خط در اسطوره ها

اگر آغاز نگارش را از زمانی بدانیم که بشر خواسته است آنچه را می اندیشد نفش کند و به دیگران برساند, پس نخستین نگاره های روی سفال ها نخستین گام برای نوشتن بوده است, و از آنجا که برخی از دانشمندان و از آن جمله گیرشمن زادگاه اولیه سفال های منقوش را نواحی غرب سرزمین ایران می دانند

● خط در اسطوره ها

اگر آغاز نگارش را از زمانی بدانیم که بشر خواسته است آنچه را می اندیشد نفش کند و به دیگران برساند، پس نخستین نگاره های روی سفال ها نخستین گام برای نوشتن بوده است، و از آنجا که برخی از دانشمندان و از آن جمله گیرشمن زادگاه اولیه سفال های منقوش را نواحی غرب سرزمین ایران می دانند([۱]). پس در آغاز این شاهراه فرهنگی، سرزمین ما جای دارد. گرچه با دلایلی که عرضه خواهد شد نیاکان ما دیرتر از دیگران در به روی خط گشوده اند.

دانشمندان معتقدند که خط به معنای واقعی و کاربردی خود، در بین النهرین از حدود پنج هزار سال پیش پای گرفته است([۲]) و سومر گاهواره اصلی آن است([۳]).

قدیمی ترین مدارک شناخته شده در این زمینه لوحه های اداری شهر اوروک در سومر هستند([۴]). اوروک (اِرخ در تورات) که با نام جدید وارِگا نیز شناخته می شود در کناره شاخه اصلی رود فرات در حدود ۶۵ کیلومتری شمال غربی اور بینان گذاری شده بود([۵]).

گرچه نخستین و یکی از مهمترین دولت شهرهایی که «پادشاهی در آن از آسمان فرود آمد»، شهر کیش بود، اما با گذشت زمان دولت شهر اوروک کسب قدرت و برتری دولت شهر کیش را به خطر انداخت.([۶])

در لوحه های یافت شده در بین النهرین، داستانهای گوناگون و پر حادثه ای بازگو کننده دیدگاه مردم آن سامان درباره آغاز نگارش است و اختصاصاً به اوروک ارتباط پیدا می کند و بنابراین روایت، حیله برای به دست آوردن قدرت پایه گذار خط می شود:([۷])

انمرکر([۸]) پادشاه افسانه ای دولت شهر اوروک و به قولی بنیان گذار آن تصمیم به نبرد با اِن سوهگیرنه([۹]) پادشاه شهر اَرته([۱۰]) می گیرد که شهری بیگانه و با داشتن زر و سیم و لاجورد به ثروتمندی شُهره. باستان شناسان نوعی همسانی میان این شهر و ناحیه کرمان در جنوب شرقی ایران یافته اند([۱۱])

اِنمرکر دوّمین شاه از سلسله نخست پس از طوفان است که گیل گمش پنجمین آن خواهد بود.([۱۲]) او بر آن است که همه هوش و فراست خود را به کار گیرد تا بر شاه سرزمین ارته پیروز شود، ثروت آن را به دست آورد و مردم آن را به بیگاری وادارد.

رویارویی این دو فرمانروا به صورت جنگ معمولی که با لشگرکشی همراه باشد روایت نشده است. صف آرایی آنان از لونی دیگر است.

انمرکر سه بار فرستاده ای را برای به زیر فرمان در آوردن رقیب، با قوانین آن روزگاران گسیل می کند. فرستاده از هفت کوه که سومر را از ارته جدا می کند می گذرد و به دربار شاه ارته می رسد. این فرستاده شیئی با خود همراه دارد که باید به دست این شاه بدهد. این شیء عصای پادشاهی است و نماد آشکار از قدرت و نفوذ شخص انمرکر. شاه ارته نیز به نوبه خود هوشیار است و قانون این بازی را می شناسد و می داند که اگر آن را به دست بگیرد، بر شکست خود اقرار کرده است و گوش به فرمان بودن را پذیرفته، لذا بهیچوجه زیر بار نمی رود.

