امضاء نمیدهم

ستاد ابراهیم خانزاده, متولد شهرستان لنگرود و ساكن تهران است عضو انجمن خوشنویسان ایران و مدرس خوشنویسی است دستی هم بر شعر دارد و عاشق شعر و ادبیات است

«استاد ابراهیم خانزاده، متولد شهرستان لنگرود و ساكن تهران است. عضو انجمن خوشنویسان ایران و مدرس خوشنویسی است. دستی هم بر شعر دارد و عاشق شعر و ادبیات است. آنچه كه میخوانید، حاصل گفت‌وگویی كوتاه است با وی كه در ساعت ۱۲ شب شكل گرفت».

● به نظر شما امضاء هویت آدم است؟

▪ به نوعی بله. به نوعی مشخصه هویتی آدم را به نمایش میگذارد.

● مهمترین امضائی كه دادید كجا بود؟

▪ فكر میكنم امضائی كه پای سفرهٔ عقد دادم.

● كجا امضاء دادید و پشیمان شدید؟

▪ زیر بعضی از آثاری كه خوشنویسی كرده‌ام. چون بعضی از آثارم به دست آدمهائی افتاده كه شاید زیاد راضی نبودم آثارم دست آنها باشد.

● چرا زیر آثارتان امضاء میكنید؟

▪ آثاری را كه از نوشتن آنها تا حدودی راضی‌ام، ترجیح میدهم پای آنها امضاء من به‌عنوان كسی كه آن را خوشنویسی كرده باشد، این‌كه از كاری خوشم بیاید بستگی به این دارد كه شعری به دلم بنشیند، با آن ارتباط بگیرم و بعد آن شعر برسد به نوك قلم و تبدیل به یك تابلو شود. به هرحال زیر اینطور آثارم دوست دارم امضاء من باشد.

● اگر كسی از شما امضاء بخواهد، حاضرید مثل ستاره‌های سینما به او امضاء بدهید؟

▪ تا حالا در موردش فكر نكرده‌ام.

● خوب حالا فكر كنید؟

▪ وقتی در دانشكده ادبیات، خط تحریری را تدریس میكردم، گاهی دانشجویان كتابی می‌آوردند و از من میخواستند به‌عنوان یادگار امضاء كنم. وقتی یكی از آثارم را به كسی هدیه میدهم دوست دارم برایش امضاء كننم، و معمولاً این كار را میكنم، اما مثل آدمهای مشهور و ستاره‌های سینما، دوست ندارم به هركسی امضاء بدهم.

● بهترین امضائی كه گرفتید از چه كسی بود؟

▪ امضائی بود كه شمس لنگرودی در اولین آشنائیمان، پشت كتابش به من داد. از آنجایی كه اشعار او را خیلی دوست دارم، فكر میكنم بهترین امضائی بود كه گرفتم.

● چطور یك اثر را خلق میكنید؟

▪ در درجه اول شعر را انتخاب میكنم، آن شعر را بارها میخوانم و تكرارش میكنم. شعر كه در من نشست و حال و هوایش را پیدا كردم؛ یعنی درواقع شعر را بازخوانی كردم، زمانی میرسد كه احساس میكنم آن را میتوانم بنویسم. درواقع یك زمانهائی هست كه میل به نوشتن دارم، درواقع شعری را آنقدر خوانده‌ام و در دل من نشسته است، كه میخواهم بنویسمش. برای نمونه شعر افسانهٔ نیما را كه شعری بلند است، بارها خواندم، بعضی شبها این شعر را با صدای بلند میخواندم و به آن فكر میكردم. حاصل آن شد، كه در صد و بیست و یك تابلو، تمام این شعر بلند را نوشتم.

● پس در درجهٔ اول خود شعر برایتان مهم است؟

▪ بله، آن شعر یا نثری كه مینویسم مهم و آغازگر نوشتن است.

● در هنر خوشنویسی از چه كسانی تأثیر گرفتید؟

در درجهٔ اول از استادم «محمد كیایی» و بعد به‌طور غیرمستقیم از استاد امیرخانی. ولی از آثار كسان دیگری هم استفاده كرده‌ام، آثار استاد «فرادی» و چند نفر دیگر را هم مشق كرده‌ام و از آنها یاد گرفته‌ام. از خوشنویسان قدیم، علاقهٔ خاصی به میرزا غلامرضا اصفهانی دارم و آثارش را مشق كرده‌ام. و هنوز هم اگر كار خوبی پیدا كنم از آن مشق میكنم، خود مشق كردن را خیلی دوست دارم و اعتقاد دارم سبك و سیاق شخصی خوشنویس از همین تمرینها شكل میگیرد، درست مثل شاعری كه تحت تأثیر شاعران مختلفی قرار میگیرد تا بعدها كه به زبان مشخصی دست پیدا میكند.

● وقتی خوشنویسی را تدریس میكنید، چه احساسی دارید؟

▪ من همیشه خودم را هنرجو میدانم و خوشبختانه روحیهٔ هنرجویی را در خودم حفظ كرده‌ام. الان هم كه تدریس میكنم سعی میكنم آنچه را كه خودم از اساتید دیگر آموخته‌ام و آنچه را كه تجربه كرده‌ام در اختیار هنرجویان قرار بدهم. شیوهٔ تدریس من هم به صورت كارگاهی است و شكل خاصی دارد، یعنی یك كلمه را با هنرجویان مشق میكنیم و بعد ایرادها را میگیرم. درواقع به صورت دسته‌جمعی به هنرجویان درس میدهم كه تا الان موفقیت‌آمیز بوده.

● ظاهراً نمایشگاه جدیدی را میخواهید برگزار كنید، كمی دربارهٔ نمایشگاهتان توضیح بدهید؟

▪ عنوان این نمایشگاه «جنون قلم» است كه در ۱۸ اسفندماه در انجمن خوشنویسان شهر قدس (قلعه حسن‌خان) برگزار میشود. حدوداً ۶۰ تابلو است كه شامل اشعار شاعران كلاسیك و مدرن است و یك دوبیتی معروف كه مرحوم «بسطامی» خوانده بود، جزو تابلوهای همین نمایشگاه است كه به یاد و احترام او نوشته‌ام.

● درباره اسم نمایشگاهتان توضیحی نمیدهید؟

▪ فكر میكنم «جنون قلم» خودش مشخص و معنادار باشد، توضیح نمیخواهد.

● بهترین تابلویی كه نوشتید چه بود؟

▪ من از هیچ‌كدام از آثارم رضایت كامل ندارم، اما بعضی از آنها هستند كه واقعاً دوستشان دارم. یكی از آثارم كه خیلی به آن علاقه دارم، این شعر فروغ است: «و خاك / خاك پذیرنده...».

● حرف دلتان را به ما میگوئید؟

▪ خیلی دوست داشتم یك آرامش اقتصادی داشتم تا به واسطهٔ آن یك آرامش كاری پیدا میكردم و با دغدغه و مشكلات كمتری میتوانستم خوشنویسی كنم.

● بهترین شعری كه آن را نوشتید؟

▪ «در سایه چاقو / سنجاقك خواب رفته / با رؤیای دوباز جوان در بالهایش!».

اردشیر دلگشا