چكامه هایی از چوب

مجسمه سازی امروز تكثر و تنوع زیادی یافته است مواد و ظرفیت رسانه های دیگر توانسته است زبان و مواد را در حجم سازی توسعه دهد از طرف دیگر مواد سنتی مجسمه سازی نیز هنوز مورد استفاده مجسمه سازان قرار می گیرد

● «بخشی از یادداشتی بر مجسمه‌های محمدحسین عماد»

مجسمه‌سازی امروز تكثر و تنوع زیادی یافته است. مواد و ظرفیت رسانه‌های دیگر توانسته است زبان و مواد را در حجم‌سازی توسعه دهد. از طرف دیگر مواد سنتی مجسمه‌سازی نیز هنوز مورد استفاده مجسمه‌سازان قرار می‌گیرد.

به‌نظر می‌رسد ارجاعات مواد سنتی مجسمه‌سازی آن‌ها را در شرایط تازه‌ای از خوانش قرار داده است. امروز یك مجسمه چوبی ممكن است سرگذشت آن‌چه بر سر محیط طبیعی می‌رود را نیز نشان دهد. از این رهگذر است كه تعدادی از مجسمه‌سازان معاصر می‌كوشند ظرفیت‌های شاعرانه، معنوی و طبیعت تاریخی ماده مجسمه‌سازی را پیش رو بگذارند. به همین جهت است كه مجسمه‌های محمدحسین عماد تجربه‌ای از مواجهه با پدیده را بی‌این‌كه به شكل یا سطح آن اشاره شود، منعكس می‌كنند.

فلز و چوب در دوره‌های بعدیِ عماد نقش اساسی را می‌یابد. آثاری كه از تقابل این دو ماده حكایت می‌كند و تمایلی به نقوش در آن‌ها نمایان است. به تدریج همنشینی این دو ماده از شكل به ماهیتی شاعرانه می‌رسد. عماد از غزلیات مولانا به عنوان نیروی محركه و محتوای شخصی آثارش بهره می‌گیرد. همچنین خاطره‌ی بازی‌های كودكی او با ابزار و وسایل درون انبار مثل بیل و كلنگ و داس و... در این آثار هوشمندانه احیاء می‌شود. چوب‌ها اغلب صیقل نخورده‌اند و به طبیعت چوب بیشتر اشاره می‌كنند. شكل فلزی قسمتی از سطح یا داخل چوب را می‌پوشاند. آن‌ها مثل ابزار و سازی بدوی و عامیانه به نظر می‌رسند. عماد به پیام آورانی دوره گرد، اشاره می‌كند كه در گویش اراكی «ناقالی» (شاید همان نقالی است) نامیده می‌شدند و سازهایی بدوی به دست داشتند كه تكان می‌دادند و بر سر كیسه می‌كشیدند و پوست بر تن می‌كردند و بر گردن آن‌ها زنگوله بود و می‌خواندند:

ناقالی گنده گنده

چهل رفته پنجاه مونده...

كه در این‌جا «چهل» اشاره به شب چله است.

شكل این آثار ظروف، شاخ حیوانات و ابزار مختلف را به‌صورتی گنگ نشان می‌دهد. گاه بر چوب نقش‌هایی ساده نیز كنده شده است. تقابل فلز و چوب در این آثار به تدریج دیالكتیكی‌تر و شاعرانه‌تر می‌شود.

همچنین ماهیت ماده نیز نمادین و رمزی می‌شود. چوب به درخت و طبیعت ارجاع می‌دهد و فلز به صنعت و تمدن ماشینی. چوب به زمین، و زن و فلز به مرد. ابزارمندی چوب معصوم و صلح طلب است و فلز جنگنده و حاكم.

علاوه بر این تجربه‌ها عماد به استقرار مجسمه‌هایش در فضای نمایشگاه حساس‌تر شده و به تجربه بیننده و چیدمان اثرش بیشتر توجه می‌كند. مجسمه‌های لوله‌ای و قیفی شكل عماد هم شكلی بیرونی دارند و هم با آویزان شدن یا استقرارشان بیننده را به تجربه‌ی تازه‌ای از فضا و از فضای دورنشان دعوت می‌كنند. این مسئله هم تجربه كشش و بلعیدن فضا توسط مجسمه غول‌آسای «آنیش كاپور» را به یاد می‌آورد و هم خاصیت زیست محیطی و شاعرانه مجسمه‌های «دیوید نش» و «جوزپه پنون» را.

چوبی كه خود آوند و لوله‌ای در فضا شده است یا قیف‌هایی كه زمین و آسمان را نشان می‌دهند. از خلال سادگی و صراحت این آثار ما هم به خود می‌اندیشیم و هم به طبیعتی كه در زندگی شهری امروز از دست رفته است. عماد به شعری از مولانا اشاره می‌كند:

چه دانستم كه سیلابی مرا ناگاه برباید

چو كشتی اندر اندازد میان قلزم پر خون

می‌توان گفت همین خاصیت عاشقانه اما حماسی غزلیات مولانا در آثار اخیر عماد نیز وجود دارد. فلز و چوب به هم گره خورده‌اند و جزیی از هم را می‌سازند اما در عین حال در حال مقابله‌اند.

در یكی از آخرین آثار عماد مجسمه‌ای چرخ مانند را می‌بینیم كه ثقل‌اش در لبه‌ها از فلز است و مسیرش نیز فلزی است. شاید نمادی از انسان در مسیر تمدن.

چرخ به قولی مهمترین اختراع بشر نیز هست. در این دوره عماد كه می‌توان گفت مهمترین و پالوده‌ترین دوره كاری او به‌حساب می‌آید فضای درونی مجسمه اهمیتی خاص پیدا می‌كند و فلز یا ساخته‌های فلزی كه ماهیتی صنعتی دارند به درون چوب نفوذ می‌كند. این فضای درونی اهمیتی ویژه در مفهومی شدن مجسمه‌های عماد دارد و گاه حتی به سختی دیده می‌شود اما نشان دهنده تصرف فضا در این آثار است. این آثار به موازات تجربه تازه از فضا در مجسمه‌سازی معاصر جهان به‌خصوص مجسه‌سازان معاصر انگلیس پیش می‌روند بی‌این‌كه بخواهد تقلیدگر آن‌ها باشد. چوب‌های توخالی به جدا افتادگی انسان و داستان نی مولانا نیز تلویحاً اشاره می‌كنند. آیا می‌توان به جان یك چیز دست یافت:

تن زجان و جان زتن مستور نیست

لیك كس را دید جان دستور نیست

و شاید عماد می‌كوشد به جان چوب و شعر درونی آن برسد و از این مسیر است كه آهن را نیز برای تضاد و تأكید به كار می‌برد. تعزلی حماسی كه ماده را می‌كاود و از بیرون به درون راه می‌جوید.

نویسنده : بهنام كامرانی