فرم گرایی آفت خوشنویسی

خوشنویسی می بایست در صورت یک هنر انتزاعی و آبستره ناب تجلی کرده و به تنهایی بتواند ارزش های بصری و زیبایی شناختی خاص خود را به معرض دید بگذارد

سالیان سال است که منتقدان هنری، از رکود و عدم خلاقیت‌های نوگرایانه در حیطه خوشنویسی سخن می‌گویند و می‌نویسند و از اینکه تقریبا هیچ ابداع و حرکت قابل ملاحظه‌ای در این وادی به وقوع نمی‌پیوندد؛ خوشنویسی را تنها به عنوان یک “فن” و نه “هنر” معرفی می‌کنند. این نیز خود به مجادله‌ای مکرر میان دو گروه دامن می‌زند. گروهی که از خوشنویسی همواره با نام “هنر ناب و اصیل” یاد کرده و مقامی بس والا در میان هنرها به آن قائل شده‌اند. این گروه همانا خوشنویسان سنتی و پیروان آنها را شامل می‌شود.

گروهی دیگر که خوشنویسی را به دلیل عدم برخورداری از ویژگی‌‌های پویای هنر، در سطح یک فن شریف می‌پذیرند و بس.

در اینجا بدون اینکه در پی اثبات یا نفی نظر یکی از طرفین باشیم، باید به حقیقتی ناخوشایند اذعان کنیم و آن، در جا زدن‌های ملال‌آور خوشنویسی است که از پس قرن‌ها، هنوز به تکرار گذشته خود می‌پردازد و در مقایسه با هنرهای دیگر همچون معماری، مجسمه‌سازی، نقاشی و ... نتوانسته است به جایگاهی درخور در عرصه تولید آثار هنری ناب دست یابد و انتظارات جامعه هنری را برآورده کند. این ضعف و نارسایی دلایل متعددی می‌تواند داشته باشد که در این مقاله تنها به یکی از مهمترین آنها یعنی دلبستگی شدید خوشنویسان به فرم‌گرایی اشاره می‌شود.

خوشنویسی در ایران همانند همنشین دیرین خود یعنی ادبیات - نظم و نثر - از دیرباز در حصار تنگ و محدود قالب‌ها دست و پا زده است.

همچنانکه شاعر ایرانی قرن‌ها خود را ملزم به ارائه تراوشات احساس و خیال خود در قالب‌های معدودی دانسته و هرگونه تخطی از آن را ظلمی فاحش به بزرگان و گذشتگان و گناهی نابخشودنی در عالم ادبیات قلمداد کرده و حتی تا این اواخر نیز در مقابل جریانات نوگرای ادبی بخصوص در حیطه شعر مقاومت می‌نموده است. چرا که از نظر او “حد سخنرانی و زیبایی، همان بوده که سعدی و حافظ و دیگران بدان دست یافته بوده‌‌اند.

غافل از اینکه هرکدام از آن بزرگان در زمان خود نوآوران و ابداع‌گرانی بوده‌اند که افق‌های جدیدی بر روی ادبیات عصر خود ترسیم نموده‌اند. خوشنویس امروز ما نیز، شاید به دلیل آنکه همواره به کتابت همان قالبهای ادبی و تفحص در دیوان‌های همان شاعران مشغول بوده؛ به چنین معضلی دچار شده‌ است. خوشنویسی که سالیان سال در محضر استادی به تلمذ پرداخته و تلاش خود را به تقلید و همسان‌نگاری نمونه خط اساتید معطوف نموده، در واقع به کلیشه‌ای تکراری از مربی خود تبدیل شده است.

اینان نیز به مانند آن شاعر، فراموش کرده‌اند که خوشنویسان برجسته گذشته، هرکدام نوآوری برجسته در عرصه هنری بوده‌اند. چه آنان که به ابداع و ایجاد نوعی از خطوط همت گماشته‌اند؛ مانند میرعلی تبریزی که نستعلیق را بنیان نهاد و چه بزرگی مثل میرعماد که هنرمندی‌های شگفتش در تکامل و پختگی و توازن این خط هنوز هم تازگی خود را حفظ نموده است، یا جلوه هنر ناب در سطر نویسی‌ها و سیاه‌ مشق‌های استادانه میرزا غلامرضا که هنوز هم پس از گذشت چندین قرن، روح هنرمندانه او را به وجهی دلبرانه تجسم می‌بخشند.

