عروسک سازی برای اتاق کودک

دوسالانه پنجم از سیاستگذاری تا داوری

بی ینال ها بدون تردید در فراهم آوردن زمینه های تازه و گسترش مفاهیم هنر بیشترین تاثیر را دارند. پس نوع گزینش و نحوه سیاستگذاری می تواند سمت و سوی این زمینه ها را با تغییرات اساسی مواجه کند. بدیهی است سیاستگذاران باید از افرادی باشند که پیش از هر چیز سابقه و وجهه بین المللی شان نزد هنرمندان آن سرزمین به اثبات رسیده و در سطح بین المللی تثبیت شده باشند؛ حال یا در زمینه نقد یا در زمینه پژوهش یا در زمینه هنر. از سویی یافتن افرادی با این مشخصه ها در ایران کمی دشوار است. پس این گونه می شود که از گزینه های برون مرزی دعوت به عمل می آید تا ایشان در کشف استعدادهای علی الخصوص جوان و ارائه نظرات راهگشا، راهنمایانی بدون تعصب و در عین حال پیشرو با ذهن و دیدگاهی باز نسبت به هنر باشند. از میان اشخاصی که در پنجمین بی ینال مجسمه سازی ایران برای این منظور انتخاب شدند، سی مورگان البته بانفوذتر، معتبر ولی متعصب روی تجربه مجسمه سازی کارگاهی و مخالف با حرکات پیش رو در مجسمه سازی معاصر است و ظاهراً با تاثیر و نفوذی که بر کل قضیه داوری داشت بیراه نبود که در جایی به شوخی گفته بود؛ «نتایج داوری بعد از خروج من از ایران اعلام خواهد شد.»

باید گفت اهمیت داوری بی تردید در این بی ینال ها، به خصوص در ایران بیشتر از هر چیزی می تواند بر روند مجسمه سازی تاثیر داشته باشد و متاسفانه باید گفت نتایج داوری در بی ینال پنجم، این بی ینال را قربانی کرد.

در نتایجی که اعلام شد بیشتر از همه می توان بازتاب نگرش سی مورگان را دید. اگر به مقالات و نظرات وی نگاهی بیندازیم، خواهیم دید که ذهنیتی کاملاً مدرن و ایده آلیستی به مجسمه و مجسمه ساز دارد. تفکر کارگاهی وی به طور کامل داوری را تحت الشعاع قرار داد و این رویکرد جاکومتی وار به مجسمه، دستور زبانی غالب در نحوه داوری این بی ینال شد. به عبارتی ساده تر و کمی بی پرده می توان گفت بی ینال پنجم موش آزمایشگاهی سی مورگان شد که بارها و بارها در مقالاتش رویکردهای مجسمه تراشانه را به هنر مجسمه سازی پیشرو ترجیح داده است و این بار به راحتی توانست تئوری های خود را به جریانی عملی تبدیل کند و ظاهراً ایران گزینه یی آسان تر و سر به راه تر برای بلندپروازی های این طرز نگرش از رده خارج بود. به هر ترتیب آسیب هایی که این نحوه توزیع جوایز به همراه خواهد داشت به بهترین نحو و واضح ترین شکل در بی ینال آتی بارز می شود. خواهیم دید هنرمندان آثار پیشرو، که در این دوره مستحق دریافت هیچ گونه تقدیر و جایزه یی شناخته نشدند، چگونه انگیزه های ساختارشکنانه خود را از دست می دهند و از جسارت فاصله می گیرند و خواهیم دید چگونه ژانر جدیدی که می توان به آن «عروسک سازی برای اتاق کودک» نام نهاد، جای فرم های جدید و تلاش ها و جست وجوهای عمیق را می گیرد. از طرفی بی ینال به عنوان محلی برای ارائه آخرین دستاوردهای هنرمندان یک کشور، می تواند با انگشت گذاشتن روی مجسمه سازانی که تجربه بصری و عملی شان در تلاشی سالم و متداوم شکل یافته است، یک الگوی پیشرو در اذهان جوانان و نوجویان هنر باقی گذارد، اما داوری ضعیف و به عبارت بهتری، عجیب در این بی ینال، این الگو را به آثاری دم دست و تجربه هایی آماتوری تنزل داد و جز چند مورد در این میان، بقیه به گفته بعضی کارشناسان و هنرمندانی که بی ینال را تحریم کرده بودند، حتی در حد ورود به موزه نبودند. این داستان البته بیش از هر چیز می تواند درس عبرتی برای بی ینال های پیش رو باشد. همان گونه که رفت، نحوه سیاستگذاری یک چنین رویدادی باید به دست متخصصانی اجرا و تدوین شود که آگاهی درخوری از جریانات به روز هنری و اتفاقاتی که در آن حوزه باعث پیشرفت و گسترش مفاهیم هنر در آن مدیا شده، داشته باشند.

با توجه به این امر و نگاهی به آثار راه یافته، این قضیه تقریباً در مورد ۳۰ درصد آثار به چشم می خورد و همین تعداد نوعی پیشرفت در حجم را به ما گوشزد می کرد. بدون اینکه قصد قضاوت و داوری داشته باشیم، آثار کسانی چون سارا روحی صفت، شیوا صادق زاده، بیژن غنچه پور، محمود محرومی، امیرسینا طاهری و... آثاری بودند که از لحاظ اجرا، متریال، چیدمان، ساختار، محتوای طنزآمیزشان و خلاقیت لایه لایه فشرده در اثر قابل تامل بودند. آثاری از این دست، فراتر از تجربه کارگاهی صرف و اکسپرسیو از رده خارج موجود در برخی دیگر آثار، حداقل در ایران نوعی نگاه تازه را به حجم از هر لحاظ برمی تاباند، نگاهی فراتر از نگرش فراگیر مدرنیستی و صرفاً فرمال رایج در دانشکده های هنر. در واقع در یک نظر اجمالی به بخشی از آثار بی ینال این امید به وجود می آمد که مجسمه سازی ایران از دیگر هنرها پیشرفتی افزون تر و قابل توجه تری داشته است که در این میان برگزاری نمایشگاه هایی چون «مجسمه سازی نوین انگلستان» و معرفی هنرمندان به روز در نشریات هنری، تاثیر بسزایی را حاصل کرده و همین، موجبات رشد بالنسبه بیشتر در مقایسه با دیگر مدیا ها را فراهم آورده است.

از طرفی توقف مجسمه سازی از زمان انقلاب تا نیمه دوم دهه شصت باعث شد اثرات مخربی که بر سر نقاشی آن سال ها وارد شد در مجسمه سازی وجود نداشته باشد و این ژانر شروع دوباره یا ادامه یی را در پی داشته باشد که جرات مانور برای هنرمندش چه در متریال و چه در ساختار بیشتر شود، کما اینکه جریانات هنر مفهومی و رشد مدیاهای جدید از سال های ۸۰ به بعد این جرات را در مجسمه سازی افزون تر و سازمان یافته تر کرد. به هر ترتیب چنانچه این نمایش پایان خوش می داشت و به عبارتی ساده تر حق به حق دار می رسید و احساسات شخصی در داوری وارد نمی شد، شاید یکی از موفق ترین بی ینال ها را پشت سر می نهادیم. آنچه واضح است اینکه تخریب یک حرکت هنری با داوری غلط می تواند الگویی مخرب برای دیگر بی ینال ها باقی گذارد و اثرات جبران ناپذیری در مسیر هنری یک سرزمین و ذهنیت هنرمندان و هنرجویان جوان بر جای گذاشته و از طرفی کسانی را بیهوده متوقع سازد.

وحید شریفیان