مرگ و بازنمایی آن در فیلم خانه ای در روی آب

از آنجا که فرهنگ یکی از عوامل اصلی تعیین کننده رفتارهای ما در زندگی است این حالت در مورد نگرش ها, رفتارها و واکنش های هر یک از ما در هنگام مردن نیز صدق می کند من نیز در نهایت قصد دارم از منظرفرهنگ, نگاه و ذهنیت فرمان آرا به مرگ را مورد بررسی قرار دهم

● مقدمه

”اگر بودن یا نبودن مساله اساسی هملت، شکسپیر، رباعیات خیام، ایلیاد وادیسه هومر وآن همه تراژدی با شکوه در یونان نبود و قهرمانیگری ۲ با ستیز انسان با سرنوشت خویش رقم نمی خورد آیا این دستاوردهای خلاق می توانست مردم جهان را اینگونه مجذوب خود کند؟

مرگ و زندگی از آغاز کانون آثار برجسته هنر و ادبیات جهان بوده است“ به نقل از(صنعتی ۱۳۸۴ :۲).

جستجو و تکاپوی انسان برای شناخت مرگ امری ضروری ومحتوم است زیرا این جستجو از سویی موجب ژرفا بخشیدن معنای هستی او میشود و از سوی دیگر بر تجزیه و تحلیل عاملی بنیادی و سرنوشت ساز برای بشر یعنی ترس از مرگ و تسکین آن منجر میگردد

دراین نوشتار سعی برآن است تا چگونگی بازنمایی مرگ در فیلم خانه ای در روی اب مورد بررسی قرار گیرد.

● خلاصه داستان:

دکتررضا سپیدبخت مردی است که امید و باوری ندارد ودر واقع دچار یک سقوط آزاد در زندگی شخصی اش شده .روابط ناسالم با زنان، مردی بی خبر از خانواده، پسر تازه از فرنگ برگشته و معتاد و مشکلاتی دیگر. در این سقوط، باختن و متلاشی شدن او را می بینیم تا اینکه کودک هشت ساله ای که حافظ قرآن است او را نجات میدهد.

خانه ای روی آب ، روایت انسانی است که در منجلاب گرفتار شده ، منجلابی که هرچه تقلا کند و برای بیرون آمدن از آن تلاش نماید بیشتر به درون آن فرو می رود .

فیلم با شعری از مولانا آغاز می گردد :

ای نشسته تو در این خانه پر نقش و خیال

خیز از این خانه برو، رخت ببر ،هیچ مگو

(سکانس اول قبل از تیتراژ با موسیقی دلهره آور،فضایی کم نور ومه آلود، نورپردازی با مایه تیره و فیلمبرداری با زاویه سرازیر از سوژه(ماشین دکتر سپیدبخت) آغاز می شود و در نهایت تصادف دکتر، دلالتی است برحس دلهره و ترس. نشان دادن حرکت دکتر بر روی سنگ و کلوخها و زمینی ناهموار با ارتفاع دوربین پایین تر از سطح چشم دلالتی بر جریانی غیرطبیعی است ودرنهایت رسیدن دکتر به فرشته ای کوچک با دو بال نمای درشت ازصورت دکترنمایانگرحس تعجب است، فیلمبرداری با زاویه سرازیراز دکتر، ضعف سوژه را نشان میدهد ودرنهایت زخمی شدن دست دکتر به واسطه فرشته و فرار دکتر از صحنه.( دکتر در جاده ای مه آلود با موجود زیبایی که به تعبیر خودش فرشته بوده است، تصادف می کند ،فرشته به عنوان سمبل نیکی و پاکی توسط دکتر آسیب میبیند.)

