هویت اروپایی کاری ندارم

مارینا آبراموویچ در ۱۹۴۶ در بلگراد متولد شد و در پاریس و آمستردام زندگی می كند او از آغاز فعالیت هنری خود در سال ۱۹۷۲ در شناساندن هنر پرفورمنس به عنوان شكلی از هنرهای تجسمی نقش عمده ایفا كرده است

مارینا آبراموویچ در ۱۹۴۶ در بلگراد متولد شد و در پاریس و آمستردام زندگی می‌كند. او از آغاز فعالیت هنری خود در سال ۱۹۷۲ در شناساندن هنر پرفورمنس به عنوان شكلی از هنرهای تجسمی نقش عمده ایفا كرده است. بدن همواره سوژه و مدیوم او در پرفورمنس‌هایش بوده است. او با مكاشفه در حدود مادی و معنوی وجود خود با درد، خستگی و خطر مقابله كرده است.

● [اروپایی‌ها چه رابطه‌ای با بدنشان دارند و این رابطه چگونه از جایی به جای دیگر تغییر می‌كند؟ آیا نوع خاصی از رابطه با بدن وجود دارد كه بتوان آن را قاطعانه اروپایی قلمداد كرد؟]

▪ قبل از هرچیز من اروپا را به دوبخش غربی و شرقی تقسیم می‌كنم. در ارتباط با بدن، من اروپا را یك قالب واحد نمی‌بینم، چرا كه آگاهی از بدن در غرب بسیار بیشتر از شرق است. در شرق بدن به وضوح و با شدت نفی و انكار می‌شود كه احتمالاً به روح اسلاو و رویكرد مخربش بر می‌گردد: این روح است كه اهمیت دارد؛ وقتی كسی به بدن توجه نمی‌كند. اما به نظر نمی‌رسد كه این روحیه در غرب به همان قدرت در خودآگاه آدم‌ها حضور داشته باشد. در غرب ظاهر اهمیت زیادی دارد: شما باید متناسب باشید؛ زیبا باشید؛‌ خوش‌پوش باشید؛‌ مد روز باشید، سروشكل خاصی داشته باشید. اما در عوض به روح و درو نیات آن‌قدر توجه نمی‌شود.

● [آیا این قضیه در شیوه برخورد آدم‌های مختلف با پرفورمنس‌های شما تأثیر می‌گذارد؟]

▪ طرز تلقی افراد از پرفورمنس‌های من كاملاً به فرهنگ خاصشان وابسته است. مثال خوب؛ یكی از كارهایم به اسم «صفر» است كه در آن خودم را مثل یك شیئ در اختیار بازدیدكنندگان قرار می‌دادم تا هرچه می‌خواهند با آن بكنند. اگر شما این پرفورمنس را مثلاً‌ در ناپل انجام دهید همهٔ عكس‌العمل‌ها در واقع فرافكنی سر كلیشه زن ایتالیایی است: مریم مقدس، فاحشه و مادر. اگر از آن‌جا دور شوید و به جایی بروید مثل هلند؛ شما می‌توانید شرم‌آور‌ترین كاری كه می‌خواهید انجام دهید؛ برهنه در خیابان راه بروید یا هرچه كه می‌خواهید و به احتمال زیاد هیچ‌ عكس‌العملی نمی‌بینید.

به خاطر این‌كه آن‌ها پروتستان هستند؛ فوق‌العاده دموكراتیك هستند و بنابراین چنین برخوردی عجیب نیست. اگر به آلمان بروید جایی كه همه‌چیز ممنوع است و محدودیت‌های بسیاری وجود دارد و از آن جور كارهایی انجام دهید كه با آن عمیقاً‌ رابطه برقرار كنند، واكنش آن‌ها شدیداً احساساتی خواهد بود و اگر به كشورهای اسلاو بروید یعنی اسلواكی، لهستان، یوگسلاوی و روسیه شما با فوران احساسات روبه‌رو خواهید شد. من فكر می‌كنم كه كشورهای متفاوت واكنش‌های بسیار متفاوتی نشان می‌دهند و این به موضوع مشاركت عمومی مربوط می‌شود؛ چقدر می‌توانند با پرفورمنس همراه شوند؟‌ چقدر می‌توانند با آن برخورد راحتی داشته باشند؟‌ چقدر می‌خواهند خودشان را در یك پرفورمنس آشكار كنند؟

● [آیا می‌توان نقشه‌ای از تصورات و عقاید مختلف در مورد بدن در اروپا ترسیم كرد؟]

