررئالیستی مظهر روحی است که سوررئالیستها کوشیدند آن را در تنِ بی روح تمدن نوین بدمند. اما در جهان عرب نه آن عقلانیتِ خشک و بی روح و نه آن علم لجام گسیخته پرشتاب، هیچ کدام از مادر زمان نزاییده بود که سوررئالیستهای عرب، واکنش قهرآمیز خود در مقابل آن را با توسل به رؤیا و واقعیت برتر نشان دهند و روح را به پیکار کالبدِ مدرن بشتابانند. فرهنگ عربی، به دلیل فاصله نگرفتن از فضای وحیانی و پارادایم دین محور، با معنویتی دینی زیست می-کند. اگر بپذیریم که اُس و أساس ادعای سوررئالیستهای غرب تولد معنویتی نوین بود، به دلیل معنویت زدا نشدن فرهنگ عربی، سوررئالیستهای عرب نمی توانستند معنویتی نوین را اعلام بکنند. بدین شکل، به دلیل موضوعیت نداشتن تمدن مدرن در جهان عرب و معنویت زدا نشدن فرهنگ عربی، سوررئالیستهای عرب رؤیا موضوع و محور دیگری را برای پیکار دست و پا کردند و واقعیت برتر و عشق را به جنگ استبداد و تاریخ بردند.

سوررئالیسم در غرب واکنشی بود در برابر عقل گرایی. در کشورهای عربی عقل گرایی متولد نشده که سوررئالیسم با آن مبارزه کند برعکس احساس گرایی و عاطفه گرایی هنوز نیز مشخصه بارز جوامع عربی است و سوررئالیسم که در غرب با شعار عاطفه به جنگ عقل رفت در جهان عرب با سلاح عاطفه با عاطفه در آویخت. این سخن درست است که سوررئالیسم قرابتی با عرفان دارد و یکی از عوامل رواج آن هم در غرب، علم کردن عاطفه است در فرهنگی که از صلابت و خشکی عقل به ستوه آمده بود. اما فرهنگ عربی ادامه همان تصوف است که مبتنی بر تکیه بر درون و باطن است و هنوز عقلی متولد نشده است که سوررئالیسم به پیکار آن برود. لذا در غیاب تئوری قدرتمند، سوررئالیسم عربی با بیشتر نمودهای فرهنگ عربی و اسلامی به مبارزه پرداخت. تقدیس عاطفه در فرهنگی که خود تقدیس گر عاطفه است و پوشش عقل به عاطفه زدن و در برابر آن صف آرایی کردن، نشناختن جوهره فرهنگ عربی و سطحی نگری است که با سوررئالیسم عربی عجین شده است.

بدین ترتیب، تزهایی که در اروپا پشت سر سوررئالیسم بود در جهان عرب به کلی باطل بود. رسالت تاریخی سوررئالیسم در اروپا مبارزه با مدرنیته در معنای عقل بنیاد و خردمحور آن بود. اما در جهان عرب همان سوررئالیسم که در اصل مقابله ای علیه مدرنیته بود از بافت تاریخی خود گسست و به مقابله ای علیه سنت تبدیل شد. دلیل آن هم چنان که اشاره شد روشن است. در جهان عرب مدرنیته ای-با معنای غربی آن- شکل نگرفته که سوررئالیسم یا جنبش اعتراضی دیگری علیه آن برخیزد. چگونه می‌توان با موجودی که هنوز به عرصه وجود نیامده و معلوم نیست قابله جامعه چه هنگام آن را از زهدان تاریخ برخواهد گرفت سر به مخالفت و عناد برداشت. پس اگر سوررئالیسم غربی مخالفت علیه مدرنیته است سوررئالیسم عربی مخالفت علیه سنت است. اگر سوررئالیسم غربی عصیانی بنیادی علیه تمدن غربی-مدرنیته- است سوررئالیسم عربی بنیادی ترین عصیان علیه تمدن عربی-سنت- است.