تیتراژ فیلم با نوشته هایی معلق درآب آغاز می شود. و بدین واسطه برمعلق بودن خانه روی آب تاکید شده است. خانه که دراین فیلم نمادی است از زندگی متزلزل دکتر سپیدبخت، به واسطه گناهان او،در واقع وضعیتی معلق و نا به سامان دارد . دکتر خانه بر آب ساخته است که هر لحضه در حال غرق شدن است . دکتر در گناهان خود غرق است . در اینجا لازم است به دیالوگ۹ هایی که دکتر در طی فیلم می گوید توجه شود :

” این روزها مثل آدمی شده ام که دارد در دریا غرق می شود، همکار پرستار: تو خیلی وقت است غرق شدی خودت نمی دانی.

دکتر : مثل آدمی شده ام که در باتلاق افتاده و هرچه دست و پا می زند بیشتر فرو میرود.

دکتر : این روزها مثل یک کشتی بی سکان شده ام که در دریای طوفانی رهایش کردند “.

این جملات که مفهوم یکسانی را در بر دارند نشان دهنده حالات روحی و تاملات درونی کسی است که فقط در فضای مادی دنیا زندگی می کند واز معنویات غافل است. پرداخت شخصیت دکتر به شکلی است که احساس میشود او به آخر خط رسیده است.دکترسپیدبخت درخانه ای قلعه مانند ،تنها زندگی میکند.درسکانس هایی ازفیلم پیرزنی سفید پوش درفضایی با نورپردازی مایه روشن ودر زمینه ای با رنگ سفید که حس خوشبینی را به همراه دارد بافته ای رنگارنگ را می بافد.اطراف این پیرزن را گلوله های رنگی کاموا احاطه کرده اند. ترکیب بندی متقارن این صحنه دلالتی است بر حالتی مذهبی و آرام ،(این مسئله بر گرفته از یک اسطوره قدیمی یونانی است که معتقد است مادر زمان سرنوشت همه را می بافد) واین گلوله های رنگی کاموا که در چند سکانس از فیلم بر آنها تاکید میشود همان نخهای سرنوشت آدمیان اند که بافته می شوند .در سکانسی هنگامی که دکتر به بیمارستان میرود از به کما رفتن پسرک حافظ قرآن مطلع میگردد. در اکثر سکانس هایی که به بیمارستان و مطب دکترمربوط میشوند نوع عدسی عادی است، زاویه دوربین هم سطح چشم ونماها متوسط هستنداینها دلالتی هستند برروزمرگی، زندگی عادی دکتر وهمذات پنداری مخاطب با سوژه. دراین سکانس ها دائما بر روابط دکتر با پرستاران و منشی اش تاکید می شود .( دکتر با اکثر اینها روابطی ناسالم داشته و یا دارد.)

در بسیاری از سکانس های فیلم یک پیکان سفید رنگ با سرنشینانی نامعلوم ،ماشین دکتر را تعقیب میکند و یا در مقابل خانه ومطب او کمین کرده است. ترکیب بندی پویای صحنه های تعقیب و گریز، آشفتگی وسردگمی دکتر را نشان میدهد وفیلمبرداری با زاویه سرازیر دوربین بر ضعف سوژه(دکتر سپید بخت) تاکید میکند.نمای بسیار درشت ازچشمان مضطرب دکترحین تعقیب وگریز برضعف او درمقابل این تعقیب کنندگان دلالت میکند وموسیقی دلهره آور نیز حس ترس را القا می نماید.

درچند صحنه دکتر کامواهایی سرگردان روی زمین را می بیند درمطب در بیمارستان در خانه سالمندان که درادامه این بخش به آنها اشاره میشود.