▪ خوب، اگر بدن آدم را برداریم و آن را روی جغرافیای اروپا پهن كنیم، آن‌وقت من، بگذارید بگویم... واقعاً‌ همین الان دارم فكر می‌كنم ولی من سر را در آلمان می‌گذارم. قطعاً سر آلمان است. بعد دست‌ها را در ایتالیا می‌گذارم، فرهنگ دست‌ها همیشه آن‌جا حاضر است. همه‌چیز به دلایلی با دست بیان می‌شود. پاها را در كشورهای نوردیك می‌گذارم؛ یعنی سوئد، فنلاند، دانمارك و هلند. جایی كه در آن كل ایده جسمیت و مادیت اهمیت دارد، ویژگی‌های جسمانی، راه رفتن، سلامتی و طبیعت. و بعد از آن چه؟ قلب... قلب اروپا... روسیه اروپایی است؟

پس قلب اروپا به نظر من روسیه است. این همان‌طور كه قبلاً گفتم به روح اسلاو بر می‌گردد. بعد از همه این‌ها به دل(۱) می‌رسیم كه مهم‌ترین بخش بدن است، برای این‌كه در مركز قرار دارد. شما می‌توانید بقیه چیزها را جدا كنید، مثل دست‌ها یا پاها. اما دل مركز واقعی بدن است و من آن را كجا می‌توانم بگذارم؟‌ واقعاً سخت است و من نمی‌دانم. هنوز نتوانسته‌ام جایی برای آن پیدا كنم.

[شما با كارتان بدن را به جایگاه تازه‌ای در بیان هنری رساندید یعنی آن را از ابژه‌ای كه در نقاشی و مجسمه‌سازی بازنمایی می‌شد به سوژه‌ای كه فضا و آدم را فعال می‌كرد و به واكنش وا می‌داشت، تبدیل كردید. ممكن است به ما بگویید تجربه این «بازگشت بدن» و چشم‌اندازها و نگرش‌های جدیدی كه در بر می‌گیرد، چگونه است؟ همان‌طور كه در بعضی از نوشته‌هایم گفته‌ام،‌ مسئله شیوه برخورد فعلی با هنر مثل وضعیت آن در قرن نوزدهم است. مثلاً عملكرد موزه‌ها چگونه است؟

‌ آن‌ها به شیوه بسیار ساده‌ای عمل می‌كنند: شئ روی دیوار یا در فضا است و بازدیدكنندگان به آن‌جا می‌آیند و نگاه می‌كنند اما نه چیزی را لمس می‌كنند و نه بر چیزی متقابلاً تأثیر می‌گذراند. این كل رابطه هنر و آدم‌ها است. من فهمیدم آن‌چه كه در این قرن به آن نیاز داریم، مشاركت فعال مخاطب است. مخاطبی كه می‌آید تا تجربه خاص خودش را داشته باشد. آن‌چه مهم است همین تجربه شخصی است و این‌جا است كه می‌توانید در بیننده تغییری اساسی ایجاد كنید. به همین دلیل است كه من اشیائی را طراحی می‌كنم كه آن‌ها را لوازم صحنه یا «اشیاء موقت» می‌نامم. با این اشیاء و دستورالعمل‌‌های هنرمند، مخاطب شانس را پیدا می‌كند كه بخشی از ماجرا باشد و فعالانه در آن مشاركت كند. او یك اجراكننده(۲) می‌شود و همراه با شئ واقعاً به جزئی از اثر تبدیل می‌شود. به آینده كه فكر كنیم، جالب است كه ببینیم هنرمند تا كجا مخاطب را به سمت تجربه واقعی خواهد كشاند و مخاطب چگونه فعالانه مشاركت خواهد كرد. به‌نظر من موضوع اساسی همین است.

● [فكر می‌كنید تحول درك و فهم بدن می‌تواند به تغییراتی در فضای عمومی نیز منجر شود؟]

▪ پیش از این كار من بیشتر در موزه‌ها و نهادهای هنری مثل بی‌ینال‌ها بوده تا گالری‌ها. حالا فكر می‌كنم كاركرد این ساختارهای رسمی كمتر و كمتر شده است. آن‌قدر كهنه شده‌اند كه آدم را یاد دایناسورها می‌اندازند. در واقع كار نمی‌كنند خود را با انواع جدید كارها، ذات گذرای مواد و تغییر نگرش آد‌م‌ها وفق نمی‌دهند.

