راه رفتن روی فرش قرمز

در پیاده رو خیابان ولی عصر فرش قرمز پهن شده تا كسانی كه جای پارك ملت در پیاده رو آن قدم می زنند, روی آن رد هنرمندان را بزنند

خبری از تشریفات نیست. همه چیز ساده پیش می رود. بی غل و غش در حضور مردم. تماشاگران كه فاصله ای با هنرمندان ندارند راهشان را روی فرش قرمز پیش می گیرند تا ردیف رج بسته میز و كارگاه هنرمندان را شاهد باشند. در پیاده رو خیابان ولی عصر فرش قرمز پهن شده تا كسانی كه جای پارك ملت در پیاده رو آن قدم می زنند، روی آن رد هنرمندان را بزنند.

ساعت پنج عصر فرش سرخ رنگ با عرض یك متر پهن می شود. میزها را در امتداد هم روی پیاده رو می چینند. پیاده روی خیابان هنر پایتخت خیلی زود ازدحام خود را درمی یابد. مردم از فرش پایین آمده و نزدیك تر با هنرمندان خیابان گفت وگو می كنند. زیاد طول نمی كشد تا ارتباط شهروند و هنرمند شكل بگیرد و اطلاعات رد و بدل شود.

زمان می گذرد؛ به تندی و بدون هیچ درنگی. اثرهای هنری بی توجه به گذر تند و بی وقفه شكل می گیرد، تكامل پیدا می كند و سبب برانگیختن شور و نشاط بینندگانش می شود. ساعت به ۱۰ شب نزدیك می شود. هرچه به سوی شب می رویم، زهر آفتاب و گرمای روز گرفته می شود و قدم زدن در پیاده روی خیابان هنر را دل انگیزتر می كند.

كار به پایان می رسد. مجسمه های گلی شكل پیدا كرده است. عابری می پرسد: «خانم این اسكلت متعلق به كیست؟» و به سرویسی اشاره می كند كه سفالگر برایش توضیح می دهد: «آیا به نظر شما این بیشتر شبیه اسكلت است یا سرویس» لبخند رضایت رهگذر را بر لب هایش می نشاند و ادامه می دهد: «این سر یك سرخپوست است. ولی در برجستگی های سرش اغراق شده كه در مكتب های هنری به آن اكسپرسیونیسم می گویند.»

تمام مقنعه و مانتوی دختران سفالگر غرق گل است. بوی خاك لذت بخش است و سفالگران و مجسمه سازان بیش از همه روی این اصل تأكید می كنند.

میزهای منبت نیمه تعطیل است. برخی از هنرمندان كار امروزشان را به پایان برده و مشغول جمع و جور كردن اسباب كارشان هستند. چرخ های سفالگری از چرخش ایستاده ولی دختر منبت كار هنوز مشغول سوهان كشیدن روی چوب و مغار كوفتن در دل آن است.

بیش از همه كاریكاتوریست سیاه قلم در خیابان هنر كار می كند. مردم حلقه دور او را لحظه ای شل نمی كنند. بسیاری از دوستان هنرمندش كارشان را به پایان برده اند، ولی قرار نیست بخش كاریكاتور و لبخند تعطیل شود.

نقاش رنگ گواش كه پس از كاریكاتوریست مخاطبان را مقابل خود می بیند با آرامی با آنان گفت وگو می كند و سپس به خبرنگاران می گوید: «افراد مسن بیشتر به كارهای كلاسیك و طبیعت اقبال نشان می دهند. جوانترها از كارهای مدرن استقبال می كنند. به اعتقاد اغلب هنرمندان راسته خیابان هنر، این پیاده رو یك فرصت بی نظیر است. علاوه بر آشنایی مردم و هنرمندان خانواده هنر نیز می توانند آثار یكدیگر را ببینند و درباره آن با هم گفت وگو كنند تا كیفیت ها ارتقا پیدا كند. از این رو این خیابان را یك سكوی پرتاب فرهنگی عنوان می كنند.

پس از كاریكاتور كارگاه شیشه گری با شعله و شیشه اش نمی تواند پلك چشمان زل زده به شعله را برهم بكوبد. كارش را ادامه می دهد تا نوجوانان خیره به آتش و شیشه لذت ببرند. رفوگران با مردم گرم گفت وگویند. راه و رسم نگهداری بهینه فرش را می آموزند. تئاتر خیابانی در حال اجراست و بازیگر پانتومیم با گریم و لباس روی فرش قرمز در پیاده رو راه می رود و غریو شادی كودكان از دیدن و لمس كردن لباسش به هوا برمی خیزد. تمام هم و غم گروه اجرایی و هنری خیابان هنر، بومی سازی فرهنگ شهری و ارایه هویت فرهنگی به شهروندان است.

كارگاه ها و میزها جمع و جور شده است. هنوز كاریكاتوریست مشغول است و فرش قرمز پهن زیر پای رهگذران خیابان هنر پایتخت.

محمدرضا فكری راد