دست دکتر که به واسطه چنگ زدن فرشته زخمی شده بود تا سکانس های انتهایی فیلم هنوز باند پیچی شده است واین دلالتی است بر روح او که به واسطه گناهانش زخمی شده است وبهبود نمی یابد .در سکانسی در بیمارستان اودوباره کاموایی سبز رنگ معلق بر زمین رامیبیند، پی آن رامیگیرد ودرادامه به اتاق پسرک حافظ قرآن میرسد. فضای اتاق مه آلود است و نوری عجیب از زیر تخت پسرک حافظ قرآن می آید تاکید بر نور دراین صحنه پاکی روح این پسرک را نشان میدهد وحس خوشبینی را به همراه دارد. پسرک ازدکترمیخواهد او را باخودش ببرد. اواز تصادف دکتر با فرشته آگاه است وحتی توان شفا دادن زخم دست دکتر رانیز دارد.پس از بهبودی دست دکتر که چند ثانیه ای بیشتر طول نمی کشد نمای درشت از دست دکتر وبهبودی آن تاکیدی است بر قدرت فوق بشری این پسرک،طی دیالوگی که بین پسرک حافظ قرآن ودکتر برقرارمیشود مخاطب درمی یابد پسرک به واسطه ترس از نبود خدا درجایی که او به اجبار وبرای خودنمایی والدینش قرآن میخوانده بیهوش شده و به کما رفته، دراین سکانس نمایی بسیاردرشت ازصورت دکترکه اشک درچشمانش حلقه زده دلالتی است بر احساس گناه او، چون درمییابد خداوند به واسطه گناهان او هرگز درزندگی اش حضورنداشته است.

درسکانس بعدی که اصلی ترین سکانس فیلم است، کلاف های کاموا بر پارچه ای سپید رنگ که می تواند نمادی از کفن باشد، می غلتند و درنهایت طرحی از تارعنکبوت می سازند واین طرح تار عنکبوت اشاره به آیه ای از قرآن با این مضمون دارد که سست ترین خانه ای که میتوان ساخت خانه عنکبوت است(آیه ۴۱ سوره عنکبوت) و اشاره ای است به زندگی دکتر سپیدبخت .

نورپردازی با مایه تیره، کامواهای قرمزرنگ که القا کننده حس ترس هستند،فیلمبرداری با زاویه سرازیر دوربین ودر نهایت به صدا درآمدن دزدگیر خانه دکتر، همگی القا کننده حس ترس وبدبینی هستند. ترکیب بندی پویا هنگامی که دکتر سراسیمه از پله های خانه اش به سمت سالن خانه می آید وایستادن دکتر در مرکز تار عنکبوت به عنوان نمادی برای تله، فیلمبرداری با زاویه سرازیر و دیدن مردانی سیاه پوش از دور که به خانه دکتر آمده اند دلالتی برحس دلهره وتهدید هستند،نمایی درشت ازصورت دکتر که هراس درچهره اش موج میزند.او به اتاق پسرک میرود و او را در کمدی پنهان میکند نورعجیبی بر صورت پسرک در فضای تاریک داخل کمد تابیده است.

نمایی درشت از در نیمه باز و ورود مهاجمان چاقو در دست، فضایی با نورپردازی مایه تیره، ترکیب بندی پویا، نمای درشت ازصورت دکترکه دلالتی است برناتوانی او، مردان سیاه پوشی که از هرطرف به دکتر چاقو می زنند، لکه های خون بر لباس سفید دکتر،فریاد زدن خدا و فیلم برداری بازاویه سرازیر دوربین همگی تاکیدی است برضعف سوژه و فضایی دلهره آور.هنگامی که مردان سیاه پوش دکتر را از هر طرف احاطه کرده اند و قصد کشتن وی را دارند پسرک به نزد دکتر می آید، فیلم برداری با زاویه سرازیراز دکتر که بر روی کفن سفید و تارعنکبوت روی آن افتاده است، دیگرهیچ قدرت و توانی از دکتر را نشان نمی دهد. پسرک به دکتر می گوید من با تو هستم . مردان سیاه پوش می خواهند به دکتر نزدیک شوند ولی پسرک با تلاوت آیاتی از سوره بقره(آیات ۱۰،۹،۸،۷) آنها را فراری می دهد. نوری عجیب اطراف پسرک را احاطه کرده است و دکتر بی جان برروی تارعنکبوت افتاده است.