این عمل سه بار تکرار می شود فرستاده با همان نیت و با همان شیء و با ترفندهای دیگر به دربار شاه ارته می آید و او مقاومت می کند.

انمرکر که سه بار شکست خورده است، چهارمین بار فرستاده را با حیله ای جدید گسیل می دارد. او این بار بدون یاری گرفتن از ایزدان، به وسیله ای نو دست می یابد. او خط و لوحه گلی را که خط بر آن نوشته می شود اختراع می کند. بر این لوحه فرمان جدید خود را مبنی بر فرمانبرداری رقیب می نگارد و به دست فرستاده می سپارد و شرایط را چنان فراهم می کند که شاه ارته نمی تواند از دامی که برای او گسترده شده است خود را کنار بکشد. او برای خواندن پیام نوشته شده بر روی لوح مجبور است آن را در دست بگیرد و این شکست اوست.

پیام نوشته شده بر لوح این است: «میخ فرو رفته است» و این مفهوم با یاری نشانه ای خطی بیان می گردد که دو ارزش معنایی دارد.

راوی در دنباله این داستان رزمی، مفهوم عبارت را توضیح می دهد که این علامت و این مفهوم محتوای عمیقی دارد و اصطلاح «میخ فرو کردن» برای فرهنگ بین النهرین اصطلاحی آشناست و ترجمان عملی قانونی ــ جادویی مرسوم در هزاره سوم و دوم پیش از میلاد است و مفهوم آن واگذاری شیء منقول یا غیرمنقول و انتقال زمین یا فروش خانه یا برده ای به دیگری است([۱۳]).

درون مایه پیام انمرکر در آن لوح، خطاب به شاه ارته این بوده است که او با گرفتن آن لوح نگارش شده در دست، میخ فرمانروایی انمرکر را در قلب فرمانروایی خود پذیرفته است و دیگر راه گریزی ندارد و مجبور است مغلوب بودن را بپذیرد.

با این داستان، سومری ها نگارش را اختراعی انسانی می دانند که از تأثیری شگرف برخوردار است و حیله و خدعه در پشت آن در حالی که زبان و گفتار را داده ای ایزدی به شمار می آورند. واژه های زبان هدیه خدایان است و از تقدس برخوردار. چون با نامیدن هر شیء آن شیء به هستی در می آید. در داستانهای اساطیری آمده است که مردوک در جمع خدایان برای این که توانایی خود را نشان دهد اشیاءرا می نامید و آنها ظاهر می شدند.([۱۴])

با نگارش، انسان کلمات زبان را در نشانه ها زندانی می کند و قدرت دستکاری کردن در آن ها را دارد. خط نوعی تخطی انسانی است از سلطه خدایان. زیرا انسان با خط و نگارشِ کلمات به ابزاری دست یافته است که بر روی اعمال خدایان اِعمال قدرت کند.

بدین ترتیب، در فرهنگ بین النهرینی، دو گونه قدرت به نمایش در می آید:

آنچه از نیروی خدایان بر می آید و بر روی گفتار پایه گذاری شده است و آنچه خاص انسان است و بر نوشته متکی است.

بعدها، در هزاره اول پیش از میلاد، در بابل و آشور روایت دیگری از اختراع خط، جانشین روایت فوق شد.

