شاگرد راه خوشنویسی

محمد زكریا از سال ۲۰۰۲ در نمایشگاه های متعددی شركت كرده است او همچنین كارگاه های مختلفی در موسساتی معتبر نظیر اسمیتسونیون داشته است او در دانشگاه های معتبر آمریكا نظیر هاروارد, پرینستون, جورج تاون و جورج واشینگتن نمایشگاه برگزار كرده است و یكی از آثارش در موزه خوشنویسی ترك پترول واكفی كه یكی از زیباترین موزه های خوشنویسی اسلامی است قرار دارد

در اداره های پست شهرهای آمریكا در كنار تمبرهایی كه برای مناسبت های مختلفی همچون روز استقلال آمریكا یا ۵۰سالگی میكی ماوس چاپ شده است، تمبری آبی با نوشته ای طلایی به چشم می خورد. جمله «عید مبارك» با خط زیبای ثلث بر این زمینه آبی می درخشد.

پنج سال پیش مسلمانان آمریكایی تلاش همه جانبه ای برای متقاعد كردن اداره پست آغاز كردند تا تمبری كه به یكی از مناسبت های اسلامی اشاره دارد به چاپ برسد. آنها این طور استدلال می كردند كه تمبرهایی برای مناسبت های مذهبی دیگر مانند كریسمس، هانوكا (عید مذهبی یهودیان) و حتی كوانزا (از مناسبت های سیاهپوستان) و مایو (یك جشن مكزیكی) وجود دارد. بنابراین این حق مسلمانان آمریكایی كه یكی از اقلیت های بزرگ این كشور هستند، است كه یك تمبر مخصوص به خود داشته باشند. در ادامه این تلاش ها كودكان مسلمان بیش از پنج هزار نامه به اداره پست مركزی آمریكا نوشتند و دیگر گروه های مسلمان تبلیغات وسیعی را در این جهت آغاز كردند. آنها سرانجام به خواسته خود رسیدند و اولین تمبر آمریكا با مضمون اسلامی در اول سپتامبر ۲۰۰۱ به چاپ رسید. این تمبر جدید شامل جمله «عید مبارك» است كه اشاره به دو مناسبت مذهبی مسلمانان «عید فطر» و «عید قربان» دارد. طراح و خطاط این تمبر مردی است به نام «محمد زكریا» ساكن آرلینگتون ویرجینیا.

دسته بندی مردی مانند محمد زكریا ۶۲ساله كمی مشكل به نظر می رسد. نه به خاطر اینكه ریشی سفید دارد و یا یك خطاط مسلمان است بلكه به خاطر اینكه او یك آمریكایی سفیدپوست است. كسی انتظار ندارد كه مردی با چنین ظاهری محمد نام داشته باشد و یكی از بزرگترین خطاطان اسلامی معاصر باشد. خوشنویسی ها و آثار هنری محمد زكریا منحصربه فرد و شگفت انگیز است. او در هنر دست دارد و با الفبایی می نویسد كه رابطه تنگاتنگی با تاریخ و مذهب و عرفان دارد و از كودكی در وجود ما جای گرفته و نهادینه شده است. اما محمد زكریا در نیمه راه در ۲۰سالگی این راه را شروع كرده درحالی كه كاملاً با الفبای عربی بیگانه بوده است. با وجود این او اكنون یكی از قله های هنر خطاطی است. او از سال ۲۰۰۲ در نمایشگاه های متعددی شركت كرده است. او همچنین كارگاه های مختلفی در موسساتی معتبر نظیر اسمیتسونیون داشته است. او در دانشگاه های معتبر آمریكا نظیر هاروارد، پرینستون، جورج تاون و جورج واشینگتن نمایشگاه برگزار كرده است و یكی از آثارش در موزه خوشنویسی ترك پترول واكفی كه یكی از زیباترین موزه های خوشنویسی اسلامی است قرار دارد.

«بیا با هم معامله ای بكنیم!» این جمله ای بود كه دكتر احسان اوغلو رئیس مركز تحقیقات تاریخ و فرهنگ و هنر اسلامی به زكریا گفت و به گفته خودش زندگی او را زیر و رو كرد. در ژانویه ۱۹۸۴ او به دفتر احسان اوغلو در استانبول رفت و در جلسه ای كه تعدادی از پیشكسوتان و استادان خوشنویسی جهان اسلام مانند حسن چلبی حاضر بودند نوشته هایش را به او نشان داد.

