هنر مجسمه سازی در ایران باستان

اگر بخواهیم پیكر تراشی ایرانیان را با همین هنر در مصر و یونان مقایسه كنیم باید بگوییم پدران ما با وجود ذوقی كه در تمام رشته های هنری داشتند از ساختن مجسمه, دوری می جستند

«اوتال» دست چپ خود را روی قبضه شمشیر گذاشته و این عادتی است كه حتی در عصر حاضر نیز دیده می شود. ولی دست راست خود را كاملاً بلند كرده مانند اینكه صحبتی می كند و با این حال دهان او بسته است .روی قبا و لباده بلندی بر تن پادشاه الحضر دیده می شود كه آستینهای بلندی دارد كلاه وی شباهتی به كلاه درویشان در عصر حاضر دارد. این كلاه نیز با كمال سلیقه و مهارت با نقوش زیبایی برجسته مزین گردیده.

«اوتال» سبیلهای پرپشت و ریش نسبتا ‌بلندی دارد و موهای بلندش از زیر كلاه بیرون آمده است. میان این مجسمه با مجسمه شمی شباهت زیاد وجود و فقط لباس آن متفاوت است .

در موزه بغداد نیز سر مجسمه ای از سنگ آهكی به اندازه طبیعی تراشیده شده كه تمام خصوصیات پیكر تراشی عهد اشكانی را كه در مجسمه «اوتال» دیده می شود در بر دارد. در این مجسمه حركت دیده نمی‌شود ولی احساسات او را می توان حدس زد ریش و سبیل او بسیار منظم تراشیده شده و شانه زده است.

موهای سرش مانند موهای نقوش برجسته عهد هخامنشی مجعد است و مثل این است كه از زیر دست آرایشگری بیرون آمده باشد.

این دومین مجسمه‌ای است كه از الحضر بدست آمده ولی مجسمه دیگری نیز در همین محل پیدا شده‌است كه امروز در موزه بغداد است و سر یكی از پادشاهان اشكانی را نشان می دهد كلاه این پادشاه همان است كه روی سكه های اشكانی دیده می‌شود و از سوی دیگر شباهت زیاد به كلاه «اوتال» پادشاه الحضر دارد ریش و سبیل وی نیز با كمال دقت تراشیده شده .

این سه مجسمه كه خارج از ایران هستند بانظمام مجسمه بزرگ شمی كاملاً خصوصیات هنر پیكر تراشی ایرانیان در عهد اشكانی را بما نشان می‌دهند و آن را از دوره‌های دیگر متمایز می‌نمایند ولی برای تكمیل این خصوصیات مجسمه دیگری را كه آن نیز در موزه بغداد است و در الحضر پیدا شده نشان می‌دهیم.

این مجسمه نیز ۲۰/۲ متر ارتفاع دارد و از مرمر ساخته شده و صاحب آن «سناترك» پادشاه الحضر است. موهای این شخص مانند موهای امیر شمی با نواری بسته شده و در طرفین صورت آویزان است. وی نیز مانند «اوتال» پادشاه الحضر دست راست خود را بلند كرده و در دست چپ بجای شمشیر، یك برگ زیتون یا خرما كه علامت صلح است بر دست دارد. لباس و كمر او كه دارای تزئینات فراوان است شباهت زیاد به لباس سفرای كبار كشورهای كنونی دارد. شلوار او بلند است و چین دارد بدون شك شلوار بلند چین دار كه چیزی شبیه به شلوار مردم امروزی در آذربایجان غربی می‌باشد در زمان اشكانیان بسیار معمول بوده است.

«سناترك» نیز مانند امیر شمی گردن بندی بر گردن و گوشواره‌ای بر گوش دارد. در بالای سر او پیكر عقابی دیده می شود كه بالهایش را گسترده و این عقاب ما را درباره كلاه كه بر سر بعضی از صاحب منصبان عالی‌مقام عهد ساسانی دیده می‌شود روشن می‌نماید.

از همه این مجسمه‌ها عجیب‌تر مجسمه دو متری است كه در سنگ آهكی تراشیده شده و از الحضر بدست آمده و امروز در موزه موصل محفوظ است. این مجسمه یكی از افسران عالی رتبه اشكانیان را نشان می‌دهد كه دست چپ را روی قبضه شمشیر قرار داده و دست راست را بلند كرده است و از این جهت شباهت به «اوتال» پادشاه الحضر پیدا می كند .