بروسوس([۱۵])، کاهن معبد مردوک که بر دانش هزاره سوم مسلط بود([۱۶]) اجازه یافت که به یونانی تاریخ بابل را از آغاز و از پیش از توفان بنگارد. در آن تاریخ او اظهارنظر می کند که خط از پیش از توفان وجود داشته است و بشریت این اطلاعات را از شخصیتی به نام اوآنس([۱۷])، با چهره ای اساطیری که آمیزه ای از انسان ــ ماهی بوده است به دست آورده است. او از دریای سرخ بر آمده است و به مردمان هنر نگارش را همراه با دیگر دانش ها از قبیل شخم کردن و شیار کردن زمین آموخته است و مجدداً در دریا پنهان شده و به اصل خود باز گشته است([۱۸])

بدین سان در اسطوره های بین النهرینی خط به دوران کمی پس از خلقت جهان و پیش از توفان سوق داده می شود. بروسوس در تاریخ خود تأکید می کند که قهرمان توفان اوتناپیش تیم([۱۹])، در همان زمان که از قریب الوقوع بودن توفان عظیم باخبر شده بود، از سوی خدایان فرمان یافته بود که الواح نگارش شده را مدفون کند و او آنها را در شهر سیپ پر([۲۰]) به خاک سپرد([۲۱])

بعدها زمانی که از توانایی های فرهنگی آشوربانی پال (۶۱۸ ــ ۶۳۱ ق. م) سخن به میان می آید، ادعا می شود که او در حدی از آگاهی بود که بتواند نوشته های روی سنگ بازمانده از دوران پیش از توفان را بخواند و از آن لذت برد.([۲۲])

پا به پای پیشرفت هایی که در بین النهرین نصیب خط می شود و از صورت تصویری به الفبایی در می آید، در روند اسطوره ای نیز تغییراتی حاصل می شود و روایتهای مربوط به خط حضوری روشن تر می یابد.

در داستانهای بعدیِ بین النهرین، چهره کتابت با ایزد نبو/ نابو([۲۳]) مشخص می شود. نبو یکی از خدایانی است که در دوران نوآشوری و نو بابلی شهرت فراوانی دارد، پسر مردوک است و از چنان محبوبیتی برخوردار که به صورت جزء ترکیبی نام بیشتر شاهان آن دوره در می آید، مانند نبوپولسر، نبوکد نصر و غیره...([۲۴]) . مرکز پرستش او معبد ازیده([۲۵]) در شهر بورسیپه([۲۶]) است که کتابخانه معروفی داشته است و آشوربانی پال بر آن کتابخانه دست یافته است([۲۷])

نبو در بین النهرین ایزد نگارش و حامی کاتبان به شمار می آید و به او لقب خدای دبیر و خدای دانشمند می دهند([۲۸]). نشانه او قلم است که برای نگارش و یا حک علامتهای نگارشی بر روی لوحه ها به کار می رفته است و گاهی نشانه او اسکنه کنده کاری است([۲۹]).

در نقش های بازمانده او را در حال استراحت و بر بالای تختی که بر روی اژدهای معروف موش هوش شو([۳۰]) که باره مردوک است می بینم.

نبو خدای مجمع دبیران بود. دبیران در بین النهرین طبقه مقتدری را تشکیل می دادند و آنها توانستند خدای خود را به بالاترین طبقه این مجمع سوق دهند. نبو ضمن این که خدای خط و نگارش هست، خدای خرد و فرزانگی نیز به شمار می آید و مأموریت مهم نگارش لوحه های سرنوشت به او واگذار می گردد و با این عنوان هر سال به بابل می رود تا در آغاز سال نو در مراسم تثبیت سرنوشت شرکت کند([۳۱])

ایزد بانویی به نام نسبه([۳۲]) نیز در اساطیر بین النهرین، به عنوان ایزد بانوی نگارش، هوش، ریاضیات و نجوم در کنار نبو دیده می شود.([۳۳])

در مصر، در روایت ها و بخصوص در روایت پلین([۳۴]) مورخ رومی قرن اول میلادی، اختراع خط هیروکلیف کلاسیک را به سلسله تین و به منس([۳۵]) نسبت می دهند. همان طور که می دانیم اولین دودمان فرمانروایان مصری با پادشاهی افسانه ای منس آغاز می شود. بعدها مصریان او را به عنوان پادشاهی که مصر سفلی و علیا را با هم متحد کرد می شناسند و او را به هزاره سوم ق. م منتسب می کنند.اما از نظر تاریخی نمی توان به وجود آمدن سیستم هیروکلیفی را به شاه مصری مشخصی منسوب کرد([۳۶])