اما خوشنویس امروز را چه می‌شود که هنوز بزرگترین آرزویش، رسیدن به درجه‌ای است که مدرکی از انجمن خوشنویسان بگیرد و خطش با خط اساتید نام‌آور مو نزند. هنوز هم آزمون‌های خوشنویسی برای سنجش درجه خط هنر جویان، قالب‌های مشخصی است همچون کتابت، چلیپا، قطعه و سطرنویسی، در کنار نام این قالب‌های مرسوم خوشنویسی، می‌توان از قالب‌های هندسی مانند مستطیل، مربع، دایره، بیضی و ... نیز نام برد که بویژه در کار قطعه‌‌نویسی خوشنویسان امروز به وفور دیده می‌‌شود. نکته جالب‌تر در این نوع آزمون‌ها اینکه مدرک خوشنویسی نیز چیزی در حد اخذ گواهینامه رانندگی است.

یعنی همان گونه که آگاهی‌های ابتدایی از تابلوها و مقررات راهنمایی و رانندگی و مهارت‌ در جا بجا کردن خودرو، برای احراز صلاحیت کسب گواهینامه کافی شمرده می‌شود، برای اخذ مدرک خوشنویسی نیز، شرکت در آزمون‌های عملی و موفقیت در نگارش دو نوع خط آن هم در قالب‌های از پیش تعیین شده کفایت می‌کند. دیگر نیازبه میزان آگاهی‌های فرد ااز مبانی هنر و مسائل تئوری و تاریخ و اصول خوشنویسی و ... ضرورتی ندارد.

بنابراین هنرجوی خوشنویسی همواره فکر و حواس خود را در محدوده‌ای از این قالب‌ها متمرکز نموده و برای رسیدن به هدفی که ترسیم شده، کوشش‌ها می‌کند و رنجها می‌برد. از همین جاست که تکرار و تقلید راه را بر نوآوری و پویایی می‌بندد و نتیجه آن می‌شود که امروزه منتقدان برنادرستی آن پای می‌فشارند. چنانکه قبلا نیز اشاره شد هرکدام از این قالب‌ها در زمان پیدایی و شکوفایی خود، حرکتی نوگرایانه و مبتنی بر تفکری هنری بوده است. لیکن اصرار بر تکرار آن، جمود و واپسگرایی را به دنبال خواهد داشت و هنر، همواره در معارضه با تکرار بوده است و جستجوی پویایی و خلاقیت.

یکی از عواملی که شاید بخشی از این ضعف و نارسایی را در آثار خوشنویسی از دیده‌ها پنهان می‌کند، رنگ و لعابی است که به عنوان تذهیب و نگارگری و چه بسا بیش از خود اثر، به خدمت گرفته می‌شود. این کار باعث می‌گردد که اثر جلوه‌ای چشم‌نوازتر و زیباتر پیدا کرده و به بیانی دیگر مشتری پسند‌تر دیده شود.

در حالی که خوشنویسی می‌بایست در صورت یک هنر انتزاعی و آبستره ناب تجلی کرده و به تنهایی بتواند ارزش‌های بصری و زیبایی شناختی خاص خود را به معرض دید بگذارد. هر جزئی از یک اثر خوشنویسی باید بتواند به اوج تجرید نزدیک شود و خلاقیت‌های ذهن خوشنویس را فارغ از محدودیت‌های فرم و آموزه‌های سنتی صرف به ظهور رساند.

البته این به معنای نادیده انگاشتن ارزش و جایگاه نگارگری نیست که آن در جای خود و مستقل از خوشنویسی قابل بحث و ارزیابی است. لیکن آنچه در این مورد محل ایراد می‌باشد سهم بیش از حد معقول تذهیب در آثار خوشنویسی است که با حذف آن، اثر نیز به میزان فراوانی ارزش بصری خود را از دست می‌دهد.

باری، تا زمانی که خوشنویسی در چارچوب بسته تکنیک‌ها و فنون لایتغیر گذشته دچار تسلسل و رکود باشد و خوشنویس در حد یک ماشین قادر به اجرای یکنواخت حروف و کلمات باشد، هرگز نمی‌توان به تعالی و پویایی در این مسیر امیدوار بود، زیرا تکنیک زمانی منجر به آفرینش هنری می‌گردد که از سرچشمه‌ای به نام خلاقیت و نوآوری سیراب گردد و تنها در چنین شرایطی است که آن اتفاق خجسته در خوشنویسی ما نیز به وقوع خواهد پیوست و خوشنویس به جای تکرار قالب‌های و روابط مکرر در نگارش حروف، بیشترین سعی خود را در آفریدن ریتم و تناسب و ترکیب‌بندی‌های بدیع، صرف می‌نماید و این یعنی رهایی از قید و بندها و پرواز به سوی جهانی لایتناهی با افق‌هایی بی‌شمار بیکران در گستره هنر.

خلیل قربانی