در سکانسهای پایانی فیلم همین کودک حضوری معنوی برای دکتر دارد، آنجا که مردان سیاه پوش به عنوان سمبل ناپاکی ها دکتر را از پای در می آورند، کودک مانوس با کتاب آسمانی به عنوان سمبل معنویت و رهایی از بی قیدی به بالین دکتر می آید و سعی می کند به او آرامشی درونی بخشد .

در سکانس آخر که ابتدا با صفحه ای سفید آغاز می شود، پیرزن دوباره در حال بافتن نخهای کامواست، فضایی نورانی وسرسبز،رنگهایی گرم وشاد که نویدبخش خوشبینی وامید هستند،ونورپردازی با مایه روشن که دلالتی بر نیک انجامی است.دکترسپیدبخت و پسرک حافظ قرآن با جامه ای سپید بر روی بافته های زن آرمیده اند گویی مادر زمان سرنوشت آنان را بافته وبه آخر رسانده.حالا دکتر سپیدبخت به واسطه همراهی حافظ قرآن در بهشتی زیبا و ملکوتی آرمیده است.حرکت دروبین به سوی بالا و به سمت آسمان تاکیدی است برعروج روحانی روح دکتر سپیدبخت به مکانی والا، ( دکتر سپیدبخت واقعا سپیدبخت شد).

● نتیجه گیری :

از آنجا که فرهنگ یکی از عوامل اصلی تعیین کننده رفتارهای ما در زندگی است این حالت در مورد نگرش ها، رفتارها و واکنش های هر یک از ما در هنگام مردن نیز صدق می کند. من نیز در نهایت قصد دارم از منظرفرهنگ، نگاه و ذهنیت فرمان آرا به مرگ را مورد بررسی قرار دهم و از این بعد به تحلیل نگرش او درباره ی مرگ دراین فیلم بپردازم. تحقیق در مورد نگرشهای فرهنگی در برابر مرگ کمتر از عوامل جامعه شناختی و روانشناختی موثر برآن ، مورد توجه قرار گرفته است. در مورد نگرش های مذهبی و فلسفی در نحوه مقابله با مردن مطالعاتی صورت گرفته ولی تا کنون نتایج موثقی ارائه نشده است و افرادی که اعتقادات فلسفی یا مذهبی دارند لزوما مطابق با معیارهای عقلانی خود با مردن رو برو نمی شوند. تجربه های بالینی نشان داده است که بیماران درحال مرگ با استرس مردن به همان صورتی روبرو میشوند که با سایراسترسهای موجود درطول زندگی اشان.لذا در اکثر موارد شیوه های عاطفی رویارویی بر روش های عقلانی پیشی خواهند جست .

در حال حاضر چهار نگرش عمده فرهنگی در برابر مرگ وجود دارد که عبارتند از نگرش انکار کننده ی مرگ، نگرش مبارزه جویانه در برابر مرگ، نگرش مشتاقانه در برابر مرگ ودرنهایت نگرش پذیرنده ی مرگ(معتمدی ۱۳۷۲ )، از این منظر واز دریچه ی این چهار نگرش میتوان گفت تولید کننده اثر سعی دارد دراین سه فیلم نگرش مشتاقانه به مرگ -” شوق به مردن میتواند راه حلی برای تعارضات درونی زندگی باشد“- به نقل از( معتمدی ۹۰:۱۳۷۲) را نشان دهد.

غلبه این نگرش را در این فیلم میتوان به وضوح دریافت فرمان آرا مرگ را رهایی بخش و یک راه حل برای پایان دادن به مصایب آدمی در زندگی جلوه نموده علاوه بر این نگرش او سعی دارد مرگ را جزیی از زندگی ، که درنگرش پذیرنده مرگ مطرح است، نشان دهد( معتمدی ۱۳۷۲).شخصیتهای سه گانه ی او برای رهایی از مرگ هیچ مبارزه ای نمی کنند وآن را به راحتی قبول دارند..