در میان خدایان مصری ایزد توث/ ثوت([۳۷]) را مخترع خط به شمار آورده اند.([۳۸]) این ایزد که با سری به شکل لک لک در نقش های مصر ظاهر می شود، خدای شهر هرموپولیس([۳۹]) است و خدای خاص دبیران و دانشمندان به شمار می آید. او در نقش کاتب آسمانی اعمال روان درگذشتگان را در پیشگاه اوزیریس، خدای دنیای مردگان می نگارد([۴۰]). او که نماد خرد در اساطیر مصر است، از سوی رَع مأموریت می یابد که اعمال نوع بشر را تحت نظر داشته باشد و علم نگارش هیروکلیف را که از او به دست آورده است، به دستور خود او بر مردم آشکار کند([۴۱])

نوجوانان مصری که برای آموختن نگارش به مدرسه می رفتند،می بایست ابتدا به ایزد توث نیایش به جای آورند به دلیل این که توث ارباب دبیران بود و هر نویسنده ای در مصر از توث الهام می گرفت([۴۲])

در میان خدایان مصری ایزد بانویی به نام سِسْهَت([۴۳])، به عنوان خدای سالنامه ها دیده می شود. این ایزد که نقش او را روی دوات دو دهانه ای متعلق به اواسط هزاره دوم پیش از میلاد در دست داریم([۴۴]) بر خط و نوشته ها و دانش ها سروری دارد.([۴۵])

در گذر از بین النهرین و مصر به یونان و هند و ایران می رسیم که خط و نگارش در آغاز، در این سرزمین ها نقش کم رنگتری دارد.

یونان هم در آغاز، بر فرهنگ شفاهی متکی است. حتی در سده هفتم ق. م. هم تمدن یونان تمدن نگارشی نیست و یونان در فرهنگی زندگی می کند که در آن گفتار نقش اساسی را دارد. شعرهای رزمی و بزمی و اخلاقی هنوز به نگارش در نیامده اند.([۴۶])

با این که نخستین حروف الفبایی یونانی، «آلفا، بتا»، نام خود را به کل الفبای جهانی داده اند، اما یونانیان این نظام را اختراع نکرده اند، بلکه از فینیقی ها به وام گرفته اند و با توجه به اهمیت سنت شفاهی، سعی کرده اند به شکلی کاملا متفاوت با آنچه در فرهنگ مِنِسی و فنیقی بوده است برگردانند و با وارد کردن حروف صدادار به خط، شاید خواسته اند که خط کاملا ترجمان گفتار باشد.([۴۷])

در میان خدایان اصلی اُلمپ، ایزدی موکل بر نگارش وجود ندارد. و خط وارد حیطه خدایان نمی شود، اما همانطور که می دانیم گروه نه گانه ای از ایزد بانوان کهتری به نام «موزها» وجود دارند که دختران زنوس هستند از همسری به نام منوموزین([۴۸]) (یعنی حافظه). این پریان زیبا الهام بخش شعر و هنر و رقص و تاریخ و تراژدی و کمدی هستند و تا این موزها به سراغ هنرمندان نیایند، آنها نمی توانند اثری عالی بیافرینند. شاید از میان آنها بتوان کالیوپ([۴۹]) (به معنی صورت زیبا) را که مهمترین و برجسته ترین این پریان هست و همیشه لوح و قلمی در پیش دارد و بر فصاحت و بلاعت و زیبا سرودن اشعار سروری می کند، به عنوان ایزد نگارش نیز تلقی کرد.([۵۰])

در هند نیز همیشه سنت شفاهی بر سنت کتبی برتری تمام داشته است و نگارش نقشی در اساطیر هند بازی نمی کند و در دوره ودایی نیز نشانه ای از نگارش در دست نیست([۵۱]).