ملاحظه می‌شود كه دست راست تمام مجسمه‌ها بالا است و شاید به علامت احترام یا سلام باشد. شلوار این افسر كاملاً شبیه به شلوار امیر شمی است و چین فراوان دارد ولی شنلی كه بر دوش خود انداخته و در سمت راست سینه بوسیله تكمه آن را بسته شباهت به لباس رومیها دارد. تنها نقصی كه این مجسمه دارد این است كه ریش او كوتاه است.

خوانندگان متوجه این مطلب شدند كه تمام این مجسمه‌ها را الحضر بدست آمده و الحضر یكی از پایتختهای قدیم ایران در عهد اشكانیان است كه روی فرات قرار گرفته و چون در سر حد ایران و روم بود چندین بار بوسیله رومیها خراب شده و اكنون خرابه های آن برپا است . ولی بدون شك نظایر این مجسمه در نقاط دیگر ایران باستان یكی از نقوش برجسته عهد هخامنشی را كه گزارش بعرض شاهنشاه می رساند نشان میدهد ارائه می‌دهیم و از آن چنین نتیجه می‌گیریم كه هنر پیكر تراشی از عهد هخامنشی آل عهد اشكانی در ایران فقط تغییر مختصری كرده و خواص كلی خود را محفوظ داشته است.

در دوره ساسانیان نیز مانند دو دوره تاریخی اشكانی و هخامنشی علاقه به پیكر تراشی در كشور ما چندان زیاد نبود. با اینكه نمونه های كوچكی از مجسمه های ساخته شده در آن زمان وجود دارد كه، نشان میدهد استعداد پیكر تراشی در نهاد هنرمندان ایرانی خفته بود، ولی به دلایلی مكه در گفتار پیش ذكر شد علاقه به ایجاد آن نداشته‌اند.

تمام خصایص مجسمه شمی در نیم تنه یكی از پادشاهان ساسانی كه در یك مجموعه خصوصی حفظ شده دیده میشود.

هنگامی كه این پیكر نیم تنه، ساخته شد (اواخر دوره ساسانی) هنوز مانند عهد اشكانی داشتن موهای زیاد كه از طرفین روی شانه می افتاده معمول بوده و حتی به حجم آن اضافه شده است. آیا باید تصور كنیم كه امرا و بزرگان عهد ساسانی موهای بلند داشته و آنرا روی شانه های خود می‌انداختند؟ احتمالاً میان بعضی از امرای ساسانی ریش كوسج (ریش بزی) معمول بوده. بزرگان كشور گردنبندهای مروارید بر گردن می‌انداختند و این كار در عهد اشكانیان معمول بوده است.

تاج سلاطین ساسانی شكلهای عجیب و غریب به خود می گرفت طرفین آن بصورت بال پرندگان یا شاخ حیوانات درمی‌آمد و در بالای پیشانی ماه و ستاره‌ای قرار داشت و گوی بزرگی در بالای آن جای می‌گرفت معروفترین مجسمه عهد ساسانیان پیكر شاپور دوم واقع در غار معروف در دره شاپور است. این مجسمه از اندازه معمولی بزرگتر است. و در قرنهای اخیر بر زمین افتاده بود. اخیراً آنرا روی پاهای سمنتی قراردادند ولی اینطور بنظر میرسد كه وقتی بر زمین افتاده بود زیبایی بیشتری داشت چون ساق پاهای آهنی و سمنتی با قامت شاپور تناسب زیاد ندارد.

بنابر این ملاحظه میشود كه عدم علاقه به ساختن مجسمه، در عهد ساسانیان نیز ادامه داشته، و در عوض هنرمندان ایرانی در رشته نقوش برجسته (حكاكی) و سنگتراشی، كه جنبه تزئینی دارند، در تمام این ادوار پیشرفت فوق‌العاده كرده‌اند.

یكی از نمونه های خوب این سنگتراشی نقش برجسته‌ای است كه در ضمن كاوشهای دكتر اسمیت در قسمت شمال شرقی خزانه داریوش در تخت جمشید از زیر خاك بیرون آورده شده و امروز در موزه ایران باستان نشان داده میشود. در این گفتار فقط قسمتی از آن نقش برجسته را كه شامل خزانه دار است ارائه میدهیم.