احسان اوغلو دوباره تكرار كرد: «بیا با هم معامله ای بكنیم!» و اضافه كرد: «برای اینكه بتوانی در هنر خوشنویسی پیشرفت كنی باید هر آنچه كه تاكنون یاد گرفته ای كنار بگذاری و همه چیز را از ابتدا بیاموزی و در این راه ما حاضر هستیم كه به تو كمك كنیم.» زكریا از خاطراتش می گوید: «پس از سال ها تحقیق و تلاش بی وقفه در راه آموزش خوشنویسی من به یك بن بست در كارم رسیده بودم و در راه باز كردن این گره كور به سرزمین تركیه آمده بودم. برای من در سن ۴۴ سالگی این پیشنهاد كمی توهین آمیز بود. من می توانستم نپذیرم و با غرور كامل آنجا را ترك كنم. ولی آستین هایم را بالا زدم و شروع كردم.» محمد زكریا در ادامه خاطراتش می گوید: «در سال ۱۹۶۱ به تازگی از سفر اولم به مراكش بازگشته بودم كه به عنوان یك متصدی ماشین در كارخانه ای در كالیفرنیا مشغول به كار شدم. سفر چشمان مرا به جهان باز كرده بود. در مراكش آشنایی با یك فرهنگ جدید باعث شد كه به آموختن عربی بپردازم و به اسلام بگروم. یك بعدازظهر درحالی كه در خیابانی قدم می زدم به یك اثر قاب شده در ویترین مغازه ای كه فرش های شرقی می فروخت، برخوردم كه مرا به داخل مغازه كشاند. صاحب مغازه كه یك ارمنی بود پاسخ داد: «این یك اثر خوشنویسی اسلامی است. ولی برای تو خیلی گران است بچه!!!» با خود فكر كردم، اگر نمی توانم آن را بخرم آن را می سازم! بنابراین به یك كتابخانه نزدیك رفتم و تعدادی كتاب های خوشنویسی به امانت گرفتم و آنها را به دقت دنبال كردم. هر نوشته ای كه توجه مرا جلب می كرد را كپی می كردم. در این راه تكه های چوب بامبو را آن طور كه خودم فكر می كردم شبیه به قلم می بریدم و هر كاغذی را امتحان می كردم. به هر حال كپی كردن بدون آموزش درست كار بسیار دشواری بود و بعد از مدتی خوشنویسی بزرگترین آرزوی من شد و من چیز دیگری نمی خواستم.

در سال ۱۹۶۴ با پولی كه پس انداز كرده بودم دوباره به مراكش و همچنین انگلستان سفر كردم. در مراكش به مطالعه هنر و دین پرداختم و در انگلستان آثار خوشنویسی قدیمی اسلامی را در موزه های آن كشور به دقت بررسی كردم. در آنجا زندگی ام را با تعمیر منازل و بازیگری همراه با یك گروه كمدی می گذراندم.

پس از بازگشت به لس آنجلس مشغول به كار برای یك دلال آثار هنری شدم و در اوقات فراغت خود را در خوشنویسی غرق می كردم. مهارت هایم را در تذهیب و تزیین آثار هنری هم گسترش دادم و در همه اینها پیشرفت قابل توجهی كردم. در سال ۱۹۸۰ به نقطه ای رسیدم كه دیگر پیشرفتی در كار نبود و جلو نمی رفتم. مسئول كتابخانه فریر گالری در واشینگتن به من پیشنهاد كرد كه برای ادامه این هنر به تركیه بروم. او بود كه مرا به دكتر احسان اوغلو معرفی كرد و من دوباره خوشنویسی را پس از سال ها كار حرفه ای در این عرصه از ابتدا شروع كردم.»

محمد زكریا اكنون به فعالیت در زمینه خوشنویسی مشغول است. یكی از نمایشگاه های اخیر او در سال ۲۰۰۵ مقایسه خوشنویسی متون اسلامی و یهودی در سانفرانسیسكو بود. او شاگردان زیادی از ملیت های مختلف می پذیرد و به سیاق استادان شرقی اش هزینه ای در قبال آموزش خط از آنان دریافت نمی كند. او هر سئوالی را در زمینه خوشنویسی با علاقه و هیجان پاسخ می دهد و صمیمیتی باور نكردنی با مخاطبش دارد. او خوشنویسی را موسیقی برای چشم ها می نامد و با تلاشی خستگی ناپذیر به تحقیق و مطالعه در این راه مشغول است.

او می گوید: «بعضی وقت ها مردم از من در مورد احساسم هنگام خوشنویسی می پرسند. حقیقت این است كه هیچ پاسخ مناسبی وجود ندارد. شاید حس وفاداری به اصول و استانداردهای عالی خط. در واقع من بیش از آنكه به خودم به عنوان یك خوشنویس فكر كنم، خودم را شاگردی در راه خوشنویس شدن می پندارم.»

كوثر جمشیدی گوهری