بنابر ودا گفتار نیروی خلاقه خود را دارد و برهما با گفتار جهان را می آفریند و بر شمردن ودا در کمال و بدون کوچکترین لغزش وظیفه ای مقدس است([۵۲]). برهمن ها با برشمردن سرودهای ودا، نسل به نسل حفظ جاودانه آن را تضمین می کنند. در سنت ودایی، برهمن سخن نمی گوید بلکه این وداست که از زبان او شنیده می شود.([۵۳])

هندیان را در تقدس گفتار عقیده بر این است که اگر اوراد منتره([۵۴]) (یعنی گفتار مقدس) به بهترین صورت خوانده شود اثر سحرآمیزی پدید می آورد و در آن صورت حاجت ها به اجابت می پیوندند و نیایش هایی که این چنین انجام گیرد. نیرویی لطیف و وصف ناپذیر از خود باقی می گذارد که آثار آن چندی بعد به طور مرموزی محسوس می شود.([۵۵])

منتره ها برای این که تأثیر ببخشند باید مستقیماً به کار گرفته شوند، یعنی باید به صورت شفاهی ادا شوند، منتره مکتوب این نیرو را ندارد و منتره ها را نمی توان از راه نوشته ها آموخت.([۵۶])

هندیان دوران باستان را عقیده بر این بود که این سرودها مقدس تر از آنند که در قید حروف درآیند و بدین سان نیمی از برکت ذاتی خود را از کف بدهند([۵۷]) . ولی ضمناً در اساطیر هند ایزد بانوی سرسْوتی([۵۸]) که سرچشمه و اساس آفرینش با کلام است، ایزد بانوی بلاغت و خردمندی و دانش هم به شمار می آید. همین ایزد بانو هم زبان و هم نگارش را بر انسان آشکار می کند.([۵۹])

اما با وجود این، در هند باید سخن از سنگنوشته های اَشوکا([۶۰]) نیز به میان آورد که به قرن سوم ق. م. تعلق دارند و نوعی گسست با ادبیات و دایی را نشان می دهند. در این سنگنوشته ها پیام نگارش شده از شخص شاه است و چنین القاء می شود که این پیام از قدرت او جدا نشدنی است. این کتیبه ها که نوعی فرمان مکتوب هستند به اول شخص نوشته شده اند و آنها را می بایست به صدای بلند بخوانند. رعایا به این ترتیب می توانستند، گفتار شاه را همان طور که به دبیران اعلام کرده بود بشنوند.([۶۱])

در اساطیر ایران نیز به دلیل تقدسی که به منثره([۶۲]) (یعنی گفتار مقدس) داده می شود و به دلیل اهمیتی که ایزد مانسَرسپند([۶۳])، ایزد موکل بر کلام مقدس که دهمین آفریده مینوئی او رمزد است، در دنیای فراسویی ایران دارد، خط مقامی نمی یابد و هرگز قدرت آن همپای نیروی جادویی سخن نمی شود([۶۴])

ما نه تنها ایزد موکل بر نگارش نداریم، بلکه در فرهنگ کهن ایرانی خط پدیده ای دیوی و هنری است که تهمورث از اهریمن و دیوان می آموزد.([۶۵])

تهمورث در تاریخ اساطیری ایران پس از کیومرث و هوشنگ جای می گیرد. نام او با نیرومندی ارتباط دارد و در متن های پهلوی با صفت زیناوند به معنی هوشیار آمده است.([۶۶]) در شاهنامه لقب دیوبند دارد که شاید تصحیف زیناوند باشد. تهمورث بر اهریمن به افسون پیروز می شود او را باره خود می کند و گرد جهان می تازد.