داریوش روی تخت مرصعی، در زیر چادر نشسته عصای بلندی (علامت قدرت سلطنت مانند فراعنه مصر) بر دست دارد ولی عهد او خشایارشا در كنارش ایستاده است. در مقابل او خزانه دار، كه لباس مادی بر تن دارد، در حال تعظیم است و احتمال می رود كه گزارش كارهای خود را به شاهنشاه میدهد. در كنار ولیعهد اسلحه دار باشی و پیش خدمت مخصوص شاه دیده می‌شوند

فقط قسمتی از پیكر خزانه دار باشی دیده میشود.

چنین معلوم بوده است كه خزانه دارهای شاهنشاه از اهل ماد باشند. ما در صدد بر‌نخواهیم آمد كه این صورت را با تصاویری مصری و یونانی مقایسه كنیم. بدون شك وجوه تشابهی با آنها دارند و نیز اختلافاتی هم دارند. وجه تشابه باهنر مصری ایران در این است كه با اینكه خزانه دارباشی از پهلو نقش شده ولی تمام چشم او مانند ین بادام كامل دیده می شود و در طبیعت، چنین امری ممكن نیست اتفاق بیفتد. آیا پیكر تراش ایرانی متوجه این موضوع نشده، یا از روی نقوش مصری تقلید كرده؟ با این حال حالت او خیلی طبیعی است.

می‌دانسته است كه در بالای دماغ چشمی هست و نخواسته است چشمها را ناقص كند و از نیمرخ بكشد. موهای خزانه دار كاملاً مجعد است و همانطوریكه در بالا دیدیم این خصوصیت برای نشان دادن موهای اشخاص در عهد ساسانیان نیز معمول بوده . خزانه دار گوشواری بر گوش دارد و از پشت كلاه نمد او نواری آویزان است.

یرانیان همواره در ایجاد نقش حیوانات مهارت فوق‌العاده داشته‌اند. و شكل زیر كه قسمتی از نقش برجسته كاخ اردشیر سوم در تخت جمشید است یكی از نمونه های خوب این نوع سنگتراشی می باشد. و گردن حیوان كاملاً صحیح نشان داده شده است نمونه‌های زیادی از نقوش اسب وجود دارد كه هنرمند حیوان را با كمال مهارت نشان داده و یكی از زیباترین آنها مربوط به تاج گذاری شاپور اول در نقش رستم می‌باشد.

تربیت اسبهای خوب یكی از افتخارات ایرانیان قدیم بوده و در عهد ساسانیان بسیار اتفاق افتاده است كه شاهنشاه ایران بر روی اسب نشان داده شده است و این سنت در دوران اسلامی نیز ادامه یافت و در كتب مصور قرن هفتم به بعد یكی از قسمتهای آن صفحات نقاشی شده را تشكیل می‌داد.

اسب و اسب سوار هر دو با عظمت و بزرگی فوق العاده نقش شده‌اند. لباس شاهنشاه فراخ است و در نتیجه وزش باد یا بر اثر سرعت حركت اسب چینهای متعدد روی لباس شاه حاصل گردیده و این برای سنگتراش بهانه ای شده تا سایه و روشنی بوجود بیاورد و به نقش برجسته تا اندازه ای عمق بدهد. فرق بزرگی كه میان نقوش برجسته ایران با نقوش برجسته یونان و روم وجود دارد این است كه در مغرب زمین همواره در زمینه، نقش منظره ای از طبیعت یا محل وقوع حادثه قرار می دادند، بطوریكه نقش برجسته جنبه تاریخی به خود می گرفت، در حالیكه زمینه نقوش برجسته ایرانی در تمام ادوار تاریخی صاف و بدون برجستگی است و بعد سوم از میان رفته است و نقش برجسته شباهت به صفحه مصور كتاب پیدا می كند و همین روش در ظروف لعابدار و رشته‌های دیگر هنری ایرانی جنبه تزئینی به خود گرفته و از حال تجسمی، كه یكی از خصوصیات هنر مغرب زمین است بیرون رفته است.

در كشور ما در هیچ یك از رشته های هنری از علم «پرسپكتیو» استفاده نشده و از این جهت تا اندازه‌ای شباهت به نقاشی چینی پیدا كرده است . رابطه میان نقوش برجسته و صفحات نقاشی و سطوح داخل و خارج ظروف لعابدار در ایران بسیار نزدیك بود .

عیسی بهنام


شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.