مجسمه فلوجه, اندوه تاریخ

مجسمه فلوجه, کاری است ساخته سیاوش ارمجانی که چندی پیش در اسپانیا در جریـــــــان بزرگداشت هفتادمیـــــــــن سالگرد خلق تابلوی گرونیکای پیکاسو و کنفرانس بررسی جنگ های داخلی اسپانیا و جنگ امروز عراق, برای اولین بار, به نمایش گذاشته شد

(مجسمه ساز و معمار ایرانی مقیم ایالت مینه سوتا) فعالیت هنری را در ایران، همگام با مدرنیست های ایرانی آغاز کرد و پس از رفتن به آمریکا، با شیوه‌های هنر مفهومی آشنا شد. مجسمه فلوجه، کاری است ساخته سیاوش ارمجانی که چندی پیش در اسپانیا در جریـــــــان بزرگداشت هفتادمیـــــــــن سالگرد خلق تابلوی گرونیکای پیکاسو و کنفرانس بررسی جنگ های داخلی اسپانیا و جنگ امروز عراق، برای اولین بار، به نمایش گذاشته شد. این مجسمه از آنجا به جزایر قناری می رود و در Caesar Manrique Foundation Museum in Lanzarote به نمایش گذاشته می شود. ارمجانی در متن حاضر ضمن پرداختن به مجسمه فلوجه، وضعیت اسفبار مردمان عراق را در طی جنگ اخیر در این کشور به تصویر کشیده است.

من در تمام عمر تبعیدی بوده‌ام

پابلوپیکاسو

‌امروزه در آمریکا ، ترس همه جا را فرا گرفته است .ترسی که پر و بال دارد و در عمق تاریکی هم بیدار است .به مکالمات تلفنی گوش می دهند. ایمیل را می خوانند ، حساب های بانکی را بررسی می کنند .درباره تو اطلاعات جمع می کنند .دروغ هم می گویند ، دروغ های لعنتی .آنها دوباره قضات قرون وسطایی را به استخدام گرفته اند، زیرک و مکار و حیله گر.این ترس ، زیر هزاران بارش برف پهن شده است .‌جغد ترس، بال های خود را بر روی تمام این سرزمین گسترده - زندان های جدیدی را مرتبا دور می زند. انبوه زندانیان، در لباس های یکپارچه نارنجی، به روی تختخواب های دوطبقه سربازی، آدم هایی پر از داستان های غمناک... و سگ هایی وحشی و هار و وحشتناک.‌‌امروزه در آمریکا، تمام روزنامه ها، تلویزیون، قانون اساسی و حقوق افراد، بازارچه ها، داروخانه ها، دادگاه ها، گوشه خیابان ها، کتابفروشی ها، سینماها، تئاترها، دانشگاه ها، کافی شاپ ها، ایستگاه های اتوبوس، فرودگاه ها، همه و همه، زیر بال های جغد ترس قرار گرفته اند... در عین حال، مردم به زندگی هر روز خود ادامه می‌دهند.‌‌واقعیت و آرزوهای زندگی برای مردم آمریکا، همیشه به خانه و خانواده مربوط به محله های نزدیک، محدود بوده است - نزدیک به ایستگاه اتوبوس - مانند اشعار فرانک اوهارا.‌‌آمریکا هنوز حد و مرز نیافته، تعریف نشده و به مفهوم درنیامده است. برای بعضی، در ماورای ماوراءالطبیعه است و برای بعضی، عملگرایی بالفعل می باشد. در واقع آمریکا، ظاهر واقعیتی است که برای شناخت باطن آن، هیچگونه آلت و ابزاری در دسترس نیست.‌‌آمریکا، دولت استعمارکننده ای در خاورمیانه نبود. در آنجا، عشق معصوم و برنامه ریزی نشده ای برای آمریکا موجود بود.‌‌در اینجا، شب با روز یکسان است... سکوتی مطلق حکمفرما شده است. هیچ کس از نتایج کار سخن نمی گوید... سکوتی مرگبار، حکمفرما شده است. سرها در گریبان است. هیچ کس نمی خواهد سر بلند کند. همه به زیر پای تاریک و لغزان خود، چشم دوخته اند. ای آدم ها، فریاد مرا نمی شنوید؟ در اینجا، سرما سخت سوزان است.