دیوان را که خیال گردن کشی دارند، گرفتار می کند و به گرز گران می بندد و آنان زینهار می خواهند:

که ما را مکش تا یکی نو هنر

بیاموزی از ماکت آید ببر([۶۷])

و سپس دیوان:

نبشتن به خسرو بیاموختند

دلش را به دانش برافروختند

نبشتن یکی نه که نزدیک سی

چه رومی، چه تازی و چه پارسی

چه سغدی، چه چینی و چه پهلوی

نگاریدن آن کجا بشنوی ،

اگر سابقه نسبت دادن خط را به تهمورث و به بند کشیدن دیوان را در سنت ایرانی مدنظر قرار دهیم می بینم که در اوستا به سوار شدن تهمورث بر اهریمن و غلبه او بر دیوان اشاره شده است([۶۸]) ولی صحبتی از اختراع خط نیست.

در دینکرد([۶۹]) و در دادستان دینیگ([۷۰]) هم همین داستان به همین گونه ذکر می شود. اما در مینوی خرد([۷۱]) آمده است که تهمورث اهریمن را سی سال باره خود کرد و هفت گونه خط را که آن بدکار پنهان کرده بود آشکار کرد. در ائوگمدئه چه([۷۲]) نیز این مطلب تکرار می شود.

بیشتر منابع اسلامی نیز آوردن خط و نوشتن را به تهمورث نسبت داده اند، مانند طبری و بلعمی و ثعالبی و ابن بلخی،([۷۳]) اما مؤلف الفهرست می نویسد([۷۴])که در این مورد نظرهای گوناگونی میان ایرانیان وجود داشته است. بعضی از آنان کیومرث و بعضی دیگر حتی ضحاک را آورنده هنر نویسندگی می دانند. ابن ندیم حتی نام جمشید را هم به میان می آورد و همین نوشته از قول ابن مقفّع تعداد خطوط ایرانیان را هفت ذکر کرده است([۷۵]). تنها در شاهنامه رقم سی به چشم می خورد

اکنون سه مسئله مطرح می شود: چرا تهمورث، چرا دیوان، چرا رقم هفت.

کریستن سن در نام تهمورث یا تهمورپ واژه رپه([۷۶])، نام نژاد سکایی را می بیند و این نام نژاد در بخش های گوناگون آسیای مقدم که از آنجا سکائیان مهاجرت های خود را در نخستین هزاره گسترش داده اند وجود داشته است. این نام را حتی در نام اربکشد یا ارفخشد، پسر سام که در سفر تکوین آمده است([۷۷]) و در روایت کتاب یوبیل ها([۷۸]) با هنر نویسندگی ارتباطی دارد، نیز می توان یافت.([۷۹]) بدین ترتیب انتساب ابداع فن نویسندگی به تهمورث باید از قدمت بیشتری برخوردار باشد، حتی اگر ذکری از آن دریشتها نیست.

احتمالا سکائیان در مهاجرت های خود به مردمانی با تمدنی پیشرفته تر برخورد کرده اند که از فن نویسندگی بهره مند بوده اند و احتمال اختراع آن را به رپه نام نژاد خود منتسب کرده اند و بعد در سنت ایرانی، آوردن فن نویسندگی با داستان ستیز تهمورث با اهریمن مرتبط شده است.([۸۰])

اما در مورد نسبت دادن خط به دیو، آیا نمی توان این فرضیه را دنبال کرد که دئِوه([۸۱])ها، خدایان جنگجوی هندی. در سنت ایرانی، نخست خدایان آئین باستانی ترند، سپس به خدایان بیگانه و بعد به خدایان دشمن و سرانجام به موجودات اهریمنی تبدیل می شوند([۸۲]) و از این رو آیا در دئوه یا دیو، اقوام بیگانه را نمی توان یافت؟ چون نگارش در ایران فرهنگی بومی نیست و از اقوام بیگانه (سامی و بین النهرینی) آموخته شده است و ضحاک که بیگانه تبار است و متعلق به فرهنگ سامی، در اوستا اژدها ــ دیوی است و در روایت الفهرست ارتباطی با خط پیدا می کند.([۸۳])

