هنر و ادبیات دو رکن فرهنگ ساز هستند

گفتگو با منیژه آرمین نویسنده و مجسمه ساز

علاقمندان به ادبیات و کسانی که داستانها و رمانهای جدید منتشر شده را دنبال می کنند بی شک با نام منیژه آرمین آشنا هستند.

آرمین از آن دسته هنرمندانی است که خودش را در قالب یک رشته هنری محصور نکرده است. او علاوه بر نوشتن، مجسمه ساز و نقاش چیره دستی است و تا به حال نمایشگاههای متعددی برگزار کرده است. چندین رمان از او چاپ شده است و بعضی از آثار وی بارها تجدید چاپ شده است.

آرمین علاوه بر داشتن تحصیلات دانشگاهی در چند رشته، با تکیه بر تجربیات ارزشمند خود کارهای هنری اش را دنبال می کند.

استقبال خوانندگان از رمان «ای کاش گل سرخ نبود» و رسیدن این کتاب به چاپ چهارم بهانه خوبی بود که پای صحبتهای او بنشینیم:

▪ شما نویسنده نام آشنایی هستید. با این حال برای آشنایی بیشتر از خودتان، کار و فعالیتهایتان در عرصه های هنری بگویید.

ـ حدود چهل سال است که به فعالیتهای ادبی و هنری مشغولم. تحصیلات دانشگاهی ام را در سه رشته مشاوره، روانشناسی و مجسمه سازی ادامه دادم. سالها در عرصه های مطبوعاتی فعالیت کرده ام. بیش از چهل و پنج نمایشگاه گروهی و انفرادی در داخل و خارج از کشور داشته ام و...

▪ به عنوان یک نویسنده بین آثارتان کدامیک را حرفه ای تر و قوی تر می دانید؟ چرا؟ از کدامیک از آثارتان استقبال بیشتری شده است؟

ـ دو کتاب آخر من یعنی «ای کاش گل سرخ نبود» و «شب و قلندر» بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. شاید چون این آثار زبانی صمیمی دارند و به وجوه چندگانه انسان پرداخته اند.

احتمالا از نظر مخاطبان توجه به مسئله هویت و شناخت آدم ها در جریان ها و موقعیت های اجتماعی و تاریخی، جالب توجه بوده است که این اثر با اقبال مواجه شده است.

▪ بعضی ها عقیده دارند، نویسنده ها باید با شخصیتهای داستانی شان زندگی کنند تا بتوانند اثری مطلوب و ملموس خلق کنند. آیا این اتفاق برای شما هم می افتد؟

ـ به نظر من نویسنده، همیشه با آدم هایش زندگی می کند و اگر این اتفاق نیفتد او اصلا نمی تواند بنویسد. اما از لحاظ فیزیکی... (باید توضیح بیشتری بدهم) فیزیک معنای «جسمانی» دارد نه معنای «واقعی». چون شخصیتهای داستانی از نظر من واقعی هستند. حتی اگر مربوط به زمان هایی دور باشند. پس من با واقعیت آنها زندگی کرده ام. هرچند که از نظر فیزیکی با آنها همزمان یا هم مکان نبوده باشم. من تا آدم های قصه ام را نبینم، با آنها همخانه نشوم، در کوچه ها و شهرشان نگردم و از چشم آنها به دنیا نگاه نکنم، نمی توانم بنویسم. حتی اگر آدم هایی باشند که صدسال قبل از من زندگی کرده اند.

باید بگویم من همان قدر با «گللر» در رمان «ای کاش گل سرخ نبود» زندگی کرده ام که با «شیرین نگار» در شب و قلندر و با «شهراب» در رمان عمه خورشید! اما نویسندگانی هستند که فقط زندگی خود را می نویسند. یعنی حدیث نفس می گویند که غالباً آنها با یکی دو نوشته از دنیای ادبیات فاصله می گیرند.

▪ شما تا به حال در چندین جشنواره به عنوان داور حضور داشته اید. برای یک نویسنده داوری کردن سخت نیست؟

ـ درست نمی دانم تا به حال توی چند داوری شرکت کرده ام. اما می دانم داوری رمان کار مشکلی است و بیشتر از هر چیز سعه صدر می خواهد.

من شخصاً معتقدم که داستان نویسان نباید قصه ها را داوری کنند. حداقل می بایست حق رأی کمتری داشته باشند. چرا که هر نویسنده ای برای خود سبک دارد و این سبک را قالب می سازد که نویسنده نوشته های دیگران را هم در آن قالب می ریزد. داوری یعنی اینکه هر اثری با ویژگی های خودش ارزیابی شود. حتی اگر در قالب داور نگنجد.

خود من تا به حال از نقد کارهای خودم چیزی نیاموخته ام. چون خیلی قالبی است. اما همیشه به عنوان محفل روشنفکری و محل سالمی جهت مبادله تفکر به گردهمایی های ادبی احترام گذاشته ام.

▪ «ای کاش گل سرخ نبود عنوان یکی از آخرین آثار شماست که توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است. این رمان در عرض ۶ ماه به چاپ چهارم رسیده است. از مضمون کلی و سوژه اثرتان صحبت کنید.

ـ بله این رمان به چاپ چهارم رسیده است. البته بعداز ای کاش گل سرخ نبود رمان «شب و قلندر» من هم به چاپ سوم رسید.