در بگشای، سرما سخت تر و سوزان تر از دوران مک کارتی شده است. این جنگ بزرگترین خطا در تاریخ آمریکا بوده است. این جنگ هرگز پایان نمی پذیرد.‌‌اما مجسمه فلوجه، یک خانه دوطبقه معمولی و کوچک را برای یک پدر و مادر، یک دختر و یک بچه کوچک نشان می دهد. یک اتاق خواب، در طبقه اول است، یک اتاق نشیمن، بالای آن. پلکانی بیرونی، دو طبقه را به هم وصل می کند. راهرویی باریک، مابین پلکان و اتاق خواب واقع شده است. خانه، عاملی است که در نهایت، ساختمان خانواده را تکمیل می کند.‌‌‌ حدود خانه، عبارت است از کف خانه، دیوارها و سقف خانه، حدود فضا، عبارت است از سطح زمین، افق و آسمان - آسمانی آبی خاکستری، پر از ذرات ریز خاکستری، سقف آسمان کنده شده، از کناره اش، قطاری از شعله های آتش سرازیر شده، بوی پوست و گوشت سوخته انسان ها را با خود می آورد. زمین خشک است. خیابان های باریکی در آن رفت و آمد می کنند. از آب خبری نیست. فقط خاک است. تنها صدا، صدای تمنای باغ است، در لحظات قبل از مرگ.‌‌میز، صندلی، رختخواب، متکا، قالیچه ایرانی، اسب اسباب بازی، قفس پرنده، لامپ و آباژور در خانه، مانند آب است در کوزه. اینها به هم مربوطند، فقط چون در خانه قرار می گیرند.

اکنون تمام گوشه کنارها و فضاهایی که توخالی واقعیت داشتند، پر از خاکستر شده اند. با این خانه دیگر نمی توان رو در رو شد، گفت وگو نمود یا از آن استفاده کرد.‌‌سه تا رختخواب، کف اتاق پهن است، با دو بالش چهارگوش و یک بالش دایره ای. رختخواب دختر، میان رختخواب پدر و مادر است. رختخواب بچه، توی راهرو، نیمی بالای سر پدر و نیمی بالای سر مادر است. یک میز مدرسه و یک صندلی اداری ساخت میشیگان، ۱۹۲۰. در اتاق خواب، سرنگون شده است. آمریکا قبلاهم اینجا بوده است.‌‌اکنون اتاق نشیمن، به درون اتاق خواب فرو ریخته، پدر و مادر و دختر را زیر آوار کشته و فقط بچه کوچک یتیم و سالم، باقی مانده است. در آنجا فقط یک قالیچه و اسب اسباب بازی، باقی مانده است. قالیچه ایرانی است. اسب اسباب بازی، ساخت آمریکاست و نامی که به روی آن حک شده، > Johnny Be Good< ‌است -فرزندم: پسر خوبی باش.( نام ترانه معروفی، در اواخر دهه ۱۹۵۰، ساختهChuck Berry ‌ ‌که کلاسیک شده است.) ترانه ای پر از امید و آرزو، تا هر جوانی بزرگ شود، به بلوغ و زندگانی و شادمانی برسد.‌

‌مادرش به او گفته بود‌: ‌/‌ یک روزی تو مرد خواهی شد‌/ ‌رهبر ارکستری بزرگ خواهی شد/‌‌مردم از همه جا به گرد تو جمع شوند/‌ تا تو آهنگ بسازی و ترانه بخوانی/‌ یک روز تو معروف خواهی شد/‌‌‌ ‌آ ینده مال توست.‌ ‌

قفس درشکسته ای، طرف چپ این مجسمه، هنوز از سقف، آویزان است. پرنده پریده و رفته است. او به سوی آخر غم و اندوه، پرواز کرده است.‌‌

سیاوش ارمجانی/ ترجمه: خسرو ریگی سیاوش ارمجانی