پیدایش همزمان و آشفته و بی حساب چندین مکتب ادبی در جهان عرب نیز دلیل دیگری است که این ادعا را شدیداً تقویت می کند که مکاتب ادبی عربی برخاسته از ضرورتی فرهنگی، اجتماعی، تاریخی و معرفتی نبودند. در حالی که هنوز دو نحله از سه نحله رمانتیسم عربی یعنی انجمن قلم و مجمع اندلس پا به عرصه ظهور نگذاشته بودند، سمبولیسم عربی در لبنان بر دستان ادیب مظهر در سال ۱۹۱۹ تولد یافت. انجمن قلم و مجمع اندلسِ رمانتیک، به ترتیب یک و چهارده سال پس از سمبولیسم عربی پاگرفتند. همچنین تنها یک سال پس از تولد مجمع اندلس، یعنی در سال ۱۹۳۴ سوررئالیسم عربی در مصر توسط جورج حنین عرضه شد. در همان سال ها بود که رئالیسم نیز کم کم عرضه اندام می-کرد. شاید به همین دلیل است که مثلا در شعر معاصر عرب، آثاری که بتوان آن ها را مشخصا به یک مکتب ادبی ارجاع داد بسیار کم است. عموم شاعران از اشکال ناقص مکتب های متفاوت ادبی متأثر شده و جنبه هایی از آن را خواسته یا ناخواسته در شعر خود بازتاب داده اند. بدین شکل مکاتب ادبی جهان عرب آمیزه و ملغمه ای از اندیشه‌های کامل و ناقص غربی با تلقی‌های عربی است. تلقی‌هایی که تعدادی از شاعران و ادیبان عرب از مکاتب غربی داشته و سعی در بومی سازی و عربی سازی آن‌ها داشته، ظرف چند دهه به واردکردن تراوشات بیشتر مکاتب ادبی مشهور، انجامید. تجربه ای که در ساحت شعر در گذار قرن‌ها در مغرب زمین شکل گرفته بود تنها ظرف چند دهه در جهان عرب تبلور یافت. به عنوان مثال پیدایش سمبولیسم در اروپا نتیجه فعل و انفعالات پیچیده فرهنگی، اجتماعی و هنری در سالهای متمادی بود. در سطح فلسفه و جامعه شناختی، سمبولیسم اعتراضی علیه روحیه زیاده خواه بورژوازی در قرن نوزدهم یا به بیانی دیگر، اعتراضی علیه فلسفه پوزیتویسم و ماتریالیسم و در سطح هنری، اعتراض و واکنشی بر ضد واقع گرایی علمی و مکتب پارناسین بود. اما در جهان عرب سمبولیسم بدون هیچ زمینه و ضرورت تاریخی مشابهی تولد یافت.

حاصل مسیری که جهان ادبی غرب، به شیوه ای طبیعی و همگام و همسان و همطراز با دیگر تحولات آن دیار پیموده بود، اندیشه‌ها و ایده‌هایی بود که در جهان عرب، عامدانه و گاه دردناشناسانه، بی توجه به ضرورت‌ها و شرایط فرهنگی و تمدنی، به تن جامعه عربی تزریق شد. گروهی، پاسبانان حریم رمانتیسم، گروهی دیگر، سمبولیسم و برخی ساکنان آستان سوررئالیسم شدند و بر سر سفره سخنان و اندیشه‌های غربی نشستند و سخنان آن مقتدایان غربی خود را، با صد مشکل، مریدانه، بر زبان خود آوردند و کاتولیک تر از پاپ و چون کاسه ای بسی داغ تر از آش غربی، با بوق و کرنا، مدرنیته را به جامعه عربی تعارف نمودند.

از این جا روشن می شود که بیشتر مکاتب ادبی غربی، پاسخگوی نیازها و شرایطی نبود که جامعه عربی ایجاب می کرد. به عبارتی دیگر همان گونه که بسیاری از پدیده های اجتماعی سربرآورده در جهان عرب، صبغه ی وارداتی دارد و نیازهای جمعی اساسی مردم این سرزمین در پس تکون و شکل گیری این پدیده ها نبود در حوزه ادبیات نیز همین منطق جاری و ساری بود. می توان از دمکراسی وارداتی به جهان عرب سخن گفت همان گونه که می توان مدعی وجود سوررئالیسم، رئالیسم و سمبولیسم وارداتی شد. اما اگر انتقاد سوررئالیسم فرانسوی متوجه عقلانیت آدمکش جنگ آفرین هیتلر ماب بود، سوررئالیست ها درست نوک پیکان حمله خویش را متوجه همه سنت و تاریخ عربی کردند و بعضی از آنان از در عناد و انکار وارد تحقیق و داوری درباره تاریخ عربی شدند و متاسفانه در برخی حالت ها جز ترویج اندیشه هایی که هیچ سنخیتی با مرزوبوم عربی نداشت اقدام درخوری در کارنامه خویش به ثبت نرساندند بلکه به نمایندگان ترویج فرهنگ غربی تبدیل گشته و غرب زدگی در همه ی اشکال آن را خواستار شدند. سوررئالیسم عرب با چنان افراط گرایی ها و گرایش به بی معنایی همنشین شد که به سمت سترونی، بی هویتی و بی خویشتنی شعر سوق یافت و چشم اندازی ناامیدکننده ترسیم کرد و تا سطحی گرایی و سستی و غموض میان تهی و چیستان نمایی و معماشدگی مفهوم پیش رفت.

