از تنوع تا بحران

وضعیت هنرهای تجسمی در سال ۸۴ چگونه بود اما این یك سؤال كلی است هنرهای تجسمی از چه لحاظ از لحاظ فرم و ساختار از لحاظ محتوا از لحاظ مخاطب از لحاظ آمار از لحاظ اقتصاد از لحاظ نقد از لحاظ تأثیرگذاری از لحاظ هویت و در این نوشته سعی شده است همه موارد ذكر شده در حد یك جستار كوتاه مرور شود

حتماً لحظه هایی را به یاد می آورید كه در یك پیاده روی یا كوه پیمایی به پشت سر خود نگاهی كرده اید تا راه و فراز و نشیب های پیموده شده را لحظه ای از نظر بگذرانید و سپس به راه پیش روی خود چشم گردانده اید تا گذرها و قله هایی را تماشا كنید كه انتظار شما را می كشند. این شاید تجربه مشترك همه انسان ها باشد. نگاه هایمان همیشه میان گذشته ها و آینده ها در نوسان هستند. همواره تمایل داریم سال های سپری شده را مرور كنیم. پیروزی ها و شكست هایی را كه داشته ایم، راه ها و بیراهه هایی را كه بر آنها گام نهاده ایم، زخم هایی را كه خورده ایم، طعم های تلخ و شیرینی را كه چشیده ایم، همه از مقابل چشمانمان می گذرند و دور می شوند. گاهی به خود می آییم و از خود می پرسیم این راه های رفته و عمرهای گذشته چه حاصلی برایمان داشته اند؟ چه چیزهایی به دست آورده ایم؟ چه چیزهایی را از كف داده ایم؟ و... به راه پیش روی خود چشم می گردانیم و راه می جوییم.

سؤال این است: وضعیت هنرهای تجسمی در سال ۸۴ چگونه بود؟ اما این یك سؤال كلی است. هنرهای تجسمی از چه لحاظ؟ از لحاظ فرم و ساختار؟ از لحاظ محتوا؟ از لحاظ مخاطب؟ از لحاظ آمار؟ از لحاظ اقتصاد؟ از لحاظ نقد؟ از لحاظ تأثیرگذاری؟ از لحاظ هویت؟ و... . در این نوشته سعی شده است همه موارد ذكر شده در حد یك جستار كوتاه مرور شود.

باید اقرار كرد كه سال ۸۴ سالی بسیار پربار و سرشار از فرصت هایی بود كه در آن امكان تماشای آثار متنوع هنری برای عموم مردم و علاقه مندان به هنر فراهم گردید. از همان ابتدای سال، موزه معاصر تهران اقدام به برگزاری نمایشگاه هایی نمود كه در نوع خود بی نظیر بودند. شاهكارهای نگارگری ایران در بهار ۸۴ علاقه مندان بسیاری را به سوی خود كشاند و مشتاقان هنر اصیل ایرانی را حیرت زده نمود. این اقدام ارزشمند، هنرمندان را به وادی دیگری برد و پرسش های بسیاری را در میان آنان برانگیخت. هنرمندان با چشم های خیره و ناباور، فاصله میان خود و آثار پیش روی خود را احساس كردند؛ فاصله ای عمیق. و از خود علت های این گسستگی را پرسیدند و پرسیدند كه چگونه می توانند این پرت افتادگی و بیگانگی را جبران كنند؟ آیا می توان چاره ای اندیشید؟ این پرسش ها جریانی را در میان هنرمندان به راه انداخت و تكانی را در آنان ایجاد كرد و توجه به هویت به عنوان محوری ترین بحث مطرح گردید.

پس از این نمایشگاه، شاهد روی دیوار رفتن مجموعه ای از آثار خارجی موزه بودیم؛ آثاری از هنرمندان مشهوری كه نام و آثارشان را صدها بار در كتاب های هنر دیده ایم و خوانده ایم. این هنرمندان برای ما بسیار آشناتر از نگارگران ایرانی هستند و بسیاری از ما كارهای آنان را بیشتر و بهتر از نگاره های ایرانی می شناسیم. ونگوگ، گوگن، پیكاسو، كاندینسكی، مونه، شاگال، دگا، دوشان، دالی، بیكن، وارهول، مونش و ده ها تن دیگر كه نمایندگان سبك های مختلف هنری هستند و صد البته این سبك ها را نیز بیشتر و بهتر از مكتب ها و دوره های هنری ایران خودمان می شناسیم: امپرسیونیسم، اكسپرسیونیسم، كوبیسم، پاپ آرت، نقاشی انتزاعی و غیره.