اگرچه بهمن فرمان آرا از نمادهای رایج و مفاهیم آشکار مرگ( رنگها ی تیره و سیاه، وحشت و تلخی مرگ، پارچه ها و پرنده های سیاه(کلاغ)، گورستان، فرشته مرگ، بیماری و مرگ، خودکشی، کابوسهای مرگ، تجربه مرگ، آیین کفن و دفن، مراسم تشیع جناره و ...) برای بازنمایی آن بهره برده است، ولی به آنها جلوه ای دیگر بخشیده او سعی کرده از معنای تلخ مرگ بکاهد دکتر سپیدبخت به واسطه مرگ آمرزیده میشود وازگرداب گناه و روزمرگی خلاص و در نهایت به شکلی نمادین سپید بخت میگردد.

اگر درصدد طرح نظریه ای در باب بازنمایی مرگ دراین فیلم باشم، باید گفت بازنمایی مرگ در این فیلم با نظریه بازنمایی ساختنی ۱۰استوارت هال ۱۱که هم بر واقعیت عینی وهم بر واقعیت ذهنی استوار است، مطابق میباشد.

تلفیقی از”بازنمایی انعکاسی که همان واقعیتی که در جهان خارج است را منعکس میکند و بازنمایی ارادی ۱۲که نیت و ذهنیت فرد در فهم امرعینی و خارجی،اثر وغلبه بیشتری دارد واین فرد(تولید کننده اثر)است که خواست خود را به زبان فهم تحمیل میکند.

همانطور که در نشانه شناسی فیلمها نمایان است فرمان آرا سعی دارد همان واقعیت آشکارمرگ را در جهان خارج (جامعه ایران ) توسط نمادهای رایج که پیش از این توضیح داده شد وآیینهای متداول مرگ (آیین تشییع، اعمال سوگواری، تدفین...) به تصویرکشد وبه نوعی به بازنمایی انعکاسی از مرگ بپردازد. همچنین درباب بازنمایی ارادی موجود دراین فیلم باید گفت فرمان آرا خود یکی از فیلمسازانی است که پس از چندین سال به اواجازه فیلمسازی مجدد درایران داده شده است او در فیلم خود به این مضمون پرداخته وسعی دارد با نگاهی انتقادی به این مسئله، مرگ را برای هنرمندان و نویسندگانی که به واسطه عدم فعالیت و حضور در عرصه هنری وادبی فراموش و دچار مرگ تدریجی شده اند، زیبا جلوه کند و ذهنیت و نگرش خود را که نگرش مشتاقانه به مرگ است، بدین شکل وارد داستانها نماید، که مرگ بهتراز بیهوده زیستن برای یک هنرمند است. همچنین او سعی دارد مرگ را بخشی از زندگی و نه پایان آن به تصویر کشد(نگرش پذیرنده مرگ ).

مرگ درنظرفرمان آرا نوعی رستگاری است( نیک انجامی وبخشوده شدن دکتر سپیدبخت به واسطه مرگ) ومیتوان به واسطه مرگ به سوی خداوند واصل عالم سفر کرد. شخصیتهای فیلم او که در گرداب روزمرگی گرفتار آمده اند وجالب این که همه از طبقه فرهیخته هستند وهیچ دستاویزی برای نجات از گرداب زندگی ندارند جز مرگ. دراینجا غلبه طرز تفکر، نگرش ونیت فرمان آرا به مرگ کاملا مشهود است. او در این فیلم سعی دارد مرگ را هم ازمنظر واقعیتی که درجهان خارج است وهم از منظر ذهنیتی که خود او به این مقوله دارد، به تصویر کشیده وبازنمایی کند

نوشته شده توسط اکبر حریری

http://www.philohariri.blogfa.com/