اما در مورد رقم هفت. با توجه به نظام های گوناگون خطی که با تفاوت های اندکی در دوره ساسانی وجود داشته است، به دست آوردن عدد هفت کار مشکلی نیست. این عددی است که در نظر ایرانیان و هم چنین ملل دیگر که مستقیم و غیر مستقیم تحت نفوذ بابل بوده اند، مورد توجه خاص بوده است. از سوی دیگر بنا به سنتی که به احتمال زیاد به دوران ساسانی برمی گردد، زردشت اوستا را به هفت زبان تالیف کرده، یا متن آن را همراه با ترجمه ها و تفسیرهایی به شش زبان دیگر نیز آورده است که هر یک از این هفت زبان طبعاً خط خاص خود را داشته است.([۸۴])

این هفت زبان که گمان می شد که زردشت اوستا را بدانها تألیف کرده بوده است آیا می تواند احتمالا همان هفت گونه خطی باشد که تهمورث آن ها را از اهریمن باز گرفته بود؟

(ژاله آموزگار)

[۱]. Ghirshman ۱۹۵۱. p. ۲۱ و ترجمه فارسی. ص ۱۸.

[۲]. Descamps. ۲۰۰۲. P. ۱۰

[۳]- مجیدزاده، ۱۳۷۶، ص ۶۰ و ۶۵

[۴]. Descamps, Ilid

[۵]- مجیدزاده، همان. ص ۵۷.

[۶]- همان. ص ۷۶.

[۷]. Glassner, ۲۰۰۲. p. ۳۳

[۸]. Enmerker

[۹]. En - Suhgirana

[۱۰]. Arrata

[۱۱]- رو، ۱۳۶۹، ص ۱۱۲ و ۴۲۴

[۱۲]- رو همان. ص ۱۱۰ ــ ۱۱۳

[۱۶]- بروسوس تاریخ نویس قرن سوم پیش از میلاد، کاهن پرستشگاه مردوک بود که کتاب تاریخ خود را به آنتیوخوس پادشاه سلوکی تقدیم کرد. این اثر مشهور به یونانی نوشته شده بود و تاریخ بابل را از پیش از توفان تا زمان اسکندر روایت کرده است: پورداود ۱۳۸۰، ص ۹۸ ـ ۹۴ پورداود ۱۳۸۰ الف ص ۱۲۸ ــ ۱۲۷ و هم چنین مجیدزاده، ۱۳۷۶، ص ۷۰ ــ ۳۶۹

[۲۷]- مک کال، ۱۳۷۳، ص ۲۴ و ۲۵ و ۳۷

[۴۰]- هارت، ۱۳۷۴، ص ۲۱

[۴۱]- همان. ص ۶۱

[۴۷]- همانجا، ص ۱۹۹.

این موضوع را می توان را با اختراع خط اوستایی و به کتابت در آوردن اوستا با خط آوانگار مقایسه کرد.

[۵۲]- همانجا و هم چنین: شایگان ۱۳۶۲، ص ۲۱

[۵۵]- شایگان همانجا

[۵۶]- آموزگار ۱۳۸۲، ص ۳۶

[۵۷]- شایگان، ص ۳۱

[۶۴]- آموزگار، ۱۳۸۲. ص ۳۹

[۶۵]- آموزگار، ۱۳۷۱، ص ۱۹.

[۶۶]- کریستن سن ۱۳۷۷. ص ۱۶۶.

[۶۷] - شاهنامه فردوسی، چاپ مول، ص ۲۳ و ۲۴

[۶۸]- رام یشت بند ۱۲ زامیادیشت، بند ۲۹

[۶۹]- دینکرد هفتم، فصل یک، بند ۱۹. مدن، ص ۵۹۴ به بعد

[۷۰]- دادستان دینیگ، فصل ۳۷، بند ۳۵، فصل ۶۵، بند ۵.

