هنر تجسمی و هنر تجسمی محض

در تاریخ فرهنگ و هنر, اثبات شده که این زیبائی جهانی از شخصیت یا فرم به وجود نیامده, بلکه از رسم پویای روابط ذاتی یا متقابل فرم ها ایجاد شده است

از طریق هنر بیشترو بیشتر آگاه می شویم که کار ما به میزان زیادی به عناصر سازنده و آنچه که با کمک آنها می سازیم بستگی دارد. کم کم متوجه می شویم که تا کنون به ارتباط عناصر سازنده فیزیکی و بدن آدمی به اندازه کافی توجه نکرده ایم، همانطور که به عناصر سازنده تجسمی در هنر توجه کافی نداشته ایم. ما می بینیم غذایی که می خوریم از راه های مصنوعی فرآوری شده که منجربه پایین آمدن کیفیت غذا شده است. ظاهراً این گفته به معنای بازگشت به حالت طبیعی و اولیه که بشر می زیسته است، حالتی که با عوامل هنر تجسمی محض مغایرت دارد. اما تصحیح عادات غذائی و بازگرداندن آنها به حالت طبیعی به معنای برگشت به دوران زندگی بشر اولیه نیست، بلکه به معنای کشف قوانین طبیعت توسط علم و استفاده صحیح از آنها است.

بصورت مشابه در هنر غیر تصویری شناخت و بکارگیری قوانین طبیعی به معنای بازگشت به عقب نیست. بیان انتزاعی محض این قوانین ثابت می کند که هنرمند غیر تصویری دارای ذهنی خلاق و پیشرفته است.

ما بعضی اوقات به روح توجهی بیشتر از اندازه نشان می دهیم و جسم را نادیده می گیریم، بعضی اوقات برعکس جسم به عنوان مرکز توجه ما قرار گرفته که این امر به قیمت نادیده گرفتن روح تمام می شود. در هنر نیز همواره چنین حالتی بین فرم و محتوا وجود داشته است، یعنی همیشه یکی از آنها به قیمت نادیده گرفتن دیگری مورد توجه بیشتری واقع شده است. علت این امر عدم درک یگانگی آنها است.

برای خلق چنین یگانگی لازم است تعادلی میان این دو برقرار گردد. یکی از دست آوردهای زمان ما نزدیک شدن به چنین تعادلی در حالی که عدم تعادل نیز هنوز وجود دارد می باشد. عدم تعادل به معنای تضاد و بی نظمی است که خود جزئی از زندگی و هنر است اما کل زندگی یا زیبائی جهانی نیستند. به زندگی واقعی تقابلی بین چیزهای هم ارزش اما دارای طبیعت متفاوت است. بیان تجسمی چنین تقابلی زیبائی جهانی گفته می شود.

با وجود بی نظمی در جهان، غریزه انسان را بسوی یک حالت تعادل واقعی سوق می دهد، اما این غریزه مشکلات زیادی را نیز به همراه دارد. چه اشتباهاتی که بشر بخاطر تکیه بر غریزه و دریافت درونی ابهام آمیز خود مرتکب شده است؟ هنر این حقیقت را بخوبی نمایان می سازد. هنر همچنین به ما نشان می دهد که قوه دریافت درونی انسان با پیشرفت وی توسعه یافته و حتی غریزه اش نیز پالایش می یابد. هنر و زندگی همواره روشنگر یکدیگر و قوانینی که از راه آنها تعادل واقعی بوجود می آید بوده اند.

از آنجا که دریافت درونی نقشی آگاه کننده دارد با اندیشه مرتبط است. این دو در ترکیب با یکدیگر هوشمندی را ایجاد می کنند که کار آن انجام محاسبات نیست بلکه فکر کردن و حس کردن است. همین هوشمندیست که باعث خلاقیت در زندگی و هنر می گردد و منشاء هنر غیر تصویری که در آن غریزه نقش عمده ای دارا نیست می باشد. کسانی که از وجود این هوشمندی آگاه نیستند از هنر غیر تصویری به عنوان هنری صرفاً زائیده اندیشه یاد می کنند.

برخلاف تصور عمومی که می گوید تعصبات برای هنر مضر هستند اما برعکس این گونه عقاید باعث پویایی بیشتر هنر هستند. اگر چنین منطقی برای هنرمند مفید بوده و باعث پیشرفت وی گردد مطمئناً برای منتقدان هنری نیز فواید مشابهی خواهد داشت.