پس از تاسیس مجله شعر در لبنان که محل گردآمدن گروهی از شاعران نوپرداز و افراط گرا و احیاناً غرب زده ی دنیای عرب بود شاخص های شعر سوررئالیستی بیش از پیش در تنه ی نخل شعر معاصر رویید. حتی برخی از شاعران این مجله به سان دایه هایی مهربان تر از مادر به تب ترویج اندیشه های غربی دچار شده بودند. اینان حتی بی آن که به شرایطی که اندیشه های غربی در آن بالیده و نیازهایی که پشتوانه ی رویش چنین افکاری شده کوچکترین توجهی نشان دهند در ترویج چنین اندیشه هایی که احیانا با ارزش های جوامع عربی متضارب و در تخاصم بود از هیچ تلاشی فروگذار نمی کردند و به زعم خود طبل رسوایی ارزش های کهن سال جوامع عربی را در کوی و برزن شهرِ جامعه، به صدا درمی آوردند، غافل از آن که در پس آن سخنان پرطمطراق و خوش طنین خویش چه تیشه ای به ریشه درخت فرهنگ خویش می زنند و چنین ذوق-زده و طربناک به استقبال نابودی همه ی ارزش ها و الگوهای جامعه خود می شتابند که بنیانگذاران غربی مکتب سوررئالیسم و مکتب سرخورده و افراط گرای دادائیسم، خود در شگفتی مانده-اند.

بنابراین سوررئالیسم در ادبیات عرب پیش از هر چیزی تابعی است از متغیّر آشنایی با غرب که به نام های متفاوت دیگری نیز می توان آن را خواند: غربگرایی، غربزدگی ادبی یا مدرنیسم ادبی. برعکس، سوررئالیسم غربی تابعی بود از متغیّر ضرورت اجتماعی. این مکتب در غرب، مبانی معرفتی روشنی داشت که بخشی از آنها از هستی شناسی، وجود شناسی، انسان شناسی و هنرشناسی آن روزگار نشأت می گرفت. از عجایب روزگار است که سوررئالیسم عربی با همه هنجارستیزیها و ساختارشکنیهایش، پیش از تولد رسمی شعر آزاد که گام آغازین در راه نوگرایی و رهایی از سلطه دیرین قوالب بود پا گرفت. سوررئالیسم در مصر در سال ۱۹۳۴ عرضه اندام کرد اما شعر آزاد رسماً سیزده سال بعد در سال ۱۹۴۷ پا گرفت. قصه سوررئالیسم در شرق و غرب قصه مارکسیسم است. روشنفکری مارکسیستی در غرب مسبوق به چندین نحله روشنفکری بود در شرق روشنفکری مارکسیستی سابق برهرگونه روشنفکری بود و مفهوم روشنفکری با مارکسیسم شناخته شد. قصه سوررئالیسم نیز همان است. نوگرایی و نوزایی و نوشوندگی در غرب در ادبیات و شعر، پیش از سوررئالیسم نیز مسبوق به سابقه طولانی بود. اما و هزار اما در جهان عرب خصوصا در لبنان و نزد شاعران افراط گرا، سابق بر هر گونه جریان نوگرایی بود و در واقع، نوگرایی -در این حجم و شدت- با سوررئالیسم شروع شد. در غرب پیش از مارکسیسم نیز روشنفکران از درِ الحاد و بی خدایی با دین روبه رو شده بودند اما در شرق، الحاد با مارکسیسم شروع شد. در شرق، سوررئالیسم از ناحیه بنیادگرایان دینی یا محافل سنتی، با همان واکنشی مواجه شد که مارکسیسم با آن مواجه شد؛ تحقیر، لعن، و طرد. لذا متولیان سوررئالیسم نیز در جهان عرب همان سرنوشتی یافتند که متولیان مارکسیسم در این دیار. در غرب مارکسیسم از بطن جامعه جوشیده و فرزند طبیعی مادر دوران بود؛ واکنشی علیه بورژوازی. در شرق مارکسیسم نه از بطن جامعه که بر فرق جامعه کوبیده شد و نه فرزند طبیعی که نوزاد ناقص الخلقه ای بود که آن را از زهدان جوامع سنتی خصوصا جامعه عرب بیرون کشیدند. سوررئالیسم نیز به همان قصه دچار است. سوررئالیسم وارداتی و مهاجم؛ درست به سان مارکسیسم وارداتی و مهاجم که چه کج اندیشی ها که نیافرید و چه فضاها که غبار آلود نساخت. سوررئالیزم عربی نیز به بیماری مدرنیسم عربی مبتلاست. مدرنیسم غرب، موضوعی بسیار بزرگتر از جنبشهایی بود که از آن ناشی شد و شاخه گرفت اما در جهان عرب، مدرنیسم واراداتی غرب، همین جنشهای فکری- ادبی است که به صورت ناقص و تحریف شده به وقوع پیوست.

ادریس امینی

دانش آموخته دکتری زبان و ادبیات عربی دانشگاه تهران