یكی از بحث هایی كه در میان هنرمندان و صاحب نظران هنر از سال ها پیش مطرح بوده و در جریان این نمایشگاه ها دامن زده شد، مسئله مقایسه نگارگری ایران با نقاشی مدرن غربی بود. یعنی بحث شباهت های ساختاری نگارگری و نقاشی مدرن. مانند دوری از پرسپكتیو، استفاده از رنگ های ناب و تخت، دید همزمانی و غیره. اینكه اروپایی ها در هنر خود به بن بست رسیده بودند و با چنگ انداختن به نگارگری ما بوده است كه از بن بست بیرون آمده اند و هنر مدرن خود را شكل داده اند. ولی در این میان همواره در پاسخ به اینكه خودمان برای نجات یافتن از بن بست و بحرانی كه در آن گیر افتاده ایم چه باید بكنیم، در بلاتكلیفی و سردرگمی به سر می بریم.

پس از نمایشگاه جنبش هنر مدرن غربی، نمایشگاهی با همان نام از آثار ایرانی موجود در گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران در آذر ماه ۸۴ افتتاح گردید. بار دیگر مسئله هویت هنرمند معاصر ایرانی تبدیل به بحث روز شد. این نمایشگاه امكان تماشای مجموعه بزرگی از آثار هنرمندانی را فراهم ساخت كه در فرهنگ تصویری معاصر كشورمان نقش مهمی داشته اند. در این نمایشگاه، نمایی از فعالیت سه نسل از نقاشان معاصر ایران در پیش روی ما قرار گرفت و بررسی سیر تحولات هنر معاصر را در یك دوره ۷۰ساله امكان پذیر ساخت.

دبیر نمایشگاه در یادداشتی سؤالاتی را طرح كرد و ضرورت پاسخگویی به آنها را در طول برگزاری نمایشگاه خاطر نشان نمود. برخی از آن سؤال ها عبارت بودند از:

- رابطه نقاشی معاصر ایران با پیشینه تاریخی خود چگونه است؟

- جنبش نوگرایی نقاشی ایران ریشه در چه تفكر و ذهنیتی دارد؟

- ضرورت همگامی نقاشی ایران با دستاوردهای هنری جهان چیست؟

- حضور گرایش های سنتی در نقاشی معاصر ایران چگونه ارزیابی می شود؟

نوع سؤال هایی كه دبیر نمایشگاه مطرح ساخت به شكلی اشاره به نبض نقاشی امروز ما داشت و دغدغه های هنرمندان را به خوبی بازتاب می داد.

این نمایشگاه فرصتی فراهم ساخت تا برخی آثار در حضور هنرمندان صاحب اثر مورد نقد و بررسی قرار گیرند و همچنین در قالب همایشی، موضوعاتی مانند «زمینه های پیدایش نقاشی نوگرای ایران» ، «جایگاه زن در هنر تجسمی معاصر ایران» ، «گرایش های سنتی در هنر مدرن ایران» و «هنر جدید ایران: رویكردها، چالش ها و دستاوردها» تجزیه و تحلیل شوند.

همزمان با نمایشگاه جنبش هنر مدرن، شاهد برپایی نمایشگاه بزرگی با موضوع «طبیعت» در گالری های مؤسسه فرهنگی هنری صبا بودیم. این نمایشگاه با برگزاری همایشی بین المللی از سوی فرهنگستان هنر زمینه سازی شد و از حمایتی همه جانبه برخوردار گردید.

در این نمایشگاه آثار نقاشی و عكاسی هنرمندان معاصر ایران با موضوع طبیعت در كنار آثار هنرمندان چین و ژاپن قرار داشت.

گرچه تعدادی از آثار راه یافته به نمایشگاه هیچ ارتباطی به موضوع طبیعت نداشتند و برخی از آثار از ضعف های متعددی برخوردار بودند، اما مجموعاً نمایشگاه پرباری بود و فرصت مناسبی بود برای اینكه ببینیم هنرمندان معاصر در نگاه به طبیعت نسبت به نگاه كلاسیك هنر شرق چگونه متحول شده و روح زمانه خود را چطور در كارهای خود منعكس ساخته اند.

نمایشگاه هنر معنوی از دیگر نمایشگاه های قابل تأمل سال گذشته بود. این نمایشگاه كه در خرداد ماه در فرهنگسرای نیاوران برپا شد، تركیبی از شكل های مختلف هنری بود كه در آن هنرمندان با زبان های مختلف سعی در كشف نظم نهفته در جهان و قصد بیان و القای حس معنوی را داشتند و در كشاندن تماشاگر به جهانی ذهنی و روحی برآمدند، اما در یك نگاه كلی، نوآوری و تحول چندانی در آثار ارائه شده به چشم نخورد.

در عرصه مجسمه سازی، سال گذشته را می توان سال مهمی برشمرد؛ سالی كه چهارمین دوسالانه مجسمه سازی تهران در ماه های تیر و مرداد در محل گالری های صبا در دو بخش «آزاد» و «خیال ایرانی، افق جهانی» برگزار شد.