این منطق نمی تواند فردی باشد اما معمولاً فردی قلمداد می گردد؛ درعین حال نمی تواند منشائی غیر از هنر تجسمی نیز داشته باشد. اگر یک منتقد خود هنرمند نباشد لازم است حداقل قوانین هنر تجسمی را بداند.

از میان برداشتن ابهامی که در زمینه هنر تجسمی برهمه جا وجود دارد لازمه روشن شدن و پیشرفت ذهن مخاطبان خواهد بود. از آنجا که بیان ذات هنر تا این زمان پوشیده مانده است مطالعه روشهای مختلف هنر تجسمی و پیشرفتشان امری مشکل بوده است. در دوران ما که معمولاً بخاطر نداشتن سبک خاص خود سرزنش می گردد محتوای هنر واضح تر شده و تمایلات گوناگون با وضوح بیشتری روند توسعه بیان هنری را نشان می دهند.

هنر غیر تصویری دوره فرهنگ قدیمی و باستانی هنر را به آخر می رساند و در حال حاضر شخص می تواند دیدی کلی از مقوله فرهنگ هنر داشته باشد. ما اکنون در آستانه نقطه عطفی در این فرهنگ به سرمی بریم؛ فرهنگ فرم خاص به انتهای خود نزدیک می شود. دوران روابط مشخص در هنر درحال آغاز است.

نباید یک اثر هنری را به تنهائی مورد ارزیابی قرار داد؛ بلکه باید مرتبه آن را در میان آثار دیگر جستجو نمود. از این رو صحیح نیست که به هنگام صحبت کردن درباره مقولات هنر جملاتی از قبیل " من این طور می بینم " یا " نظر من این است " را به کار برد. قوانینی که در هنر هر روزه بیشتر حالت ثابت به خود می گیرند همان قوانین پنهان طبیعت هستند. لازم است بر این نکته تاٌکید کنیم که این قوانین کم و بیش در پس جنبه های مصنوعی طبیعت نهفته اند. از این روست که هنر انتزاعی در نقطه مقابل ارائه طبیعی اشیاء قرار دارد.

اما آنطور که گمان می رود در مقابل طبیعت قرار ندارد. آنچه این هنر در تقابل با آن قرار دارد بعد حیوانی و توسعه نیافته انسان است. هنر انتزاعی دربرابر قوانین رایج در ارتباط با فرمهای مشخص است اما از قوانین و روابط محض حمایت می کند. اولین و مهم ترین قانون، تعادل دینامیک می باشد که در برابر تعادل استاتیک – مورد نیاز فرم معین - قرار دارد.

بنابراین می توان گفت هدف اصلی هنر از بین بردن تعادل استاتیک و جایگزین کردن آن با تعادل دینامیک است. هنر غیر تصویری سعی در انجام همین کار دارد. لازم است ما تفاوت بین این دو نوع تعادل را درنظر داشته باشیم؛ چرا که زمانی که صحبت از تعادل می کنیم ممکن است بطور همزمان موافق و مخالف وجود تعادل در کار هنری باشیم.

بخاطر داشتن کیفیت سازنده و همچنین کیفیت تخریب کننده تعادل دینامیک نیز از اهمیت بالایی برخورداراست. باید در نظر داشته باشیم که تعادلی که درهنر غیر تصویری از آن صحبت به میان می آوریم معنایش بی حرکتی نیست بلکه برعکس به معنای حرکت مستمر است. از اینجا است که به اهمیت واژه " هنر سازنده " پی می بریم.

قانون زیربنایی تعادل دینامیک قوانین دیگری را نیز که عناصر سازنده و روابط آنها را مشخص می سازند در پی دارد. این قوانین راه رسیدن به تعادل دینامیک را نشان می دهند. روابط مربوط به موقعیتها و ابعاد قوانین خاص خودشان را دارند. از آنجا که روابط در مستطیل ثابت هستند، هرگاه نیاز به القاء مفهوم ثبات وجود داشته باشد می توان در اثر از آن استفاده کرد. این حقیقت که تمام روابط اشکال غیر از مستطیل دارای ثبات نیستند خود نشانگر قانونی دیگر است. همچنین بسیاری از اوقات از زوایای قائمه یا غیر قائمه در کار استفاده می شود.