من فكر می‌كنم اگر كسی پرفورمنس انجام می‌دهد، فضای سنتی موزه برایش بیش از حد زیباشناختی است و با ایده اولیه‌اش جور در نمی‌آید. بسیاری از نهادها این قضیه را درك كرده‌اند و تلاش می‌كنند كه تغییر كنند. مثلاً برای من یكی از جالب‌ترین نمایشگاه‌ها، «شهرها در حال حركت»(۳) بود كه به ابتكار هوهانرو(۴) و هانس اولریخ اُ‏بریست(۵) برگزار شد. این نمایشگاه برایم یك مثال مهم است: كار و عناصر آن را بردارید، آن را از جایش تكان دهید و در موقعیت و شرایط متفاوت ارائه كنید. من شخصاً فكر می‌كنم كه آینده به پروژه‌های مختص به مكان(۶) تعلق دارد:‌ شما یا فضایی را پیدا می‌كنید كه به دلایلی خاص، عناصری دارد كه با كار شما ارتباط محكمی دارد یا آن‌كه اصلاً پیش از هرچیز فضا را انتخاب می‌كنید و می‌گذارید تا آن فضا منبع اصلی الهام شما باشد و اثری را خاص آن موقعیت خلق می‌كنید. به این ترتیب كار و فضا رابطه كاملاً ارگانیكی با هم برقرار می‌كنند و فكر می‌كنم الان دلایل بیشتری برای انجام چنین كارهایی وجود دارد.

● [امروزه تكنولوژی این امكان را فراهم كرده كه بدن‌هایمان را با اعمال جراحی، پیوند و كاشت تغییر دهیم. در این‌باره چه فكر می‌كنید؟]

▪ می‌دانید... آدم‌ها به چیزهای مختلفی فكر می‌كنند. اما اساساً توسعه نانو تكنولوژی، ژنتیك و تكنولوژی تغییر و اصلاح از دسترس، خارج است و عملاً توقف این فرایند ممكن نیست. تكنولوژی را ابداع می‌كنیم تا بشر زمان بیشتری برای خودش داشته باشد اما آن‌چه در عمل روی می‌دهد این است كه ما به خدمت‌گزاران تكنولوژی تبدیل می‌شویم و عملاً تكنولوژی است كه ما را می‌بلعد. آن‌ها چنین ماشین محیرالعقولی ساخته‌اند، صندلی‌های مخصوصی كه روی آن‌ها می‌نشینید و در یك طرف سرخ‌كن برای هات‌داگ دارید و در طرف دیگر سردكن برای كوكاكولا.

بنابراین شما می‌توانید هات‌داگ و كوكاكولا میل كنید. شما هله‌هوله‌های مهم و معتبری دارید. در مقابل كامپیوتر می‌نشینید و به گیاه تبدیل می‌شوید. آن‌چه مهم است، توقف تكنولوژی یا تغییر نگاه نیست. برای تغییر از ما كار زیادی ساخته نیست. تنها كاری كه از ما بر می‌آید، این است كه بفهمیم چه برسرمان می‌آید.

● [شما غالباً تمایل دارید در كارتان صورت‌های جدیدی از جامعه را مجسم كنید؛ فكر می‌كنید چه‌طور ممكن است كارتان روی هویت اروپایی و شیوه زندگی آن تأثیر بگذارد؟]

▪ برای من بسیار سخت است كه منحصراً به اروپا و هویت اروپایی نگاه كنم.

من به این سیاره به‌طوركلی نگاه می‌كنم، چرا كه اگر یوگسلاو باشم، یك هنرمند یوگسلاو نیستم. حتی اگر در هلند زندگی كنم، هلندی نیستم. در آلمان كار می‌كنم اما آلمانی نیستم. در عوض آن‌چه برایم مهم است، ایده جهان یك پارچه است؛ یك سیاره به مثابه یك استودیو. بنابراین به هویت اروپایی كاری ندارم. نكته مهم این است كه مفهوم هنر در آینده چگونه شكل خواهد گرفت و شكل آن در قرن بیست‌ویكم و بیست‌ودوم شبیه چه خواهد بود؟

من واقعاً بر این باورم كه هنر، اكسیژن جامعه ماست و فكر می‌كنم كه وقتی جامعه تغییر می‌كند، هنر هم تغییر می‌كند و نیازهای جامعه است كه به نیازهای هنر سمت‌ و سو می‌دهد. به نظرم در زمان حال جنبه شفابخش هنر بسیار مهم است و هنر باید این خاصیت را داشته باشد. فكر می‌كنم در آینده هنر به شئ، وابسته نخواهد بود. باور نمی‌كنم كه ما در آینده نقاشی كنیم و مجسمه یا اینستالیشن بسازیم. بلكه همه چیز بیش از پیش الكترونیك خواهد شد. همه‌چیز به انتقال انرژی وابسته می‌شود و شئ واسطی بین مردم و هنرمند وجود نخواهد داشت: تنها انتقال مستقیم انرژی.

گفت و گو با مارینا ابراموویچ

۱- Solar Plexus

۲- per Former

۳- Cities on the more

۴- Hou Hanru

۵- Hans ulrich obrist

۶- Site specific