«ای کاش گل سرخ نبود» زندگی زنان ساده ای است که به دلیل تغییرات اجتماعی و جنگ میان سنت و نوگرایی تجربه های متفاوت از زندگی دارند و دچار تضادهای درونی و بیرونی بسیاری اند. شاید بتوانم بگویم نگاه خاصی است از درون و بیرون نسبت به زنان یک دوره خاص از تاریخ معاصر.

▪ به نظر می رسد شما بیش از هرچیز برای روایت ماجراها در اثرتان به قصه گویی و قصه پردازی فکر می کنید. روایت شما معمولا صمیمی و دور از پیچیدگی و بازی های فرمی است. چرا معمولا خودتان را وارد حیطه فرم های خاص نمی کنید؟

ـ بله درست است. البته این خودش تبدیل به سبک خاصی شده که تقریبا غیرقابل تقلید است و کاملا شخصی است. این مسئله را بعضی از صاحب نظران که آثار مرا خوانده اند، گفته اند. این خودش حیطه کار من است. این را هم بگویم که من همیشه از تعقید لفظی متنفر بوده ام.

▪ رمان «ای کاش گل سرخ نبود» در خلال روایت ماجرا به انقلاب و مسائل مربوط به رژیم گذشته گریزی می زند. دلیل اینکه سراغ چنین موضوعی رفته اید چیست؟

ـ قصه به صورت طبیعی به این سمت می رود. بعضی از ماجراهای این کتاب به شکلی داستانی به موضوعاتی مثل انقلاب و جنگ مربوط می شود.

البته در سالهای اخیر در زمینه انقلاب و جنگ کارهایی انجام شده و اثر من تنها نوشته ای نیست که به این مسائل می پردازد. طبعا حالا وقتی است که داستان نویسان به این رویدادها به مثابه وقایعی کاملا داستانی بپردازند.

▪ شما علاوه بر نویسندگی در هنرهای دیگری هم تبحر دارید. در زمینه هنرهای تجسمی نمایشگاه های متعددی برگزار کرده اید. چطور این هنرها را در کنار هم تجربه می کنید؟

ـ همه کارهایی که من می کنم روایت انسان است، به زبان های مختلف! چه مجسمه باشد و چه داستان، من روایت خودم را می گویم. جالب اینکه این دو کار من به مدد همدیگر می آیند و به من کمک می کنند. من بیش از پنجاه نمایشگاه گذاشته ام که خود این نمایشگاه ها بهانه ای بوده که با آدم های مختلف در ارتباط باشم. حرفهای آنها و دیدارشان بهترین مایه برای داستان های من بوده اند. سال گذشته بعداز مدتها یک نمایشگاه انفرادی داشتم و خیلی دلم می خواست بدانم نسل جدید نظرشان نسبت به کارهای من چیست. خوشبختانه نسل جوان استقبال خوبی از نمایشگاه کردند و من حس کردم حرفهایم هنوز هم مخاطب دارند. این برایم خیلی امیدوار کننده بود.

▪ چرا در عرصه هنر سراغ چند رشته رفتید؟ آیا یک رشته هنری نمی توانست به نیازهایتان پاسخ بدهد؟

ـ هنر و ادبیات دو رکن اساسی فرهنگ ساز هستند. علاقه به این دو مقوله از نوجوانی و حتی بچگی در وجود من بود و پرداختن به آن دونیاز هنوز در من هست. آنها نه تنها در تقابل با هم نیستند بلکه - همانطور که گفتم- به کمک هم می آیند و نمی گذارند چشمه خلاقیت در وجود من خشک شود.

▪ حالا... بیشتر نویسنده اید یا مجسمه ساز...؟

ـ وقتی نویسنده ام مجسمه ساز هم هستم. وقتی هم مجسمه می سازم نویسنده هم هستم و...

▪ تمرکز روی دو رشته هنری باعث نمی شود فرصت کافی برای فعالیتهای همه جانبه روی هر دو رشته را از دست بدهید؟

ـ نه! فقط باعث می شود از خودم بیشتر مایه بگذارم و بارها گفته ام و باز هم می گویم این تقدیر زیبایی است که خداوند برای بنده کمترین خود قرار داده است.

▪ درحال حاضر چه آثاری را در دست نوشتن یا زیر چاپ دارید؟

ـ اخیرا بعداز چهارسال یک کار پژوهشی مشترک از من و خانم دکتر اعظم سازور به پایان رسیده و برای چاپ آماده شده است. این کار بررسی شخصیتهای مثنوی مولوی و کمدی الهی دانته بوده است.

به خاطر انجام این کار پژوهشی که طولانی هم بود، نوشتن ادامه کتاب شب و قلندر به تعویق افتاد. اما دنباله این کتاب به زودی به اتمام می رسد و می رود برای چاپ!

مشکل بزرگ من در ادامه این کار وجود اطلاعات مبهم و گاه متناقص از حوادث تاریخی است که راه حل آن رابه تازگی پیدا کرده ام.

▪ و اما صحبت پایانی...

ـ در پایان تشکر می کنم از اهل تفکر و خوانندگان کتابهایم و از همه آنانکه دراین راه قدم برمی دارند!

مترجم اسماعیل ذبیحی