چالش ده سال قبل و بعد چالشی مجازی که سیاسی شد

اگر این روزها اینستاگرام یا فیسبوک خود را باز کرده باشید خواهید دید که افراد مختلف عکسی از 10 سال گذشته خود و زمان حال منتشر می کنند

دقیقا کسی نمی داند که این چالش از کجا شروع شده، ولی احتمالا از یک اپلیکیشن جانبی فیسبوک شروع شده و به سرعت در اینستاگرام گسترش پیدا کرده است.

مطابق معمول این یک چالش وارداتی است، چه فرقی هم می کند؟ ما می خواهیم از خود چالش ها حرف بزنیم، چیزهایی شبیه یک گردهمایی جمعی که در فضای مجازی اتفاق می افتد، مثلا تصور کنید یک جمع زیادی از مردم تصمیم می گیرند در خیابان های مرکزی شهر جمع شوند و با هم قرار می گذارند در ساعتی مشخص شاد باشند، بخندند و اصلا زندگی را جدی نگیرند، این چالش ده سال قبل و بعد چیزی شبیه این است، اما همه ی ماجرا هم این نیست! در مورد خارجی ها هست و شاید حداقل درباره ما این نیست.

این ها هم نمونه های ایرانیِ ماجرا، از این چند تصویر علاوه بر یک گردهمایی شاید تلاشی از ماندن در زمان هم می بینیم، انگار این چالش یک مبنای فلسفی هم دارد؛ زمان ما را به کجا می برد؟ با ما چه می کند؟ خب، تا اینجای کار همه چیز با قواعد تاریخی جور در می آید، یک آئین با زیربنای فلسفی، آدم ها همیشه همین طور بوده اند، روزی در میادین کهن شهرها، امروز در فضای مجازی.

ماجرا اینجا تمام نمی شود، در همان کهن رفتارهای قدیمی هم عده ای علاقه داشتند، در حاشیه کارناوال ها کمی خارج از قاعده و با شوخ طبعی به ماجرا نگاه کنند، مثلا مثل واکنش قاسمخانی و متعاقب آن بسیاری از کاربران عادی، این هم در نهایت در این قاعده می گنجد، یک گره ی دیگر دارد این ماجرا که در ادامه به آن می رسیم.

رفتار ظریف را ببینید؛ به این می گویند ایدئولوژیک کردن یک امر فانتزی، این یک خُرده رفتار نیست، این اتفاقا مهم ترین بخش ماجرا است، بخشی که هر نوع امر فانتزی و تخیل ساز را سیاسی و سیاست زده می کند، مثل قیاس ارزش پول ملی در این ده سال، مثل مقایسه پراید در این ده سال، مثل مساله دریاچه ارومیه و هزاران تصاویر مقایسه ای دیگر، مردم را سران یک حکومت(دولت) تربیت می کنند، ظریف، ابتکار و هر کسی که در بعدی دیگر این ماجرا را استحاله کرده، در واقع به ذات چنین مراسم، آئین یا گردهمایی مجازی تجاوز کرده، چون به قول امروزی ها قیمه را داخل ماست ها ریخته، ما قرار نیست در همه ی ساعات و حالات منتقد اجتماعی و سیاسی باشیم، قرار نیست پرچمدار نهضت اصلاحات در همه امور باشیم.

ما به اندازه کافی در زیست روزمره متوجه بی ارزش شدن پول ملی می شویم، آیا این که در یک چالش مجازی هم دوباره یادآوری اش کنیم، دردی از ما دوا می کند؟ این که معضل دریاچه ارومیه از دست رفته را در یک چالش ذاتا فانتزی هم یادآوری کنیم؟ مثلا منجر به یک حرکت عملی یا مطالبه عمومی می شود؟ این همه تلاش های توئیتری و اینستاگرامی از جامعه ی ما چه اندازه جامعه ای متمدن تر ساخته؟ تمام این حرکات اگر عمر و عمق نداشته باشد هیچ تغییری هم ایجاد نمی کند، چالش این ده سال نیست، چالش تمام سال هایی است که ما سطل زباله راهم سیاسی کردیم و آتش زدیم، چالش شاید بی اعتمادی است که در هر ماجرایی به دنبال یک پشت پرده هستیم، چالش، لذتی است که بلد نشدیم، ببریم!

تصاویر مربوط به این مقاله