قانون مربوط به روابط شکل مستطیل گرچه نه بصورت ثابت اما بصورت کلی قابل بیان در هنر می باشد، ابتدا از طریق ارتفاع و عرض و فرمهای سازنده و سپس با روابط متقابل این فرمها. هنر غیر تصویری با استفاده از وضوح و سادگی فرمهای خنثی روابط بین اجزای شکل مستطیل را بیشتر و بیشتر به صورتی ثابت ارائه می نماید، بصورت خطوط و تقاطع آنها که در نهایت منجر به پدید آمدن این شکل می گردد.

بخاطر جلوگیری از تکرار لازم است ابعاد دارای گوناگونی باشد. اگر چه در مقایسه با بیان ثابت در روابط شکل مستطیل، ابعاد در کل دارای بیانی فردی هستند بنابراین می توان نتیجه گرفت که بهترین وسیله برای از بین بردن تعادل استاتیک ابعاد می باشد. نقاش با داشتن حق انتخاب در مورد ابعاد کاری بس دشوار در پیش رو دارد و هرچه بیشتر به نتایج نهایی کارخود نزدیک شود این دشواری تشدید می شود.

از آنجا که عناصر سازنده و روابط متقابلشان دارای یگانگی غیر قابل اجتناب هستند، قوانین حاکم بر روابط در مورد عناصر سازنده نیز صادق خواهند بود. گرچه این عناصر نیز قوانین خاص خود را دارا هستند. واضح است که نمی توان از طریق فرمهای مختلف به یک برنامه واحد دست یافت. اما گاهی این نکته که خطوط و فرمهای گوناگون بایکدیگر درجات متفاوتی از تکامل هنر تجسمی را باعث می شوند بدست فراموشی سپرده می شود. هرچه از سمت فرمهای طبیعی به سوی فرمهای انتزاعی پیش رویم عمق بیان آنها افزایش می یابد. به همین دلیل است که مثلاً یک خط صاف نسبت به یک خط منحنی مفهوم عمیق تری را بیان می سازد.

در هنر تجسمی محض خطوط و فرمهای مختلف از اهمیت بالایی برخوردارند چراکه باعث خالص بودن آن می گردد. اگر بخواهیم هنر واقعاً انتزاعی باشد به این معنا که روابط بین اشیاء را بصورت طبیعی و ظاهری نشان ندهد قانون " تغییر شکل موضوع " (denaturalization of matter) از اهمیت بالایی برخوردار خواهد بود. در نقاشی رنگ اصلی که تا حد امکان خالص می باشد، آبستره کردن رنگ طبیعی را میسر می سازد. درحال حاضر رنگ همچنین بهترین وسیله برای تغییر شکل سوژه در حیطه آبستره سازی اجسام سه بعدی می باشد.اما تکنیک برای این منظور کافی نیست.

هم اکنون هنر به میزان معینی از توانایی، به آبستره کردن موضوعات دست یافته است. این روند تا دوران هنر تجسمی محض که هدف آن تبدیل فرم چه از راه رنگ و یا تکنیک فنی می باشد ادامه داشته است.

به نظر ما کار در زمینه هنر غیر تصویری تنها با استفاده از فرمهای خنثی، خطوط آزاد و روابط مشخص امکان پذیر نیست. چراکه در ترکیب این فرمها همواره ریسک متمایل شدن به حیطه تصویر وجود دارد. هنر غیر تصویری توسط ریتمی دینامیک از روابط متقابل مشخص که شامل ساخت فرمهای معین نمی باشد خلق می گردد. بنابراین می توان گفت از بین بردن فرم مشخص همان کاری است که هدف کلی هنر می باشد.

ریتم دینامیک که جزء لازم هنر است عنصری ضروری در آثار غیر تصویری نیز به شمار می رود. در هنر تصویری این عامل پوشیده می ماند. با این حال همه ما طرفدار وضوح هستیم. این حقیقت که اکثر مردم هنر تصویری را ترجیح می دهند با برتری گرایش های فردی در طبیعت انسان قابل توضیح است.

مقاله ای از پیت مندریان

مترجم:محمد تیرانی


شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 3 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.