این دوسالانه موقعیت مجسمه سازی معاصر ایران را نشان داد و در آن از سوی داوران، هویت، فرم و نوآوری به عنوان معیارهای اصلی مورد تأكید قرار گرفت. در میان آثار ارائه شده رویكردی متفاوت در شیوه های بیان، حضوری نسبتاً پررنگ داشت. چندگانگی و در عین حال حداقل گرایی، توجه به فضایی متفاوت از روند كلی مجسمه سازی ایران و همچنین توجه به نور، از جمله نگرش های نوین مطرح در این نمایشگاه بود. این دوسالانه نیز با سلسله سخنرانی هایی در ارتباط با موضوع های مختلف مجسمه سازی به استقبال برگزاری نمایشگاه رفت.علاوه بر نمایشگاه هایی كه نام برده شد، باید نگاهی ویژه نیز به وضعیت گالری های خصوصی بیافكنیم؛ گالری هایی كه با فعالیت های مستمر خود زمینه به نمایش در آمدن بسیاری از آثار هنری را فراهم ساختند. در این گالری ها بود كه توانستیم شاهد نمایشگاه هایی انفرادی از هنرمندان باشیم و سیر تحولات هنری آنان را از نظر بگذرانیم.

در سالی كه گذشت گرچه اقتصاد هنر در بحرانی فراگیر به سر برد، اما گالری ها كار خودشان را انجام دادند و آثار بسیاری را به تماشا گذاشتند. شرایط اقتصادی و بحران های كوچك و بزرگی كه جهان را فرا گرفته، شمار گالری روها را در همه جای دنیا در حد چشمگیری كاهش داده است. اما برای خارج شدن از این وضعیت اسفناك، دولت می تواند نقش مهمی را ایفا كند بدون اینكه بخواهد هرگونه بار مالی را به دوش بكشد.

جا دارد به مسئله نقد هنری هم اشاره ای داشته باشیم. سال گذشته گرچه به علت كثرت نمایشگاه ها و برگزاری همایش ها و نشست های گوناگون هنری، فضای نقد در حوزه هنرهای تجسمی نسبتاً فعال شد و برای پژوهشگران هنر در این زمینه فرصت های مغتنمی فراهم گردید، اما نمی توان آن را كافی دانست و به آن به عنوان جریانی پایدار نگریست. در ازای حجم عظیمی از آثار كه در معرض تماشا قرار گرفتند، نقدهای صورت گرفته بسیار اندك و ناچیز بود. در حالی كه منتقدان هنری می توانند نقش مؤثری در ارتقای سطح سلیقه زیباشناختی جامعه و درك هنری مردم ایفا نمایند و همچنین موجب تحرك و پویایی فضای هنری شوند.

هنرمندان تجسمی در سال،۸۴ گرایش بارزی را به مسئله ساختار بصری در آثار خود نشان دادند. گرچه این بخش از هنر بسیار مهم و اساسی به شمار می آید، اما از سویی شاهد این هستیم كه هنر در جهان امروز بیشتر به سوی تفكر و معناسازی پیش می رود و دغدغه هایی را بازتاب می دهد كه مسائل پیچیده و بغرنج جامعه بشری امروز و فردای ما به حساب می آیند.

در پایان، این سؤال همواره مطرح است كه بالاخره چه؟ این هنر و هنرمندی به چه كار می آید و بودن و نبودنش چه تأثیری در جامعه می تواند داشته باشد؟

این پرسش از دیرباز در برابر انسان قرار داشته و در گذر تاریخ هیچ گاه از پیش روی او برداشته نشده است، اما در هر زمانی پاسخ های متفاوت و متناقضی به آن داده شده است. دغدغه پاسخگویی به این سؤال هیچ گاه همچون امروز برای بشر پررنگ و مهم نبوده است. دشواری پاسخ دادن به این پرسش را باید در واژگون شدن ارزش ها و معیارها و درهم ریخته شدن مرزهای تثبیت شده گذشته جست وجو نمود، اما به یاد داشته باشیم كه هنر از دیرباز، یعنی از دوران غارنشینی بشر، در زندگی او وجود داشته و به عنوان ضرورتی برای او مطرح بوده است. امروزه نیز هنر ضرورتی مهم تر از گذشته ها به نظر می رسد، چرا كه به واسطه آن است كه انسان ها محیط زندگی خود را دلپذیر می كنند؛ با هنر است كه واقعیت ها و حقایقی از وضعیت جهان آشكار می شود، توسط هنر است كه خیال و رؤیاهای بشری متجلی می گردد، این هنرمند است كه با هنر خود می تواند احساسات جامعه را شعله ور سازد، توسط هنر است كه تجارب بشری ثبت می شود و به نسل های آینده منتقل می گردد؛ از طریق هنر است كه متن اجتماعی و فرهنگی جامعه منعكس می شود و بالاخره این هنر است كه زندگی را در وسیع ترین شكل خود نقد می كند و بدان معنا می بخشد.

علیرضا یزدانی