[۷۱]- فصل ۲۶ بندهای ۲۲ ــ ۲۱. ترجمه تفضلی، ص ۴۵.

[۷۳]- کریستن سن. ۱۳۷۷. ص ۲۳۸ به بعد

[۷۴]- الفهرست، به کوشش تجدد، ص ۱۵

[۷۵]- برای توضیحات بیشتر نک: صادقی ۱۳۴۸ و ۱۳۴۹

[۷۷]- کتاب مقدس، سفر تکوین، فصل ۱۰، بند ۲۴

[۷۸]- کتاب یوبیل ها یا کتاب پنجاهه ها تفسیر بر نبشته ای است بر سفر تکوین منسوب به شخصیت های کتاب مقدس

[۷۹]- کریستن سن ۱۳۷۷. ص ۲۳۶

[۸۰]- کریستن سن. همانجا.

[۸۲]- آموزگار ۱۳۷۱، ص ۱۷ و ۱۸

[۸۳]- الفهرست، ص ۱۵

[۸۴]- کریستن سن، ۱۳۷۷، ص ۲۳۶ و ۲۳۷

۱ ــ آموزگار، ژاله، ۱۳۷۱، «دیوها در آغاز دیو نبودند»، ماهنامه کلک، شماره ۳۰ ص ۲۴ ــ ۱۶

۲ ــ آموزگار، ژاله، ۱۳۸۲، «جادوی سخن در اساطیر ایران»، مجله فرهنگی هنری بخارا ص ۴۵ ــ ۳۳

۳ ــ ائوگمدئه چه، به کوشش گایگر، لایپزیک، ۱۸۷۸

۴ ــ ابن ندیم، الفهرست، به کوشش رضا تجدد تهران ۱۳۵۲

۵ ــ اوستا، به کوشش گلدنر، نشر اساطیر، ۱۳۸۲

۶ ــ پورداود، ابراهیم، ۱۳۸۰ یسنا، نشر اساطیر، تجدید چاپ

۷ ــ پورداود، ابراهیم، ۱۳۸۰ الف، فرهنگ ایران باستان

۸ ــ دادستان دینیگ، به کوشش انکلساریا، بمبئی، ۱۹۱۱

۹ ــ دینکرد به کوشش مدن، بمبئی ۱۹۱۱

۱۰ ــ رو، ژرژ ۱۳۶۹ بین النهرین باستان ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران نشر آبی

۱۱ ــ شایگان، داریوش ۱۳۶۲ ادیان و مکتب های فلسفی هند جلد اول و دوم، انتشارات امیرکبیر

۱۲ ــ شاهنامه فردوسی، چاپ مول

۱۳ ــ صادقی، علی اشرف ۱۳۴۸ و ۱۳۴۹، «خطوط ایرانیان باستان»، سخن سال نوزدهم، شماره ۱۰ و سال بیستم. شماره ۲

۱۴ ــ کتاب مقدس.

۱۵ ــ کریستین سن، آرتور، ۱۳۷۷ نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه ای ایرانیان، ترجمه ژاله آموزگار، احمد تفضلی، نشر چشمه

۱۶ ــ گیرشمن، رمان، ۱۳۷۰.ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین

۱۷ ــ مجیدزاده، یوسف، ۱۳۷۶، تاریخ و تمدن بین النهرین تاریخ سیاسی، نشر دانش.

۱۸ ــ مک کال، هنریتا، ۱۳۷۳، اسطوره های بین النهرین، ترجمه عباس مخبر، نشر مرکز

۱۹ ــ مینوی خرد، ترجمه احمد تفضلی چاپ سوم، به کوشش ژاله آموزگار، انتشارات توس ۱۳۷۹.

۲۰ ــ هارت، جرج، ۱۳۷۴، اسطوره های مصری، ترجمه عباس مخبر، نشر مرکز

خانم دکتر ژاله آموزگار استاد دانشگاه تهران هستند.